امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1495
اهداف انقلاب اسلامي
يك نهضت و حركت اجتماعي براي آنكه بهتر و سريعتر به اهداف خود نايل شود بايد هر چند وقت يك بار خود را ارزيابي كند و نقاط مثبت و منفي خويش را برشمرد و راه آينده را با چشم باز و در پرتو رفع نقايص بپيمايد. انقلاب اسلامي ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست. بايد انتقاد از خود كنيم و ببينيم آيا راه را درست پيموده‎ايم يا نه، اگر درست پيموده‎ايم در كجاي راه قرار داريم و تا مقصد چقدر فاصله داريم، و اگر درست نپيموده‎ايم چگونه بايد به راه اصلي بازگرديم. اين ارزيابي و قضاوت، دو شرط اساسي دارد، يكي رعايت انصاف و خالي بودن از حب و بغض‎ها و برخورداري از تقواي الهي كه به فرمودة قرآن كريم موجب روشن‎بيني است، و ديگر بهره‎مندي از اطلاعات كافي در زمينه‎هاي مختلف به طوري كه ارزيابي تفصيلي انقلاب اسلامي از عهدة يك شخص بيرون است و يك كار گروهي مي‎باشد. لذا اين بنده با اذعان به فاقد بودن هر دو شرط به طور كامل، مدعي چنين ارزيابي نيست و اين مقاله صرفاً يك ارزيابي اجمالي و كلي و نه تفصيلي و جزئي از انقلاب اسلامي در 23 سال گذشته است، بدان اميد كه مقدمه و زمينه‎اي باشد براي آن كار بزرگ.
براي آنكه اين ارزيابي صورت بگيرد ابتدا بايد اهداف انقلاب اسلامي را بشناسم، بدون ترديد انقلاب ما ماهيت اسلامي دارد. نگاهي به ريشه‎ها، شعارها و رهبري اين انقلاب، هرگونه شكي در اين زمينه را زايل مي‎كند. بنابراين اهداف اين انقلاب همان اهداف كلي اسلام و همان اهداف انقلاب صدر اسلام به رهبري پيغمبر اكرم است. از اين رو اين انقلاب با هيچ انقلابي از انقلاب‎هاي قرون اخير مانند انقلاب كبير فرانسه، انقلاب اكتبر روسيه و انقلاب فرهنگي چين قابل قياس نيست و تنها با انقلاب صدر اسلام قابل مقايسه است. اگر اهداف آن انقلاب‎ها را نيز دارد،‌در قالب و شكل اسلامي دارد. مثلاً آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و عدالت اجتماعي از اهداف انقلاب ماست اما در شكل و قالب اسلامي. پس اهداف اين انقلاب به طور كلي در حاكميت انقلاب و اجراي احكام اين آخرين پيام الهي و تحقيق جامعة‌الگوي اسلامي در ايران و سپس سراسر جهان خلاصه مي‎شود و به طور جزئي شامل چندين هدف مي‎شود كه اهم آنها عبارت است از: استقلال سياسي،‌اقتصادي و فرهنگي، عدالت اجتماعي، حاكميت مردم، آزادي،‌حقوق زن،‌ اخلاق و معنويت، پيشرفت علمي و صنعتي.
هر يك از اين اهداف را مي‎توان در سه دوره مورد ارزيابي قرار داد، دورة پيروزي انقلاب اسلامي تا پايان جنگ، دورة سازندگي و دورة بعد از دوم خرداد 76 كه به ترتيب،‌آنها را دورة اول، دوم و سوم نامگذاري مي‎كنيم.
1. استقلال سياسي
از استقلال سياسي آغاز مي‎كنيم. بدون ترديد ايران، مستقل‎ترين كشور جهان از نظر سياسي است. حتي آمريكا به اين حد از استقلال سياسي نمي‎رسد زيرا مقدرات آن را صهيونيسم جهاني و كشور نامشروع اسرائيل معين مي‎كند. ايران بعد از انقلاب، خود براي خود تصميم مي‎گيرد و از قدرت‎هاي بزرگ جهان و سفارتخانه‎هاي آنها در تهران متأثر نيست. اين امر در هر سه دورة‌انقلاب برقرار بوده است. تنها در سال‎هاي اخير كه غربگرايان و مرعوبان غرب در نظام اسلامي راه پيدا كرده‎اند نشانه‎هايي از اين گرايش و مرعوبيت ديده شده است گاهي دم از پيوستن به روند صلح خاورميانه زده‎اند و گاهي از لزوم برقراري رابطة با آمريكا سخن رانده‎اند كه به فضل خدا با درايت و آگاهي مردم چاره خواهد شد.
2. استقلال اقتصادي
در اين زمينه انقلاب ما كارنامة خوبي ندارد. كافي است بدانيم كه سال گذشته ايران بزرگترين وارد كنندة گندم در جهان بوده است و بخشي از آن را گندم آمريكا تشكيل مي‎دهد. در مجموع، نظارت دقيق بر واردات و صادرات محصولات كشاورزي وجود نداشته و حمايت لازم از كشاورز ايراني به عمل نيامده است. نمونة آن واردات چاي خارجي است. در صنعت خودروسازي پيشرفت چنداني رخ نداده و كماكان سياست مونتاژ دنبال شده است و به استقلال نسبي در اين زمينه دست نيافته‎ايم و گاهي ناجي كمپاني‎هاي خارجي بوده‎ايم.
در زمينة صادرات غير نفتي آن‎چنان كه شايستة انقلاب اسلامي است پيشرفتي نداشته‎ايم و در باب استخراج ميدان‎هاي نفتي گاه قراردادهايي مخالف عزت و استقلال و منافع ملت ايران منعقد شده است. (قراردادهاي بيع متقابل).
دورة اول انقلاب، صرف دفاع از انقلاب شد و بديهي است كه نمي‎توان از آن انتظار زيادي از نظر پيشرفت و استقلال اقتصادي داشت. همين مقدار كه انقلاب توانست در مقابل نقشه‎هاي شوم دشمنان خود كه مهم‎ترين آنها جنگ تحميلي بود مقاومت كند و كشور را اداره نمايد كار بزرگي بود و اين نبود مگر به همت مردمي كه انقلاب و نظام را از خود مي‎دانستند. در اين دوره جهاد سازندگي فعاليت‎هاي بسيار مفيدي در عمران و آباداني روستاها از خود نشان داد.
در دورة سازندگي، كارهاي اساسي و زيربنايي خوبي در صنايع برق،‌راه، سدسازي و آبخيزداري،‌فولاد و آلومينيم و پتروشيمي انجام شد و چرخ توليد به حركت درآمد گرچه به دليل شتاب در افتتاح برخي طرح‎ها ضرباتي نيز به اقتصاد كشور وارد شد.
دورة سوم انقلاب يعني دورة‌بعد از خرداد 76 را بايد دورة‌ركود اقتصادي و كندي عمران و آباداني ناميد. در اين دوره، به بهانة توسعة سياسي بهاي لازم به اقتصاد كشور داده نشد و فرصت طلايي بعد از دوم خرداد از نظر حمايت‎هاي مردمي، از دست رفت و به دليل شدت يافتن گروه گرايي در نهادهاي سياسي كشور، وقت دولت و ملت صرف اختلافات بيهوده گروه‎هاي سياسي گرديد.
3. استقلال فرهنگي
استقلال فرهنگي از استقلال سياسي و استقلال اقتصادي مهمتر است،‌بلكه پايه و اساس آنهاست. اين جمله از استاد شهيد مطهري مشهور است كه «استعمار سياسي و اقتصادي آنگاه توفيق حاصل مي‎كند كه در استعمار فرهنگي توفيق به دست آورده باشد.» اگر ملتي به فرهنگ و مكتب خود بدبين شد و در مقابل، فرهنگ و مكتب بيگانه در نظر او زيبا جلوه كرد، در واقع طوق بندگي آن بيگانه را به گردن خود آويخته است و از نظر سياسي و اقتصادي نيز تحت سيطرة او خواهد بود. از اين رو براي استثمار يك ملت ابتدا اعتماد او را به داشته‎هاي معنوي خود سلب مي‎كنند، آنگاه به راحتي وي را به دنبال خود مي‎كشانند. متأسفانه ظاهر دلفريب تمدن غربي و پيشرفت صنعت و تكنيك در آن سامان، باعث شده است كه نزد عده‎اي نقاط ضعف فرهنگ غربي پوشيده بماند و ناخودآگاه اين گونه استدلال كنند كه اگر فرهنگشان غلط بود به اين پيشرفتهاي علمي و فني نائل نمي‎شدند. بعضي خيال مي‎كنند كه چون تكنيك غرب برتر است پس نظام خانوادگي يا اقتصادي يا حكومتي آن نيز برتر است، در حالي كه دهها نقص در اين نظامها وجود دارد كه فرياد فرزانگان آنها را بلند كرده است و اگر اين نقايص وجود نمي‎داشت پيشرفت علمي و صنعتي آنها نيز چند برابر بود.
البته پيدايش اومانيسم و انسان‎گرايي در غرب كه انسان را محور جهان هستي مي‎داند و ظهور اين انديشه كه بهشت موعود را بايد در همين جهان ايجاد كرد نه اينكه در انتظار آن بود، و خوي برتري طلبي غربي، از عوامل پديد آمدن اين پيشرفت فني بوده است و به همين جهت اين پيشرفت كه پشتوانة معنوي و الهي ندارد بلاي جان بشر شده و تيغي است در كف زنگي مست و در راه ظلم و استثمار ملتهاي ضعيف به كار مي‎رود. در مقابل، انسان شرقي بيشتر به دنبال تكاليف خود بوده است تا حقوق خويش، و هيچ گاه خود را محور جهان ندانسته و به فكر سيطره بر عالم نبوده است، لذا دنبال ابزار آن نيز نرفته و طبعاً از نظر علم تجربي و صنعت آنچنان پيش نرفته است گرچه در علوم الهي و فلسفي و انسان شناسي و اخلاق و معنويت و روش زندگي انساني به مراتبي رسيده است كه براي انسان غربي بسيار دور دست است.
نبايد از اين نكته غفلت كرد كه برخي جريانهاي فكري در دنياي اسلام مانند تصوف و زهد به معني دنياگريزي و بي توجهي به عمران و آباداني دنيا و برداشت غلط از رابطة ميان دنيا و آخرت، از عوامل عقب ماندگي مسلمين در علوم تجربي بوده است.
به هر حال، انقلاب ما بيش از هر چيز يك انقلاب فرهنگي است و با فطرت خداجويي و خدا آگاهي انسانها سروكار دارد. به همين جهت بود كه قلبهاي بسياري از كارگزاران رژيم شاه را تسخير كرد و اين رژيم را از درون تهي شد و چاره‎اي جز تسليم نداشت. مردم نداي امام خميني را ندايي آشنا و نداي پيغمبر اسلام و اميرالمؤمنين و امام حسين تلقي كردند و به عنوان وظيفة شرعي وارد ميدان شدند. انقلاب اسلامي تحولات فرهنگي جامعه ايران را به سرعت نشان داد. ارزشها دگرگون و بالا و پايين شد، آن دسته از ارزشها كه در بالا قرار داشتند پايين آمدند و آن دسته كه پايين بودند بالا رفتند. مال و ثروت و پست و مقام و تجددگرايي غربي از ارزش بودن افتاد و جاي آن را ايمان و تقوا و علم و فداكاري و ايثار و جهاد و شهادت و عفت و پاكدامني گرفت،‌درست همان تحولي كه در صدر اسلام پديد آمد.
اين وضعيت تا پايان جنگ به دليل معنويت حاصل از شهادتها و فداكاريها و ايثارها و تصفية نفسي كه بعد از هر شهادتي براي جامعه پيدا مي‎شود، بدون آنكه نياز چنداني به تلاشهاي باز دارنده باشد به قوت خو دباقي بود.
در دورة سازندگي به دليل آنكه بيشتر به متخصصين و طبقة تكنوكرات احتياج بود،‌اين گروه مورد تكريم و احترام قرار گرفتند و به تدريج فداكاران دوران جنگ به گوشة انزوا خزيدند و گاه كه بر برخي اصول پاي مي‎فشردند مورد بي‎مهري و طعن نيز قرار مي‎گرفتند.@#@ به تدريج تجددگراييهاي افراطي رخ مي‎نمود. در پارك چيتگر تهران پيست دوچرخه‎سواري مختلط براي دختران و پسران داير كردند كه پس از عكس العمل اقشار متدين يك پيست نامناسب براي بانوان در كنار آن ايجاد كردند، در حالي كه مي‎بايست از ابتدا دو پيست مجهز جداگانه براي دختران و پسران ايجاد مي‎كردند. فرهنگسراهاي شهرداري تهران به گونه‎اي ساخته شد كه زمينة ايجاد فساد اختلاق و ارتكاب گناه بود و اگر مداخلة‌رهبر گرامي نبود تبديل به كاخ جوانان رژيم شاه مي‎گرديد. فيلمهاي سينمايي گاه براي جذب تماشاگر از چاشني ابتذال استفاده و به آساني مجوز دريافت مي‎‎كردند. همين طور رمانهايي كه براي اخلاق جوانها و سست كردن پايه‎هاي نهاد خانواده به مثابه سم مهلك بود،‌نظارت جدي بر مسئله حجاب اعمال نمي‎شد و هرگاه دربارة مسائل فرهنگي انتقاد مي‎شد، در پاسخ، به مسائل انقلاب آموزشي مي‎پرداختند كه اين تعداد دانشگاه و دانشكده به تعداد مراكز آموزش عالي افزوده شده و ظرفيت پذيرش دانشگاهها اين مقدار افزايش يافته است و از اين قبيل. خلاصه تهاجم فرهنگي آغاز شده بود و نهيب رهبر انقلاب فضا را شكافت اما همانها كه مسئول اين وضعيت بودند آن را جدي نگرفتند.
در دورة سوم انقلاب يعني از خرداد 76 به اين سو، نظر به افكار خاص و متأثر از غرب رئيس جمهور منتخب، اين موج شدت گرفت.
آزادي و دموكراسي به مفهوم غربي آن يعني خواست و ارادة مطلق مردم ترويج شد و چون اين تفسير با طبيعت حيواني انسان سازگار است و اصولاً حركت دادن مردم در جهت خواهشهاي نفساني كار آساني است، به سرعت آثار آن در ميان جوانان و نوجوانان آشكار شد و ظرف مدت كوتاهي جامعه از نظر اخلاق و معنويت دچار انحطاط گرديد. در اين دوره با هر نوع نظارت جدي بر امور فرهنگي مخالفت شد و دولت از زير بار آن بخش از امر به معروف و نهي از منكر كه نيازمند اعمال زور است و وظيفة دولت اسلامي است شانه خالي كرد بلكه بخشي از دولت با صدور مجوز براي فيلمهاي سينمايي مبتذل و با مطالبي كه در روزنامه‎هاي خود درج مي‎كرد مروج فساد و فحشاء گرديد. وضعيت حجاب به وضع اسفناكي رسيد و پديدة روسپيگري در خيابانها ظاهر گشت.
در اين دوره گاه به احياي سنت‎هاي خرافي ايران باستان و بازگرداندن ايران به جاهليت قبل از اسلام همت گماشته شد و احياناً اين كار تحت عنوان گفت‎وگوي تمدن‎ها انجام مي‎گرديد.
در اين دوره از انقلاب يك نقطه مثبت از نظر فرهنگي وجود داشت و آن اينكه در ابتدا بسياري از اقشار بي‎تفاوت و احياناً مخالف انقلاب و قشري كه تقيد كافي به احكام اسلام ندارد و متأثر از غرب است جذب انقلاب گرديد و مي‎شد آنها را به روش و منش اسلامي سوق داد، اما به خاطر مغتنم نشمردن فرصت و احياناً توجه به جلب آراء، بجاي آنكه آنها جذب شوند و رفتار اسلامي پيدا كنند اخلاق و رفتار آنان به ديگران سرايت كرد.
اما نبايد همة مشكلات فرهنگي در اين دوره را به گردن گروه موسوم به «اصلاح طلب» انداخت. آنها عقايد خاصي دارند و در اثر كوتاهي و اهمال شوراي نگهبان مسئوليت‎هاي مهم نظام را در اختيار گرفتند. اقشار متدين نيز در مقابل انحراف‎ها و انحطاط‎هاي مذكور عكس العمل مناسب نشان ندادند. آنها به توصية امام خميني (ره) كه اگر مسئولين كشور خلاف اسلام عمل كردند چند بار به آنها گوشزد كنيد و اگر توجه نكردند خود مستقيماً اقدام كنيد،‌عمل ننمودند. گويي شعارهاي عدم خشونت و جامعه مدني و گفت‎وگو و غيره باورشان آمده بود.
4. عدالت اجتماعي
عدالت اجتماعي از مهمترني اهداف انقلاب اسلامي است. استاد مطهري چند روز بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در يك سخنراني فرمودند: «اگر ما به عدالت اجتماعي اهميت ندهيم انقلاب ما شكست خواهد خورد و انقلاب ديگر جاي آن را خواهد گرفت.» عدالت اجتماعي در دو زمينه است، يكي در زمينة حقوق اجتماعي كه از آن به عدالت قضايي تعبير مي‎كنيم، و ديگر در زمينة‌اقتصاد و امر معاش كه آن را عدالت اقتصادي مي‎ناميم. عدالت قضايي يعني مردم در مقابل قانون يكسان باشند. چنين نباشد كه قانون در مقابل ضعيف قوي باشد و در مقابل قوي ضعيف. پيغمبر اكرم فرمود: هرگز امتي به مقام قداست نمي‎رسد مگر آنگاه كه افراد ضعيف آن بتوانند حق خود را از افراد قوي بدون لكنت زبان بگيرند. اما عدالت اقتصادي يعني مردم در مسابقة زندگي بايد در شرايط مساوي بوده و تبعيضي در كار نباشد، آنگاه هر كس كه استعداد و توان بيشتري دارد و تلاش بيشتري مي‎كند از ديگران جلو مي‎افتد. جامعه اسلامي جامعه بدون تبعيض است نه جامعه بدون تفاوت، و البته اين تفاوت به دليل تدبيرهايي كه اسلام انديشيده از قبيل اختيارات حاكم شرعي در وضع ماليات و پيوند دادن اقتصاد با اخلاق،‌هيچ گاه فاحش نخواهد بود. در نظام سرمايه‎داري حاكميت با پول و سرمايه و ماشين است لذا شكاف طبقاتي عميق پديد مي‎آيد؛ و نظام سوسياليستي مي‎گويد: «كار به قدر استعداد، مزد به قدر نياز» كه مساوي است با ظلم به آنها كه كار بيشتري انجام مي‎دهند و حذف رقابت در عرصة توليد و ميراندن قوة ابتكار و نوآوري و عدم پيشرفت اقتصادي و صنعتي.
اما در دورة اول انقلاب، مي‎توان ادعا كرد كه در قياس با ساير انقلاب‎ها كه در ابتداي پيروزي خشك و تر با هم مي‎سوزند و انقلابيون در صدد انتقام جويي برمي‎آيند، انقلاب ما چون صبغه اسلامي داشت از كارنامة خوبي در عدالت قضايي برخوردار است، همچنان كه در عدالت اقتصادي نيز در مجموع كارنامة‌قابل قبولي داشته است گر چه در اين دوره به دليل نوع تفكر دولت و ضرورت ناشي از جنگ، اقتصاد دولتي حاكم شد و در اثر اينكه دولت يگانه تاجر بود و رقيبي نداشت و انحصارهاي دولتي پديد آمده بود و از طرفي نظارت كافي بر خريدهاي خارجي و داخلي وجود نداشت و از جانب سوم نرخ ارز متفاوت بود، سوءاستفاده‎هاي كلاني در بخش دولتي پديد آمد و در بخش خصوصي نيز عده‎اي از راه فروش ارز دولتي سرمايه‎هاي هنگفتي انباشتند و به اصطلاح بار خود را بستند.
در دورة دوم، از آنجا كه محور امور، كار و سازندگي بود، مسايل قضايي مهمي وجود نداشت. ايراد مهمي كه به آن دورة وارد است اين است كه قوة قضاييه در برخورد با متخلفان دولتي رعايت حال رييس جمهور وقت را كه از شخصيت‎هاي انقلاب بود مي‎كرد و مصانعه و سازشكاري به خرج مي‎داد و به همين جهت برخي تخلفها رواج يافت. مثلاً شهردار وقت تهران كه تخلفات زيادي از نظر فروش تراكم و خراب كردن شهر تهران از حيث اصول شهرسازي انجام مي‎داد بايد در همان دورة سازندگي محاكمه مي‎شد. لذا وقتي در سال 77 محاكمه شد عدّه‎اي آن را سياسي تلقي كردند و نتيجه لازم را نداشت.
از نظر عدالت اقتصادي، اين دورة كارنامة متوسطي دارد. از آن نظر كه بنيادهاي اقتصاد كشور محكم شد و عمران و آباداني به عمل آمد و چرخ توليد به حركت درآمد و ايجاد اشتغال گرديد، عدالت اقتصادي، تا حدي تحقق يافت، اما از آن حيث كه نظارت لازم بر پروژه‎ها وجود نداشت و همه چيز فداي سرعت مي‎شد و حتي اختلاس‎ها را امري طبيعي و لازمة طرح‎هاي بزرگ معرفي مي‎كردند. عدّه‎اي از پيمانكاران خصوصي و دولتي سوء استفاده‎هاي كلان كردند و اين امر موجب پديد آمدن شكاف طبقاتي و تورم بيش از حد شد و به اصطلاح عدّه‎اي از پولدارها پولدارتر شدند و عده‎اي از فقرا فقيرتر.
اما عدالت اجتماعي در دورة سوم داستان ديگري دارد. در زمينة عدالت قضايي برخي اقدامات از سوي قوة قضايي در خصوص بعضي مسئولان انجام شد ولي بخشي از حاكميت يعني دولت و گاه دولت و مجلس با هم در مقابل قوة قضاييه صف‎آرايي كردند. اين اولين بار در عمر انقلاب اسلامي بود كه چنين حادثه‎اي پيش مي‎آمد. از طرفي قوة قضاييه متهم به كار سياسي و ابزار بودن در دست يك گروه سياسي مي‎شد و از طرف ديگر از متهمين حمايت مي‎گرديد و در اين ميان حيرت و سرگرداني سهم مردم بود. به هر حال به عناوين مختلف از زير بار عدالت شانه خالي شد و اين قضيه ادامه دارد. ايرادي كه به قوة‌قضاييه در اين دوره وارد است اين است كه كمتر به توضيح مواضع خود و رفع شبهه‎ها و روشن كردن مسايل براي مردم پرداخته است، لهذا برخي تبليغات سنگين گروه مقابل كه زيركانه و شيطنت‎آميز با امكانات وسيع دولتي انجام مي‎پذيرد كارگر مي‎افتد. ضمن اينكه نمي‎توان اين مسئله را كه قوة قضاييه گاهي ابزار دست واقع شده و به همة گروههاي سياسي به يك چشم نگاه نكرده است كتمان كرد. گاه به مسائلي پرداخته است كه قابل گذشت بوده و گاه مسائل مهمي را ناديده گرفته است.
اما در زمينة عدالت اقتصادي، كارنامة اين دوره شبيه كارنامة دورة سازندگي است،‌زيرا سياستهاي كلي اقتصادي اين دوره همان سياستها بوده است با اين تفاوت كه دولت سازندگي در كار و تلاش و عمران و آباداني فعالتر بود و دولت فعلي همت خود را بر توسعة سياسي مصروف داشت تا آنجا كه گاه وارد مسائل نظري و تئوريك مي‎شد، كاري كه در شأن قوة مجريه نيست. در اين دوره از آنجا كه يك برنامة‌مشخص اقتصادي در كار نبود و نظارت كافي بر امور اقتصادي وجود نداشت، سود پرستان ميدان بازتري براي غارت بيت المال پيدا كردند و اختلاسي مانند اختلاس شهرام جزايري پديد آمد و چون همه چيز را رقابت سياسي تشكيل مي‎داد پولهاي بادآورده صرف تقويت اين گروه سياسي و آن حزب و آن شخصيت سياسي گرديد.
دکتر علي مطهري - روزنامه کيهان، ش 17 و 21، 11/1380، ص 6-7
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :