امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1117
پدرم گفت: چه مي‎خواني؟ گفتم: قرآن
شيخ سليمان ندوي، از روحانيون نامدار پاكستان، نقل شده است كه گفت: روزي به ديدار اقبال لاهوري رفتم و به او گفتم:‌ بسيار شگفت‎آور است كه من و امثال من،‌ كه عمري را در تحصيل علوم مذهبي صرف كرده‎ايم و متخصّص شده‎ايم، هيچكدام نتوانسته‎ايم به اندازة شما در نشر معارف اسلامي و تأثير آن در ميان مردم موفق باشيم،‌ اما چطور شما تا به اين اندازه موفق بوده‎ايد؟ اگر ممكن است علت موفقيت خود را بيان كنيد.
اقبال در پاسخ شيخ سليمان ندوي گفت: اگر به زعم شما توانسته باشم در اين باره موفقيتي به دست آورده باشم،‌ عمل به توصيّه‎اي است كه پدرم به من كرده است:
«روزي هنگام صبح كه مشغول تلاوت قرآن بودم، پدرم از جلوي اطاق من عبور كرد و گفت:‌ چه مي‎خواني؟ گفتم قرآن مي‎خوانم، آنگاه پدرم گفت: بسيار خوب! اما دوست دارم قرآن را آنچنان بخواني كه گويا همين الآن بر تو نازل شده است و خداوند دارد با تو سخن مي‎گويد: اين توصيه را اقبال فراگوش داشت و همواره با تأمّل و حزن قرآن مي‎خواند و چنين مي‎پنداشت كه همين الان قرآن بر او نازل شده است.
اينك يك نسخه از قرآن، كه اقبال از روي آن تلاوت مي‎كرد، در موزه موجود است.
هنگامي كه اقبال قرآن مي‎خواند،‌ اشك از صورتش سرازير مي‎شد،‌ و بر اين مصحف فرو مي‎ريخت كه آثارش بر روي كاغذهاي آن موجود است و به همين دليل در موزه نگه داشته شده است.
اقبال لاهوري به قرآن اهميت مي‎داد و آن را بس مهم مي‎شمرد. روحش شاد.[1]
[1] . مجلة قرآني بشارت، ش 2، ص 37.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :