امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1744
اصلاح و انقلاب در قرآن

تجربه دو پديده انقلاب و اصلاحات در ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي موضوع قابل پژوهش از ابعاد مختلف است . اين نوشتار در پي‏بررسي گونه‏شناسي مفهوم و كاربرد واژه اصلاح در قرآن كريم، روش‏ها و تاكتيك‏هاي اصلاح فرد و جامعه از منظر وحياني، و نيز بررسي رابطه اصلاح و انقلاب است . از منظر قرآن كريم، اصلاح، شالوده حركت سالم سازي فضاي زيست آدمي است و در جريان اصلاحي پيامبران ريشه دارد . اصلاح با دو مفهوم آشتي دادن و رفع موانع و مفاسد، به طور مطلق در قرآن به كار رفته و كاربرد روش‏هاي متنوع فرهنگي و غيرفرهنگي، بسته به ميزان، نوع و درجات فساد و مفسدين، براي رفع مفاسد و تبديل نقاط ضعف و كاستي‏ها به نقاط قوت و كمال در ابعاد مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي توصيه شده است و سرانجام اين كه اصلاح نه يك شيوه تحول در برابر انقلاب است، بلكه انقلاب يكي از روش‏هاي ايجاد اصلاح است .
 
مقدمه
در حوزه مباحث‏سياسي دو مفهوم «انقلاب‏» و «اصلاح‏» به عنوان دو روش ايجاد تحول و دگرگوني معمولا در برابر هم قرار مي‏گيرند . اصلاحات به مفهوم ايجاد تغييرات تدريجي، جزء به جزء و مسالمت‏آميز و از همه مهم‏تر ارادي و بر اساس برنامه ريزي است، حال آن كه انقلاب به معناي تحولات پرشتاب، فراگير، با روش‏هاي خشن و غالبا غيرقابل كنترل و پيش‏بيني است . تا پيش از جنگ سرد و فروپاشي اردوگاه سوسياليسم، اصلاح و اصلاح‏طلبي از سوي روشنفكران چپ گرا و انقلابي مفهوم مذموم و مترادف با سازشكاري به قصد پيش‏گيري از وقوع انقلاب تلقي مي‏شد، اما از آغاز دهه 1990 به اين سو، همچنان كه سوسياليزم هم به عنوان يك نظريه و هم به عنوان روش اداره جامعه در عمل، در برابر فراگيري جهاني ليبرال دموكراسي و ساير عوامل داخلي ديگر، به حاشيه رانده شد، انقلاب و انقلابي‏گري نيز حتي از سوي انقلابيون پيشين بار معنايي منفي به خود گرفت .
از سوي ديگر و در عرصه داخلي، جامعه ايران در خلال دهه‏هاي پاياني قرن بيستم و در آستانه قرن بيست و يكم، هر دو مفهوم را در عرصه حيات اجتماعي و سياسي خود تجربه كرده و مي‏كند . انقلاب اسلامي ايران، گر چه با انقلابات سده‏هاي اخير تفاوت‏هايي داشت، اما به هر حال يك حركت پرشتاب و فراگير و خارج از كنترل و پيش بيني كنشگران موافق و مخالف - اعم از داخلي و خارجي - بود كه به سرنگوني رژيم سلطنتي در ايران و استقرار نظام جمهوري اسلامي انجاميد وامروز با پشت‏سرگذاردن مراحل مختلف حيات خويش، رهبران آن به پروسه اصلاحات در راستاي تثبيت آرمان‏ها، اهداف و ارزش‏هاي انقلابي و اسلامي نظر دارند . برخي معتقدند طرح مساله اصلاحات در ايران، نشانه بازگشت و عدول از انقلاب است و جنبش اصلاحي امروز را در تقابل با انقلاب 57 تحليل مي‏كنند و از آن نوعي برداشت تجديد نظر طلبانه را اراده مي‏كنند . برخي ديگر نيز اصولا با تصوري غلط از انقلاب، اصلاحات را بر نمي‏تابند و آن را به معناي نفي ماهيت اسلامي انقلاب تفسير مي‏كنند . به نظر مي‏رسد دست كم در مورد انقلاب اسلامي و جامعه مسلمان ايراني، هر دو انگاره به خطا و غلط، اصلاحات و انقلاب را در تقابل با هم مي‏انگارد .
در يك نگاه عميق و برخاسته از منظر ديني، هر دو مي‏توانند مكمل يكديگر باشند . آموزه‏هاي قرآني در اين زمينه، به همسويي انقلاب و اصلاح نظر دارد . اين مقاله در راستاي نشان دادن اين همسويي و عدم تقابل است و بر اثبات خواستگاه و همچنين جايگاه انقلاب و اصلاح در آموزه‏هاي قرآني مي‏پردازد . درك همسويي اصلاح و انقلاب از منظر قرآن كريم، به مثابه يك رويكرد نظري در اين مقاله مطلوب بوده است و از سوي ديگر، مي‏تواند به تحليل واقعيات امروز جامعه ايران در عرصه عملي نيز كمك كند . بنابراين و براساس‏اين رويكرد قرآني به مقوله اصلاح و انقلاب بر خلاف باور همه كساني كه امروز اصلاح را در برابر انقلاب قرار مي‏دهند، انقلاب بهمن 57 و اصلاحات آغاز شده در ايران از دهه هفتاد به بعد، به صورت رشته‏هاي محكمي به هم پيوند خورده‏اند . اشتباه بزرگ كساني كه جنبش اصلاحي ايران را با اصلاحات گورباچف در شوروي مقايسه مي‏كنند، در عدم فهم دقيق و عميق از ماهيت و ذات دو جنبش انقلابي و اصلاحي در ايران اسلامي نهفته است; به عبارت ساده‏تر، اينان نه انقلاب ايران را كه انقلابي برخاسته از آموزه‏هاي ديني و قرآني مردم است‏ خوب شناخته‏اند، نه جنبش اصلاح‏طلبي ايرانيان را كه بر رفع موانع حركت انقلاب اسلامي تا رسيدن به آرمان‏هاي متعالي خويش تاكيد دارد، به درستي درك كرده‏اند .

گونه‏شناسي مفهوم و كاربرد واژه اصلاح در قرآن
«اصلاح‏» كلمه‏اي عربي و از ريشه «صلح‏» است و به دو معنا به كار مي‏رود: يكي از ماده «صلح‏» و ديگري از ماده «صلاح‏» است . اصلاح از ماده صلح به معناي آشتي دادن، رفع اختلاف و دعوا و مشاجره بين دو فرد يا دو گروه است . برخي موارد استعمال اصلاح از ماده صلح، در قرآن به شرح ذيل است:
«وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا »; [1] به هنگام اختلاف ميان زن و شوهر اگر از جدايي و شكاف و قهر ميان آن دو هراس يافتيد، داوري از سوي مرد و داوري از سوي زن به اين مساله اختلافي رسيدگي كنند و اگر واقعا اهل سازش و آشتي باشند، خداوند بين آنها سازش برقرار مي‏كند.
« وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ...» [2]
اين آيه در مورد ناخرسندي زن از شوهر در انجام تعهدات زناشويي است و در اين مورد خداوند به صلح و آشتي ميان آن دو توصيه مي‏كند و مي‏فرمايد: آشتي بهتر است: « فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » . [3]
در اين آيه كه ابتداي آن در مورد انفال است، به تقواي الهي و رفع اختلافات ميان مسلمانان و مؤمنان تاكيد شده و حتي آن را در رديف اطاعت از خدا و رسول و نشان ايمان ذكر كرده است . اصولا بر مبناي اين آموزه قرآني اصطلاح «اصلاح ذات البين‏» در فرهنگ اسلامي و در نصوص ديني و روايي، جايگاه خاص خود را به لحاظ اخلاق فردي و اجتماعي باز كرده است . حضرت علي عليه السلام به نقل از پيامبر اكرم آن را والاتر از يك سال نماز و روزه ذكر مي‏كنند:
«. . . و صلاح ذات بينكم فاني سمعت جدكما صلي الله عليه و آله يقول صلاح ذات البين افضل من عامة الصلاة و الصيام ». [4]
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ » [5]
حوزه صلاح ذات البين و برقراري آشتي ميان مؤمنان در اين آيه مورد توجه قرار مي‏گيرد و ضمن اعلام برادري مؤمنان بر رفع اختلاف ميان آنان توصيه دارد و به نحوي آشتي ميان مؤمنان را نيز از اسباب لطف و رحمت الهي به آنان ذكر كرده است .
«وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ »[6]
هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به ستيزه برخاستند ميان آن ها آشتي برقرار كنيد و در صورتي كه يكي از اين دو گروه بر ادامه ستيزه اصرار ورزد با آن پيكار كنيد تا به حكم خدا (آشتي) گردن نهد و اگر چنين نمود ميان آنان را آشتي دهيد و به عدالت‏ حكم نماييد .
« وَلا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لأيْمَانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ » [7]
« فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ »  [8]
اين دو آيه در باب وصيت است و به اصلاح ميان كساني كه در تعدد آنان وصيتي مي‏شود، ناظر است .
اما استعمال ديگر اصلاح، از ماده صلاح است و عمدتا مورد بحث اين مقاله است، يعني صلاح در مقابل فساد كه در فارسي معمولا صلاح را به شايستگي ترجمه مي‏كنند . بدين ترتيب عمل صالح يعني عمل شايسته و صالح و صالحان يعني افراد شايسته . با اين توصيف، اصلاح در برابر افساد قرار مي‏گيرد و به معناي انجام دادن كارشايسته يا بر طرف كردن فساد است و به كسي كه در صدد است كار شايسته‏اي انجام دهد و فسادها و نقص‏ها و عيب‏ها را بر طرف كند، مصلح و كسي را كه در صدد بر هم زدن كارها و ايجاد فساد در جامعه است، مفسد مي‏نامند و تعبير «مفسد في الارض‏» نيز از همين مفهوم ناشي شده است . در فرهنگ لغات نيز اصلاح را به همين معنا آورده‏اند، يعني «سامان دادن، بهينه ساختن و به نيكي و شايستگي در آوردن‏» [9] و يا گفته‏اند: «الصلاح استقامة الحال و الاصلاح جعل الشي‏ء علي الاستقامة; [10]صلاح، درست‏بودن وضعيت چيزي است و اصلاح در وضعيت درست قرار دادن چيزي‏» .
بنابراين اصلاح و فساد دو صفت متقابل و متضادند . مرحوم علامه طباطبايي مي‏نويسد: «فان الصلاح و الفساد شانان متقابلان‏» .[11] شهيد مطهري نيز مي‏گويد:
افساد و اصلاح از زوج‏هاي متضاد قرآن است . زوج‏هاي متضاد، يعني واژه‏هاي اعتقادي و اجتماعي كه دو به دو در مقابل يكديگر قرار مي‏گيرند و به كمك يكديگر نيز شناخته مي‏شوند، از قبيل توحيد و شرك، ايمان و كفر، هدايت و ضلالت، عدل و ظلم، خير و شر، طاعت و معصيت، تقوا و فسوق، استكبار و استضعاف و . . . كه يكي بايد نفي شود تا ديگري جامه تحقق بپوشد، اصلاح و فساد از اين قبيل است . [12]
تقابل اين دو صفت در قرآن نيز به صراحت آمده است از جمله در آيات زير:
«أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الأرْضِ» [13] آيا ما مؤمنان و شايستگان را در رديف و همانند تبهكاران و ناشايستگان قرار مي‏دهيم؟
«وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ » [14] خداوند فساد كننده را از اصلاح كننده باز مي‏شناسد .
«الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الأرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ » [15] آنان كه در زمين فساد مي‏كنند و اهل شايستگي و كار شايسته كردن نيستند .
اين معناي از اصلاح مربوط به آشتي دادن ميان دو فرد يا دو گروه از انسان‏ها نيست، كسي كه مي‏خواهد فسادي را بر طرف كند يا كار شايسته‏اي انجام دهد با فرد خاصي رو به رو نيست . پس اين اصلاح - كه از ماده صلاح است - دو مصداق دارد: يكي به معناي كار شايسته انجام دادن و ديگري به معناي بر طرف كردن فساد و تبهكاري يا جلوگيري ازبزهكاري است و هر دوي اين مصداق در قرآن كريم به كار رفته است كه نمونه‏هايي را ازاين دو مي‏خوانيم:
«إِلا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ »[16]
«إِلا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًا » [17]
«وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنْكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَحِيمًا »[18]
وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي »[19]
« وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ »[20]
« وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا »[21]
«وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الأرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ »[22]
«يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا »[23]
« وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ » [24]
«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ ...»[25]
« إِلا الإصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ ...» [26]
«وَلا تُفْسِدُوا فِي الأرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا ...» [27]
« إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ »[28]
« وَمَا تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ »[29]
« وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ » [30]
همچنان‏كه ملاحظه مي‏شود، در آيات مزبور گاه اصلاح به معناي انجام كار شايسته آمده است . مانند موارد 1، 2، 3، 6، 13، 14، 15 و گاه به معناي برطرف كردن فساد و تبهكاري و جلوگيري از بزهكاري است، مانند بقيه موارد .
از مجموع آيات قرآني و آنچه گفته شد چنين بر مي‏آيد كه گاه در قرآن، اصلاح و شايستگي به عمل نسبت داده شده (عمل صالح)، گاه معطوف به خود انسان‏هاست (صالحين و صالحات)، در مواردي نيز ناظر به روابط ميان دو فرد است (اصلاح ذات البين)، گاه ناظر بر روابط خانوادگي و زناشويي است (حكميت و داوري در رفع اختلاف ميان زن و شوهر)، گاهي در مورد اصلاح فرد يعني خودسازي و سازندگي دروني و مبارزه با هواهاي نفساني و خواسته‏هاي شيطاني دروني است - كه آيات مربوط به تزكيه، توبه، تقوا . . . در اين جهت قابل تحليل است - و گاه در مورد محيط بزرگ‏تر زيست آدمي يعني جامعه انساني به كار رفته كه مورد اصلي بحث و بررسي در اين مقاله است .
نكته قابل توجه آن است كه در نگرش قرآني به صلاح و اصلاح و با توجه به مفهوم وسيع و تقابلي اين واژه با كلمه افساد و فساد، هر گونه خروج از حالت‏سلامت و اعتدال، فساد تلقي و عامل آن مفسد ناميده مي‏شود و تلاش براي رفع هر گونه فساد در هر حوزه‏اي، وظيفه واجب هر فرد و نظام اسلامي قلمداد مي‏شود . بنابراين هر اندازه دامنه فساد وسيع مي‏شود، دامنه اصلاح نيز وسيع‏تر مي‏گردد . قرآن كريم با عبارت وسيع «فساد في الارض‏» فساد را يك كلي مشكك مي‏داند كه به تبع آن، اصلاح نيز چنين است .
 
استراتژي و شيوه‏هاي اصلاح در آموزه‏هاي قرآني
براساس تعاليم آسماني، آرمان والاي انبيا و رسولان خداوند، برقراري جامعه‏اي سالم و عاري از مفاسد اخلاقي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و در تعبير قرآني «حياة طيبه‏» است . در حيات طيبه و جامعه سالم قرآني، منافع و مصالح ابناي بشر بدون آن كه با يكديگر در تضاد و تزاحم قرار گيرند، بر آورده خواهد شد، به شرط برقراري چنين زندگي سالمي ساختن انسان‏ها و اصلاح و تغيير ساختارهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي جامعه انساني، و به عبارت ديگر سازندگي، در دو بعد فردي و اجتماعي حيات انسان است . قرار گرفتن فرد و جامعه در مسير الهي و طرح و برنامه تكامل خداوندي، محور اصلاحات در انديشه وحياني و از جمله قرآن كريم است . با دقت در آموزه‏هاي قرآن كريم به روشني در مي‏يابيم كه در راه تحقق اين هدف بلند و متعالي در زندگي انسان‏ها - كه مقدمه حيات جاويد اخروي است - يك استراتژي مهم اساسي به نام دعوت وجود دارد و در راه پيگيري اين استراتژي از سوي مصلحان حقيقي تاكتيك‏هاي متعددي نيز پيش بيني و توصيه شده است كه اينك اين استراتژي و تاكتيك را در خلال آيات قرآني مرور مي‏كنيم .
شايد رساترين و شفاف‏ترين آيه‏اي كه در آن استراتژي بزرگ دعوت به خير و اصلاح و تاكتيك‏هاي مهم آن بيان شده اين آيه است: « ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ...» . [31]
از فعل امر «ادع‏» در اين آيه به روشني به دست مي‏آيد كه اراده الهي بر فراخواني عمومي انسان‏ها به راه خويش كه همانا راه صلاح و خير و عدل و رستگاري است، مي‏باشد و پيامبر اسلام به عنوان مصلح بزرگ انسان‏ها موظف به انجام دادن اين فراخوان گشته است . از اين عبارت دانسته مي‏شود كه براي اصلاح فرد و جامعه، مصلحان موظف به حركت‏به سوي جامعه و تلاش براي رفع موانع هدايتند و انتظار كشيدن براي آمدن انسان‏ها به سوي مصلحان و آن گاه آغاز مسؤوليت اصلاح‏گري در استراتژي اصلاحات قرآني جايي ندارد; از اين روست كه پيامبر را «طبيب دوار بطبه‏» مي‏نامند . پزشكي كه بر بالين بيماران حاضر مي‏شود و به معالجه آنان مي‏پردازد و اين امر يكي از نقاط بسيار مهم در موفقيت مصلحان اجتماعي است . كساني كه در لاك مباحث روشنفكري فرو رفته و با مردم بيگانه‏اند و هر گاه سخن ازمردم مي‏گويند جز استفاده ابزاري از آنان هدف ديگري ندارند، به تعبير قرآني از صف مصلحان خارجند . به تعبير زيباي قرآن، در موارد متعدد، مصلح حقيقي بايد از مردم با مردم و براي مردم باشد، با آنان زندگي كند و دردهاي آنان را احساس كند، براي خير آنان تلاش نمايد و از ميان خود آنان برخاسته باشد .
هدف استراتژي بزرگ دعوت نيز در همين آيه و با تعبير «سبيل ربك‏» بيان گرديده است، يعني اين كه تمام تلاش‏هاي اصلاحي بايد به هر چه نزديك‏تر شدن انسان به خدا و الهي‏تر شدن جهت روابط ميان افراد و ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و سياسي است تا در بستر فراهم آمده در جامعه سالم و به سامان، انسان الهي رشد كند و به هدف والاي آفرينش دست‏يابد . از همين عبارت مي‏توان اين نكته را نيز استفاده كرد كه جريان اصلاح‏طلبي و اصلاح طلبان در جامعه ديني در صورتي توفيق خواهد يافت كه قصد و هدف خود را الهي كنند و كمك به رشد فضايل انساني و الهي را در ميان بندگان خدا وجه همت‏خويش قرار دهند و اصلاح‏طلبي با انگيزه‏هاي نفساني و قدرت طلبانه مادي از مسير اصلاحات قرآني به دور است . قرآن كريم در اين آيه پس از ذكر استراتژي «دعوت‏» به منظور اصلاح و طرح هدف و آرمان بزرگ آن يعني «راه خدا»، به ذكر تاكتيك‏هاي لازم و ابزارهاي تحقق آن هدف بلند اشاره مي‏كند كه به ترتيب عبارتند از: حكمت، موعظه حسن و جدال احسن . به نظر مي‏رسد اين سه ابزار كه همگي فرهنگي و تبليغي محسوب مي‏شوند . در اين ديدگاه قرآني، مشكلات و موانع اصلاح فرد و جوامع انساني، جهل يا غفلت انسان‏ها از مسير درست كمال و رستگاري قلمداد شده است و از اين رو جهل زدايي و غفلت زدايي از طريق به كارگيري استدلال و موعظه (به معناي وسيع قرآني آن) و نيز تبادل انديشه در فضاي باز گفت‏وگو و مفاهمه (جدال احسن) مورد عنايت‏خداوند سبحان است . زندگي و آيين انبياي بزرگ و از جمله پيامبرگرامي اسلام تماما با استفاده از اين ابزارهاي فرهنگي و تبليغي در مسير هدايت انسان‏هاي گمراه و دور از حق و حقيقت‏شكل گرفته است . قرآن كريم نيز در مرحله نخست، عمده وظايف پيامبران را روشنگري و نصيحت و به عبارتي همان جهل زدايي و غفلت زدايي مي‏داند و ويژگي پيامبران را در همين راستا تبيين مي‏كند « وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلا خَلا فِيهَا نَذِيرٌ »، [32] « فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ ‏»، [33] « وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ »، [34] « وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا» . [35]
از سوي ديگر لازمه توفيق جريان اصلاحي در جامعه، نرمش و ملايمت مصلحان در برخورد با انسان‏هاست كه عمدتا در برخوردهاي فردي و هدايت افراد مورد تاكيد قرآن است‏ حتي در برخورد با طواغيتي چون فرعون خداوند به هنگام ماموريت دادن به موسي و هارون در برخورد با فرعون به آنان توصيه مي‏كند كه با فرعون به ملايمت ‏سخن گويند، چه آن كه برخوردي خشن و قهر آميز در ابتداي كار در روند اصلاح مفاسد قطعا تاثير منفي خواهد داشت: « اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولا لَهُ قَوْلا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى » . [36] اگر اميد اصلاح داريد بايد در ابتدا با ملايمت در رفع موانع فساد بكوشيد و حتي به پيامبر مي‏فرمايد: آنچه باعث ‏شده است مؤمنان گرد تو آيند و تو درهدايت انسان‏ها توفيق يابي، اخلاق نيك و ملايمت در رفتار بوده است: « وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ‏» . [37]
بنابر آنچه گفته شد، از ديدگاه قرآن كريم، اصل در هدايت و اصلاح مفاسد و رفع موانع كمال انسان‏ها، كاربرد روش‏هاي فرهنگي و روشنگرانه و تبليغي در يك فرآيند تدريجي و همرا با صبر و حوصله و تحمل است . بنابر اين اصل، به كارگيري روش‏هاي خشونت‏آميز در برخورد با مفاسد در حوزه عمومي و خصوصي زندگي انسان‏ها مذموم و نكوهيده شمرده مي‏شود; اما طبيعي است كه دامنه فساد هميشه به يك اندازه نيست و حوزه عمل مفسدان نيز تنها به حوزه فردي و شخصي خود آنان محدود نمي‏شود . مفاسد كلان اجتماعي، سياسي و اقتصادي و مفسدان بزرگ و يا به تعبير ساده «دانه درشت‏ها» با كاربرد روش‏هاي مسالمت آميز و فرهنگي اصلاح نخواهد شد . اين جاست كه قرآن كريم در كنار آن اصل مهم، به برخوردهاي عملي و حتي قهرآميز در اصلاح مفاسد نيز توجه دارد . هميشه كار جامعه‏اي كه گرفتار مفاسد است‏با اندرز و نصيحت و هشدار و روش‏هاي زباني و حكمت و موعظه بسامان نمي‏شود، قطعا مواردي وجود دارد كه تنها راه چاره و البته آخرين راه چاره برخوردهاي عملي كه ممكن است گاه خشونت‏آميز باشد است . راز به كارگيري روش‏هاي برخورد عملي و قهرآميز با مفاسد اين است كه افراد و گروه‏هاي مفسد در جامعه، به دليل منافع نامشروع خويش، حاضر به دست‏برداشتن از اقدامات فساد انگيزه خود نيستند و مرتبا خود فساد را گسترش مي‏دهند و علاوه بر خود، مسير جامعه انساني را دچار اختلال مي‏كنند; اين جا است كه راه اصلاح جامعه منوط به حذف اين موانع فساد با برخوردهاي عملي و قهرآميز مي‏گردد بنابراين كاربرد شيوه اصلاح ديگري متناسب با وضعيت جديد ضروري است . آيات قرآن كريم به صراحت از ضرورت به كارگيري اين روش در اصلاح مفاسد تاكيد دارد . دستور به مقاتله با ائمه كفر (برخلاف كفار كه در هدايت آنها از روش فرهنگي و تبليغي بايد استفاده كرد) در همين راستا صادر شده است: « فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمَانَ لَهُمْ » .[38]  ائمه كفر برخلاف همه موازين و تعهدات انساني و حقوقي به پايمال كردن مصالح عمومي جامعه پرداخته و جز به مطامع پست‏خويش، به چيز ديگري نمي‏انديشند و قطعا در برخورد با چنين مفسداني، تنها روش‏هاي خشونت‏آميز مؤثر است و تا اين موانع فساد از سرراه برداشته نشوند، اميد به اصلاح افراد و جامعه سرابي بيش نيست . از اين رو ماموريت مهم و خطير همه پيامبران الهي درافتادن و مبارزه با طواغيت زمان خود بوده است و آيه « اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ‏» [39]  نيز نويد اين معنا است كه اگر كساني فكر مي‏كنند با حفظ طواغيت و گردن كشان در راس هرم اجتماعي و از طريق اصلاحات آرام و تدريجي مي‏توانند كمكي به روند ساماندهي جوامع انساني نمايند سخت در اشتباه‏اند و آب در هاون مي‏كوبند، البته همچنان كه پيش‏تر ذكر شد، در برخورد با چنين انسان‏هايي نيز ابتدا سعي در ارشاد و هدايت است .
اما در صورتي كه اينان به حركت اصلاحي و از طريق روش‏هاي فرهنگي و تبليغي پاسخ ندهند، تكليف جامعه‏اي كه آنان سعي در اخلال و به فساد كشيدن آن دارند چيست، آيا راه سعادت و هدايت ديگران به خاطر وجود اين گونه جرثومه‏هاي فساد و تباهي، مي‏بايست مسدود گردد، چون اينان بر جوامع سلطه دارند ديگر به فكر اصلاح جامعه انساني نبايد بود و بايد منتظر ماند تا اينان دست از مفاسد خود بردارند؟ ! قطعا حركت اصلاح جامعه به سبب افرادي معدود و سودجو، نمي‏بايست متوقف شود و اگراين افراد مانعند بايد با آنان برخورد كرد و از همين جهت‏خداوند كه درباره فرعون به موسي امر نمود تا او را هدايت كند، وقتي حركت اصلاحي در جامعه را با وجود فرعون متوقف شده و مسدود مي‏يابد، با يك حركت‏ خشن و فيزيكي فرعون را حذف مي‏كند: « فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ جَمِيعًا » [40]  و حتي جسد مرده او را نيز بر آب باقي مي‏گذارد تا از سنت الهي براي آيندگان نيز اخبار كند: « لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً ‏» . [41]
گذشته از طواغيت، افراد و گروه‏هايي نيز كه به دعوت اصلاحي پاسخ مثبت ندهند و با آن از در ستيز و نبرد مسلحانه برخيزند به تعبير قرآن از مفسدين هستند و با آنان نيز بايد برخورد قاطع و عملي كرد تا جامعه انسان‏ها از لوث وجود آنان پاك گردد . دستور جهاد با كفار و منافقان كه در صدد تخريب پايه‏هاي ايماني و عقيدتي صحيح در جامعه‏اند و با حكومت ديني پيامبر درگير مي‏شوند، در همين راستا ارائه شده است: « يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ ‏».[42]  در مراتبي پايين‏تر از مفسدان بزرگ، كساني نيز كه در جامعه با انجام دادن اعمال فسادانگيز به سلامت جامعه لطمه زده و با روش‏هاي فرهنگي نيز حاضر به دست برداشتن از كارهاي زشت‏خود نيستند، در معرض برخوردهاي عملي و خشن - البته قانوني - قرار مي‏گيرند:
«إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ »[43]
در اين زمينه لازم است در برخورد با مفسدان و تبهكاران با قاطعيت كامل به اجراي حدود الهي و تعزيرات حكومتي بپردازد: « وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ » . [44]
 
رابطه انقلاب و اصلاح در قرآن
از منظر اصلاحات قرآني، انقلاب يكي از شيوه‏هاي اصلاح محسوب مي‏شود، برخلاف فرهنگ سياسي امروز كه انقلاب را در تقابل با اصلاحات مي‏داند .
همان طور كه در بخش پيشين گذشت، گاهي رفع موانع فساد از جامعه از طريق برخوردهاي عملي و بعضا خشن صورت مي‏گيرد و قرآن كريم نيز آن را در مواردي خاص توصيه و تجويز مي‏كند; براي مثال، مبارزه قهرآميز با ستمكاران و مستكبران توصيه شده است . دقت در دو آيه ذيل، اين امر را به درستي بيان مي‏كند:
«وَمَا لَكُمْ لا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا »[45]
«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ » [46]
در آيه اول نه تنها مبارزه قهرآميز با مستكبران توصيه و تجويز شده، بلكه كساني كه از اين مبارزه روي بر مي‏تابند باعبارت «مالكم . . .» توبيج و سرزنش شده‏اند . از اين نكته استفاده مي‏شود كه وظيفه همه موحدان، مبارزه و بسيج امكانات مادي و معنوي در مقابله با ستمكاران و روند استكباري در جوامع انساني در سطوح داخلي و بين المللي است .
در آيه دوم ضمن اجازه به مظلومان براي مبارزه با ستمكاران و ظالمان، بر پشتيباني خداوند از اين حركت‏هاي قهرآميز عليه ستم و بي‏عدالتي تاكيد شده است .
بنابراين بر اساس آموزه‏هاي قرآني به تلاش‏هاي دسته جمعي براي برانداختن بناي ستم و استكبار به مثابه ريشه‏هاي مفاسد اجتماعي و سياسي توجه شده و به نوعي اين حركت‏هاي عدالت‏خواهانه و ضد فساد در طول اراده الهي مبني بر حاكميت‏حق و عدل و خير در جهان ارزيابي شده است; به عبارت ديگر، آن جا كه دست‏خداوند از آستين مردمي حق جو و مبارز در راه حذف موانع هدايت‏بيرون آيد و دامنه اين اصلاح‏طلبي عميق و فساد زدايي به همه آحاد جامعه مظلوم و تحت‏ستم گسترش يابد و همگان در مسير يك حركت مردمي فراگير و در راستاي حذف موانع فساد اجتماعي و سياسي و اقتصادي قرار گيرند و با الهام از تعاليم آسماني و در پيروي از رهبري الهي در جهت‏حاكميت ارزش‏هاي انساني و دين خدا به مبارزه‏اي قهرآميز دست زنند، اين حركت مردمي «انقلاب‏» نام مي‏گيرد و چون در راستاي اصلاح مسير غلط جامعه و تخريب ساختارهاي غيرعادلانه آن و برقراري و بناي ساختارهاي جديد و الهي صورت مي‏گيرد، مورد عنايت و پشتيباني خدا نيز قرار دارد .
در اين‏باره عبارت زيباي « قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ »، [47]  ترسيم كننده واقعي جايگاه انقلاب‏هاي الهي و اسلامي از منظر قرآن كريم است .
خواري و خذلان مفسدان و تبهكاران را خداوند به خود نسبت مي‏دهد، اما آن را از طريق مردمي پاكباز، انقلابي ممدوح و مطلوب مي‏داند . اين جاست كه اگر انقلاب‏هاي اجتماعي و سياسي در راه استقرار نظام اجتماعي، سياسي و اقتصادي مطلوب خداوند در ميان انسان‏ها تحقق يابد، دقيقا يكي از روش‏هاي اصلاح از منظر قرآن كريم شمرده مي‏شود و به هيچ وجه در تقابل با اصلاحات قرار نخواهد گرفت . بنابراين عبارت انقلاب اصلاحي يا «اصلاح انقلابي‏» هر دو در فرهنگ قرآني و آموزه‏هاي ديني - اسلامي جايگاه خاصي پيدا مي‏كند . در همين راستا تمامي حركت‏هاي دفاعي، جهادي، آزادي‏خواهانه، استقلال طلبانه و انقلابي از مصاديق اصلاحات قرآني بر شمرده مي‏شوند و اگر در تاريخ تشيع و اسلام عزيز حركت‏هاي خونباري چون حادثه عظيم عاشورا - از زبان امام حسين عليه السلام - حركتي اصلاح طلبانه در امت اسلامي معرفي مي‏شود: «اني لم اخرج اشرا ولابطرا و لاظالما و لكن خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي‏» [48]  و يا آن جا كه قرآن جريان بزرگ بعثت انبيا را يك جريان اصلاحي مي‏نامد: « إِنْ أُرِيدُ إِلا الإصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ » [49]  و يا قرآن شرط در امان ماندن يك جامعه از عذاب الهي را مصلح و اصلاح طلب بودن مردم آن جامعه مي‏داند: « وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ » [50]  و يا در تعبيرهاي زيباي پيامبر مي‏خوانيم كه خروج اسلام و امت اسلامي از حالت غربت‏به يك اصلاح محتاج است: «لايصلح آخر هذه الامة الا بما صلح به اولها» [51]  «و بدا الاسلام غريبا و سيعود غريبا و طوبي للغربا الذين يصلحون ما افسد الناس بعدي من سنتي‏» [52]  و يا آن جا كه علي بن ابي‏طالب تمام تلاش‏هاي خود را در راستاي اصلاحات عميق و اساسي در جامعه انساني خلاصه مي‏كند: «اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسة في سلطان و لاالتماس شي‏ء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك فيامن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك‏» [53]  و . . . همه و همه بيانگر ديدگاه عميق قرآن كريم در مبحث اصلاح اجتماعي و سياسي در جامعه است .
امروز در ايران انقلابي نيز مفهوم اصلاحات نمي‏تواند و نبايست ‏خارج از معنا و مفهوم اسلامي و انقلابي و قرآني آن دنبال شود . مرز بندي دقيقي كه رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آية‏الله خامنه‏اي از اصلاحات اسلامي و انقلابي و اصلاحات امريكايي ارائه كرده‏اند، در همين راستا قابل تحليل است . ايشان در اين باره گفته‏اند:
اگر چه در اصلاحات سياسي دنيا انقلاب را در مقابل اصلاح قرار مي‏دهند، اما من با آن اصطلاح نمي‏خواهم حرف بزنم . من اصلاح با اصطلاح اسلامي را مطرح مي‏كنم . خود انقلاب بزرگ‏ترين اصلاح است، تداوم اصلاحات در ذات و هويت انقلاب نهفته است . . . انقلاب كه بدون اصلاح امكان ندارد . . . از اول انقلاب همه آرزو داشتند كه اصلاحات به وجود بيايد . . . [54]
از آنچه در اين قسمت ‏با استعانت از آيات قرآن كريم آورده شد استفاده مي‏شود كه قرآن كريم روش‏هاي اصلاحي را متنوع و گسترده مي‏داند و كار اصلاحي را با استفاده از ابزارهاي دوگانه فرهنگي و قهرآميز به تناسب حوزه فساد، ميزان فساد و طبقه مفسدان و آثار و نتايج فساد و با نظر گرفتن زمينه‏هاي فساد، توصيه و تجويز مي‏كند و در اين راستا انقلاب در جاي خود بهترين شيوه اصلاح جامعه محسوب مي‏شود; آن‏جا كه روش‏هاي اصلاح فرهنگي مؤثر واقع نشود و همه راه‏ها بر روي روش‏هاي مسالمت جويانه اصلاحي بسته و مسدود باشد .

پي نوشت ها:
[1] . نساء (4) آيه 35 .
[2] . همان، آيه 128.
[3] . انفال (8) آيه 1.
[4] . نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، (تهران: بي‏ناشر، 1392) نامه 47، ص 977.
[5] . حجرات (49) آيه‏10.
[6] . همان آيه‏9.
[7] . بقره (2) آيه‏224.
[8] . همان 182.
[9] . راغب اصفهاني، مفردات، ماده صلح.
[10] . محمدبن‏حسن‏طوسي، تفسيرتبيان، ج‏1، ص‏75.
[11] . محمدحسين‏طباطبايي، الميزان، ج‏10، ص‏112.
[12] . مرتضي مطهري، نهضت‏هاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 6.
[13] . ص (38) آيه 28.
[14] . بقره (2) آيه‏220.
[15] . شعراء (26) آيه‏152.
[16] . بقره (2) آيه‏160.
[17] . نساء (4) آيه 146.
[18] . همان آيه 16.
[19] . احقاف (46) آيه 15.
[20] . اعراف (7) آيه 142.
[21] . نساء (4) آيه‏129.
[22] . نمل (27) آيه‏48.
[23] . احزاب (33) آيه‏71.
[24] . محمد (47) آيه‏4 و 5.
[25] . انبياء (21) آيه‏90.
[26] . هود (11) آيه‏88.
[27] . اعراف (7) آيه 56 و 85.
[28] . همان آيه‏170.
[29] . قصص (28) آيه‏19.
[30] . بقره (2) آيه 220.
[31] . نحل (16) آيه‏125.
[32] . فاطر (35) آيه‏24.
[33] . بقره (2) آيه‏213.
[34] . كهف (18) آيه‏56.
[35] . انعام (6) آيه‏92.
[36] . طه (20) آيه‏43- 44.
[37] . آل عمران (3) آيه‏159.
[38] . توبه (9) آيه‏12.
[39] . طه (20) آيه‏24.
[40] . اسراء (17) آيه‏103.
[41] . يونس (10) آيه‏92.
[42] . توبه (9) آيه‏73; تحريم (66) آيه‏91.
[43] . مائده (5) آيه‏33.
[44] . نور (24) آيه‏2.
[45] . نساء (4) آيه‏75.
[46] . حج (22) آيه‏39.
[47] . توبه (9) آيه‏14.
[48] . خوارزمي، مقتل، تهران: اسلاميه، ص 161.
[49] . هود (11) آيه‏88.
[50] . همان، 117.
[51] . به نقل از: علي اصغر حلبي، تاريخ نهضت‏هاي ديني سياسي معاصر، (تهران: بهبهاني) ص 1- 2.
[52] . همان.
[53] . نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام خطبه 131، ص 406- 407.
[54] . تاسوعاي حسيني، 1421، 26 فروردين 1379.

سيد مرتضي هزاوه‏اي- مجله علوم سياسی،ش 15
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :