امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
1524
جايگاه سنت و مباني ارزشي حديث
حجيت سنّت
با توجه به اين كه سنت از نگاه شيعه شاملِ قول و فعل و تقرير پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - و امامان معصوم - عليهم السلام - است، اثبات حجيت هر يك نيازمند استدلال جداگانه است. از اين رو در آغاز، حجيت سنت رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - را مورد بررسي قرار مي دهيم و در پي آن اعتبار سنت ائمه را دنبال خواهيم كرد.
حجيت سنّت پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم -
اعتبار سنت پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - با دو دليل عقلي و نقلي قابل اثبات است. دليل عقلي از فلسفه رسالت و نبوت بهره مي گيرد و دليل نقلي به قرآن و اجماع و سيرة مسلمانان قابل تقسيم است.
1ـ دليل عقلي
طبق مباني فلسفي و كلامي، خداوند براي هدايتِ مردم و سامان دادن به نظام اجتماعي و پايان دادن به اختلاف هاي فكري و اجتماعي، انسان هاي برگزيده اي را به عنوان پيامبر به سوي آنان گسيل داشته و بر انگيختن پيامبران بر اساس قاعده لطف و كامل شدن حجّت الهي بر مردم لازم بوده است.[1] از سوي ديگر انجام چنين مسئوليت هاي سنگين تنها در صورتي ميسّر است كه پيامبران از ارتكاب هر گونه لغزش و خطا به دور باشند و صفحة جانشان چنان پاك و پيراسته باشد كه آينة تمام نماي حق و منعكس كنندة ارادة الهي به شمار آيد؛ زيرا تنها در اين صورت است كه مردم با راهنمايي آنان به صراط مستقيم هدايت مي شوند و با اجراي شريعت الهي و آموزه هاي آسماني، نظام اجتماعي سالم و خدا گونه شكل مي گيرد و اختلاف ها پايان مي پذيرد.[2] آيا از پيامبري كه وسوسه هاي شيطاني در او راه دارد و گفتار و رفتارش به جاي انعكاس خواسته هاي الهي، منعكس كنندة هواهاي نفساني است و مرتكب لغزش و خطا مي شود، مي توان انتظار داشت كه مردم را از تاريكي ها به سوي نور رهنمون گردد؟!
درست به همين دليل است كه متكلّمان مسلمان از آغاز بر عصمت پيامبران پاي فشرده اند و بسياري از مفسران، آياتي را كه در ظاهر با عصمت آنان منافات دارد، به تأويل برده اند.
بنابر اين فلسفة بر انگيختن پيامبران - عليهم السلام - عصمت آنان را ضروري مي سازد و عصمت به معناي انطباق كامل در انديشه رفتار و گفتار پيامبران - عليهم السلام - با حقّ و خواست الهي است. و ما از حجيت سنت جز اين را دنبال نمي كنيم. مقصود ما از حجيت سنت آن است كه انديشه، رفتار و گفتار پيامبران به گونه اي باشد كه سراسر انعكاس دهندة ارادة خداوند بوده و به خاطر انتساب الهي، پيروي از آن بر ما لازم باشد. در اين ميان سنت پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - به خاطر شخصيت برگزيده و ممتاز آن حضرت در مقايسه با ساير پيامبران از ويژگي منحصر به فردي برخوردار است؛ زيرا پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - به خاطر وصول به فرازمندترين قلّة تكامل بشري و مراتب قرب الهي، تجلّي گر اسماء و صفات الهي بوده و در سرزمين جانش جز خواست و ارادة الهي چيز ديگري راه نيافته است. چنين جايگاه بلند معنوي به انديشه، كردار و گفتار آن حضرت اعتباري بس ويژه مي بخشد.
2ـ دلايل نقلي
دلايل نقلي حجيّت سنّت شامل، قرآن، اجماع و سيرة مسلمانان است كه اينك به بررسي آنها مي پردازيم:
1ـ2. قرآن
شمار زيادي از آيات قرآن بر اعتبار سنت پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - و هر آنچه منتسب به ايشان است، تصريح نموده كه مي توان آنها را به چهار دسته تقسيم كرد:
الف ـ حجيّت داوري پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم -
چنان كه در تبيين فلسفة رسالت اشاره شد، يكي از مسئوليت هاي پيامبران، داوري و پايان دادن به مشاجرات و اختلاف ها است. قرآن كريم در اين باره آورده است: كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشّرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحقّ ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه[3]. مردم، امّتي يگانه بودند؛ پس خداوند پيامبران را نويد آور و بيم دهنده بر انگيخت و با آنان، كتاب را به حق فرو فرستاد، تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوري كنند.
پيداست چنين مسئوليتي از پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - نيز خواسته شده است، امّا اين فلسفه، زماني به تحقّق مي پيوندد كه داوري آنان براي مردم حجيت داشته باشد. از اين رو قرآن بر حجيت و نافذ بودن داوري پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - تأكيد كرده است.
قرآن، مؤمناني را مي ستايد كه وقتي براي داوري به سوي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - فرا خوانده مي شوند سمعاً و طاعتاً را بر زبان جاري مي كنند و از جان و دل پذيراي داوري پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - مي شوند. انما كان قول المؤمنين اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم ان يقولوا سمعنا و اطعنا و اولئك هم المفلحون[4]. گفتار مؤمنان ـ وقتي به سوي خدا و پيامبرش خوانده شوند تا ميانشان داوري كند ـ تنها اين است كه مي گويند: شنيديم و اطاعت كرديم و اينانند كه رستگارند.
و در جاي ديگر به مردان و زنان مؤمن گوشزد مي كند كه پس از داوري پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - حقّ هيچ گونه اظهار نظر و تغيير رأي را ندارند و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضي الله و رسوله امراً ان يكون لهم الخيرة من امرهم.[5] هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد كه چون خدا و فرستاده اش به كاري فرمان دهند، براي آنان در كارشان اختياري باشد.
و در جاي ديگر پا را از اين فراتر گذاشته و نشان ايمان را آن دانسته كه اوّلاً: مؤمنان، پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - را داور خود در مرافعات قرار دهند و ثانياً: در پي داوري پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - نه بر زبان، بلكه حتي در دل نيز احساس ناخوشايندي نداشته باشند و تسليم محض ايشان باشند.
فلا و ربّك لا يؤمنون حتّي يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في انفسهم حرجاً ممّا قضيت و يسلّموا تسليماً[6]. ولي چنين نيست، به پروردگارت قسم كه ايمان نمي آورند، مگر آنكه تو را مورد آنچه ميان آنان ماية اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمي كه كرده اي در دلهايشان احساس ناراحتي نكنند، و كاملاً سر تسليم فرود آورند.
سوگندِ خداوند به خود، براي تبيين چنين مرتبه اي از ايمان، بسيار لطيف و قابل توجه است. پيام اين آيه تسليم تمام عيار مسلمانان در دل، زبان و عمل با پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - است.
آيا درخواست چنين تسليمي محض از مسلمانان به معناي اعتبار بخشيدن تمام عيار و بدون حدّ و مرز به داوري پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - ـ كه بخشي از سنّت قولي است ـ نيست؟!
ب ـ برابري اطاعت از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - با اطاعت الهي
در برخي از آيات، اطاعت از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - برابر با اطاعت خداوند دانسته شده است. و من يطع الرّسول فقد اطاع الله[7]. هر كس از پيامبر اطاعت كند، قطعاً از خدا اطاعت كرده است.
چنان كه در برخي ديگر از آيات پس از فرمان مؤمنان به اطاعت خداوند، به آنان امر شده تا از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - نيز اطاعت كنند. يا ايّها الّذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرّسول....[8]. اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر را.....
در برخي ديگر از آيات مخالفت با پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - در كنار مخالفت با خداوند ـ عزّ اسمه ـ طرح شده است، نظير آية و من يعص الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبيناً[9]. و هر كس خدا و فرستاده اش را نافرماني كند قطعاً دچار گمراهي آشكاري گرديده است. در برخي ديگر از آيات پيش دستي بر پيامبر بسان پيش دستي بر خداوند، مورد نكوهش قرار گرفته است: يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدي الله و رسوله[10] ؛ اي كساني كه ايمان آورديد، در برابر خدا و پيامبرش پيشي مجوييد.
نكته قابل توجه آن كه در هيچ يك از اين آيات ضرورت اطاعت از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - يا عدم مخالفت با ايشان، به حكم يا چيز ديگري تخصيص، يا تقييد نخورده است. و همان گونه كه اطاعت الهي به صورت مطلق و فراگير طرح شده بر اطاعت مطلق از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - نيز تأكيد شده است. اين امر نشان گر عصمت مطلق پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - و انطباق كامل كردار و گفتار ايشان با خواست الهي است كه در آية: و ما ينطق عن الهوي[11]. و از سر هوس سخن نمي گويد. با نفي سخن گويي از روي هواي نفس انعكاس يافته است.
بدون ترديد منوط دانستن محبّت الهي به اطاعت از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم -، ناشي از اين امر است؛ آن جا كه آمده است: قل ان كنتم تحبّون الله فاتّبعوني يحببكم الله[12]. بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي كنيد تا خدا دوستتان بدارد. اين آيه، معادلة شگفت آور و درس آموزي را به دست مي دهد؛ زيرا در بدو امر چنين به نظر مي رسد كه آيه مي بايست اين چنين باشد: قل ان كنتم تحبّون الله فاتبعوا الله.... يعني اگر خدا را دوست داريد از او تبعيت كنيد. زيرا نشانِ حقيقي دوستي، پيروي و همگامي است، امّا به جاي آن كه اطاعت از خداوند نشان صدق ادّعاي آنان در دوستي خداوند مطرح شود، اطاعت از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - جاي آن نشسته است.
[1] - براي تفصيل بيشتر ر.ك: كشف المراد، ص 348؛ الشفاء، ص 441 ـ 443.
[2] - براي آگاهي بيشتر از دلايل عصمت پيامبران عليهم السلام ر.ك: كشف المراد، ص 349 ـ 350؛ الالهيّات، ج 2، ص 144 ـ188 .
[3] - سوره بقره، آيه 213.
[4] - سوره نور، آيه 51.
[5] - سوره احزاب، آيه 36.
[6] - سوره نساء، آيه 65.
[7] - همان، آيه 80.
[8] - همان، آيه 59.
[9] - سوره احزاب، آيه 36.
[10] - سوره حجرات، آيه 1.
[11] - سوره نجم، آيه 3.
[12] - سوره آل عمران، آيه 31.
@#@ اين آيه بهترين گواه است كه خداوند پيروي از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - را عين تبعيت از خود دانسته است. و اين جاي شگفتي ندارد؛ زيرا پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - انسان ها را به صراط مستقيم؛ يعني همان راه الهي هدايت مي كند: انك لتهدي الي صراط مستقيم. صراط الله...[1] به راستي كه تو به خوبي به راه راست هدايت مي كني، راه خدا.....
ج ـ معرفي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - به عنوان الگوي حسنه
الگوهاي اخلاقي، بسانِ خط كش ها و پرگارهاي اعوجاج ناپذيري كه به خاطر خطا ناپذيري به عنوان وسيله اي براي راست كردن كژي ها و ارزيابي ميزان بهره مندي خطوط از استقامت و راستي به كار مي آيند، حدّ و مرز انسان كامل را به تصوير مي كشند و ديگران براي رسيدن به كمال انساني و سنجش ميزان قرب خود به اين مرز، مي بايست خود را با آن منطبق سازند و به آن نزديك نمايند. معرفي پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - به عنوان اسوه حسنه بدين منظور انجام گرفته است: و لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجو الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيراً[2]. قطعاً براي شما (در اقتدا به) رسول خدا سرمشقي نيكو است براي آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مي كند.
معرفي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - به عنوان اسوه حسنه بدين معناست كه ايشان آينه تمام نماي انسان كامل است و تمام جوانب زندگي ايشان مي تواند سرمشق ديگران قرار گيرد. جالب آن كه پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - به عنوان اسوه حسنه به صورت مطلق و بدون استثنا معرفي شده است، در حالي كه پس از معرّفي ابراهيم - عليه السلام - به عنوان اسوه حسنه مؤمنان، استغفار ايشان براي پدر (عموي) خود (=) آذر استثنا شده است: لقد كان لكم اسوة حسنة في ابراهيم و الذين معه.... الا قول ابراهيم لابيه لاستغفرن لك.... قطعاً براي شما در (پيروي از) ابراهيم و كساني كه با اويند سرمشقي نيكو است.... جز (در) سخن ابراهيم (كه) به (نا) پدر (ي) خود (گفت:) حتماً براي تو آمرزش خواهم خواست.
زيرا قرآن در جاي ديگر از استغفار مؤمنان براي مشركان نهي كرده است[3]. و اين امر نشان از آن دارد كه تأسي مؤمنان از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - مي بايست به صورت جامع و فراگير انجام گيرد. بدون ترديد چنين دامنه اي به معناي اعتبار و حجيت تمام شؤونات ايشان از جمله سنّت است.
دـ لزوم تسمك به تمام آموزه هاي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم -
با صرف نظر از آيات پيشين كه بر حجيت سنت پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - دلالت دارند، رساترين آية دال بر مدّعا اين آيه شريفه است: ما ءاتيكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا و اتقوا الله ان الله شديد العقاب[4]. آنچه را فرستاده (او) به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت، باز ايستيد و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت كيفر است.
رسايي اين آيه از چند جهت است:
1. جمله ما اتيكم به خاطر فراگيري معنايي هر آن چيزي كه از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - صادر شده است، اعم از رفتار و گفتار و تقرير و كتابت را در بر مي گيرد.
2. در كنارِ فرمانِ به تمسّك و عمل به برون دادهاي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم -، به اجتناب از منهيّات ايشان نيز تأكيد شده است؛ يعني عمل به اوامر و ترك مناهي يك جا آمده است.
3. آوردن واژه رسول بر اساس قاعده تعليق الحكم بالوصف مشعر بعلّيته نشان از آن دارد كه اين اطاعت و پيروي كامل نه به خاطر شخص پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - است، بلكه به خاطر حيثيت رسالت و انتساب ايشان به خداوند است.
4. توصيه به تقوا و هشدار از كيفر سخت الهي از اعتبار سنّت پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - و ملازم دانستن آن با پديده تقوا حكايت دارد.
2ـ2. اجماع
گرچه در حوزه مفهومي اجماع و ملاك حجيت آن، ميان عالمان اهل سنت و شيعه اختلاف هاي چشم گيري وجود دارد، و اهل سنت آن را اصالتاً[5] و شيعه به خاطر كاشفيت از رأي معصوم حجّت مي دانند[6]. امّا در اين نكته اختلافي نيست كه وقتي تمام مسلمانان و انديشمندانِ فِرَق مختلف اسلامي به رغم همه اختلافات و نگرش هاي گوناگون، بر يك امر اتفاق نظر دارند چنين اجماعي قطعاً حجّت است. به عنوان مثال يكصدايي مسلمانان بر اصل توحيد و وجوب نماز، نشان گر قطعيت آنها است. در گفتار معصومين - عليهم السلام - نيز چنين اجماعي معتبر شناخته شده است. به عنوان نمونه امام هشتم - عليه السلام - پس از انكار رؤيت جسماني الهي از سوي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - در پاسخ به پرسش ابوقرّه كه با شگفتي پرسيد آيا روايات را تكذيب مي كنيد؟! فرمود: اذا كانت الروايات مخالفة للقرآن كذّبتها و ما اجمع المسلمون عليه؛ وقتي روايات، مخالف قرآن و اجماع مسلمانان باشد، من آن را تكذيب مي كنم (و صادر شده از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - نمي دانم)[7].
خوش بختانه سنّت پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - از مصاديقي است كه مسلمانان و انديش وران تمام فرق اسلامي بر اعتبار و حجيت آن و بر شمردن سنت به عنوان دومين منبع دين شناخت پس از قرآن اتفاق نظر دارند.
3ـ2. سيرة عملي مسلمانان
گذشته از حجت دانستن سنّت كه در نظريه پردازي متفكران اسلامي انعكاس يافته است. سنّت از آغاز تاكنون كانون توجه مسلمانان و مدار مراجعه همه وقت آنان بوده است. صحابه از آغازين روز با شنيدن فرمان پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم -: صلّوا كما رأيتموني اصلّي؛ همان گونه كه مي بينيد نماز مي گزارم، نماز بخوانيد[8]. و خذوا عنّي مناسككم؛ مناسك خود را از من فرا گيريد[9]. شيوة نماز خواندن و حج گذاردن را از سنت عملي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - آموختند. چنان كه در برخورد با هر معضلي در حوزة عقايد، اخلاق يا احكام به آن حضرت مراجعه كرده و گفتار پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - از نگاه ايشان حجّتِ مطلق و قول فصل بوده است.
پس از رحلت پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - نيز صحابه، تابعان و اتباع تابعان هماره پي جوي اخذ و تلقي روايات پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - بوده اند. و آن هنگام كه مكتب هاي فقهي و كلامي رخ نمود همه كوشيدند تا از سنت پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - براي تحكيم عقايد خود بهره گيرند. و سرانجام تدوين سنت در هزاران نگاشتة خرد و كلان و نيز استناد پي در پي همة انديش ورانِ به سنت در جاي جاي نگاشته هاي خود در زمينه هاي مختلف علوم اسلامي، اعم از تفسير، فقه، كلام، فلسفه، اخلاق، عرفان، تاريخ و.... حكايت از سيرة عملي آنان در تمسّك به سنت و بالطبع معتبر دانستن آن دارد.
حجيت سنّت ائمه اطهار - عليهم السلام -
براي اثبات حجيت سنتِ نقل شده از ائمه - عليهم السلام - نيز مي توان از دو دليل عقلي و نقلي كمك گرفت:
1. دليل عقلي
فلسفة رسالت پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - همان گونه كه به حجّيت سنّت ايشان منتهي مي شود، حجيت سنّتِ امامان معصوم - عليهم السلام - را نيز به اِثبات مي رساند؛ زيرا امام از منظر شيعه به عنوان وصيّ و جانشين پيامبر تمام وظائف پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم -؛ اعم از هدايتِ امّت، سامان دادن به نظام اجتماعي با تشكيل حكومت اسلامي و رفع انواع اختلاف ها را بر عهده دارد[10] و به همان برهاني كه پيامبر به خاطر ايفاي چنين نقش هايي مي بايست معصوم و عاري از هر گونه لغزش و خطا بوده و بالطبع تمام حركات و سكناتش سر مشق و حجت باشد، امام نيز چنين است. تنها با اين تفاوت كه امام فاقد مقام نبوت است و از وحي رسمي آسماني بهره نمي گيرد[11]. و اين امر به زيبايي در اين گفتار بلند پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - خطاب به علي - عليه السلام - منعكس شده است: انت مني بمنزلة هارون من موسي الا انت لست بنبي؛ تو براي من به مثابه هارون براي موسي هستي، جز آن كه تو پيامبر نيستي[12].
بنابر اين، انديشه، كردار، گفتار، تقرير، كتابت و.... امام معصوم - عليه السلام - بسان پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - از اعتبار و حجيت ـ كه به معناي عاري بودن از هر گونه خطا و انطباق كامل با خواست الهي است ـ برخوردار است.
2. دلايل نقلي
قرآن و سنت نبوي به عنوان دلايل نقلي حجيت سنّت ائمه اطهار - عليهم السلام - را اثبات مي كنند. توضيح اين دو دليل بدين شرح است:
1ـ2. قرآن
گذشته از آياتي؛ هم چون آيه ولايت[13] و ابلاغ[14] كه بر امامت و پيشوايي علي - عليه السلام - و به دنبال ايشان ائمّة معصومين - عليهم السلام - دلالت دارند و با كمك برهان عقلي پيشين و ضرورت معصوم بودن، حجيت سنت آنان اثبات مي گردد، در برخي از آيات بر همساني آنان با پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - در ضرورت اطاعت و پيروي تأكيد شده است. نظير آيه اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم[15]. خدا را اطاعت كنيد و پيامبر را و صاحبان امر از ميانتان را.
مقصود از اولي الامر در اين آيه به استناد برخي از روايات و گفتار مفسّران شيعه، اهل بيت - عليهم السلام - هستند و آنچه اين مدعا را به اثبات مي رساند آن است كه اطاعت اولي الامر پس از اطاعت رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - و همپاي آن دانسته شده است.
[1] - سوره شوري، آيه 52 و 53.
[2] - سوره احزاب، آيه 21.
[3] - البته قرآن در سوره توبه، آيه 114 توضيح مي دهد كه استغفار ابراهيم عليه السلام تا زماني بود كه براي پدرش تعيين كرده بود و همين كه به دشمن بودن او با خداوند اطمينان يافت از او تبرّي جست براي تفصيل بيشتر ر.ك: تفسير الصافي، ج 5، ص 162 ؛ التبيان، ج 9، ص 580.
[4] - سوره حشر، آيه 7.
[5] - براي تفصيل بيشتر ر.ك: الاحكام، ج 4، ص 554 ـ 564؛ المستصطفي، ج 1، ص 203.
[6] - براي تفصيل بيشتر ر.ك: فرائد الاصول، ج 1، ص 75 ـ 101؛ كفاية الاصول، ج 2، ص 68 ـ 77.
[7] - كافي، ج 1، ص 96.
[8] - بحار الانوار، ج 79، ص 335؛ السنن الكبري، ج 2، ص 345.
[9] - فتح الباري، ج 1، ص 193؛ فيض القدير، ج 1، ص 100.
[10] - براي تفصيل بيشتر ر.ك: كافي كتاب الحجّة، باب هاي معرفة الامام و الردّ اليه؛ فرض طاعة الائمه؛ انّ الائمة ولاة امر الله و خزنة علمه و.....
[11] - براي تفصيل بيشتر ر.ك: كشف المراد، ص 364.
[12] - كافي، ج 8، ص 107؛ معاني الاخبار، ص 74.
[13] - سوره مائده، آيه 55.
[14] - همان، آيه 67.
[15] - سوره نساء، آيه 59.
@#@ و اين همسويي تا بدان جا پيش رفته كه به عكس فقره پيشين اطيعوا در اين فقره تكرار نشده و اولي الامر بر رسول عطف شده است. اين امر نشان گر آن است كه اطاعت از اولي الامر عين اطاعت از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - است[1]. حال اگر مقصود از اولي الامر كساني جز ائمه - عليهم السلام - باشند ـ چنان كه عموم مفسران اهل سنت آن را بر علما، زمامداران، اميران و فرماندهان سپاه تطبيق كرده اند[2] ـ همساني اطاعت از آنان، با اطاعت از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - و فرمان به اطاعت مطلق با وجود راه يافت لغزش از روي عمد، يا خطا در سيرة آنان، با منطق قرآن منافات دارد؛ زيرا قرآن به طريق اقوم و راه رشد و صراط مستقيم رهنمون است، نه به اطاعت از صاحب منصباني كه هر گونه ظلم و ستم در رفتارشان راه مي يابد[3]. امام صادق - عليه السلام - به استناد همين آيه، اطاعت اوصياء را واجب شمرده است[4].
آن حضرت هم چنين از آيه لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً[5]. تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد. براي اثبات حجيتِ سنت ائمه - عليهم السلام - كمك گرفته است. امام - عليه السلام - پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را شاهد بر ائمه - عليهم السلام - دانسته تا گواهي دهد آنان آنچه مي بايست از سوي خداوند به مردم ابلاغ شود، ابلاغ كرده اند، و ائمه - عليهم السلام - را نيز گواهان بر مردم دانسته است[6].
گذشته از اين دسته از آيات، آية تطهير ـ كه به اتفاق همه مفسران شيعه و بسياري از مفسران منصف اهل سنت، درباره اهل بيت - عليهم السلام - نازل شده ـ اثبات گر عصمت و پيراستگي تكويني ائمه - عليهم السلام - است كه بالطبع حجيت تمام برون داد هاي آنان را به اثبات مي رساند. آيه اين است: انّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً[7]. خدا فقط مي خواهد آلودگي را از شما خاندان (پيامبر) بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.
دلالت اين آيه بر عصمت اهل بيت - عليهم السلام - با توجه به اراده تكويني مورد نظر در آيه ـ كه به صورت حصر آمده است ـ و نفي هر گونه رجس و پليدي، و تأكيد مجدد بر تطهير، بر هر صاحب نظري روشن است. و چنان كه پيش از اين نيز گفتيم، پيش زمينة اثبات حجيت سنت و بنياد آن، اثبات عصمت است، كه در اين آيه به صراحت درباره اهل بيت - عليهم السلام - طرح شده است[8].
2 ـ 2. سنت نبوي
گر چه به خاطر محذور دور نمي توان براي اثبات حجيت سنت به خود روايات استناد كرد، امّا براي اثبات حجيت و اعتبار سنّت نقل شده از ائمه - عليهم السلام - مي توان به سنت نبوي - صلي الله عليه و آله و سلم - تمسك نمود؛ زيرا سنت نبوي با دلايل پيشين اعتبار مي يابد. در سنت نبوي به دو صورت خاص (ناظر به حضرت امير - عليه السلام -) و عام (ناظر به همه ائمه - عليهم السلام -) از پيشوايي ائمه - عليهم السلام - و اعتبار سنت آنان سخن به ميان آمده است. آنچه كه درباره حضرت امير - عليه السلام - وارد شده، گر چه در ظاهر مختص به ايشان است، امّا مناطاً تمام ائمه - عليهم السلام - را در بر مي گيرد. نظير روايت منزلت كه منطوقاً تنها حضرت امير - عليه السلام - بسان هارون معرفي شده است، امّا مناطاً تمام ائمه - عليهم السلام - از چنين جايگاهي برخوردارند[9].
هم چنين رواياتي كه در آنها از پيشوايي امامان - عليهم السلام - سخن به ميان آمده[10] به ضميمه آنچه كه در برهان عقلي گفته شده اثبات گر اعتبار سنت ائمه - عليهم السلام - است.
در كنار اين روايات، حديثِ ثقلين بهترين گواه مدعاي ما است. در اين روايت كه در بخشي از خطبة حجة الوداع پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - انعكاس يافته، چنين آمده است: انّي تارك فيكم الثقلين، ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا، كتاب الله و عترتي اهل بيتي، و انّهما لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض.... ؛ من در ميان شما دو چيز گرانبار به يادگار گذاشته ام كه اگر به آنها چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد، كتاب خدا و عترتم اهل بيت و آنها هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا آن كه در حوض بر من خواهند پيوست[11].
عموم محدثان اهل سنت در كنار محدثان شيعه روايت را به همين صورت نقل كرده اند[12].

[1] - تبيان، ج 3، ص 236؛ مجمع البيان، ج 3، ص 114؛ الميزان، ج 4، ص 391 ـ 392.
[2] - جامع البيان، ج 5، ص 202؛ الجامع لاحكام القرآن الكريم، ج 5، ص 259 ـ 260.
[3] - الميزان، ج 4، ص 394 ـ 400.
[4] - كافي، ج 1، ص 187.
[5] - سوره بقره، آيه 143.
[6] - كافي، ج 1، ص 190.
[7] - سوره احزاب، آيه 33.
[8] - براي تفصيل بيشتر ر.ك: الميزان، ج 16، ص 309 ـ 313؛ مجمع البيان، ج 8، ص 156 ـ 158.
[9] - كافي، ج 8، ص 107 ؛ معاني الاخبار، ص 74.
[10] - در روايتي كه با طرق و مضامين نزديك به هم، از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده چنين آمده است: عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبي صلي الله عليه و آله و سلم يقول: الا انّ الاسلام لا يزال عزيزاً الي اثني عشر خليفة، ثم قال كلمة لم افهمها. فقلت لابي: ما قال ؟ قال: كلهم من قريش. جابر بن سمرة مي گويد: از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: بدانيد اسلام هماره سرافراز خواهد بود تا زماني كه دوازده جانشين باشد. آنگاه كلمه اي فرمود كه من نفهميدم و به پدرم گفتم: چه فرمود ؟ گفت: پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: همه آنان از قريش اند. اين روايت در بسياري از منابع اهل سنت آمده است و از ديدگاه هر محقّق منصفي جز بر ائمه عليهم السلام قابل انطباق نيست. براي تفصيل بيشتر ر. ك: صحيح بخاري، ج 8، ص 127 ؛ صحيح مسلم، ج 6، ص 403، مسلم اين روايت را به شش طريق آورده است ؛ مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 87 ـ 108. در اين كتاب طرق و مضامين مختلف اين حديث به طور مفصل آمده است. براي آگاهي از توجيهات عالمان اهل سنت درباره اين حديث ر. ك: فتح الباري، ج 13، ص 181 ـ 186 ؛ شرح مسلم، ج 12، ص 201 ـ 203.
[11] - الارشاد، ص 233، براي تفصيل بيشتر ر. ك: عسكري نجم الدين، حديث الثقلين ؛ محمدي ري شهري محمد، اهل البيت في الكتاب و السنة.
[12] - مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 4 و 17 ؛ سنن دارمي، ج 2، ص 432 ؛ المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 148 ؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 36 و 37، براي آگاهي بيشتر از ساير منابع ر. ك: اهل البيت في الكتاب و السنة، ص 126.
علي نصيري- آشنايي با علوم حديث، ص 29
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :