امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1165
معرفت در قرآن

ابزارهاي مختلف معرفت و مراحل متفاوت آن، هر يك براي خود شرايط و موانعي خاص دارند.
شرايط رؤيت، سلامت چشم و حفظ فاصله مناسب و صافي هوا و روشنايي فضا و مانند آن است و موانع آن اموري از قبيل بيماري چشم، گرد و غبار، حجاب، تيرگي، تاريكي است، با بودن شرايط لازم و نبود موانع است كه چشم كار خود را انجام مي‌دهد و چيز ديدني را مي‌بيند.
قوه‌ عاقله نيز براي تعقل، نيازمند به فضاي صاف و پاك از دام‌هاي وهمي و خيالي است و پس از ايجاد شرايط و رفع موانع نياز به آن است كه سمت نظر و آنچه كه مطلوب است مشخص شده و حد وسط مناسب با آن پيدا شود. با پيدا كردن مقدمات لازم و پرهيز از استقراي ظني و تمثيل تخميني و... شرايط دروني عاقله براي تعقل فراهم مي‌گردد.
قلب نيز موانع و شرايطي خاص دارد. كار قلب مشاهده حقايق كلي به صورت اشخاص خارجي است اين مشاهده از طريق صيقل دادن قلب و صاف كردن آن حاصل مي‌گردد، قلب علاوه بر صيقل و پاكي از غبار و زنگ‌هايي كه مناسب به آن است همانند آينه نياز دارد تا سمت و جهت خود را نيز تصحيح كند.
قرآن كريم در آيات فراواني به شرايط و موانع معرفت اشاره كرده است:
 
الف) تقواي الهي
تقوا، عمده‌ترين شرط معرفت حقايق در قرآن شمرده شده است: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»[1]، يعني اگر تقواي الهي پيشه كنيد خداوند براي شما فرقان (قوه تمييز حق از باطل) قرار مي‌دهد.
اين آيه شريفه با اطلاقي كه دارد تنها به بيان شرط شهود عرفاني اختصاص نداشته و شرط معرفت برهاني را نيز شامل مي‌شود، به اين معنا كه تقوا هم در فهم عقل و هم در شهود قلب مؤثر است، به طوري كه ادراك صحيح مفاهيم ذهني و ديدن حقايق عيني در پرتو تقوا تأمين مي‌گردد.
مفاد آيه فوق را اصل كلي مستفاد از آيه سوره‌ي «طلاق» نيز تأييد مي‌كند: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»[2]. زيرا معناي آيه آن است كه تقوا در هر كاري روزي انسان را در همان كار افزايش مي‌دهد يعني اگر آدمي در معامله كالاي مادي تقوا به خرج دهد و تطفيف نكرده و كم نفروشد و غش در معامله نكند، خداوند بر بهره اقتصادي او مي‌افزايد و اگر در تأملات نظري تقواي علمي را ملاحظه كند، يعني اولاً: مطالب علمي مبتكران را به خود نسبت ندهد و ثانياً: در نقل آراي صاحب نظران امين باشد و ثالثاً: تا چيزي براي او حل نشده است به تصديق يا تكذيب آن مبادرت نكند و رابعاً: قبل از هضم مطلب آن را براي ديگران بيان نكند و خامساً: در مناظره اگر چيزي براي او حل شد آن را بپذيرد و به صحت آن اعتراف كند و در قبال رقيب جدل نكند و از هر گونه مغالطه بپرهيزد، در اين صورت در مسائل علمي نيز هرگز گرفتار مشكل نمي‌گردد.
شمول اين آيه نسبت به بخش دانش شهودي نيز كاملا مشهود است، گرچه برخي خواسته‌اند اين آيه را تنها بر بخش شهود قلبي حمل كنند ولي اطلاق آن، هم حصول مفهومي را فرا مي‌گيرد و هم حضور عيني را; يعني هم معيار برهان را شامل مي‌شود و هم ميزان عرفان را.
 
ب) بزرگترين مانع معرفت
همان گونه كه تقواي الهي عمده‌ترين شرط معرفت است، محبت دنيا نيز سخت‌ترين مانع آن محسوب مي‌شود، به همين دليل در روايات آمده است: «حبُّ الدنيا رأس كل خطيئةٍ»[3]. يا به تعبير ديگر: «رأس كل خطيئة حب الدنيا»[4]. در هر صورت، معناي روايت اين است كه اساس تمامي خطاها محبت دنيا است.
محبت دنيا چيزي نيست كه تنها مانع تهذيب علمي انسان باشد بلكه مانع تصويب علمي انسان شده و دانش او را نيز تباه و فاسد مي‌كند.

زنگار دل و عوامل آن
آيات قرآن كريم در موارد بسياري به موانع معرفت انسان اشاره كرده است. نظير اين آيه: «كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ»[5] يعني سر اين كه آنان حقايق دين را نمي‌بينند اين است كه جان آنان را پرده گناه كه همان زنگ دل است فرا گرفته، آنچه كسب كرده‌اند غبار و چركي است كه صفحه شفاف دل آنها را پوشانده است.
برخي از آيات، بعضي چيزهايي را كه موجب زنگار بر دل انسان مي‌شود ذكر مي‌كند، مانند: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ أَنَّى يُصْرَفُونَ»[6] يعني آيا آنان را كه در آيات خداوند مجادله مي‌كنند نمي‌نگري كه به كجا باز گردانيده مي‌شوند؟
منظور آن است كه اينها گروهي هستند كه تنها به قصد جدال به حضور پيامبر گرامي مي‌آمدند، مشرف مي‌شدند تا تنها حرف خود را بزنند نه آن كه سخني از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ بشنوند.
يا مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلاَّ كِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِيهِ»[7] آنان كه بدون برهان به مجادله در آيات خداوند مي‌پردازند در سينه هايشان جز كبر چيز ديگري نيست، آنها هرگز با اين بزرگ بيني به جايي نمي‌رسند.
جدل، ناشي از كبر است و كبر چركي است كه صفحه شفاف دل را تيره و تار مي‌كند. آيينه اگر غبار آلود شد هرگز چيزي در آن نمي‌تابد و چيزي را نشان نمي‌دهد. حتي اگر آينه توان مشاهده خود را داشته باشد پس از غبار آلود شدن، قدرت ديدن خويش را هم ندارد.

زدودن زنگار و تطهير دل
همان گونه كه زنگار دل مانع شناخت مفاهيم برهاني و حقايق عرفاني است تطهير آن از شرايط لازم براي شناخت‌هاي ياد شده محسوب مي‌شود:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.[8]
اي ايمان آورندگان! چون خواستيد به نماز برخيزيد صورت‌ها و نيز دست‌ها را تا مرفق بشوييد و سر و پاها را تا برآمدگي مسح كنيد و اگر جنب باشيد غسل نموده و پاكيزه شويد، و اگر بيمار بوده و يا مسافر هستيد و يا يكي از شما از محل دفع پليدي آمده است و يا با همسران خود مباشرت كرده و آب نيافتيد در اين هنگام بر روي زمين پاك، مانند خاك تيمم كنيد و با آن خاك صورت و دست‌هاي خود را مسح نماييد. خداوند در دين براي شما سختي قرار نداده، ليكن مي‌خواهد تا شما را طاهر گرداند و نعمت را بر شما تمام كند، باشد كه شكر او را به جاي آوريد.
در اين آيه پس از بيان حكم وضو، غسل و تيمم، مي‌فرمايد: اين فرمان خداوند براي طهارت شماست.
كلام پاياني آيه يا بيان حكمت تمام احكام آيه است و يا تنها به قسمت اخير آيه باز مي‌گردد، در هر دو صورت تيمم را كه آخرين حكم از احكام مذكور در آيه است، دربر مي‌گيرد. بنابراين معناي آيه اين است كه خداود تيمم و خاك مال نمودن دست و صورت را جهت طهارت و پاكي شما وضع كرده است.
اين بيان به خوبي نشان مي‌دهد كه ظاهراً منظور از طهارت در اين قسمت از آيه پاكيزگي و تطهير بهداشتي و طبي نيست; زيرا تطهير، پاكيزگي طبي و بهداشتي گرچه شستشوي با آب را شامل مي‌شود، اما خاك مال كردن دست و صورت را هرگز در بر نمي‌گيرد.
به همين دليل سجده را بهترين حالت نماز شمرده اند، و برترين اذكار را نيز مختص به آن دانسته اند; زيرا سجده حالتي است كه انسان به خاك مي‌افتد، آدمي هر چه پايين تر رود عظمت خداوند را بهتر ادراك مي‌كند، انسان در حالت ركوع به همان اندازه كه خود را مي‌شكند خداوند را ادراك مي‌نمايد، و ذكر مناسب با اين حالت همان تسبيح و ستايش خداوند به بزرگي و عظمت است كه عبارت از ذكر شريف «سبحان ربي العظيم و بحمده» است.
اما در سجود كه نهايت افتادگي و فروتني انسان است خداوند را در نهايت بزرگي و عظمت مي‌بيند، از اين رو ذكر مناسب با سجده كه ذكر شريف «سبحان ربي الأعلي و بحمده» است، برتر از ذكر ركوع است; زيرا در اين ذكر انسان خداوند را به «اعظم و اعلي» بودن مي‌ستايد، تفاوت دو ذكر «اعلي و عظيم» بدان معنا نيست كه خداوند لحظه‌اي قبل بزرگ بود و اينك برتر و بزرگتر شده است، بلكه به همان معناست كه انسان هر چه پايين تر رود و فروتن شود خدا را بهتر به بزرگي و عظمت ادراك كرده و مي‌شناسد.

تجافي از دار غرور و صعود به سوي نور
با رفع موانع و زدودن حجاب ها انسان قدرت قيام و صعود بسوي خداوند را پيدا مي‌كند.
اولين شرط در حكمت به سوي خداوند، آمادگي براي پرش و خيز برداشتن است كه از آن به تجافي ياد مي‌كند; زيرا تجافي، آن حالت نشستن است كه در حين برخاستن به وقوع مي‌پيوندد. اين كه گفته مي‌شود مأموم براي رسيدن به امام سابق، در حال تشهد تجافي كند به اين معناست كه نيم خيز بنشيند.
امام سيد الساجدين، زين العابدين علي بن حسين ـ عليهما أفضل صلوات المصلين ـ در دعاي شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان كه تا صبح به خواندن آن ادامه مي‌داد از خداوند تقاضا مي‌كرد كه: «اللهم ارزقني التجافي عن دار الغرور»[9]. يعني پروردگارا به من تجافي از دار غرور را روزي بگردان.
قرآن كريم در سوره مباركه «سجده» درباره اهل تجافي مي‌فرمايد:
«تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ ـ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ».[10]
آنان كه در بستر خواب جهت آمادگي براي نماز شب تجافي دارند، نه اين كه بسته به رختخواب و دوخته به آن باشند بلكه آماده فرا رسيدن سحرند تا از جاي برخيزند و خداوند خود را با بيم و اميد بخوانند و آنان كه از هر چه روزيشان داديم انفاق مي‌كنند، هيچ كس نمي‌داند چه پاداشي نيكو كه روشني بخش ديده و دل آنهاست براي جزاي اعمالشان در نظر گرفته شده، يعني همان طور كه آنها به گونه‌اي برخاستند كه ديگران نفهميدند، ما نيز به آنها چيزي را مي‌بخشاييم كه ديگران از فهم آن عاجز و ناتوانند، خود آنان نيز نمي‌دانند چه چيزي برايشان فراهم شده است.
آري! انسان چون تجافي كرد، قدرت عمل صالح را پيدا مي‌كند و چون عمل صالح انجام داد توفيق صعود به سوي حق را مي‌يابد: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»[11] كلمه پاك كه همان عقيده‌ي قلبي است به سوي خداوند صعود مي‌كند و عمل صالح بدان رفعت مي‌بخشد، يعني تا انسان شرط حركت را فراهم نكند و حركت ننمايد هرگز سعادت آن را نمي‌يابد كه از رفعت الهي برخوردار شده و مظهر خداوند رفيع الدرجات شود. «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ»[12] خداوند، از شما كساني را كه ايمان آورده‌اند و آنان را كه به آنها علم داده شده به درجاتي مختلف رفعت مي‌بخشد.
آن كس كه به سوي حق حركت كرد خداوند او را در راه خود استوار مي‌دارد و به هدف والا رهنمون مي‌شود: « وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا »[13] آنان را كه در راه ما تلاش كنند به راه‌هاي خود راهنمايي مي‌كنيم.

اخلاد كافران و منافقان در زمين
به همان معيار كه اگر انسان تجافي كند صعود خواهد كرد، اگر اخلاد در زمين داشته باشد گرفتار جهل علمي و جهالت عملي و در نهايت دچار نفاق و كفر مي‌گردد.
در سوره مباركه «توبه» درباره چگونگي پيدايش نفاق منافقان مي‌فرمايد: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ»[14] يعني به عقوبت آنچه از خلاف وعده و پيمان كه انجام داده و تكذيب نمودند خداوند دل آنها را ظلمتكده نفاق گردانيد تا آن روز كه به كيفر تخلف از عهد و وعده‌اي كه به خداوند داده بودند برسند.
از اين آيه استفاده مي‌شود نتيجه و عقوبت گناهي كه منافقان انجام داده‌اند همان نفاقي است كه گرفتار آن مي‌شوند، چنان نفاقي كه تا لحظه مرگ يا قيامت ادامه داشته و با توفيق توبه قرين نمي‌شود. گناه منافقان همان تخلف از پيماني است كه با خدا بسته اند.
پيمان انسان با خداوند در رأس تمام پيمان هاست، خداوند در اين باره مي‌فرمايد: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ»[15] ‌اي فرزندان آدم آيا از شما پيمان نگرفتيم كه شيطان را نپرستيد؟
قبلاً ذيل آيه مباركه سوره «اعراف» كه در مورد اخذ پيمان از ذريه آدم است، درباره چگونگي آن پيمان مطالبي ذكر شد و بيان شد آن پيمان، پيماني است كه در نفس هر انساني مضمر است و آن كس كه از نفس خود غافل نيست هم اينك اخذ آن پيمان و پاسخ «آري» به پيمان ربوبيت خدا و عبوديت انسان را مي‌شنود اما آن كس كه از خود غافل است به دنبال اين است تا آنچه را كه در قباله جان او كه همان جام جهان نماست نوشته شده از تفسير ديگران به دست آورد.
در قرآن كريم مشابه آنچه درباره نفاق منافقين آمده در مورد كفر كفار نيز ذكر شده است: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»[16]. تكذيب آيات الهي و تمسخر آن آيات سر انجام كار كساني است كه به اعمال زشت و كردار ناپسند پرداختند.
در تفسير اين آيه بين علامه طباطبايي ـ رحمة الله ـ و ساير مفسران اختلاف است، مشهور بين اهل تفسير اين است كه عبارت « أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ »، اسم «كان» و كلمه «السوأي» مفعول مطلق نوعي است، اما علامه طباطبايي ـ قدس سره ـ مي‌نويسد: عبارت «السوأي» اسم كان و تكذيب آيات الهي كردن سبب آن است، يعني عاقبت كساني كه كار بد كنند همان كفر است كه بد عاقبتي است و عبارت « أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ » تعليل اين خبر است.
اين تفسير نيز همان معناي مشهور را مي‌رساند ليكن امتياز آن، ذكر علت حكم است كه در نفوس مخاطبان مؤثرتر است.
بنابراين، كفار و منافقان كه اخلاد در زمين دارند به دليل گناهان و معاصي كه انجام مي‌دهند گرفتار نفاق و كفر گرديده‌اند يعني سر انجام، حجاب‌ها انسان را به نهايت كوري و جهل و حد اعلاي معاصي كه نفاق و شرك است مي‌رساند.

پي نوشت ها:
[1]. سوره انفال، آيه 29.
[2]. سوره طلاق، آيه 2.
[3]. كافي، ج 2، ص 130.
[4]. همان، ص 315.
[5]. سوره مطففين، آيه 14.
[6]. سوره غافر، آيه 69.
[7]. سوره غافر، آيه 56.
[8] . سوره مائده، آيه 6.
[9]. بحار الانوار، ج 95، ص 63، ح2؛ ، مفاتيح الجنان، اعمال شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان.
[10] . سوره سجده، آيات 16 ـ 17.
[11]. سوره فاطر، آيه 10.
[12]. سوره مجادله، آيه 11.
[13]. سوره عنكبوت، آيه 69.
[14]. سوره توبه، آيه 77.
[15]. سوره يس، آيه 60.
[16]. سوره روم، آيه 10.

آيت الله جوادي آملي- معرفت شناسي در قرآن، ص 267
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :