امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
701
با توجه به اينکه قتل نفس از گناهان کبيره است، اين موضوع چگونه از يک پيامبر (حضرت موسي) صادر شد؟ در ضمن اگر عمدي نبود چرا ديه آن را با توجه به اينکه حق الناس است ادا نکرد؟

قبل از رسيدن به پاسخ سئوال ذکر دو مطلب ضروري به نظر مي رسد:
1. اماميه را عقيده و باور بر آن است که انبياء از همه گناهان کبيره و صغيره، خطا و نسيان و هر آنچه موجب خواري آن شود، معصوم و مصون هستند و اين امر به دلايلي قطعي عقلي و نقلي در جاي خود به اثبات رسيده است و اگر در موردي نظير آن چه در سئوال مطرح شده، نسبت گناه، قتل، ظلم و يا طلب مغفرت در مورد معصوم مطرح شده باشد، بايد آن مورد را به دقت بررسي کرد.
2. جاي هيچ گونه ترديدي نيست که فرعونيان به جز يک فرد مؤمنی که در دربار فرعون بود، همه فرزندان اسرائيل را به استضعاف کشانيده و فرزندان آنان را سر بريده و زنان شان را به کنيزي مي گرفتند.[1] در چنين اوضاع و شرايطي موسي ـ عليه السلام ـ بعد از آن که به بلوغ مي رسد از دربار فرعون خارج شده و وارد مصر مي شود و وقتي وارد مي شود مي بيند که يک مرد قبطي با يک بني اسرائيلي در حال درگيري و زد و خورد هستند آن مرد بني اسرائيلي که از پيروان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ بوده با ديدن موسي از ايشان طلب کمک و فريادرسي مي کند و موسي نيز به حکم عقل و وجدان به کمک و دفاع از آن مرد بر مي خيزد تا او را از چنگال اين دشمن ظالم که در برخي از منابع آمده است او يکي از خبازهاي فرعون بوده و مي خواسته مرد بني اسرائيلي را براي حمل هيزم به قهر و زور به بيگاري بکشد و او امتناع مي ورزيده،[2] نجات بدهد وقتي به کمک او شتافت با يک مشت مرد قبطي از پاي درآمد.
سئوال اين بود که اين امر با مقام عصمت سازگاري ندارد، در پاسخ بايد گفت: با توجه به ظلم و ستم قبطيان، کشتن يک قبطي کافر، بت پرست و دشمن حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و وابسته به گروهي که هزاران کودک بي گناه را سر بريده و زنان آنان را به بردگي گرفته است، در پيشگاه عقل و وجدان کوچکترين جرم و گناه به شمار نمي آيد چون قبطيان جنايتکاران مفسد و بي رحمي بودند که نسبت به بني اسرائيل از هيچ گونه ظلم و ستم دريغ نمي کردند و کساني نبودند که خون شان مخصوصاً براي بني اسرائيل که به استضعاف کشيده شده، حرمتي داشته باشد تا کشتن شان گناه محسوب شده و ديه داشته باشد به خصوص که اين قتل در مقام دفاع از مظلوم که پيرو موسي و اهل ايمان بوده صورت گرفته است و دفاع از مظلوم به حکم عقل لازم است و اگر موسي به داد آن مرد بني اسرائيلي نمي رسيد، بسان هزاران بني اسرائيلي ديگر جان خود را از دست مي داد و چون مرد قبطي وابسته به نظام حاکم بود، کار او کوچکترين واکنشي را ايجاد نمي کرد.[3]
بنابراين بايد گفت ماهيت عمل حضرت موسي ـ عليه السلام ـ دفاع از مظلوم و ستيزه با مجرم و کاملاً عقلايي بوده است و کشتن قبطي براي حضرت موسي مجاز بوده و اين که اين کشتن بدون قصد و تصميم قبلي صورت گرفته به اين معني نيست که اصل کشتن مجاز نبوده بلکه عدم قصد به خاطر پي آمدهايي بوده که ممکن بود براي حضرت موسي و بني اسرائيل داشته باشد، و بنابر بعضي از نقل ها اصلاً حضرت مأمور به کشتن قبطي بوده است.[4]
بر اين اساس حضرت موسي ـ عليه السلام ـ نفس محترمه را نکشته است تا مرتکب گناهي شده باشد و در پي آن ملزم به پرداخت ديه بوده باشد. زيرا قبطيان از دشمنان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ بوده و اين مطلب که حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در مقام دفاع از پيروان خود دشمن خويش را به قتل رسانده صريح قرآن کريم است.[5] آن هم دشمني که هيچ عهد و پيماني با او نداشته است. در نهايت آن چه در اين قضيه از حضرت موسي ـ عليه السلام ـ صادر شده معصيت و گناه نبوده است زيرا معصيت عبارت است از هتک حرمت و ناديده گرفتن اوامر و نواهي خداوند، آن چه که از حضرت سر زده ترک اولايي بيش نبوده است. سپس اصل کشتن مرد قبطي هيچ محذور و منعي نداشت جز اين که اين کشتن در آن شرايط و در ابتدا امر که موسي از دربار فرعون خارج شده و قصد آزادي بني اسرائيل را داشت و از طرفي نيرويي نداشت، يک اقدام نابهنگام به حساب مي آمد و شاهدش نيز اين است که همين اقدام موجب شد که حضرت موسي ـ عليه السلام ـ به زحمت و دردسر گرفتار شود و لذا نتوانست در مصر بماند و راهي مدين شد زيرا اگر در مصر مي ماند آن عمل حضرت موسي ـ عليه السلام ـ عواقب وخيمي را براي او در پي داشت و حضرت مي دانست که فرعونيان در صورت دستيابي به حضرت موسي ـ عليه السلام ـ انتقام سختي از او خواهند گرفت و از کنار اين قضيه به آساني نخواهند گذشت.
اين عمل حضرت موسي ـ عليه السلام ـ درست همانند کار کسي مي ماند که شاخه درخت را قطع و اصل آن را باقي بگذارد که قطع شاخه اثري در اصل نابودي درخت ندارد، قتل يک قبطي کافر مفسد با بودن نظام ستمگر فرعوني کمتر اثري در اصلاح نظام نمي گذارد از اين رو کار حضرت موسي ـ عليه السلام ـ بسان کار آدم ـ عليه السلام ـ ترک اولايي بود که اثر وضعي عمل آن دو، دامن شان را گرفت و در نتيجه آدم از راحتي به زحمت افتاد و موسي از زندگي بين بني اسرائيل، به غربت و رنج شباني در مدين گرفتار آمد در حالي که مي توانست در آن شرايط فقط سبطي را از چنگ قبطي رها کند بدون آن که با کشتن بي موقع او خود را به دردسر مبتلا کند و دليل بر اينکه کار آدم و موسي ترک اولي بود اين نکته است که هر يک بعد از آن که به زحمت افتادند و عملشان را متناسب و هماهنگ با مقام خود نديدند و آن را گناه نسبي و مقامي تلقي نموده و در مقام اعتراف به اين که خودشان را به زحمت گرفتار کرده اند، گفتند: «به خود (نه خدا و نه به ديگري) ظلم کرديم[6] و در صدد برآمدند که از خداوند طلب آمرزش کنند ولي اين طلب مغفرت به معناي آن نيست که اصل کار گناه و قبيح بوده و از آن مغفرت خواسته اند، بلکه به اين معني است که آن چه بهتر و افضل بود از من ترک شد، مي توانستم خود را در چنين شرايطي قرار ندهم ولي قرار دادم ، خداوند نيز در مقام اجابت حضرت کليم الله مي فرمايد: «... ما ترا از آن دو نجات داديم...».[7]
يعني خداوند موسي را از چنگ فرعونيان نجات داد و عواقب و اثر عمل موسي يعني اثر کشتن قبطي را خنثي کرد و آن نتوانست به حضرت آسيبي برساند.
و نيز در همان سوره قصص مي فرمايد: «... خداوند او را بخشيد...»[8] و اين مغفرت خود دليل آن است که قتل قبطي کافر، محذوري نداشته و جايز بوده و اگر عمل موسي گناه بود چگونه خدا آن را مي بخشيد در حالي که مساله حق الناس مطرح است و تا رضايت بنده مقتول مظلوم به دست نيايد محال است خدا ببخشد.
در نتيجه با قاطعيت مي توان گفت که موسي با کشتن مرد قبطي گناهي مرتکب نشده زيرا علاوه بر کفر مقتول خداوند موسي را مورد رحمت و مغفرت خويش قرار داده و در موردي هم او را از مخلصين شمرده يعني از کساني که شيطان خود اعتراف کرده به اين که از دسترسي به آنها عاجز است.[9]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ علامه طباطبايي، الميزان، ج16، ص21 به بعد.
2ـ طيّب، سيد عبدالحسين، اطيب البيان، ج10، ص215.
3ـ آيت الله مکارم شيرازي، پيام قرآن، ج7، ص122.
 
پي نوشت ها:
[1]. بقره / 59؛ قصص / 4.
[2]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403ق، ج13، ص57.
[3]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، ج16، ص24 به بعد؛ طيب، سيد عبدالحسين، اطيب البيان، تهران، انتشارات اسلام، 1378ش، ج10، ص215؛ حسيني همداني، سيد محمد حسين، انوار درخشان، ج12، ص202.
[4]. شيخ طوسي، محمد، التبيان، مکتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول، 1409ق، ج8، ص136.
[5]. قصص / 15.
[6]. اعراف / 23؛ قصص / 16.
[7]. طه / 40.
[8]. قصص / 16.
[9]. مريم / 51.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :