امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1226
قرآن در محشر حاضر مي‎شود
در بحارالانوار سعد خفاف از حضرت امام باقر (ع) روايت نمود كه آن حضرت فرمودند: اي سعد ياد بگير قرآن را كه قرآن در روز محشر به نيكوترين صورت وارد محشر مي‎شود، در حالتي كه صفوف خلايق در آن روز يكصد و بيست هزار صف هستند، هشتاد هزار صف آنها از امّت محمّد (ص) است و چهل هزار ديگر از ساير امتها.
قرآن بر صف مسلمين مي‎گذرد و چون مسلمانان او را مي‎بينند، مي‎گويند: اين مرد را به صورت، و صفت مي‎شناسيم و مي‎دانيم كه از جمله مسلمين است امّا گويا عبادت و طاعتش بيشتر بوده كه اين نور و جمال به او عطا شده، و ما را نصيب نگشته، پس قرآن بر صف شهيدان عبور مي‎كند، شهداء مي‎گويند كه او را مي‎شناسيم كه از جمله شهداء‌ است،‌ امّا مصيبتش عظيم‎تر بوده چه اينكه در دريا شهيد شده و شهداء دريا به واسطه ضيق مكان و شدّت محاصره ايشان ثواب آنها زيادتر است از ثواب شهداء در غير دريا، پس اين نور و جمال و بهاء و كرامت را از اين جهت يافته است، پس قرآن مي‎گذرد بر شهداء كه در دريا شهيد شدند چون قرآن را با آن جمال و ضياء مشاهده مي‎كنند، مي‎گويند:
ما مي‎دانيم كه او از شهداء «بحر» است ولي اين ترفيع را به واسطه اين يافته است كه جزيره‎اي كه در آن شهيد شده اعظم هولاً «خيلي ترسناك بوده» است از مكاني كه ما بوده‎ايم، پس از آنها قرآن بر صف انبياء و مرسلين عبور مي‎كند چون پيغمبران او را به آن بهاء و جمال مشاهده مي‎نمايند، مي‎گويند: مي‎دانيم كه اين مرد از رسولان است ولي او را با نام نمي‎شناسيم پس همه پيغمبران خدمت حضرت ختمي مآب رسول اكرم (ص) آمده و عرضه مي‎دارند: يا رسول الله! ما اين جوان «قرآن» را نشناختيم حضرت مي‎فرمايد او را نمي‎شناسيد، مي‎گويند: «خير».
حضرت مي‎فرمايد كه: اين حجّت خدا است بر بندگانش، پس سلام مي‎دهد و از آنجا مي‎گذرد و بر صف ملائكه به صورت ملكي مقرّب عبور مي‎نمايد، پس ملائكه گويند اين را مي‎شناسيم به صفت و نامش جز آنكه از جمله ملائكه مقرّب عندالله است، لذا اين نورانيّت و جمال را پيدا كرده است، پس از آنجا مي‎گذرد تا پيش عرش خدا مي‎رود، و پس به سجده در مي‎آيد، پس خداي تعالي گويد: اي حجت من و اي كلام صادق ناطق من سر بردار و هر چه خواهي سئوال كن و هر كه را خواهي شفاعت نما كه شفاعتت به اجابت مقرون است، پس سر برمي‎دارد و مي‎گويد:
خداوندا! بندگان تو بعضي مرا محافظت نمودند به قدر طاعت خود مرا حرمت داشتند و حق مرا رعايت كردند، خداي تعالي مي‎فرمايد: كه به عزّت و جلال خود سوگند هر كس كه تو از او راضي باشي جزاي رضاي تو را به او مي‎رسانم و او را از تو راضي مي‎گردانم و هر كس را كه تو از او راضي نباشي انتقام تو را از او مي‎گيرم.
پس برمي‎گردد البتّه به صورتي كه اهل محشر او را نشناسند و به نزد شيعيان مي‎آيد و مي‎گويد منم آنكه شما به شوق تلاوت من، شبها به جاي خواب،‌ بيداري كشيديد و از دشمنان به مصيبتها رسيديد، پس ايشان او را بهتر مي‎شناسند، و مي‎گويد: كه خداوندا ايشان در محافظات و رعايت من چه مصيبتها كشيدند، پس امر مي‎شود تا ايشان را به بهشت برده و حله‎هاي بهشتي بر ايشان پوشند و تاجهاي كرامت بر سر ايشان نهند، پس ايشان را به قرآن بنمايانند و گويند از اين اكرام كه به اولياي تو كرديم، راضي گشتي؟
قرآن مي‎فرمايد: خدايا مرا نسبت به ايشان توقّع بيشتر از اين احسان است.
خداي تعالي مي‎فرمايند: كه به عزّت و جلال خودم امروز پنج چيز را به ايشان ببخشم كه مزيد احسان مي‎باشد درباره ايشان.
اوّل: جوانيي كه هرگز پير نگردند.
دوّم: صحّتي كه هرگز بيمار نشوند.
سوّم: بي‎نيازي و غنائي كه هرگز فقير نشوند.
چهارم: فرح و سروري كه هرگز محزون نشوند.
پنجم: حياتي كه هرگز مرده نشوند.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :