امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
756
براي آشنايي بيشتر با زندگي حضرت موسي و عيسي ـ عليهما السّلام ـ خلاصه اي از زندگي اين دو پيامبر بزرگ را بيان كنيد؟

سرگذشت حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ ، كه به صورت داستانها و حكايات در دو كتاب از اسفار پنجگانه تورات (سفر خروج و سفر اعداد) مندرج است،  سيصد يا چهار صد سال بعد از زمان وفات او به رشته تحرير در آمده است[1]، فلذا با توجه به تحريفات موجود در تورات مطالب مندرج در آن در خصوص حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ، قابل پذيرش و استدلال نمي باشند. قرآن كريم، بني اسرائيل را به جهت تحريف تورات مذمت و توبيخ مي كند. و تاريخ هم مؤيد گفتار قرآن است، زيرا بخت النصر بعد از آنكه فلسطين را فتح كرد و هيكل (معبد يهود) را ويران ساخت، و تورات را سوزانيد، در سال 588 ق.م، يهود را از فلسطين به سوي بابل كوچ داد، در سال 530 ق.م، يعني 50 سال بعد، كورش، بابِل را فتح نمود و به يهود اجازه داد تا به سرزمين خود، بروند، و در آنجا «عزراي كاهن» تورات را برايشان نوشت، پس تورات اصلي منقرض شده و آنچه مانده محفوظات «عزرا» مي باشد.[2]
اما زندگينامه حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ بر طبق متون اسلامي اين طور بيان شده است كه بعضي از كاهنان، به فرعون خبر داده بودند كه فرزندي در بني اسرائيل متولد مي شود، كه زوال ملك او به دست وي صورت مي گيرد، ناگزير فرعون دستور داد تا هر طفل پسري كه در بني اسرائيل متولد مي شود، به قتل برسانند، تا بتواند عدم زوال ملك خود را بيمه كند. امّا مدّتي نگذشته بود كه اراده خداوند لايزال عملي شد، پسري به دنيا آمد.
مادر بچه نگران حال بچه اش بود؛ خداوند وحي فرمود: تا آن را در صندوقچه اي بگذارد و به رود نيل بياندازد، مادر موسي به بچه اش شير داد و چنين كرد تا از خطر جلادان فرعون نجات يابد.
آب، موسي را به طرف قصر فرعون برد، مادر موسي دختر خود را كه همان خواهر موسي  بود فرستاد تا از سرنوشت برادرش خبردار شود، خواهرموسي، پيرامون قصر گردش مي كرد كه ديد چند نفر به دنبال زن شيردهي مي گردند، آن خواهر دلباخته برادر، آنان را به مادرش راهنمايي كرد و سرانجام وعده بازگشت موسي به مادرش تحقق يافت و خداوند به دل نگران و مضطرب مادر آرامش بخشيد. خداوند قادر در دامان فرعون ستمگر موساي مصلح را بزرگ كرد و با اظهار قدرت خويش نگذاشت فرعون طاغي نور خدا را خاموش نموده و هدف پليدش را عملي سازد.[3]
موسي سرانجام بعد از كشتن مرد قبطي، كه درباريان قبط به كشتن وي رأي داده بودند بار ديگر با منت و لطف الهي نجات يافت و هراسان راه مدين را در پيش گرفت و پس از تحمل رنج و زحمت راه به كنار چاهي رسيد كه مردم را در حال آب دادن به گوسفندانشان ديد، روح ضعيف نوازي موسي به وي اجازه نداد از مشاهده حادثه اي بي تفاوت بماند. فلذا اقدام به ياري ضعيف كرد و گوسفندان دختران شعيب را آب داد و به خاطر همين عمل نيك، به خانه شعيب دعوت شد، در آنجا با يكي از دختران عفيفهء وي ازدواج كرد و پس از مدت ده سال كار در خانه شعيب ـ عليه السّلام ـ، همراه خانواده اش راه مصر را در شب بسيار سرد، در پيش مي گيرد كه راه را گم مي كنند. و در چنين شرايطي، موسي از كوه طور كه در آن نزديكي ها بوده نور آتشي را مي بيند، او از خانواده خود مي خواهد همانجا بمانند، تا برود از آتش خبري بياورد. هنگامي كه وارد آن مكان مي شود، نداي «من پروردگار عالميان هستم»[4] گوش او را مي نوازد، و بدين ترتيب موسي مأمور به دعوت فرعون ستمگر مي شود.[5]
و خداوند حكيم، هارون را به عنوان وزير و ياور موسي، همراه او مي كند تا دو برادر به انجام امر الهي همت گمارده و مبارزه خويش را با طاغي آن زمان آغاز كنند، تا پس از سالها تلاش وكوشش، و مبارزه طلبي بي امان موفق به فرو نشاندن طغيان و سركشي فرعون نمي شوند و خداوند با  اراده خويش طومار زندگي فرعون را مي پيچد و همراه لشگريانش در آب غرق مي كند تا درسي باشد براي ستمگران تاريخ.
خداوند متعال براي اثبات حقانيت موسي، به انجام معجزاتي، او را توانا كرده بود كه تبديل كردن عصاي او به اژدها، نور دادن دستش، ايجاد طوفان، مسلط كردن ملخ، شپش، قورباغه و خون بر معاندين، شكافته شدن دريا، نازل كردن منّ (=شيره مخصوص و لذيذ درختان) و سلوي (=مرغان مخصوص شبيه كبوتران)، جوشاندن 12 چشمه از يك سنگ با زدن عصا، زنده كردن مردگان، بلند كردن كوه بالاي سر مردم و انزال الواح ... از جمله آن معجزات بودند.[6]
زندگي حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هم، با اختلافاتي كه در اناجيل موجود است ثابت نمي شود بلكه خصوصيات زندگي او بايد از طريق قرآن تبيين شود.
خلقت عيسي يكي از شگفتي هاي عالم آفرينش است، زيرا مادرش به اراده مستقيم خداوند و با بشارت روح خدا، كه به صورت انساني بر مريم تمثيل يافت و در حواس بينايي مريم به صورت انسان محسوس شد. به وي خطاب كرد: «من فرستاده پروردگار تو هستم تا به تو جوان پر نمو و شايسته اي را ببخشم»[7] فلذا مريم(س) باردار گرديد تا آيت و نشانه اي براي همگان باشد.
چگونگي تولد عيسي ـ عليه السّلام ـ طبق نقل قرآن چنين است. مادر او هنگامي كه باردار مي شود خداوند او را به نقطه دور دستي مي برد و درد زايمان، او را به كنار تنة درخت خرماي خشك كشاند و بعد از تولد حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ، آنقدر ناراحت شد، كه گفت: «اي كاش پيش از اين مرده بودم، و به كلّي فراموش مي شدم» ناگهان از طرف پايين پايش او را صدا زد كه «غمگين مباش! پروردگارت زير پاي تو چشمة آب گوارا قرار داده است. اين تنة درخت خرما را به طرف خود تكان بده، خرماي تازه اي بر تو فرو مي ريزد. و فرمود: از اين غذاي لذيذ بخور، و از آن آب گوارا بنوش، و چشمت را به اين مولود جديد روشن دار! و هرگاه كسي از انسانها را ديدي، با اشاره بگو: من براي خداوند رحمان روزه اي نذر كرده ام و با كسي سخن نمي گويم.[8]
امّا اين نوزاد مبارك در برابر نسبت هاي نارواي مردم آرام نشد و به دفاع از مادر پاكش لب به سخن گشود و در گهواره فرمود: «من بنده خدا هستم! به من كتاب داده و مرا پيامبر خويش قرار داده است».[9] و با اين بيان حزن و اندوه را از چهره مادر مهربانش بر طرف كرد و تلخي هاي گفتار مردم با معجزه الهي تبديل به شيريني گرديد.
اينكه عيسي ـ عليه السّلام ـ ، در گهواره زبان به سخن گشود گرچه معجزه است ولي از آن شگفت انگيز تر كلام اوست كه خويشتن را در اولين گفتار، بنده خدا معرفي مي كند و با اعتراف به عبوديت خود در برابر خدا، از غلو، غلوّكنندگان جلوگيري كرده و حجت را بر آنان تمام مي كند. و سپس نبوت خويش را اعلام نموده و با كلمه «مباركاً» با با بركت، دفاع از منافع و حقوق مردم را اعلان مي دارد و از وجود برخي اعمال مانند نماز و روزه، مهرباني و نيكي به مادر خبر مي دهد و خويشتن را از ظلم و جور مبرا مي سازد.[10]
و در طول زندگي همواره به ارشاد و موعظه مردم مي پردازد و با تربيت شاگردان و انجام معجزاتي به اذن خدا مانند: شفا دادن كور مادر زاد، ساختن پرنده از گل، بهبودي به مبتلايان پيسي، زنده كردن مردگان، خبر دادن از خوراك مردم و آنچه ذخيره مي كنند و سير كردن پنچ هزار تن با چند قرص نان و تعدادي ماهي ...[11] در رساندن پيام خدا دريغ نمي ورزد. و سرانجام به سبب خيانت برخي از رسولان، از ميان بني اسرائيل گرفته مي شود، و خدا او را به سوي خود، بالا مي برد گرچه آنان مي گويند ما عيسي مسيح را كشته ايم و به دار آويخته ايم ولي حقيقت مطلب آنست كه آنان نه عيسي را كشته اند و نه به دار كشيده اند بلكه اين كار بر آنان مشتبه شده است، او را به يقين نكشته اند بلكه خدا او را به آسمان برده است[12] كه پس از ظهور حضرت مهدي (عج) براي ياري اش نزول خواهد كرد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. آر چيبالد رابرتسون، عيسي اسطوره تاريخ، ترجمة حسين توفيقي.
2. ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 1 و 6 و 7 و 16.

پي نوشت ها:
[1] . جان. بي. ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمة علي اصغر حكمت، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، نهم، 1377، ص 491.
[2] . طباطبائي، محمدحسين، تفسير الميزان، ترجمة محمد باقر موسوي همداني، دفترانتشارات اسلامي وابسته به جامعة مدرسين حوزه علميه قم، ج 16، ص 58،.
[3] . الميزان، ج 4، ص 206-208.
[4] . قصص/30.
[5] . تفسير الميزان، ج 16، ص 43-45.
[6] . تفسير الميزان، ج 16، ص 58.
[7] . مريم/19.
[8] . مريم/17-30.
[9] . مريم/31.
[10] . تفسير الميزان، ترجمه محمدباقر موسوي همداني، ج 14، ص 47-3،.
[11] . آل عمران/49.
[12] . نساء/157 و 158.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :