امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
815
پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قبل از بعثت مطابق چه آييني عمل مي کرد؟

با آغازرسالت پيامبر(ص) در سال40 عام الفيل، آيات قرآن مجيد و دستورات و تعاليم اسلام بر آن حضرت نازل گرديد و اين در حاليست که در روايات شيعه و سني وارد گرديده که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قبل از بعثت و نزول وحي هر سال روزهايي را در غار حراء مشغول اعتکاف بود. علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: پيامبر پيش از بعثت مدتي در هر سال در کوه حرا بسرمي­برد[1]و بارها دور خانه خدا طواف نموده و حج بجا مي آورد.[2] از اين رو اين سؤال مطرح مي­شود که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پيش از بعثت اين عبادات را بر اساس چه آييني انجام مي داد و اساساً اصول و فروع اعتقادات آن حضرت چه بوده است؟
نظر برخي از علماي بزرگ دين :
اين مسئله در ميان علماي اسلامي يک مسئله اختلافي مي باشد: غزالي و قاضي عبدالجبار از علماي اهل سنت در اين مسئله توقف کرده[3]و نتوانسته اند نظر معيني را ابراز کنند، شيخ طوسي نقل کرده که برخي از علماء قائل شده اند آن حضرت از شريعت پيامبران پيش از خود پيروي مي کرد[4] لکن برخي از علماي شيعه همچون شيخ طوسي و ميرزاي قمي و علامه مجلسي معتقدند آن حضرت قبل از بعثت پيرو اديان پيامبران پيش از خود نبوده و در عين حال موحد بوده است.
شيخ طوسي در عدة الاصول مي نويسد: «پيغمبر نه قبل از نبوت و نه بعد از آن پيرو دين پيغمبران پيش از خود نبوده، هر عملي که انجام مي داده مطابق شريعت خاص خود بوده است و علماي شيعه مي گويند قبل از بعثت امور خاصّي به آن حضرت وحي مي شد».[5]
ميرزاي قمي مي نويسد: «حق آن است که پيغمبر قبل از بعثت عمل به احکام شرع مي نمود ولي نه به دين پيغمبران پيش از خود، زيرا ما آن حضرت را از همه انبياء برتر مي دانيم ».[6]
علامه مجلسي مي فرمايد: آنچه از اخبار معتبر و متعدد و فراوان برايم روشن گرديد اين است که آن حضرت قبل از بعثت از زماني که خداوند عقلش را در آغاز سنّش کامل نمود نبي بوده و مورد تأييد روح القدس بوده است. ملکي با او سخن مي گفت صدايي را مي شنيد و خواب مي ديد، سپس بعد از چهل سال (به مقام رسالت) رسيد و رسول شد بطوري که آن ملک با او به صورت روبرو و مستقيم سخن مي گفت و قرآن را بر او نازل کرد و به او دستور تبليغ داد، در حالي که پيامبر قبل از (بعثت) خدا را با انواع عبادات مي پرستيد، که آن عبادات گاه موافق آن چيزي بود که پس از بعثت به مردم تبليغ مي کرد و گاه به گونه ديگري بود. حال يا موافق شريعت ابراهيم و يا پيامبران غير از ابراهيم از انبياء قبل( از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ )، ولي نه بدان معنا که وي تابع آنها و عامل به آيين و شريعت آنها باشد، بلکه بدين صورت که آنچه به پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وحي مي شد مطابق برخي از شرايع سابق بود.[7]دلايل و شواهدي نيز ادعاي مجلسي را تاييد مي­نمايند:
1ـ اولين دليل اين مدعا سخن علي ـ عليه السلام ـ در خطبه قاصعه مي باشد، آن حضرت در آن خطبه مي فرمايد: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از بعد از دوران شيرخوارگي تحت مراقبت و تربيت فرشته اي از فرشتگان خداوند قرار داشت تا اخلاق برجسته و صفات پسنديده را شب و روز به وي بياموزد[8].
اين سخن علي ـ عليه السلام ـ گواه روشني است بر اين که رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قبل از بعثت به طور مستقيم تحت تربيت و هدايت خداوند متعال قرار داشته از اين رو مناسک و عباداتش را مي توان مطابق دستورات آن خدا دانست.
2ـ برخي روايات نيز بر اين امر تاکيد دارند که پيامبرـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه(عليهم السلام) از آغاز حيات به وسيله روح القدس تأييد مي شده اند.[9]
3ـ از سوي ديگر در مورد حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ در قرآن وارد گرديده که آن حضرت در گهواره لب به سخن گشوده و شهادت به نبوت خود و برخي از تعاليم دين خويش داده و فرمود: «إِنّي عبدُ اللهِ آتاني الکتابَ و جعلنِي نبيّاً وَ جعلنِي مبارکاً أَينما کنتُ و أوصانِي بالصلاةِ ما دُمْتُ حيّاً؛[10] من بنده خدا هستم، به من کتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته، و تا زنده ام به نماز و زکات سفارش کرده است».
همچنين قرآن در مورد حضرت يحيي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «يا يحيي خذالکتاب بقوّة و آتيناه الحکم صبيّاً؛[11] اي يحيي، کتاب (خدا) را به جد و جهد بگير، و از کودکي به او نبوت داديم».
البته بايد توجه داشت که به نظر برخي مقام نبوت غير از رسالت مي باشد، (نبي) کسي است که از جانب خدا يا روح القدس يا جبرئيل به او اخبار غيبي مي رسد ولي (رسول) آن است که از سوي خداوند مأموريت يافته اين اخبار غيبي را به مردم برساند و رسالتش را ايفا کند.[12] بنابراين اين امکان وجود دارد پيامبري قبل از نيل به مقام رسالت نبي باشد.
4ـ هم چنين بايد خاطرنشان کرد که اديان  مطرح در عصر پيامبر(ص) نيز چنان به تحريف و خرافه آلوده بودند که تبعيت از آنها ممکن نبود، بسياري از اعمال حج که در نزد عرب آنروز رواج داشت و به ظاهر از دين ابراهيم(ع) باقي مانده بود از شرک سرشار بود برخي از پيروان دين توحيدي حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ بت هايي را بر ارکان کعبه و صفا و مروه نصب نموده و مي گفتند ما نعبدهم الاّ ليقربونا الي اللّه زُلفي[13] ـ ما اين ها را براي تقرب بيشتر به خداوند مي پرستيم و به تلبيه عبارت (إلا شريک هو لک) را افزودند و شعار توحيدي (لبيک اللهم لبيک، لبيک لاشريک لک لبيک) را به شرک آلوده ساختند.[14]آيات متعددي از قرآن کريم بيانگر تحريف در ديگر اديان توحيدي موجود در شبه جزيره عربستان همچون يهوديت و مسيحيت است. بنابراين هرگز نمي توان پذيرفت پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستورات عبادي خود را از کساني مي گرفت که خود به شرک و بت پرستي رو آورده و يا به تحريف دين خدا دست زده بوده اند.[15]

نتيجه گيري:
با توجه به دلائل چهارگانه فوق بايد گفت به نظر برخي از علماي شيعه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قبل از بعثت از هيچيک از شرايع آسماني پيامبران قبل از خود پيروي نمي کرد بلکه در اصول اعتقادي فردي موحد و يکتا پرست بوده و در فروع ديني از دستورات خداوند متعال که توسط ملکي از ملائکه به وي ابلاغ مي شده اطاعت مي کرده است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
تاريخ اسلام (از آغاز تا هجرت)، نویسنده:  علي دواني.
فروغ ابديت، نویسنده:  آية اللّه سبحاني.
موسوعة التاريخ الاسلامي، نویسنده: محمد هادي يوسفي غروي.

پي نوشت ها:
[1] ـ نهج البلاغه، تحقيق صبحي صالح، خ192.
[2] ـ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج8، ص88، باب الستجاب تکرار الحج و العمرة.
[3] ـ نقل از بحارالانوار، ج 18، ص 271، باب آخر في کيفيّة صدور الوحي ونزول جبرئيل.
[4] ـ العده في اصول الفقه، شيخ طوسي، تحقيق. محمد رضا الانصاري، ج 2، ص 590 و 591.
[5] ـ همان، ج2، ص 590.
[6] ـ تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت، علي دواني، ص 86.
[7] ـ بحارالانوار، ج 18، ص 277.
[8] ـ نهج البلاغه، خطبه قاصعه، 192.
[9] ـ بحارلانوار، ج 18، ص 278.
[10] ـ سوره مريم، آيات 30 و 31.
[11] ـ سوره مريم، آيه 12.
[12] ـ ر. ک: تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت، علي دواني، ص 83.
[13] ـ سوره زمر، آيه 39.
[14] ـ الملل و النحل، شهرستاني، ج 2، ص 247.
[15] ـ براي کسب اطلاع تفصيلي از دلايل چهارگانه فوق مي توانيد به بحارالانوار، ج 18، ص 277 تا 281 و العدة في اصول الفقه، ج 2، ص 590 تا 597 مراجعه کنيد.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :