امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1098
از رحمت خدا مأيوس نشويد
قحطي در مصر و اطرافش از جمله كنعان بيداد مي‎كرد، مواد غذائي به كلي تمام مي‎شود و دگربار يعقوب فرزندان را دستور به حركت كردن به سوي مصر و تأمين مواد غذائي مي‎دهد ولي اين بار در سر لوحه خواسته‎هايش جستجو از يوسف و برادرش بنيامين را قرار مي‎دهد و مي‎فرمايد: فرزندانم برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد»، «يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ».
و از آنجا كه فرزندان تقريباً اطمينان داشتند كه يوسف زنده نمانده، از اين توصيه و تأكيد پدر تعجّب كردند، يعقوب به آنها گوشزد كرد كه: «از رحمت الهي هيچ گاه مأيوس نشويد» كه قدرت او مافوق همه مشكلات و سختيها است «وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ» چرا كه تنها كافران بي‎ايمان كه از قدرت خدا بي‎خبرند از رحمتش مأيوس مي‎شوند «إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ».
پيامبر اسلام (ص) مي‎فرمايد: جبرئيل نزد حضرت يعقوب آمد و گفت: اي يعقوب خداي مهربان به تو سلام مي‎رساند و مي‎فرمايد: تو را بشارت و قلبت فرحمند باد، به عزّت و جلال خودم سوگند، كه اگر يوسف و برادرش مرده باشند من ايشان را براي تو زنده خواهم كرد، تو براي بينوايان غذا و طعام تهيه كن، چرا كه محبوب‎ترين بندگانم نزد من بينوايانند. اي يعقوب آيا مي‎داني كه چرا من چشم تو را گرفتم و پشت تو را خم كردم، علّت آن اين بود كه شما گوسفندي را ذبح كردي و شخص بي‎نوائي كه روزه بود، نزد شما آمد و طعام خواست ولي شما به او غذا نداديد. امام صادق (ع) فرمودند: يكي از گناهان كبيره نوميدي از رحمت خدا است.
ذيل آخر آيه 87 «إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ».
روايت شده مردي از دنيا رفت. خداي مهربان به حضرت موسي (ع) وحي كرد: يكي از دوستان من مرده است، تو او را غسل بده. هنگامي كه موسي آمد تا او را غسل دهد ديد: مردم او را به علّت فسق و گناهانش در ميان مزبله و خاكروبه‎ها انداخته‎اند. حضرت موسي گفت: بار خدايا تو مي‎شنوي كه مردم درباره گناهان اين مرد چه مي‎گويند!؟
خداوند فرمود: يا موسي اين مرد به هنگام مردن سه موضوع را براي خود شفيع قرار داد كه اگر آنها را براي مجموع گناهكاران شفيع قرار مي‎داد، كليه آنان را مي‎آمرزيدم.
1. گفت: پروردگارا! گر چه من مرتكب گناهاني شده‎ام ولي اين ارتكاب به علّت فريب شيطان و همنشين بد بوده است. و تو مي‎داني كه من قلباً راضي به انجام اين گناهان نبوده‎ام.
2. گر چه من با افراد فاسق مرتكب معصيت مي‎شدم، ولي در عين حال، نشست و برخواست با نيكوكاران را بيشتر دوست داشتم.
3. اينكه هر گاه شخص نيكوكار و شخص گنهكاري براي حاجتي نزد من مي‎آمدند، من حاجت آن شخص نيكوكار را مقدّم مي‎داشتم.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :