امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
2691
خودسازي و تهذيب نفس در قرآن

مقدمه:
پيامبران چه مي آموختند و بر چه معيارهايي تزكيه شدند و به تهذيب نفوس انساني پرداختند؟
اصول تعليم و تربيت پيامبران و اساس تزكيه و تهذيب در مكتب انبياء وحي است. اين برنامه، دستور العمل و خط مشي همه پيامبران و امت هاي آنان است.
رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ برپايه استوار وحي و بر مبناي اوامر و نواهي حق ـ تبارك و تعالي ـ و در چارچوب شريعت ثابت اسلام، آموزش ديد و خود را مهذب ساخت و به كمال ممكن انساني و صفات كريمه و اخلاق فاضله دست يافت و از سوي پروردگار جهانيان به خطاب والاي « وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »[1] «قطعا تو بر خلق و خو ي عظيم هستي»، مشرف شد.
مورخان و سيره نگاران، درباره خلق عظيم پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و منشأ آن نوشته اند كه از برخي همسران آن حضرت، سوال شد. او در پاسخ گفت: «كان خلقه القرآن يرضي برضاه و يسخط بسخطه»[2].
يعني، خلق و خوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ قرآن بود، راضي به رضاي او و ناخشنود به ناخشنودي او بود. رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در حديثي كه فريقين آن را روايت كرده اند فرمود. «بعث لاتمم مكارم اخلاق»[3] يعني، من براي تكميل اخلاق كريمه، برانگيخته شده ام. رسول خدا در اين روايت، فلسفه بعثت و رمز نبوت خود را تتميم و تكميل مكارم اخلاق دانسته است و ترديد ناپذير است كه مكارم اخلاق و معالي آداب، جز آنچه در شرع انور و كلام خدا و يا در سنت رسول الله كه هردو وحي اند، چيز ديگري نيست.[4]

آيات تعليم تزكيه
واژه تزكيه و مشتقّات آن و موضوع تعليم كتاب و حكمت، در آيه هاي فراواني از قرآن كريم ذكر شده و حدوداً بيست و هشت بار معناي اصطلاحي تزكيه مطرح شده است و با مراجعه محققانه به تفاسير آن سلسله آيات، معلوم مي شود كه مراد از كتاب و حكمت چيست، و تزكيه و تهذيب بر چه اساس و با كدام برنامه، تحقق مي يابد.
ما، نخست به ترتيب سوره ها، آيه هاي مربوط را مطرح مي كنيم و نمونه اي از نظرات تفسيري مفسران و صاحب نظران را باز مي گوييم و در نهايت با يك جمع بندي و استنتاج منطقي مقال را به پايان مي بريم و از خداوند متعال، توفيق رشاد و سداد مي طلبيم.

1.تلاوت، تعليم و تزكيه
«رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ »[5]
پروردگارا برانگيز در ميان ايشان رسولي از خود ايشان كه آيات تو را بر ايشان تلاوت كند و كتاب و حكمت بياموزدشان و تزكيه شان نمايد كه تو عزيز و حكيم هستي.
«كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ »[6]
همچنان كه در ميان شما از خودتان رسولي فرستاديم كه آيات ما را بر شما تلاوت مي كند و تزكيه تان مي نمايد و كتاب و حكمت برايتان مي آموزد. و ديگر چيزهايي كه نمي توانستيد آنها را بدانيد به شما ياد مي دهد.
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ »[7]
البته خداوند بر مومنان احسان كرد و منت نهاد آن هنگام كه در ميان ايشان، رسولي از خودشان برانگيخت كه آيات الهي برايشان تلاوت مي كند و تزكيه شان مي فرمايد و كتاب و حكمت مي آموزدشان كه قبلا در گمراهي آشكار بسر مي برند.
«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ »[8]
او، خدايي است كه در ميان اميّان رسولي از خود ايشان برانگيخت كه آيات الهي بر آنان مي خواند و تزكيه شان مي كند و كتاب و حكمت مي آموزد شان كه بيشتر در گمراهي آشكاري، بودند.
اين چهار آيه از سوره هاي مختلف، تقريباً مضمون واحدي دارند و اجمالا رمز بعثت را، تلاوت و تعليم كتاب و حكمت و تزكيه نفوس انساني مي دانند. اينك نظرات برخي مفسران را يادآور مي شويم.
شيخ طبرسي مي نويسد: آنچه بر پيامبر وحي مي شود آن را بر مردم مي خواند و كتاب يعني قرآن، و حكمت يعني شريعت و احكام، به ايشان مي آموزد و مردمان را از آلودگي و پليدي شرك، تزكيه و تطهير مي كند.[9]

نكته
اين چهار آيه كه متضمن تلاوت آيات، تعليم كتاب و قرآن و آموزش حكمت و سنت و تزكيه بر آن اساس است. مشخص مي كندكه پايه تعليم و تزكيه براي رسول خدا و ديگر بندگان و افراد امت مسلمان، قرآن كريم و آموخته هاي آن است.

2. نفس زكيّه و انسان پاك و وارسته
«أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُكْرًا »[10]
آيا نفس پاك و انسان بي گناهي را بي آنكه او كسي را كشته باشد، كشتي، قطعاَ كار ناشناخته و بدي كردي.
«فَأَرَدْنَا أَنْ يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا »[11]
ما مي خواستيم، پروردگار ايشان، به جاي آن پسر بچه، فرزندي بهتر، پاك تر، صالح تر و مهربان تر به آنان عوض دهد.
«قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لأهَبَ لَكِ غُلامًا زَكِيًّا »[12]
«وَحَنَانًا مِنْ لَدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا »[13]
من، فرستاده پروردگار تو هستم تا پسر بچه اي پاك و پاكيزه به تو بخشم، و او (يحيي) رحمتي بود از سوي ما و نمونه اي از پاكي و رشد و بالندگي و انساني پارسا بود.
اين چهار آيه هم، مضموني هماهنگ و واحد دارند و در زمينه پاكي وارستگي يحيي ـ عليه السلام ـ و پاكي هر انسان در اصل، سخن مي گويند.

3. طعام پاك و حلال و ارتباط آن با نفس زكي و زاكي
«فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ...»[14] ببيند چه طعامي پاكيزه تر از آن بياورد.
نظرات مفسران در تفسير اين آيه نيز كاملا مجسم و هماهنگ است. طبرسي واژه «ازكي» را معني مي كند، به: پاك تر، حلال تر بيشتر و ارزان تر و يا حلال تر از حيث ذبح.[15]
آلوسي مي نويسد:  ازكي از زكات است و آن در اصل به معناي رشد و نموُ و زيادت و فزوني است و آن، گاهي معنوي اخروي است.[16]
استاد طباطبايي مي نويسد: زكات طعام، طيب و پاك بودن آنست و برخي گفته اند مراد حلال بودن آن است و به كارگيري افعل تفضيل، احتمال نخست را تقويت مي كند.[17]
با ملاحظه اين كه ازكي، افعال تفضيل از زكوة است و تاثير طعام پاك و حلال براي آحاد بشر آشكار است، هم چنان طعام فراوان و ارزان در سلامت جامعه و رويش صالح آحاد بشر تاثير مستقيم دارد، ارتباط اين آيه، با ديگر آيات كه در آنها از تزكيه نفس و وارستگي انسان، محبت به ميان آمده، روشن مي شود و جاي ترديد نيست كه طعام حرام، پليد و مردار، كم و گران در مجموع، موجبات انحطاط فرد و جامعه را فراهم مي كند و مجتمع بشري را با مشكلات اخلاقي، تربيتي و غير آن مواجه مي سازد.

4. طغيان نفس
«اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَى أَنْ تَزَكَّى »[18] به سوي فرعون برو كه او طغيان و گردن كشي كرده است و بگو آيا مي خواهي پاكيزه شوي و از گناه استكبار و خود برتر بيني، پيراسته گردي و وارهي.
در اين آيه، از تزكّي و پاكي سخن به ميان آمده، آن هم در رابطه با طغيان و سركشي نفس. بديهي است كه اگر طغيان نفس، نتيجه نبودن تزكيه باشد پس در صورت تزكيه، نفس آرام خواهد بود و اين نكته اي است، كه در ارتباط با بحث كلّي تزكيه و تعليم و پاكي انسان از آلودگي هاي گناه و كفر و شرك در پرتو علم و آگاهي مي تواند مطرح باشد.
علامه مي گويد:
مراد از تزكّي، پاكي و دوري از آلودگي طغيان و سر كشي است.[19]
طبرسي مي نويسد:
طغيان يعني علوّ و برتري جويي و تجاوز از حدّ در تمردّ و فساد. و مقصود از تزكّي در آيه، آنست كه او با توحيد و اقرار به شهادت توحيدي، مسلمان شود و صالح و پاك گردد.[20]
پس تزكّي و پاكي كه در آيه، مورد بحث است و انتظار موسي از فرعون همان بوده است، چيزي است كه اصولاً همه پيامبران از جمله خاتم انبيا نسبت به آحاد بشر و جوامع انساني، هدف دارندو آن دوري از گناه و وارستگي از همه آلودگي هاي اخلاقي و رفتاري است.
 
5. تزكيه و رستگاري و پارسايي
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى »[21] رستگار شد آن كه تزكيّه كرد.
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا »[22] قطعاً رستگار شد آن كس كه نفس خود را تزكيه كرد و زيان ديد آن كس كه نفس را آلوده ساخت.
اين دو آيه نيز درباره تزكيه و عدم تزكيه نفس اند و بدون شك در ارتباط كامل با ديگر آياتي اند كه در آن ها از تزكيه نفس و زكاء آدمي، سخن به ميان آمده است. براي اينكه كاملاً روشن باشد كه مراد از تزكيه نفس و تدسيه او چيست؟ به نظر برخي از مفسّران مي پردازيم:
امام فخر رازي تزكّي را به معناي طهارت و پاكي گرفته و يا آن را از زكاة به معناي رشد نموّ دانسته است.[23]
استاد علامه طباطبايي مي نويسد:
«التزكّي هو التطهير و المراد به التطهير من الواث التعلقات الدنيويه الصارفة عن الاخرة بدليل قوله تعالي: بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا[24]... »[25]، تزكّي يعني: پاكيزگي و وارستگي از آلودگي علائق دنيوي كه انسان را از آخرت و حيات اصلي، باز مي دارد و ما اين معني را از دنباله اين سوره كه فرمود: بلكه شما حيات دنيوي را بر مي گزينيد، استفاده كرديم. به گفته راغب اصفهاني:‌تقوي عبارت است از حفظ و نگهباني نفس از آنچه بيم خطر ازآن هست. و مراد از الهام فجور و تقوي، عقل عملي است كه از كمال نفس آدمي، نشات مي يابد و مراد از زكات، رشد و رويش صالح و شايسته و با بركت است.
نفس آدمي ملهم و مميّز است بحسب فطرت و آفرينش. «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا »[26] روي به دين حنيف كن، و دين نزد خداوند اسلام است و بس و تقوي پيشه كنيد كه بهترين توشه، تقوي و پارسايي است.[27]
 
6. تزكيه، فقط در پرتو فضل خدا و توفيق و رحمت الهي
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَنْ يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ »[28] اي كساني كه ايمان داريد دنبال گام هاي شيطان مباشيد و هر كس پا جاي شيطان بگذارد او پيروانش را به فحشا و منكر فرمان مي دهد. و اگر فضل و رحمت خداوند هر كه را بخواهد تزكيه مي كند و او شنواي داناست.
در اين آيه سه نكته مورد تأكيد است اول آن كه انجام فحشا و منكر، پيروي شيطان و مورد نهي است و دوم اين كه بدون فضل و رحمت خداوند، احدي زاكي و پاك نمي شود و سوم اين كه، خداوند تزكيه مي كند و بس. بنابراين براي فهم همين دو نكته اخير بهتر است نظرات مفسرّان را مورد توجه دهيم.
شيخ طوسي مي نويسد:
مراد از گام هاي شيطان، تخطّي از حلال به حرام است و معناي آيه چنين است: احدي از شما كارهاي نيك انجام نداد مگر به لطف و فضل الهي و وعيدي كه از سوي او به عمل آمده است. آيه، دلالت دارد بر اينكه صالح و شايستگي در دين به لطف خداي عزّوجلّ ميسّر است و اين همه مكلّفان را شامل مي شود و معناي اينكه خداوند هر كه را بخواهد تزكيه مي كند اين است كه انسان مي داند كه خداوند درباره او لطفي كرده تا بدان وسيله پاك و زاكي گردد.[29]
 
7. تزكيه و خودستايي
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَلا يُظْلَمُونَ فَتِيلا »[30]
آيا نديدي كساني را كه خودستايي مي كنند بلكه خداست كه هر كس را بخواهد تزكيه و ستايش مي كند و به اندازه بسيار اندك هم، ستم نمي شوند.
«فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى »[31]، خودستايي مكنيد او (خدا) كسي را كه تقوا و پارسايي پيشه كرده است، بيشتر و بهتر مي شناسد.
در اين دو آيه،‌از تزكيه،‌نهي و منع شده و همچنان كه در ترجمه آيات آورديم، تزكيه به خودستايي معنا شده است كه همان، پاك انگاشتن خود است بي آنكه حقيقتاً از خوبي و پاكي، خبري باشد.
استاد علامه طباطبايي مي نويسد:
خودستايي انسان دو نوع است اول، با فعل و عمل مي باشد كه آن ممدوح و پسنديده است. منظور از آيه «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى »[32] همين است. دوّم، تزكيه قولي است در زمينه عدالت و امثال آن و چنين چيزي درباره خود، مذموم است و خداوند از آن، نهي و منع فرموده است.«فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ» [33] و چنين نهي و منعي در حقيقت تربيت انسان است كه تعريف و ستايش از خويشتن شرعاً و عقلاً زشت است.

8. زكوة و صدقه و ارتباط آن با تزكيه
«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا...»[34] از دارايي هاي مردم صدقه دريافت كن و بدين وسيله ايشان را تطهبر و تزكيه بنما و برايشان دعا كن كه دعاي تو براي ايشان آرامش رواني است و خداوند شنواي داناست.
«وَسَيُجَنَّبُهَا الأتْقَى الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى » [35] از آن آتش دوزخ دور خواهد بود آدمي متّقي و پارسا كه مالش را در راه خدا انفاق مي كند و مي خواهد زاكي و پاك باشد.
اين دو آيه،‌تزكيه و پاك شدن انسان را در رابطه با انفاق و اداي حقوق مالي بيان مي دارد. از جمله نقاط ضعف انسان بلكه از عمده ترين آنها وابستگي او به مال و دارايي است كه تا حد شرك به خدا پيش مي رود لذا گذشتن از مال و انفاق آن براي تقرب به خدا، يكي از نشان هاي طهارت نفس، پاكي دل و تزكيه درون از ما سوي الله است.
علّامه طباطبايي مي نويسد:
تطهير برطرف كردن اصلاحات و ازاله آلودگي ها و پليدي هاست تا وجودش، صاف و خالص گردد و براي رشد و نموّ تازه، آماده تر شود و آثار و بركاتش آشكار گردد. و تزكيه به معناي روياندن و اعطاي زمينه رشد و نمو به هر چيز است با بروز خيرات و ظهور بركات، مانند درختي كه شاخه هاي خشك و بي فايده آن قطع مي شود تا زيباتر شود و فزون تر گردد و رويش تازه پيدا كند و ثمره و ميوه اي نيكوتر بار دهد. پس جمع بين تطهير تزكيه از تعابير لطيف و زيباست و معناي كاملي را افاده مي كند.[36]
شيخ طوسي مي نويسد:
اصل تطهير، ازاله نجاست است و مراد از نجاست در اين آيه، گناهان مي باشد كه هدف پردازنده زكوة و صدقه، پاكي و طهارت است و دو نظر در آيه وجود دارد. يكي اينكه صدقه، مردم را پاك مي كند و دوم آن كه پيامبر مردم را با گرفتن صدقه، پاك مي كند.[37]و فرق اين دو از حيث ادبي و معنا روشن است.
به نظر ما مفهوم آيه واضح است و آن لزوم رهايي انسان از قيد و بند مال دنيا و ضرورت پاك سازي درون از ما سوي مي باشد.
 
9. تزكيه و روابط سالم خانوادگي
«... ذَلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »[38] وقتي زنان را طلاق داديد و عدّة آنان منقضي شد و به پايان رسيد مانع از آن نباشيد كه با همسرانشان (و يا ديگران) دوباره ازدواج كنند. اگر به شيوه پسنديده اي اقدام كنند و رضايت همديگر را بجويند. اين گونه، كساني كه به خدا و روز جزا ايمان دارند، پند داده مي شوند و آنچه گفته شد براي شما بهتر و پاكيزه تر است و آلودگي گناه را برطرف سازنده مي باشد. و خداوند صلاح و شايستگي ها را مي داند و شما نمي دانيد.
«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ »[39]
به مؤمنان بگو از نامحرم چشم بپوشند و فرج بپوشانند. اگر چنين كنند برايشان پاكيزه تر و سودمند تر است و خداوند از آنچه مي سازيد، آگاه مي باشد.
اين دو آيه كه در آن ها نيز از زكاء و طهارت، سخن به ميان آمده،‌آن هم به صورت افعل تفضيل، روابط زناشويي و نظام خانواده را مطرح مي كنند كه به هر تقدير انسان داراي غريزه شهوت است و در برابر واقعيت نياز جنسي نمي توان تعارف كرد و آن را به كلّي ناديده گرفت و از سويي گاهي پس از تشكيل خانواده مشكلاتي پيش مي آيد و احياناً روابط، تيره مي گردد. درست است كه قانون، مشكل گشا و راه مناسبي است و ليكن براي اجراي قانون شرعي و يا عرفي سلامت نفس و وجدان پاك لازم است و اگر انسان آلوده به هوي و هوس و گرفتار منيّت و خودبيني باشد و جز خويشتن را نبيند و احدي را به حساب نياورد، خود و جامعه را تباه كرده است. پس ببينيم مراد از واژه «ازكي» و «اطهر» در آيات مزبور چيست؟ و رابطه آن با تزكيه نفس كدام است؟
استاد طباطبايي مي نويسد:
زكاة به معناي رشد ونموّ شايسته و پاكيزه است. منظور آنست كه مانع نشدن از رجوع بانوان مطلّقه بر همسرانشان و يا خود رجوع به زندگي زناشويي پس از طلاق، پاك تر و پاكيزه تر است. زيرا چنان كاري التيام پس از شكست و پيوند پس از جدايي است و اين كار تقريب نفوس و وحدت انسان ها را تقويت مي كندو از ناحيه ديگر عفّت و حيا را در بانوان مي پروراند و در نگهداري دل هاي ايشان سودمندتر است تا به بيگانگان و مردان اجنبي و نامحرم چشم ندوزند كه اسلام دين پاكي، رشد وعلم و دانش است و خداوند مي خواهد دل هاي شما را پاكيزه گرداند.[40]
مغنيّه در تفسير آيه نور مي نويسد:
چشم پوشي از نامحرم براي نفس آدمي پاك كننده تر و به تقوي و پارسايي نزديك تر و از گناهان و معاصي، دورتر مي باشد.[41]
تزكيه روح و روان و تربيت ديني و قرآني زمينه بوجود آمدن انسان كامل را فراهم مي كند و به دنبال آن، خانواده سالم و جامعه متكامل و انساني، تحقق پيدا خواهد كرد و گرنه نفوس غير مهذّب و انسان هاي فاقد تعليم و تزكيه ديني و قرآني هر چند به حسب ظاهر مسلمان و با وجود سلسله قوانين فقهي و حقوقي و وضعي، از آشفتگي هاي و اضطرابات و تشويش ها به دور نخواهند ماند و بوي عفن فاسد اخلاق و رفتار و سوءمعاشرت در خانواده و جامعه، مشام همه را آزرده خواهد كرد و از طهارت و زكاء و پاكي خبري نخواهد بود.

10. تزكيه و روابط سالم اجتماعي
«... وَإِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ » [42]
... و اگر به شما گفته شد برگرديد، آن، براي شما پاكيزه تر است و خداوند به عمل كرد شما آگاه است.
طبرسي مي نويسد:
چنان انصراف، براي شما در زمينه دين و دنيا، سودمند و براي دل هاي تان پاكيزه تر و در امر تزكيه و پالايش روح تان مؤثّرتر است.[43]
سيد قطب مي نويسد:
قابل توجه است كه چه بسا سرزده، شب يا روز بدون اطلاع قبلي و كسب اجازه وارد بر خانه مردم شدن مشكلات اجتماعي و اخلاقي به دنبال داشته باشد.
« فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ »اگر صاحب خانه در حال مساعد نبود و گفت آماده نيستم، نبايد دلگير شد و آن را از صاحب خانه براي خود اهانت تلقي كرد.[44]

11. تزكيه و كتمان حق
«إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلا أُولَئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ » [45]
كساني كه عهد و پيمان الهي را به اندك بهاي مي فروشند، برايشان بهره اي در آخرت نيست و خداوند با آنان سخن نخواهد گفت و روز قيامت به ايشان نظر نخواهد كردو تزكيه شان نخواهد فرمود و عذابي دردناك براي ايشان فراهم است.
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلا أُولَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلا النَّارَ وَلا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ » [46]
كساني كه كتاب نازل از سوي خداوند را كتمان مي كنند و آن را به بهايي اندك مي فروشند اينان، جز آتش در شكم هاي شان نمي ريزند و خداوند در روز قيامت با ايشان سخن نخواهد گفت و تزكيه شان نخواهد فرمود و براي ايشان عذابي دردناك فراهم است.
مضمون اين آيه ها، قريب بهم است و در هر دو آيه، سخن از كتمان حق و حقيقت، و معامله و فروش آن به بهاي اندك و نتيجه بي بهره گي در حيات اخروي و مورد قهر و خشم الهي قرار گرفتن و تزكيه نشدن و گرفتار عذاب دردناك گشتن است.

12. نتيجه و پاداش تزكيه
«وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ مَنْ تَزَكَّى » [47] هر كس در حالي كه مومن است و كارهاي شايسته كرده، نزد خدا آيد، براي ايشان مرتبه هاي والايي وجود دارد. بهشت هايي اقامتكده كه جويها در زير درختان آن جاري است و ايشان در آن، جاويدانند و اين، پاداش كسي است كه پاك و از گناهان مبرّا باشد.
«إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَمَنْ تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ »[48]
جز اين نيست كه تو كساني را انذار مي كني كه از پروردگارشان خشيت دارند و نماز بپا مي دارند و هر كه پاك گردد. براي خود و به نفع خويشتن، پاك گشته است و شدنها بسوي خداست.
در اين آيات، به پاداش تزكيه و پاكي اشاره شده ضمن آنكه نتيجه و ثمره چنان كاري به خود انسان بر مي گردد و ابداً سود و زياني از اين عمل، به خدا عايد نمي شود.
علامه طباطبايي مي گويد:
«و ذلك جزاء من تزكّي بالايمان و العمل الصالح» يعني اين درجات عليه و باغ هاي بهشتي كه جاودانه هم هستند، پاداش و نتيجه عمل كساني است كه در پرتو ايمان و عمل صالح و شايسته زيستند و مردند.
درباره آيه دوم مي نويسند:
در بخش نخست سخن از اين است كه هيچ كس بار ديگري را به دوش نمي گيرد، او هر كه مي خواهد باشد و هشدار پيامبران براي كساني مفيد است كه از ته دل نسبت به پروردگارشان خشيت دارند و نماز بپا مي دارند. و در بخش دوم سخن از تزكي و وارستگي است و نتايج آن. و خلاصه مطلب آنست كه پاكي و پاكيزگي نتيجه انذار پيامبر اكرم و حصول خشيت الهي است و فايده و نتيجه آن، كه كمال انساني است به خود انسان عايد مي شود و بس.[49]

خاتمه و نتيجه
1. تمام رياضت هاي رسول خدا و همه سلوك ها و رفتار هاي فردي و جمعي او، در چارچوب آموزش و تربيت قرآن بوده و شخصيّت آن انسان بزرگ و اسوه بشر، بر پايه حقايق قرآني تكوّن و شكل يافته است و اين چنين خودسازي، وظيفه همگان است و در اين باره، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و امّت او فرقي ندارند و هر چه مقام اجتماعي و خطيرتر، مسئوليت و وظيفه تهذيب و تهذّب، سنگين تر مي باشد.
2. به اتّفاق آراء مفسرّان شيعي و سنّي، مراد از تعلم كتاب، آموزش قرآن است و مقصود از حكمت، في الجمله سنّت، است.
3. اصل در انسان، پاكي و طهارت است. «كل مولود يولد علي الفطرة»[50]هر نوزادي بر فطرت توحيد سرشت سالم و پاك، زاده مي شود. و سعادت و شقاوت هر فردي، هر چند معلول عوامل و معدّات گوناگون ژنتيكي، تغذيه اي، آموزشي، تربيتي، خانوادگي، محيطي و معاشرتي و غير آنها است ولي آن عوامل فقط منشأ تفاوت هاي فردي اند و انسان فقط درباره رفتار و عملكردش مورد بازخواست قرار مي گيردو صدور عمل از انسان، معلول اراده و مشيّت و خواست خود او است.
4. اگر شرّ و فجور به نفس آدمي، نسبت داده شده به همان ميزان، خير و تقوي به آن، منسوب گشته است و شرّ بالذات وجود ندارد. روايات سرشت و طينت به عوامل و معدّات خير و شرّ عنايت دارند كه جملگي براي آحاد انسان مطرح اند، و نقش خود انسان در نيك و بد امور قابل انكار نيست بنابراين، به اراده و مشيت الهي، تهذيب كننده و آلوده كننده نفس، خود آدمي است و اين، به معناي ناديده گرفتن فاعليّت مطلق خداوند و مستقل انگاشتن انسان در خلق افعال، نيست.
5. در مجموعه آيات مورد بحث، گاهي پيامبر مزكّي شناخته شده و ديگر گاه، تزكيه كننده فقط خدا دانسته شده و بار سوم امر تزكيه، كار خود انسان معرفي شده است و در آيه اي امر به تزكيه شده و در ديگر آيه اي از آن، منع و نهي به عمل آمده است و همه آن ها با ملاحظه معني درست آنها و با در نظر گرفتن نظرات محققان در تفسير آن آيات، درست و معقول مي باشد.
6. تعليم، تربيت، تزكيه و تهذيب، اصلي ترين و يا يگانه برنامه انسان ساز اديان و پيامبران است و علاوه بر آيات ياد شده در اين مقال، كه به نوعي از تزكيه و زكاء آدمي در شئون زندگاني، سهم به ميان آورده، آيات ديگري نيز با اشاره، رشد و شايستگي و نيكويي و بالندگي را مطرح ساخته اند.

پي نوشت ها:
[1] . سوره قلم, آيه 4
[2] . ابوالفضل قاضي عياض، الشفاء بتعريف حقوق المصطفي، 19/96، دارالفكر، بيروت، و نيز ر.ك: عباس قمي، كحل البصرفي سيرة سيدالبشر/82، موسسة الوفاء ، بيروت؛ سليمان تلمساني، شرح منازل السائرين/255، بيدار فر، قم ، عبدالرزاق كاشاني، شرح منازل السائرين/230، بيدارفر ، قم.
[3] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، 16/210، موسسة الوفاء ، بيروت، قريب به اين مضمون را شيخ طوسي از علي ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه فرمود: سمعت النبي يقول: بعثت بمكارم الاخلاق و محاسنها. ر.ك: محمد حسين طباطبايي، سنن النبي/21، چاپ چهارم، اسلاميه.
[4] . « وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا »(حشر، 59/7) يعني: آنچه را رسول براي شما آورده بگيريد و از آنچه نهي و منع كرده است، خودداري كنيد.
[5]. بقره  2/129
[6] . بقره /151
[7] . آل عمران/164
[8] .جمعه /2
[9]. امين الاسلام طبرسي، جوامع الجامع، 1/80، دانشگاه تهران.
[10] . كهف/74
[11] . كهف/81
[12] . مريم/19
[13] . مريم/13
[14] .كهف/19
[15] . جوامع الجامع، 2/357، مجمع البيان، 4576 و ر.ك : كشّاف، 2/720.
[16] . روح المعاني، 15/230.
[17] . الميزان، 13/279.
[18] . نازعات/17- 18.
[19] . الميزان، 20/289
[20] . مجمع البيان، 10/432، و ر.ك: التبيان، 10/257، كشف الاسرار و عدة الابرار، 10/364.‌روح البيان، 30/320، الكشّاف، 4/962، تفسير گازر، 10/282، روح المعاني، 30/29.
[21] .اعلي/14.
[22] . شمس/9،10
[23] . تفسير كبير، 31/146 و 147 و 193.
[24] . اعلي /16
[25] . الميزان،20/393.
[26] . روم/30
[27] . همان، /429.
[28] . نور /21.
[29] . تبيان، 7/421.
[30] . نساء /49.
[31] . نجم/32.
[32] . اعلي/14.
[33] . نجم/32.
[34] . توبه/103.
[35] . ليل/17، 18.
[36] . همان، 9/398.
[37] . تبيان، 5/291 و 10/361.
[38] . بقره/ 232.
[39] . نور/30.
[40] . الميزان،2/239 .
[41] . الكاشف، 5/414.
[42] . نور/28.
[43] . مجمع البيان، 7 و 8/136.
[44] . ر.ك: في ظلال القرآن، 4/2507، روح البيان، 6/138، كشف الاسرار، 6/498 و 510.
[45] . آل عمران/77.
[46] . بقره/174.
[47] . طه/75 ، 76.
[48] . فاطر/18.
[49] . الميزان، 14/198، و ر.ك: تبيان، 7/192.
[50] . بحار الانوار، 3/279 و 281، موسسة الوفاء، بيروت.

سيد ابراهيم سيد علوی- مجله بينات، ش31، ص159
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :