امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
735
آيا مردم در زمان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ پيامبر را استيضاح مي‌كردند؟ در صورت امكان نمونه‌هايي از آن را نسبت به بيت المال و ساير حقوق مادي و معنوي مردم بيان كنيد.

استيضاح يعني توضيح خواستن، اين واژه امروز كاربردي سياسي داشته و بنوعي بيانگر اعتراض استيضاح کننده نسبت به گفتار يا رفتار استيضاح شونده است که گاه به سلب مسئوليت از استيضاح شونده مي انجامد.
با توجه به مقام عصمت پيامبر(ص) استيضاح درباره ايشان بي معنا مي باشد. مقامي كه رسول خدا در پيشگاه خداوند دارد اقتضاي چنين برخوردي را نداشته است. خداوند مسلمين را به اطاعت از فرامين پيامبر مکلف کرده است «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول ...»؛[1] مفهوم  اين آيه به كرات در قرآن كريم تكرار شده و ولايت مطلقه رسول خدا را به مسلمين اظهار نموده و اطاعت از آن حضرت را در رديف اطاعت از خداوند دانسته است: «و من يُطع الله و الرسول ...»[2] و «من يطع الرسول فقد اطاع الله».[3]عليرغم تمام اين تاکيدات منابع تاريخي گزارشگر برخي از اعتراضات اصحاب نسبت به عملکرد پيامبر در برخي از وقايع مي­باشندکه تنها به سه نمونه از اين گزارشات اشاره مي­شود:
1. رسول خدا در سال 8 هـ از سهم خود در غنايم حنين قسمتي را ميان سران تازه مسلمان قريش تقسيم کرد تا با اين اقدام خود قلب­هاي آنان را ـ که تا چندي پيش از کينه نسبت به اسلام لبريز بودـ نرم نمايد. عده‌اي از انصار از اين رفتار رسول خدا ناراحت شدند و گمان کردند که پيامبر پس از غلبه بر قريش ديگر نيازی به آنان ندارد و از اين رو سهم خود را ميان سران مکه که از بستگان اويند تقسيم کرده است. چون حضرت از اين دلواپسي های انصار آگاه شد در بين آنها حاضر شد و ارزش و جايگاه انصار را در نزد خدا و رسولش يادآور شد، با اين سخنان معترضان از گفتارشان پشيمان شدند.[4]
2. در همين روز يكي از ياران پيامبر با لحني توهين آميز شيوه تقسيم غنائم را توسط پيامبر بر خلاف عدالت دانست  رسول خدا غضبناك شد و فرمود: «واي بر تو اگر من عادل نباشم و عدالت در پيش من نباشد چه كسي مي‌تواند ادعاي عدل كند و چه كسي به پاي عدالت من مي‌تواند برسد.» وقتي اصحاب از اين سخنان آگاهي يافتند بر آن شدند تا او را به سبب توهينش بکشند اما پيامبر آنان را از اين کار بر حذر داشت و اصحاب خود را از انحراف اين فرد در آينده و حضورش در جمع خوارج و سپس کشته شدنش به دست علي (ع) خبر داد.[5]
3. در انعقاد صلح حديبيه در سال 6 هـ كه بين رسول خدا و نماينده قريش منعقد شد، عمر خليفه دوم از انعقاد اين صلح ناراضي بود و به پيامبر اعتراض نمود .[6]
 برخي از اين گونه سخنان موهن و اعمال ناشايست در طول حيات پيامبر(ص)از سوي اطرافيان و اصحاب آن حضرت در منابع تاريخي ثبت شده که بيانگر ضعف ايمان اين افراد بوده است .

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ پيامبر اسلام، آيتي.
2. سيره رسول خدا، رسول جعفريان.
3. تاريخ خلفاء، رسول جعفريان.

پي نوشت ها:
[1] . آل عمران/32؛ مائده/92؛ نور/54.
[2] . نساء/69.
[3] . نساء/80.
[4] . شيخ مفيد، الارشاد، قم، آل البيت، چ اول، 1413، ص 148؛ يعقوبي، تاريخ، ترجمه آيتي، ج1، ص426، چون پيامبر اكرم هيچ حقي را از هيچ فردي سلب و ضايع نكرده است او به قدري در عدالت ورزي دقيق بود كه حقوق حيوانات را نيز مراعات مي‌نمود فلذا نمي‌توان درباره آن حضرت چنين فكري نمود چون سرچشمه زلال عدالت اوست چنانكه به آن اعتراض كنند فرمود: وَيلك اذا لم يكن العدل عندي فعندَ من يكون، مفيد، ‌ارشاد، ص149.
[5] . مفيد، پيشين، ص148 و 149.
[6] . آيتي، تاريخ پيامبر اسلام، تهران، دانشگاه، چ ششم، 1378، ص 378 و 381.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :