امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1189
تلاوت قرآن حضرت رضا (ع) از داخل قبر
نقل كردند كه دو نفر از شهر ري به عنوان سفير از طرف سلطان مأموريت داشتند كه به بخارا نزد امير نصير بن احمد بروند، يكي از آن دو نفر اهل ري و شيعه مذهب بود و ديگري از اهل قم و سنّي ناصبي متعصّب بود، پس چون روانه شدند بين راه كه به نيشابور رسيدند آن شيعه مذهب به رفيق خود كه ناصبي بود، گفت: حال كه ما به نيشابور رسيديم خوب است اول برويم مشهد و حضرت رضا (ع) را زيارت كنيم و آنگاه به محل و مقصود خود بخارا برويم، آن مرد قمي ناصبي گفت: كه پادشاه ما را به بخارا مأموريت داده است و سزاوار نيست كه به كار ديگر بپردازيم تا وقتي كه از مأموريت فارغ شويم.
اين بود كه هر دو حركت كردند تا به بخارا رسيدند، و مأموريتشان را انجام دادند و چون برگشتند و در مراجعت به شهر طوس رسيدند باز آن مرد شيعي به آن ناصبي قمي گفت: كه به اينجا رسيده‎ايم، نمي‎آيي برويم به زيارت حضرت رضا (ع)؟ آن ناصبي خبيث گفت: من به اين امر حاضر نيستم، زيرا كه من وقتي از شهر خود بيرون آمدم سنّي بودم و نمي‎خواهم وقتي كه برمي‎گردم شيعه شوم.
آن مرد شيعه و زائر امام هشتم چون شوق با زيارت حضرت رضا (ع) داشت و دانست رفيقش همراهي نمي‎كند و سخت متعصب است، لذا اسباب و اموال خود را به او سپرد و خود بر الاغي سوار شده و به قصد زيارت ثامن الحجج - ارواحنا فداه - حركت كرد تا به منتهاي آرزوي خود رسيد. و به آن بقعه عرش گونه تشرّف پيدا نمود، لكن وقتي رسيد كه شب شده بود و خادمان درِ حرم را بسته بودند.
آن مرد التماس كرد و خواهش كرد كه كليد درب‎ها را به من دهيد تا من شب را در اين مكان فيض بنيان بمانم و زيارت كنم، خادمان خواهش او را قبول كردند و كليد آستان مقدس را به او دادند و رفتند.
آن زائر خوش عقيده گفت:
من وارد حرم مطهّر شدم و در را بستم و به فيض زيارت آن بزرگوار فائز و نائل گرديدم؛ آنگاه به طرف بالاي سر مبارك رفتم و مشغول نماز شدم و هر قدر نماز مي‎خواستم خواندم، و از اول قرآن شروع به تلاوت كردم.
در بين خواندن مي‎شنيدم صداي ديگري را كه به همان نحو كه من مي‎خوانم او هم مي‎خواند، تعجّب كردم از آنكه كسي در اينجا نيست، پس اين صدا از كيست؟ لذا قرآن خواندن خود را ترك كردم و برخواستم و به اطراف و جوانب حرم شريف گردش كردم كه شايد كسي در آنجا باشد هيچ كس را نديدم، پس به محل خود برگشتم و باز به تلاوت نمودن از اول قرآن شروع كردم، باز مي‎شنيدم همان طوري كه من مي‎خوانم يك نفر مانند من مي‎خواند و صدا قطع نمي‎شود پس با حال تعجّب اندكي ساكت شدم و آرام گرفتم، خوب گوش فرا دادم كه بدانم اين صداي دلربا و صوت روح‎افزا از كجا است، در آن وقت ملتفت شدم كه آن صدا از قبر مطهّر امام هشتم (ع) است.
«الّلهم وفقنا زيارتهُ و شفاعتَهُ».
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :