امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1198
مسائل جزايي در قرآن

يكی از مسائل جزائی اسلام، مسأله حدود است كه مباحثی در اين زمينه قابل طرح است كه در اين مقاله به آن مسائل به صوت مختصر پرداخته می‌شود:
 
1ـ فلسفه‌ حدود و تعزيرات در اسلام
شك نيست كه تشريع احكام الهی به خاطر دعوت مردم، به قسط و عدل و هدايت جامعه به طرق امن و امان است، تا انسان‌ها بتوانند به كسب فضائل و نفی رذائل و سير الی الله و مقام قرب الهی كه مقصد اعلای آفرينش است بپردازند.
و از آنجا كه احكام الهی به تنهايی در همه نفوس مؤثر نمی‌شود، لازم است در كنار آن بشارت و انذار قرار گيرد تا انگيزه‌ي حركت مردم و انجام آن‌ها شود.
و از آنجا كه بشارات و انذار‌هاي اخروی برای بازداشتن گروهی از مردم از اعمال خلاف و وادار ساختن به انجام وظايف فردی و اجتماعی كافی نيست لازم است مجازات‌‌هاي دنيوی برای كسانی كه از حدود الهی تجاوز كنند و حق و عدالت را زير پا بگذارند تعيين گردد، تا ضامن اجرای اين احكام در ميان كسانی شود كه تربيت كافی دينی و تقوای الهی ندارند.
شك نيست كه نظام اسلامی با نظام‌هاي مادی در اين قسمت تفاوت دارد، چون در نظام‌هاي مادی هيچ ضامن اجرائی جز همان مجازات‌هاي دنيوی و مادی وجود ندارد، به همين دليل هر حكمی كه فاقد عقوبت متخلف باشد، از نظر آن‌ها حكم و قانون شمرده نمی‌شود، بلكه آن را يك توصيه اخلاقی می‌دانند.
در حالی كه در نظام‌هاي دينی اعتقادات قلبی و تعهدات معنوی و ايمان به دادگاه بزرگ الهی در قيامت، و توجه به مراقبت پروردگار در دنيا، يكی از انگيزه‌هاي مهم و ضامن اجرائی قوی است، ولی چون اين انگيزه‌هاي الهی در همه نفوس به تنهايی مؤثر نيست بايد در كنار آن ضامن اجرا‌هاي مادی و عقوبت‌هاي دنيوی نيز قرار گيرد.
اهتمام شارع مقدس به اجرای حدود و مجازات‌هاي متخلفان تا آن حد است كه در روايات متعددی می‌خوانيم: حَد يُقامُ فی الارضِ اَزكی مِن مَطَرِ اَربعينَ لَيلةً و اَيّامِها: «حدی كه در زمين اجرا شود پر بارتر از چهل شبانه روز باران است!» اين حديث هم از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ و هم از امام باقر ـ عليه السّلام ـ و از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است و در بعضی از اين متون به جای «اَزكی»، «اَفصلَ»، يا «اَنفَع» آمده است.[1]
در تفسير آيه شريفه... «يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»[2] در حديثی از امام هفتم موسی بن جعفر ـ عليه السّلام ـ می‌خوانيم: لَيسَ يُحييها بالِقَطرِ وَ لكِن يَبعَثُ اللهُ رِجالاً فَيُحيونَ العَدلَ فَتُحيی الارضُ لِاحياءِ العَدلِ ـ ثُم قالَ ـ و لاِقامَةً الحَد فيهِ اَنفَع فی الارضِ من القطَر اربعينَ صباحاً: (تنها) زمين را به وسيله‌ي باران زنده نمی‌كند، بلكه مردانی را بر می‌انگيزد كه عدالت را زنده كنند، سپس زمين به خاطر احيای عدالت زنده می‌شود، بعد از آن امام ـ عليه السّلام ـ افزود: «به يقين اجرای يك حد در طريق عدالت سودمندتر است از چهل روز باران در زمين!»[3]
چرا اجرای يك حد «انفع» و «افضل» و «ازكی» از چهل شبانه روز باران نباشد در حالی كه سلامت جامعه و امنيت و ثبات در آن اصل و ريشه هر خير و بركت است، زيرا باران‌هاي پر بركت و وفور نعمت و منافع اقتصادی بدون امنيت كارساز نيست، و امنيت اجتماعی بدون اجرای حدود و احقاق حقوق حاصل نمی‌شود، در غير اين صورت مردم به جان هم می‌افتند و ظلم و فساد سطح جامعه را فرا می‌گيرد، شهرها ويران، و بندگان خدا به استضعاف كشيده می‌شوند.
به همين دليل ابراهيم خليل ـ عليه السّلام ـ هنگامی كه خانه كعبه را بنا نهاد، و از خداوند درباره آن سرزمين تقاضاهايی نمود، نخستين دعايش درباره امنيت مكه بود، عرض كرد:« رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ »: «پروردگارا اين سرزمين را شهر امنی قرار ده، و اهل آن را ـ همان كسانی كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‌اند ـ از ثمرات گوناگون روزی ده». (بقره ـ 126)
و به اين ترتيب نعمت امنيت را پيش از روزي‌هاي گوناگون ديگر از خدا طلب كرد، چرا كه می‌دانست تا نعمت امنيت نباشد مواهب ديگر قابل استفاده نيست.
 
2ـ معنی حد و تعزير
«حدود» جمع «حد» در لغت به معنی «منع» است، و انتخاب اين اسم برای بخشی از مجازات‌هاي شرعی به اين جهت است كه سبب منع مردم از كار‌هاي خلاف می‌شود، و اما در اصطلاح شرع در عبارات فقها به معنی مجازات مخصوصی است كه به خاطر ارتكاب بعضی از گناهان در مورد مكلفين اجرا می‌شود.
اما «تعزير» در لغت به معنی «تأديب» و گاه به معنی «بزرگداشت» و «ياری كردن» و «منع نمودن» آمده است، و در اصطلاح شرع و فقها به معنی مجازات يا اهانتی است كه اندازه معينی در شرع برای آن ذكر نشده و بسته به رای قاضی است كه با در نظر گرفتن «ميزان جرم» و «مقدار تحمل جرم» درباره او اجرا می‌شود.
بنابراين فرق «حد»و «تعزير» در يك جمله است و آن اينكه حد مجازات معين و ثابتی است، ولی تعزير غالباً نامعين است، و اينكه می‌گوييم «غالباً» به خاطر آن است كه در موارد معدودی تعزيرات معينی در روايات اسلامی وارد شده كه شرح آن در كتاب حدود گفته شده است، هر چند در اينكه آيا تعيين مقدار در اين موارد قطعی است يا از قبيل ذكر مثال و مصداق است نيز گفتگو است.
البته در ميان حد و تعزير اختلافات ديگری نيز هست، تا آنجا كه مرحوم شهيد در كتاب قواعد ده وجه برای اختلاف آن دو شمرده است كه اينجا جای شرح آن نيست.[4]

3ـ تعداد حدود اسلامی
در اسلام عمدتاً ده حد درباره ده گناه كبيره آمده است كه تعداد چهار مورد از آن در قرآن مجيد با صراحت ذكر شده و بقيه از سنت استفاده می‌شود.
 
1ـ حد زنا
در آيه 2 سوره نور می‌خوانيم:
«الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»
«هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد، و نبايد رأفت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حكم الهی مانع شود اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد! و بايد گروهی از مؤمنان مجازات آن دو را مشاهده كنند»!
در اين آيه اشاره به حد زن و مرد زناكار شده، هر چند «استثنائات» و «جزئيات» آن مانند احكام زنای محصنه، و زنای با محارم و امور ديگر از اين قبيل در آن نيامده بلكه در سنت و روايات اسلامی شرح داده شده است.
 
2ـ حد سرقت
در آيه 38 سوره مائده می‌خوانيم: «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»: «دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملی كه انجام داده‌اند به عنوان مجازات الهی قطع كنيد خداند توانا و حكيم است».
در اين مورد نيز شرايط و خصوصياتی درباره قطع دست سارق و همچنين استثناهايی وجود دارد كه همگی در سنت و روايات اسلامی آمده است، و می‌دانيم معمول قرآن اين است كه اصول مسائل را بازگو می‌كند و شرح آن را به سنت واگذار می‌نمايد.
 
3ـ حد قذف
در مورد مجازات كسانی كه عمل منافی عفت را به افراد پاكدامن نسبت می‌دهند در آيه 4 سوره نور چنين می‌خوانيم: «وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»: «كسانی كه زنان پاكدامن را متهم می‌كنند سپس چهار شاهد بر مدعای خود نمی‌آورند آن‌ها را هشتاد تازيانه بزنيد، و شهادتشان را هرگز نپذيريد، و آن‌ها همان فاسقانند»!
اين شدت عمل و مجازات‌هاي سه گانه برای قذف كنندگان (آن‌ها كه نسبت عمل منافی عفت به افراد پاكدامن می‌دهند) ذكر شده به منظور پاكسازی محيط اجتماع و حفظ احترام و كرامت انسان‌ها و جلوگيری از اشاعه‌ي فحشاء و گسترش فساد می‌باشد، و شرايط، ويژگي‌ها و استئنائات آن نيز در روايات اسلامی آمده است.
 
4ـ حد محارب
در قرآن مجيد در مورد اخلالگران نسبت به امنيت اجتماعی و آن‌ها كه حمله مسلحانه به جان و مال و ناموس مردم می‌كنند، مجازات بسياری شديدی ذكر شده است كه می‌تواند افراد شرور را بر سر جای خود بنشاند.
در آيه 33 سوره مائده چنين می‌خوانيم:
«إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ»: «كيفر كسانی كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمی خيزند و اقدام به فساد در روی زمين می‌كنند (و با تهديد به اسلحه) به جان و مال وناموس مردم حمله می‌برند اين است كه اعدام گردند يا به دار آويخته شوند يا (چهار انگشت از) دست (راست) را و پای (چپ) آن‌ها به عكس يكدگير بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند، اين رسوايی در دنيا است و در آخرت مجازات عظيمی دارند»!
منظور از محارب همان گونه كه در بالا اشاره شد، كسی است كه با تهديد به اسلحه به جان يا مال و ناموس مردم حمله می‌كند اعم از اين كه به صورت دزدان جاده‌ها و گردنه‌ها باشد، يا در داخل شهرها و حتی افراد چاقو كش كه با تهديد به اسلحه سرد به جان و مال و نواميس مردم هجوم می‌آورند نيز مشمول اين مجازات هستند، و قابل توجه اينكه اين مهاجمان بر مردم، به عنوان محاربان با خدا و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ معرفی شده‌اند، و اين دليل بر تأكيد فوق العاده‌اي است كه اسلام درباره رعايت آزادی و امنيت اجتماعی و حقوق انسان‌ها دارد.
در اينكه آيا مجازات‌هاي چهار گانه فوق (اعدام با اسلحه ـ به دار آويختن ـ قطع انگشتان ـ و تبعيد) به صورت تخيير است و قاضی می‌تواند هر يك از آن‌ها را انتخاب كند؟ و يا به صورت معين می‌باشد و هر كدام تناسب با يكی از جنايات آن‌ها دارد به اين ترتيب كه:
برای محاربانی كه دست به كشتن مردم بی گناه زده‌اند مجازات اعدام، و آن‌ها كه به اموال مردم هجوم برده‌اند، مجازات قطع انگشتان، و اگر هر دو جنايت را مرتكب شده‌اند، هم اعدام می‌شوند و هم برای عبرت مردم به دار آويخته خواهند شد، و برای كسانی كه تنها اسلحه به روی مردم كشيده‌اند و آن‌ها را ترسانده‌اند، بی آنكه مرتكب جنايت بيشتری شوند، مجازات تبعيد تعيين شده است؟ در ميان فقها و مفسران گفتگوی مفصلی است كه اينجا جای شرح آن نيست، و می‌توانيد شرح بيشتر را در اين زمينه از كتب فقهی (كتاب حدود، بحث «حد محارب») و همچنين تفاسير قرآن از جمله تفسير نمونه[5] بخواهيد.
اين حدود چهار گانه در متن قرآن مجيد آمده است، و اما شش حدی كه تنها در سنت به آن اشاره شده است حدود زير است.
 
5ـ حد مرتد
منظور از «مرتد» كسی است كه اسلام را بپذيرد سپس از آن بازگشت كند و اعلام جدايی نمايد، و در اسلام حد شديدی برای آن‌ها ذكر شده (و فلسفه‌اي دارد كه بعداً به آن اشاره خواهد شد).
در قرآن مجيد تنها به مذمت شديد آنان و وعده عذاب عظيم الهی نسبت به آن‌ها اشاره شده بی آنكه سخن از چگونگی كيفر دنيوی آن‌ها به ميان آمده باشد، در آيه 106 سوره نحل می‌خوانيم:
« مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ »: «كسانی كه بعد از ايمان، كافر شدند ـ بجز كسانی كه تحت فشار واقع شده‌اند (ظاهراً اظهار جدايی از اسلام كرده) در حالی كه قلبشان آرام با ايمان است ـ آری آن‌ها كه سينه‌ي خود را برای پذيرش كفر گشوده‌اند غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظيمی در انتظارشان می‌باشد»!
در جای ديگر می‌فرمايد:
«كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ـ أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ»:
«چگونه خداوند هدايت می‌كند جمعيتی را كه بعد از ايمان و گواهی به حقانيت رسول خدا و آمدن نشانه‌هاي روشن برای آنان كافر شدند، و خدا گروه ستمكاران را هدايت نخواهد كرد ـ كيفر آن‌ها اين است كه لعن خداوند و فرشتگان و مردم، همگی بر آنهاست». (آل عمران ـ 86 و 87)
همان گونه كه گفته شد در آيات قرآن اشاره‌اي درباره حد مرتد نشده است، ولی عذاب دردناك و شديدشان به طور اجمال حكايت از مجازات‌هاي سنگين دنيوی نيز می‌كند.
مشهور در ميان فقها اين است كه مرتد اگر فطری باشد (يعنی نطفه او در حال مسلمان بودن پدر و مادر يا لااقل يكی از آن دو منعقد شده باشد) حد او قتل است و توبه اش پذيرفته نيست (البته در صورتی كه مرد باشد) و اگر مرتد ملی باشد يعنی از پدر و مادر غير مسلمان متولد شده است، نخست به او پيشنهاد توبه می‌شود اگر پذيرفت چيزی بر او نيست، و اگر توبه نكرد حد او قتل است.
از جمله كسانی كه ملحق به مرتد هستند، كسانی می‌باشند كه نعوذ بالله پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ را دشنام و ناسزا گويند و اهانت كنند، و همچنين در مورد امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ و فاطمه زهرا ـ عليها السّلام ـ و در واقع اين كار يكی از اسباب ارتداد است، بنابراين نيازی نيست كه آن را به صورت حد جداگانه‌اي ذكر كنيم، هر چند بعضی از فقهاء در كتاب حدود در فقه اسلامی آن را مستقلاً مطرح كرده‌اند، و روايات خاصی نيز درباره مباح بودن خون چنين كسی در منابع اسلامی ديده می‌شود.[6]
 
اين همه سختگيری درباره مرتدن برای چيست؟
اسلام در مورد كسانی كه هنوز اسلام را نپذيرفته‌اند سختگيری نمی‌كند و آن‌ها را با دعوت مستمر و تبليغات پی گير منطقی به اسلام فرا می‌خواند، هر گاه نپذيرفته و حاضر شدند طبق شرايط ذمه همزيستی مسالمت آميز با مسلمانان داشته باشند نه تنها به آن‌ها امان می‌دهد بلكه حفظ مال و جان و منافع مشروعشان را بر عهده می‌گيرد.
ولی در مورد كسانی كه اسلامی را پذيرا شوند سپس عدول كنند فوق العاده سختگير است، چرا كه اين عمل موجب تزلزل جامعه اسلامی می‌گردد و يك نوع قيام بر ضد رژيم و حكومت اسلامی محسوب می‌شود، و غالباً دليل بر سوء نيت است.
لذا همان گونه كه اشاره شد چنين كسی اگر پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه او مسلمان بوده و به تعبير ساده‌تر اگر مسلمان زاده باشد و از اسلام برگردد و آشكارا از اين بازگشت سخن گويد و در دادگاه اسلامی به ثبوت رسد اسلام خونش را مباح می‌شمرد، اموال او بايد در ميان وارثان مسلمانش تقسيم گردد و همسرش از او جدا می‌شود و توبه او در ظاهر نيز پذيرفته نيست، يعنی اين احكام سه گانه درباره چنين كسی به هر حال اجرا می‌شود، ولی اگر واقعاً پشيمان گردد توبه او در پيشگاه خدا پذيرفته خواهد شد (البته اگر مجرم زن باشد توبه اش مطلقاً پذيرفته و حكم اعدام ندارد)، و اگر پشيمان نشود و توبه نكند، ولی در ظاهر سخنی كه دليل ارتداد باشد نگويد كسی به او كاری ندارد.
و اگر شخصی كه از اسلام برگشته مسلمان زاده نباشد به او تكليف توبه می‌كنند، اگر توبه كرد مورد قبول واقع خواهد شد و همه مجازات‌ها از ميان خواهد رفت، و اگر توبه نكرد مجازات می‌شود (در تمام اين موارد توبه ظاهری او كافی است و ما مأمور به باطن او نيستيم).
حكم سياسی مرتد فطری برای آن‌ها كه از محتوای آن آگاه نيستند ممكن است يكنوع خشونت و تحميل عقيده و سلب آزادی انديشه تلقی گردد.
ولی اگر به اين واقعيت توجه كنيم كه اين احكام مربوط به كسی نيست كه اعتقادی در درون دارد و در مقام اظهار آن بر نيامده بلكه تنها كسی را شامل می‌شود كه به اظهار يا تبليغ بپردازد و در حقيقت قيام بر ضد رژيم موجود جامعه اسلامی كند، روشن می‌شود كه اين خشونت بی دليل نيست و با مسأله آزادی انديشه نيز منافات ندارد، و شبيه اين قانون در بسياری از كشور‌هاي شرق و غرب با تفاوت‌هايي وجود دارد كه خون افرادی كه قيام بر ضد رژيم آن‌ها كنند مباح می‌شمرند.
توجه به اين نكته نيز لازم است كه: پذيرش اسلام بايد طبق منطق باشد مخصوصاً كسی كه از پدر يا مادر مسلمان متولد شده و در يك محيط اسلامی پرورش يافته، بسيار بعيد به نظر می‌رسد كه محتوای اسلام راتشخيص نداده باشد، بنابراين عدول و بازگشت او از اسلام به توطئه و خيانت شبيه‌تر است، تا به اشتباه و عدم درك حقيقت و چنين كسی استحقاق چنان مجازاتی را دارد.
در قرآن مجيد در آيه 72 و 73 سوره آل عمران از گروهی سخن می‌گويد كه به عنوان يك توطئه حساب شده نخست اظهار اسلام كردند سپس به عنوان اينكه چيز قابل ملاحظه‌اي در اسلام نيافتند كنار رفتند و بيزاری جستند هدف آن‌ها اين بود كه به اين وسيله تزلزل در ايمان مؤمنان ايجاد كنند، در آيه 72 سوره آل عمران می‌خوانيم:
«وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ »:
«و جمعی از اهل كتاب (از يهود) گفتند: (برويد و در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده در آغاز روز ايمان بياوريد و در پايان روز كافر شويد (و باز گرديد) شايد آن‌ها (از آيين خود) باز گردند (زيرا شما را اهل كتاب و آگاه از بشارات آسمانی پيشين می‌دانند و اين كار كافی است كه آن‌ها را متزلزل سازد)».
كوتاه سخن اينكه:
اولاً: حكم توبه مرتد فطری مخصوص كسانی است كه مرد و مسلمان زاده باشند، و در آغاز اسلام را بپذيرند و سپس از آن باز گردند، كسی كه اسلام را از آغاز بلوغ نپذيرد، مشمول احكام مرتد نيست!
ثانياً: كسانی كه در حال تحقيق باشند، مشمول اين حكم نيستند حتی اگر نتيجه تحقيق آن‌ها بازگشت از اسلام و گرايش به آيين ديگری باشد، مشروط بر اينكه سخنی بر خلاف اسلام نگويند، كسی با آن‌ها كاری ندارد و از اين مجازات‌ها معافند.
ثالثاً: هر گاه در برابر مرتد سكوت شود بين آن می‌رود كه هر روز گروهی (مانند يهوديان در آغاز اسلام) به توطئه‌اي بر ضد مسلمين برخيزند و برای در هم ريختن اعتقادات مردم و قيام بر ضد حكومت اسلامی از طريق اظهار ارتداد وارد شوند، و اينجاست كه هرج و مرج عظيمی در داخل جوامع اسلامی روی می‌دهد. به خصوص اينكه كار‌هاي تخريبی معمولا آثار سريع دارد اسلام در برابر اين كار ايستاده و عكس العمل شديدی نشان داده است.
 
6ـ حد شرب خمر
در قرآن مجيد در آيات متعددی درباره گناه شرابخواری و زشتی فوق العاده آن بحث شده، ولی سخنی از حد شرب خمر به ميان نيامده است، ولی در احاديث آمده است كه حد شرب خمر هشتاد تازيانه است، در حديثی از يزيد بن معاويه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ می‌خوانيم فرمود: اِنَّ في كتابِ علي يُضربُ شاربُ الخمرِ ثَمانينَ و شارِبُ النبيذِ ثمانينَ: «در كتاب علی ـ عليه السّلام ـ (كتابی كه به خط امير مؤمنان و املاء رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ بود) آمده است، به كسی كه شرب خمر كند هشتاد تازيانه، و همچنين كسی كه شرب نبيذ كند هشتاد تازيانه زده می‌شود.»[7] (خمر شراب انگور، و نبيذ شراب خرماست و گاه به معنی وسيعتری نيز اطلاق می‌شود).
در بعضی از روايات آمده است كه تعيين مجازات هشتاد تازيانه برای شرابخوار به خاطر آن است كه هنگامی كه كسی شراب می‌نوشد، مست می‌شود و در آن حال غالباً سخن‌هاي ناروا می‌گويد و از جمله نسبت‌هاي زشت ناموسی به اشخاص می‌دهد، و از اين رو شبيه حد قذف بر او جاری می‌شود.[8]

7ـ حد لواط
در قرآن مجيد زشتی اين عمل و عظمت اين گناه در آيات مربوط به داستان قوم لوط ـ عليه السّلام ـ بيان شده است و نيز به عقيده بعضی از مفسران اشاره اجمالی در مورد حد آن در آيه 16 نساء ديده می‌شود، آنجا كه می‌فرمايد: «وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً»: «و كسانی كه به سراغ آن كار زشت (لواط) می‌روند آن‌ها را آزار دهيد و اگر توبه كنند و خود را اصلاح نمايند از آن‌ها در گذريد زيرا خداوند توبه پذير مهربان است».
البته اين در صورتی است كه «الذان» اشاره به دو مرد، و ضمير «ياتيانها» اشاره به لواط باشد، در حالی كه اين ضمير به كلمه «فاحشه» بر می‌گردد كه در آيه قبل آمده و اشاره به «زنا» است.
به هر حال حد لواط و همجنس گرايی طبق روايات اسلامی، اعدام است در صورتی كه دخول واقع شده باشد و اگر واقع نشده تازيانه است و روايات متعددی از پيشوايان معصوم ـ عليهم السلام ـ در اين زمينه نقل شده است.[9]
 
8ـ حد مساحقه
مساحقه ـ يعنی همجنس گرايی زنان ـ در اسلام نيز حد شديدی دارد و حد آن مطابق مشهور، حد زنا صد تازيانه است، و فرقی ميان محصنه و غير محصنه نيست.
اين مطلب در روايات متعددی كه از پيشوايان نقل شده است آمده.[10]
در قرآن مجيد صريحاً مطلبی در اين باره ديده نمی‌شود، ولی بعضی از مفسران آيه 15 سوره نساء را اشاره به آن می‌دانند، آنجا كه می‌فرمايد:« وَ اللاَّتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً»: «و كسانی كه از زنان شما مرتكب عمل منافی عفت شوند، چهار نفر از خودتان را به شهادت درباره آن‌ها بطلبيد، اگر گواهی دادند، آنان را در خانه‌هاي خود نگاه داريد (محبوس كنيد) تا مرگشان فرا رسد يا اين كه خداوند راهی برای آن‌ها قرار دهد».
ولی غالب مفسران اين آيه را اشاره به مسأله زنا می‌دانند پيش از آنكه حكم تازيانه در سوره نور نازل شود و قرائن موجود در اين آيه و آيه بعد نيز همين معنی را تأييد می‌كند.
 
9ـ حد قيادت
قيادت يا واسطگی در ميان زنان و مردانی كه مرتكب اعمال منافی عفت می‌شوند، نيز از كارهايی است كه حد ثابت و معينی در اسلام دارد (هر چند در قرآن نيامده است) و بنابر مشهور حد آن، 75 تازيانه يعنی سه چهارم حد زناست.[11]

10ـ حد ساحر
در قرآن مجيد مذمت از سحر ساحران، آشكارا ديده می‌شود، در داستان موسی و فرعون، از زبان موسی ـ عليه السّلام ـ می‌خوانيم:« وَلا يُفْلِحُ السَّاحِرُ »: «ساحران هرگز رستگار نمی‌شوند». (طه ـ 69)
و در داستان هاروت و ماروت (دو فرشته الهی) نيز مذمت شديد ديده می‌شود در اين آيات سحر در حد كفر شمرده شده است (بقره ـ 102) ولی اشاره‌اي به حد ساحر در قرآن نيامده است، اما در روايات اسلامی حد ساحر، قتل ذكر شده است.[12]
در اينكه اين حد بدون قيد و شرط است يا در مورد كسانی است كه سحر را حلال بشمرند و انجام دهند، و يا به تعبير ديگر «مرتد» باشند؟ در ميان فقها گفتگو است.
و نيز در اينكه حقيقت سحر چيست؟ آيا سحر واقعيت دارد يا نوعی تخيل است؟ يا بخشی از آن واقعيت دارد و بخشی تخيل می‌باشد؟ در ميان دانشمندان گفتگو است و در كتب فقهی بحث فراوانی را به خود اختصاص داده است.[13]
آنچه در اينجا توجه به آن لازم است اين است كه ممكن است سختگيری فوق العاده اسلام درباره ساحران از اين نظر باشد كه آن‌ها در مقام مبارزه با انبياء بر می‌خاستند، همان گونه كه در داستان سحره‌ي فرعون آمده است. و گاه به فريب مردم ساده لوح می‌پرداختند و آن‌ها را از مسير معجزات پيامبران منحرف می‌ساختند و اين گناه بزرگی است كه مجازات بزرگی را می‌طلبد.

پي نوشت ها:
[1]. وسائل، جلد 18، باب 1 از ابواب مقدمات حدود حديث 2 و 3 و 4.
[2] . روم/19.
[3]. همان مدرك، حديث 3.
[4]. قواعد شهيد، جلد 2، صفحه 142.
[5]. جلد چهارم تفسير نمونه، صفحه 360، ذيل آيه مورد بحث.
[6]. وسائل، جلد 18، صفحه 458، كتاب الحدود، باب 25، حديث 1 تا 4 و باب 27 صفحه 461، حديث 1 تا 6.
[7]. مرآت العقول، جلد 23، صفحه 330، حديث 4.
[8]. همان مدرك، صفحه 331، حديث 7.
[9]. به كتاب وسائل الشيعة، جلد 18، صفحه 416 به بعد (ابواب حد اللواط) مراجعه شود.
[10]. به وسائل، جلد 18، صفحه 424 ابواب حد السحق و القياده، مراجعه فرماييد.
[11]. به كتاب جواهر، جلد 41، صفحه 400، و در كتاب وسائل ابواب حد السحق و القياده باب 5، جلد 18، صفحه 429 مراجعه كنيد.
[12]. وسائل، جلد 18، صفحه 576.
[13]. اين موضوع گاه در مكاسب محرمه در بحث تحريم سحر مطرح شده، و گاه در كتاب حدود در بحث حد ساحر آمده است.

آيت الله مكارم شيرازی- پيام قرآن، ج 10، ص 197.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :