امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
760
سرگذشت حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و طريقه ازدواج او را بيان فرماييد.

قرآن کريم يکي از بهترين و مؤثرترين طريق بيداري بشريت را مطالعه تاريخ پيشينيان قرار داده و فرمود: «آيا براي هدايت آنها همين کافي نيست که بسياري از اقوام گذشته را که در عصرهاي پيشين زندگي مي کردند، هلاک کرديم».[1]
سرگذشت حضرت موسي ـ عليه السلام ـ نيز پر از درس ها، پندها، عبرت ها و پيام هاي سرنوشت ساز است که هدايت جامعه در گرو نگاهي عميق به اين درس هاست و لذا در قرآن کريم بارها به اين مطالب اشاره شده است به طوري که حدود 136 مرتبه نام مبارک حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در قرآن ذکر شده و فرعون که نماد استکبار و استثمار و طغيان بود، 74 مرتبه و بني اسرائيل قوم حضرت موسي ـ عليه السلام ـ 33 مرتبه و يهود و يهوديان حدود 20 مرتبه و بيش از 31 مرتبه «اهل کتاب» تکرار شده است که بيانگر اهميت رخدادهايي است که در داستان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و قومش اتفاق افتاده و براي هدايت جامعه سرنوشت ساز است.
سرگذشت حضرت موسي ـ عليه السلام ـ را مي توان به چند دوره تقسيم کرد:
1. حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و تولد آن: حضرت موسي ـ عليه السلام ـ زماني به دنيا آمد که روزگار بني اسرائيل فوق العاده دشوار و ناگوار بود، زيرا فرعون مردان و پسران آنان را به قتل مي رساند و زنانشان را زنده مي نهاد، اکنون حضرت موسي ـ عليه السلام ـ به دنيا آمده و مادرش در تکاپوي پنهان کردن نوزاد از نظر جاسوسان فرعوني است در اينجا خداوند متعال به مادر حضرت موسي ـ عليه السلام ـ دستور مي دهد که موسي را شير داده و هنگامي که بر او بيمناک است وي را به رود افکند و ناراحت نباشد که به زودي حضرت موسي ـ عليه السلام ـ را به خودش باز مي گرداند و از پيامبران الهي قرار مي دهد، وقتي مادرش حضرت موسي ـ عليه السلام ـ را به آب افکند، خاندان فرعون او را از آب گرفتند و همسر فرعون گفت: اين نوزاد نور چشم من و تو باشد، مبادا او را به قتل برساني شايد براي ما سودي داشته باشد و او را فرزند خود قرار دهيم.
خواهر حضرت موسي ـ عليه السلام ـ به دنبال نوزاد راه افتاد تا از عاقبت او باخبر شود و رسيد به دربار فرعون و بدون اين که کسي متوجه اين موضوع شود به فرعونيان گفت من شما را به خانواده اي راهنمايي مي کنم تا عهده دار شير دادن اين نوزاد باشد، و آنان پذيرفتند و حضرت موسي را به مادرش دادند در حالي که نمي دانستند اين مادر اوست و خداوند با اين کار چشم مادرش را روشن ساخت.[2]
اين گونه شد که حضرت موسي در خانه دشمن خويش رشد و نمو يافت و به سن رشد رسيد و خداوند متعال بر او حکم و علم داد يعني عقل، فهم و قدرت برای هدايت جامعه و داوري ميان آنها به حضرت موسي داده شد و اين نبود جز به خاطر تقوا و نيکوکاري حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و خداوند پاداش نيکوکاران را اين گونه مي دهد.[3]
2. حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و فرار از فرعونيان: فصل ديگر زندگي حضرت موسي ـ عليه السلام ـ زماني آغاز شد که حضرت داخل شهر شد و ديد دو نفر با هم دعوا مي کنند که يکي از بني اسرائيل و موحد و آن ديگري از فرعونيان است، بني اسرائيلي از حضرت موسي کمک خواست و حضرت مشتي بر آن مرد فرعوني زد و او کشته شد، وقتي حضرت موسي ديد اين فرعوني کشته شد در شهر هراسان مي گشت که بالاخره فرعون او را مجازات خواهد کرد تا اين که مرد بني اسرائيلي باز از حضرت موسي ـ عليه السلام ـ کمک خواست ولي حضرت فرمود تو شخصي هستي که دچار گمراهي هستي و هر روز با کسي درگيري داري و در اين بين مردي با سرعت خود را به حضرت موسي ـ عليه السلام ـ رساند که فرعون در صدد قتل توست و من خيرخواه توأم و موسي هراسان از شهر خارج گشت و به سوي مدين محل زندگي حضرت شعيب ـ عليه السلام ـ حرکت نمود.[4]
3. حضرت موسي و ازدواج با دختر شعيب: حضرت موسي ـ عليه السلام ـ از دست فرعونيان فرار کرد و به سوي مدين حرکت نمود و وقتي به آنجا رسيد، ديد مردم در کنار چاهي براي گوسفندان شان آب مي دهند اما دو دختر در کناري ايستاده اند تا وقتي همه رفتند آنها نيز به گوسفندان خود آب دهند و حضرت موسي به آن دو کمک کرد و سپس به درگاه الهي عرضه داشت: «پروردگارا من به آن چه تو برايم عطا کني نيازمندم». اين دو دختر جريان کمک مرد غريبه را به پدرشان گفتند و پدر در فکر اين شد که از موسي ـ عليه السلام ـ تشکر کند و وقتي او را مردي با ايمان يافت، پيشنهاد ازدواج با يکي از دخترانش داد و حضرت موسي ـ عليه السلام ـ قبول کرد که در عوض ده سال کار براي حضرت شعيب ـ عليه السلام ـ با دختر او ازدواج کند و اين گونه شد که حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در شهر مدين با دختر شعيب که از پيامبران الهي بود ازدواج کرد و پس از تمام شدن مدت، به همراه خانواده اش از مدين به سوي مصر حرکت نمود.[5] و در همين مسير برگشت بود که خداوند وي را به پيامبري مبعوث نمود تا به سوي فرعون رفته و او را به يگانگي خداوند دعوت کند.[6]
4. حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و نبوت: خداوند متعال وقتي حضرت موسي ـ عليه السلام ـ را آماده براي نجات قوم بني اسرائيل يافت بر او وحي نمود که به سوي فرعون برو و او را به راه راست دعوت نما و در اين ميان معجزاتي هم به حضرت داد از جمله اژدها شدن عصا و روشنايي و درخشش دست (يد بيضا). حضرت موسي ـ عليه السلام ـ به خداوند عرضه داشت که من از فرعونيان کسي را کشته ام پس برايم وزيري ده که برادرم هارون به اين امر سزاوارتر است و خداوند دعايش را اجابت نمود و هارون را وزير و ياور و تصديق کننده حضرت موسي ـ عليه السلام ـ قرار داد ولي فرعون و قومش نه تنها نبوت وي را نپذيرفتند، بلکه او را ساحري دانستند که مي خواهد قدرت را از فرعون بگيرد و خداوند حضرت موسي و قومش را از فرعونيان نجات داد و رسالتش را بر همگان ثابت نمود و فرعون را با همه لشکريانش در دريا غرق نمود تا عبرتي باشد براي همه مستکبران و نيز پندي براي مؤمنان که چگونه خداوند يار و ياور مؤمنان است.[7]
سرگذشت حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و پندها و عبرت هاي اين تاريخ فراتر از آن است که در اين نوشتار مجال طرح آنها باشد، لذا به طور خلاصه اشاره مي شود:
1. حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و نجات دادن قومش از دست فرعونيان و رد شدن از دريا با معجزه الهي؛[8]
2. رفتن حضرت موسي ـ عليه السلام ـ به طور سينا و عبادت با خداوند متعال و رو آوردن قومش به گوساله پرستي در غياب آن حضرت و با انحراف سامري؛[9]
3. بهانه گيري هاي قوم بني اسرائيل از حضرت موسي ـ عليه السلام ـ پس از آن که به اشتباه و گمراهي خود به گوساله پرستي پي برده و خداوند توبه آنها را پذيرفته بود؛[10]
4. داستان ملاقات حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و يکي از بندگان برگزيده خداوند.[11]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ دوره کامل قصه هاي قرآن، محمد صحفي.
2ـ قصص الانبياء، نعمت الله جزايري، ترجمه نور الدين جزايري.
3ـ قصص الانبياء، قطب الدين سعيد راوندي.
 
پي نوشت ها:
 [1]. طه / 128.
[2]. قصص / 3ـ13؛ ر.ک: نجفي خميني، محمد جواد، تفسير آسان، تهران، کتابفروشي اسلاميه، 1398ق، ج15، ص136.
[3]. قصص / 14؛ مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج16، ص39.
[4]. قصص / 15ـ22؛ ر.ک: طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1374ش، ج16، ص21.
[5]. قصص / 28 ـ 23؛ ر.ک: طيب، عبدالحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، اسلام، 1378ش، ج10، ص221.
[6]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1374ش، ج6، ص69؛ ر.ک: تفسير هدايت (ترجمه من هدي القرآن)، ترجمه گروهي از مترجمان، مشهد، بنياد پژوهش هاي آستان قدس، 1377ش، ج9، ص287.
[7]. قصص / 29ـ45؛ يونس / 75ـ86؛ اعراف / 103ـ126؛ بحراني، هاشم، البرهان في تفسير القرآن، تهران، مؤسسه البعثه، 1415ق، ج4، ص624.
[8]. طه / 77ـ79؛ بقره / 49ـ50 و... .
[9]. طه / 83ـ99؛ بقره / 51ـ54؛ اعراف / 153ـ148.
[10]. بقره / 55ـ74؛ مائده / 20ـ26.
[11]. کهف / 60ـ82

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :