امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1170
به بركت قرآن مسيحي مسلمان شد
دو نفر كه قبلاً مسيحي بودند و بعد مسلمان شدند و در يكي از شهرهاي اسلامي بنام طلبطه، ظاهراً از شهرهاي مراكش بود توقّف داشتند.
سبب مسلمان شدنشان را پرسيدند كه شما دو نفر نصراني چطور شد مسلمان شديد و در تحصيل علوم ديني كوشا هستيد؟
گفتند:
چند سال قبل كه در زندان اسير بوديم يك نفر عراقي مسلمان هم زنداني ما بود، در همان محوطه‎اي كه ما بوديم، روزها قرآن مي‎خواند ما كه مسيحي بوديم نمي‎فهميديم، كمي از لغتهاي عربي را نزد همين مسلمان ياد گرفتيم، كم كم معني قرآن را كه مي‎خواند مي‎فهميديم، يك روز اين آيه قرآن را خواند «وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»[1] آيه ديگري خواند «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم»[2] مي‎گويد كلام خدا است، خدا هم مي‎فرمايد اي مسلمانها شما به خداي خودتان نزديك هستيد «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ».[3]
خدا نزديك است، اگر كاري داري بگو يا اللّه، به خودش بگو، نمي‎خواهد بيائي در مسجد، نمي‎خواهد بيائي دست به دامن عالم يا سيّدي يا واسطه‎اي بشوي، «بندگان من! هر كس مرا مي‎خواهد من نزديكم» خدا دور نيست فرياد هم نمي‎خواهد، فقط آنچه مي‎خواهي با خداي خود عرضه بدار، ولي چون خودش فرمود بگو، دعا به زبان هم آيد بهتر است.
اين دو سه آيه را كه ما شنيديم من به دوستم گفتم ببين پيغمبر اسلام چه ادعائي مي‎كند، آخر چون ميسحيان به اين مطلب عيقده ندارند، مسيحيان دينشان تشريفاتي است، آنها مي‎گويند بشر با خدا راه ندارد، مگر اينكه بيايد خدمت روحانيشان اگر گناهي كرده بخواهد آمرزيده شود چاره‎اي ندارد غير از اينكه بيايد در كليسا پيش همان كشيش و نماينده دينشان اقرار بكند و پولي بدهد تا كشيش او را ببخشد در حالي كه خود اين كشيش با خدا راه ندارد، دستگاه مفصلي هم در تمام بلاد مسيحي دارند، يكي از رفقا مي‎گفت: خودم به كليساي پاريس براي تماشا رفتم كليساي بزرگي است مي‎گفت: قسمت گناه بخشي تماشائي بود، قسمت اولش افرادي بودند كه گناه كرده بودند، باخضوع و خشوعي در آن محوطه مي‎نشستند، قلم و كاغذ را مي‎گرفتند، گناه خودشان را مينوشتند به اين دستگاه مي‎بردند، آنوقت در محوطه ديگر مي‎رفتند جواب مي‎گرفتند، كه بايد فلان مبلغ پول براي اين گناهي كه كردي بپردازي، تا بخشيده شوي آنرا مي‎گرفت، و بالاخره به محلي پول مي‎داد و رسيد مي‎گرفت و مي‎رفت، مرحله آخري كه عفو گناه است آنجه رسيدي به او ميدادند كه بخشيده و آمرزيده گرديدي!!
آن دو نفر مسيحي گفتند:
ما در اثر شنيدن اين دو سه آيه قرآن كه خداي تعالي توسط پيامبر اسلام خبر ميدهد «خدا نزديك است واسطه نمي‎خواهد، دور نيست، هر چه بخواهي از او بخواه، خدا ميدهد، «استجب لكم» و اجابت مي‎كند»، خيلي حيران شديم آيا محمد (ص) راست مي‎گويد؟ كسي با خداي عالم راه دارد و هر كس با خدا مي‎تواند راه پيدا كند؟ به همين حال حيرت و تعجب بوديم تا روزي عطش زياد عارض ما گرديد و در محوطه زندان هم آب نبود و عطش هم فوق العاده ما را ناراحت كرده بود كسي هم نبود بداد ما برسد، دادرسي نبود و مي‎خواستيم بميريم، من به ياد آيه قرآن افتادم، گفتم: اي خداي بزرگ اگر اين «وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ» مال تو است، اگر محمد (ص) راست مي‎گويد «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم» از تو است پروردگارا بداد ما برس ما داريم از تشنگي هلاك مي‎شويم، بلافاصله جلو چشم ما از ديوار مقابل آب جاري گرديد، از آب خورديم و سيراب شديم، همان لحظه تصميم گرفتيم مسلمان شويم پس از خلاصي از زندان اسلام را اختيار كرديم و حقانيّت قرآن را تأئيد كرديم. آن مسلمان عراقي كه قرآن ميخواند و عربي ياد اينها داده ديد اين دو مسيحي كه عطش داشتند از ديوار، از جائيكه گمان نمي‎رفت آب جاري شود قرآن را زمين گذاشت و گفت معلوم مي‎شود حق با مسيحيها است كه چنين معجزه‎اي پيدا شده، نميدانست از قرآن است «به خيالش» چون اينها مسيحي بوده‎اند و دعا كردند آب پيدا شده، روي دست و پاي آنها افتاد كه من مي‎خواهم مسيحي بشوم، اينها گفتند: براي چه؟ گفت:
من به چشم خودم ديدم كه برايتان از ديوار آب جاري شد، معلوم مي‎شود كه دين شما بر حق است، گفتند بيچاره ما به آيه قرآن متوسل شده‎ايم. گفت: من قبول ندارم، ميخواهيد مرا محروم كنيد، من بايد مسيحي شوم اجمالاً مسيحي شد، قرآن را كنار گذاشت با يك خيال و وهمي.
اين دو نفر مسيحي مي‎گويند خدايا به حق قرآن و به رحمت محمد (ص) ما را راهنمائي كن. شب در عالم خواب به آنان گفتند به سوريه مسافرت كنيد، آنجا با علماء اسلام تماس مي‎گيرند از خوبان روزگار مي‎شوند به يك لحظه دو مسيحي مسلمان ميشوند امّا مسلمان كافر مي‎شود.
«اللهم اجعل عاقبة امرنا خيراً»
[1] - از فضل خدا مسئلت كنيد.
[2] - بخوانيد مرا اجابت مي‎كنم.
[3] - هنگامي كه بندگان من از تو درباره من سئوال كنند، بگو من نزديكم.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :