امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
771
طبق آية « سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسَى إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى »( اعلي/6 و 7) آيا پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ دچار نسيان مي‎شده است؟

ترجمة‌روان آيه مذكور چنين است: «ما به زودي (قرآن را) بر تو مي‎خوانيم و هرگز فراموش نخواهي كرد، مگر آنچه را خدا بخواهد، كه او آشكار و نهان را مي‎داند.»
معناي نسيان در اين آيه به معناي آن است كه معنا از خاطر برود. سهو نيز به همين معنا است. نقيض آن ذكر و يادبود است. برخي مي‎گويند: نسيان رفتن معنا است، و آن از فعل خداي تعالي است. يعني خداي تعالي به سبب بعضي عوارض نسيان و سهو را عارض مي‎كند.[1]
تفسيري كوتاه از آية مورد نظر: جملة «سنقرئك» وعده‎اي است از خداي تعالي به پيامبرش به اين كه علم قرآن و حفظ قرآن را در اختيارش بگذارد، به طوري كه قرآن را كه نازل شده، همواره حافظ باشد، و هرگز دچار نسيان نگردد، و همان طوري كه نازل شده است قرائتش كند و ملاك در تبليغ رسالت و وحي به همان طوري كه وحي شده همين است.[2]
در اين آيه علاوه بر مصونيت رسول اسلام _ صلّي الله عليه و آله _ از نسيان مصونيت آن حضرت از سهو نيز تأكيد مي‎شود. نظير آن در محاورات عرفي است كه متشرع و متعبد بگويد: «در مسجد براي ناپاكان جاي نيست، مگر آن كه خودم بخواهم كه مقصود اين است كه تنها من قادرم ناپاكان را راه دهم و من هم جز پاكان احدي را راه نمي‎دهم و استثناء در آن تأكيد مستثني منه است، نه تقطيع و اخراج چيزي از آن.» [3] در تفسير نمونه پيرامون اين آيه آورده است: هنگام نزول وحي عجله نكن و هرگز نگران فراموش كردن آيات الهي مباش، آن كس كه اين آيات بزرگ را براي هدايت انسان‎ها بر تو فرستاده است، هم او حافظ و نگهبان آنها است و نقش اين آيات را در سينة پاك تو ثابت مي‎دارد، به طوري كه هرگز گرد و غبار سهو و نسيان بر آن نخواهد نشست.[4] نظير اين نكته، در آيات ديگر نيز آمده است. «پس بلند مرتبه است خداوندي كه سلطان حق است (پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مكن، پس از آن كه وحي آن بر شما تمام شود؛ و بگو: پروردگارا! علم مرا افزون كن.[5]
در جاي ديگر آمده است: «زبانت را به خاطر عجله براي خواندن آن (قرآن) حركت مده، چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عهدة ماست.»[6] پس براي اثبات قدرت خداوند و اين كه هر خير و بركتي است از ناحية اوست، مي‎افزايد: «تو چيزي از آيات الهي را فراموش نمي‎كني.» مگر آنكه خدا بخواهد كه او آشكار و پنهان را مي‎داند. مفهوم و معناي پنهان اين تعبير اين نيست كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ چيزي از آيات الهي را فراموش مي‎كند، اگر چنين باشد از گفتار پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ سلب اطمينان خواهد شد، بلكه هدف بيان اين حقيقت است كه موهبت حفظ آيات الهي از سوي خدا است، و لذا هر لحظه بخواهد، مي‎تواند آن را از پيامبرش بگيرد. به عبارت ديگر، هدف بيان تفاوت علم ذاتي خداوند و علم موهبتي و ظهوري پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است.
به هر حال اين يكي از معجزات پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه آيات و سوره‎هاي طولاني را با يك بار تلاوت جبرئيل به خاطر مي‎سپرد و هميشه به خاطر داشت و چيزي را فراموش نمي‎كرد.[7]
به هر تقدير امتياز اساسي بين استماع رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از خداوند يا فرشتگان و بين استماع انسان عادي از رسول اكرم در اين است كه اولاً: رسول اكرم در استماع و تلقي و حفظ وحي معصوم  است، يعني هرگز كاهش و يا افزايش در تلقي او نسبت به وحي الهي راه ندارد، بلكه همان را طبق واقع مي‎يابد. ولي انسان عادي كه مسبوق به برخي از خواطر شيطاني است، ممكن است آن را درست تلقي و حفظ نكند و در اثر سوء اختيار خود گرفتار كژراهه در ادراك گردد. ثانياً: تلقي رسول اكرم از خداوند يا فرشتگان به نحو علم حضوري است، ولي تلقي انسان عادي از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به نحو علم حصولي است. ثالثاً: رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن چه معصومانه به نحو علم شهودي تلقي كرد، معصومانه حفظ مي‎كند و از آسيب نسيان مصون است، ولي انسان عادي گذشته از تلقي غير معصومانه، در مقام ضبط و نگهداري نيز مصون از سهو و نسيان نخواهد بود.[8] پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كسي است كه قرآن را از مقام «لدن»[9] گرفت و علمش لدني است، از اين جهت جهل و نسيان در او راه ندارد. فراموشي از ساحت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به دور است؛ زيرا كه فرمود: «سنقرئك فلا تنسي» پس ممكن نيست. و در اثر عصمت، جهل و نسيان در آن حضرت راه ندارد.
عصمت رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين است كه آن حضرت هر چه را كه فهميد و از خداوند دريافت داشت، به درستي حفظ و نگهداري مي‎كند، و سهو و نسيان در قلمرو حفظ او راه ندارد، چنان كه خداي سبحان دربارة شأن ايشان مي‎فرمايد: ما قرآن را بر تو قرائت مي‎كنيم و تو اهل نسيان و فراموشي نيستي.[10]
بنابراين آنچه از تفسير قرآن به قرآن و تفسير مفسرين، در مورد نسيان و يا عدم نسيان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به دست مي‎آيد، اين است كه: به دليل عقلي و نقلي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ داراي عصمت است، و در تلقي از وحي و ابلاغ وحي و در نگهداري و حفظ آن معصوم و مصون است و خطاء و نسيان در مورد معصوم تصور ندارد. چون خداوند در سوره طه مي‎فرمايد: «گفت: علم آن، در كتابي نزد پروردگار من است. پروردگار من نه خطا مي‎كند و نه فراموش مي‎نمايد.»[11]
پس خداوند از طريق انبياء و رسولان به غرض خود مي‎رسد، و پيامبران حتماً بايد در دريافت و ابلاغ و نگهداري وحي الهي معصوم و مصون باشند. و اين همان بيان و برهان حكمت است كه علامه طباطبايي در تفسير الميزان، ذيل آية 213 از سورة بقره به آن اشاره كرد...
از اين روي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به دليل عقلي و نقلي معصوم است، و معصوم هم در دريافت وحي و ابلاغ وحي و نگهداري و حفظ وحي معصوم و مصون است، و هيچ گونه خطاء و اشتباه و نسيان در او راه ندارد. چون علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ لدني و شهودي است و در علم لدني و شهودي و حضوري نسيان و خطاء راه ندارد، و آية مورد سؤال و مورد بحث هم، دارد همين را بيان مي‎كند. و در واقع بيان مژده و معجزة علمي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه در حفظ و نگهداري آيات و سوره‎هاي طولاني دچار نسيان نمي‎شود، و از نسيان مصون است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. الميزان، محمد حسين طباطبائي، مترجم محمد باقر موسوي همداني، قم، انتشارات اسلامي، ج20، ص438.
2. احسن الحديث، علي اكبر قرشي، تهران، واحد تحقيقات اسلامي، اول، 1366ه‍ ش، ج12، ص191.

پي نوشت ها:
[1] . رازي، محمد، تفسير مجمع‎البيان، تهران، انتشارات فراهاني، چاپ دوم، 1359، ج 27، ص 19.
[2] . طباطبائي، محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، تهران: اميركبير، چاپ چهارم، 1370، ج 20، ص 627.
[3] . جوادي آملي، عبدالله، تفسير تسنيم، قم، انتشارات اسري، چاپ اول، 1381، ج 4، ص 239.
[4] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، داراكتاب الاسلاميه، 1353ه‍ ش، ج26، ص392.
[5] . طه/114.
[6] . قيامت/16، 17.
[7] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ نوزدهم، 1378، ج 26، ص 393.
[8] . جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن، تفسير قرآن به قرآن، قم، انتشارت اسري، چاپ دوم، 1378، ج1، ص 62.
[9] . نمل/6.
[10] . جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي، همان.
[11] . طه/52.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :