امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
730
آيا اينكه در دوران پيامبر عده‎اي فقير بودند و از روي وعده‎هاي بهشت به اسلام روي آوردند صحيح است؟

مهم‎ترين عامل در موفقيت پيامبر اكرم(ص) در پيشبرد اهداف خويش و استقبال مردم از آيين محمّدي، اعجازي بود كه در آيات قرآن كريم نهفته بود، كمتر كسي بود كه با كلام عرب آشنايي داشت و با شنيدن آيات قرآن سر تسليم فرود نمي‎آورد.
با نيم نگاهي به تاريخ پيامبر اسلام و نخستين كساني كه دعوت آن حضرت را در پذيرش آيين جديد لبيك گفتند به خوبي ‎مي‎توانيم تحليل كنيم كه چه كساني و با چه اهدافي اين آيين را مي‎پذيرفتند؛ برخي از مورخان اسامي اشخاصي را كه پس از اميرالمؤمنين و خديجة كبري ـ عليهما‎السلام ـ به اسلام روي آورده‎اند، در صفحات تاريخ ثبت كرده‎اند كه نام تعدادي از آنان به شرح زير است:
زيدبن حارثه، ابوبكر، عثمان بن عفان، زبير بن عوام، عبدالرحمان بن عوف، طلحه بن عبيدالله، ابو عبيده جرّاح، ابو سلمة، ارقم، عثمان بن مظعون و برادران او قدامه و عبدالله، عبدالله بن جحش، جعفر بن ابي طالب و همسرش اسماء بنت عميس، بلال،‌ عمار بن ياسر و پدر و مادر او و تعداد ديگري از مردان و زنان[1]
اين افراد و تعداد ديگري نخستين كساني بودند كه دعوت رسول خدا(ص) را در يكتاپرستي و روي گرداندن از بتها پذيرفتند، امّا نام اندكي از آنان در ميان افرادي است كه از فقر اقتصادي رنج مي‎بردند و بعيد است كه بگوئيم تنها عاملي كه سبب قبول اسلام از سوي آنان شده وعدة بهشت باشد، زيرا صفحات تاريخ گواه و گوياي صفاي باطني و رسوخ ايمان واقعي در قلب‎هاي آنان مي‎باشد، چرا كه در اثر شكنجه‎هاي طاقت فرسا نه تنها از ايمان آنان كاسته نشد بلكه نور ايمان در قلبهايشان افزون گشت.
امية بن خلف«بلال» را در گرماي شديد نيمروز مكه روي سنگريزهاي داغ به پشت مي‎خوابانيد و با گذاشتن سنگي بزرگ روي سينه‎اش، او را شكنجه مي‎كرد و مي‎گفت: بايد به همين صورت بماني تا بميري يا به محمد(ص) كافر شوي و «لات و غري» را بپرستي، اما بلال همة‌ آزارها را به جان مي‎خريد و در همان حالت شكنجه خدای يگانه را ياد می­کرد.[2]
آيا چنين استقامت و پايداري در دين را مي‎توان به فرار از فقر و اميد به بهشت متهم كرد؟ قطعاً چنين احتمالي منتفي است، افزون بر اين، ابن هشام در اين باره مي‎گويد: بلال اسلام راستين را اختيار كرده و داراي قلبي پاك بود.[3]
طايفة بني مخزوم عمار و پدر و مادر وي را كه همگي اسلام آورده بودند، در گرم ترين ساعت روز روي سنگريزه‎هاي مكه آزار مي‎دادند. پيامبر اكرم(ص) (كه گاهي) از كنار آنان مي‎گذشت (و اين صحنه را مي‎ديد) مي‎فرمود: اي آل ياسر صبر كنيد، قرار ما و شما در بهشت.[4]
ياسر و سميه پدرو مادر عمّار و نيز عبدالله برادر وی در مكّه در اثر شکنجه به شهادت رسيدند.[5] به يقين مي‎توان گفت: اگر كسي به طمع بهشت و به خاطر فرار از فقر مسلمان شده باشد، تا ايمان واقعي در قلب او رسوخ نكرده باشد، با تهديد و شكنجة طاقت فرسا، دست از آيين خود برمي‎دارد و از ميدان دين خارج مي‎شود.
پس از روشن شدن اين مطلب كه فرار از فقر و وعده بهشت، نقشي در گرايش مردم‌ عربستان به اسلام نداشت، به موضوع اوّل كه مهم‎ترين عامل در پيشبرد اهداف رسول خدا(ص) به حساب مي‎آيد يعني جاذبة قرآن كريم برمي‎گرديم و تنها به بيان دو نمونه بسنده مي‎كنيم:
1. اسعد بن زراره كه از مدينه به مكّه آمده بود به ديدار عتبه بن ربيعه رفت، عتبه جريان ظهور نبوت از سوي حضرت محمّد(ص) را با وي در ميان گذاشت و به او تاكيد كرد كه در هنگام طواف خانة خدا مبادا سخنان پيامبر نوظهور را بشنود و سخنان سحرآميز او در وي اثر بگذارد و به او پيشنهاد كرد كه پنبه‎اي در گوش خود بگذارد تا كلام پيامبر(ص) را نشنود؛ اسعد پس از ورود در مسجد الحرام شروع به طواف كرد، در حين طواف چشمش به آن حضرت افتاد، ديد در حجر اسماعيل نشسته و عده‎اي از بني‎هاشم از وي محافظت مي‎كنند، از ترس سحر كلام آن حضرت پيش نيامد، امّا سرانجام با خود انديشيد كه اين چه كار نابخردانه‎اي است كه من انجام مي‎دهم، پيش رفت و به رسم جاهليّت سلام كرد و گفت: «انعم صباحاً» حضرت در پاسخ وي فرمود؛ خداي من تحيتي بهتر از اين فرستاده است و آن اينكه در هنگام ملاقات بايد گفت: «سلام عليكم» اسعد از پيامبر(ص) درخواست كرد كه هدف خود را از اين دعوت توضيح دهد. حضرت دو آيه از سورة انعام را كه مضمون آن به شرح زير است، براي اسعد قرائت نمود: من براي اين مبعوث شده‎ام كه شرك و بت‎پرستي را از بين ببرم؛ احسان به پدر و مادر در سرلوحة برنامة من است؛ فرزندكشي در آيين من به خاطر ترس از فقر كار زشتي شمرده مي‎شود، هدف ديگر از بعثت من اين است كه بشر را از كارهاي زشت پنهان و آشكار آن دور كنم، در شريعت من، آدم كشي به ناحق ممنوع است؛ خيانت به مال يتيم حرام است، كم فروشي ممنوع است؛‌ هيچ كسي را بيش از توانايي خودش تكليف نمي‎كنم؛ در گفتار خود عدالت پيشه باشيد و به پيمانهايي كه با خدا بسته‎ايد وفا كنيد.[6]
2. وليد از قضات عرب بود و بسياري از مشكلات عرب به دست او حل مي‎شد، گروهي از قريش براي حلّ مشكل نفوذ اسلام به سوي او شتافته و قضاوت وي را دربارة قرآن خواستار شدند، وليد در اين‎باره از آنان مهلت خواست، آنگاه در حجر اسماعيل به محضر پيامبر(ص) شرفياب شد و گفت: بخشي از شعرهايت را برايم بخوان، پيامبر(ص) فرمود: آنچه كه من مي‎گويم شعر نيست بلكه كلام خداست، رسول خدا(ص) سورة‌ حم سجده را شروع كردند و به آية شريفة «فإن أعرضوا فقل أنذرتكم صاعقه مثل صاعقه عادٍ و ثمود[7]» رسيدند؛ وليد اين آيات را شنيد و تمام موهاي او بر بدنش راست شد، از آنجا بلند شد و بدون آنكه به سمت قريش برود به خانه برگشت و مدّتي از خانه بيرون نيامد به طوري كه قريش مي‎گفتند وليد راه محمّد(ص) را در پيش گرفته است.[8]
وليد در مورد ديگري آياتي از سورة غافر را از پيامبر(ص) شنيد و سخت تحت تأثير قرار گرفت و هنگامي كه به سوي قوم خود بني مخزوم آمد، گفت: به خدا سوگند امروز از محمّد(ص) سخني شنيدم كه از قبيل كلام جن و انس نبود، شيريني خاص و زيبايي مخصوصي داشت، شاخه‎هاي آن پر ميوه و ريشه‎هاي آن پر بركت بود، سخني بود برجسته و هيچ سخني از آن برجسته‎تر نيست.[9]
نتيجه: از صفحات تاريخ اسلام دربارة كساني كه به آيين هميشه جاويد خاتم‎النبيين(ص) ايمان آورده بودند و نيز از قضاوت هايي كه دربارة نفوذ سريع آيات قرآن كريم در قلب‎ها، شده، مي‎توان نتيجه گرفت که: مهم‎ترين عامل در پايبند شدن افراد و گروه ها به آيين نبوي، مضامين قرآن كريم بوده است، نه اينكه به خاطر فرار از فقر به جانب پيامبر(ص)، و دين او بشتابند؛ گرچه در ميان مسلمانان عده‎اي هم فقير ديده مي‎شدند، امّا ايمان قلبي آنان مانع از اين بود كه كسي بتواند ادعا كند كه ايمان آن عده هم به علت فرار از فقر بوده است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فروغ ابديّت، نویسنده: جفعر سبحاني.
2. تاريخ پيامبر اسلام، نویسنده:  محمد ابراهيم آيتي.

پي نوشت ها:
[1] . ابن هشام،‌ السيرة النبوية، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج1، صص 264 ـ 279 و صص 339 ـ 342.
[2] . همان، ص 339 ـ 340.
[3] . همان، ص 339.
[4] . همان، ص 342.
[5] . آيتي،‌ محمد ابراهيم، تاريخ پيامبر اسلام، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، بهمن 1366، ص 127.
[6] . انعام،/152 ـ 251، سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، ج1، ص 24-22.
[7] . فصّلت/13.
[8] . مجلسي، بحارالانوار، ج17، ص 211 ـ 212، به نقل از اعلام الوري.
[9] . طبرسي، مجمع البيان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، جزء 10، ص 387.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :