امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1143
آن روز سوره حمد را خوب تلاوت نكردي
گويند حاجي ملا احمد نراقي را فرزندي بود كه علاقه به او داشت و او مريض شد به نحوي كه حاجي مأيوس شد و بي اختيار از خانه ديوانه‎وار بيرون آمد.
در ميان كوچه‎هاي كاشان راه مي‎رفت، ناگاه درويشي پيدا شد و به حاجي سلام كرد و عرض كرد: چرا پريشاني؟ حاجي فرمود: فرزندم مريض است و مأيوس گشته‎ام.
درويش گفت: اين كه مطلب سهلي است. پس عصاي نيزه‎دار خود را بر زمين زد و سوره حمد را بدون قرائت و شرايط خواند و نفسي دميد و گفت: حاجي، برو كه پسر تو شفا يافت.
حاجي تعجب كرد و احتمال صدق داده به خانه مراجعت نمود، ديد كه فرزندش عرق كرده و صحّت يافته است، حاجي بسيار در تعجب شد و در عقب درويش كسي را فرستاد و جميع شوارع و خيابانهاي كاشان را گشتند و درويش را نيافتند، پس از هفت هشت ماه حاجي يك روز در كوچه درويش را ديد به او گفت: اي درويش، تو مردي هستي كه در طريقت قدم مي‎زني و صاحب نفَس هستي و ليكن آن روز سوره حمد را خوب تلاوت نكردي و قرائت تو صحيح نبود، البته در تعليم و تعلّم احكام شرعيه ساعي باش.
درويش گفت: اكنون كه حمد ما تو را پسنديده نيامد آن را پس مي‎خوانم پس، عصا را بر زمين نصب كرد و دوباره سوره حمد را تلاوت كرد و نفَسي زد و گفت: برو.
حاجي به خانه آمد، ديد همان پسرش مريض شده و به همان مرض وفات يافت[1].
[1] - قصص العلماء: ص 131.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :