امروز:
جمعه 4 فروردين 1396
بازدید :
2355
حديث رفع
حديث رفع، از احاديث مشهور و حائز اهميت در بعضي از مباحث اصول فقه. متن حديث بنا به روايت شيخ صدوق چنين است: «عن ابي عبدالله عليه السلام قال، قال رسول الله صلي الله عليه و آله: رفع عن امتي تسعة: الخطأ و النسيان، و ما اكرهوا عليه، و ما لا يطيقون، و ما لا يعلمون، و ما اضطروا اليه، و الحسد، و الطيرة و التفكر في الوسوسة في الخلق ما لم ينطق بشفة» (توحيد، 353، خصال، 2/417، بحار الانوار، 2/280) . و به روايت شيخ كليني در كافي، 2/باب ما رفع عن الامة، به سند ديگري آمده: «وضع عن امتي تسع خصال...» كه از نظر معني ظاهرا با نقل فوق تفاوتي ندارد. ترجمه حديث چنين است: «امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا (ص) فرمودند: نه چيز از امت من برداشته شده است: خطا و فراموشي، و آن چه بر آن وادار شوند و آن چه توان انجامش را ندارند، و آن چه ندانند و آن چه به ناچار تن دهند و حسد و طيره (فال بد) ، و انديشيدن در وسوسه در آفرينش تا وقتي كه آن را به زبان نياورند». البته روايات ديگري نيز در اين باب وارد شده كه در بعضي فقط چهار چيز و در بعض ديگر سه خصلت ياد گرديده است، كه از جهت روح مطلب و اصل معني با هم منافاتي ندارند، زيرا كه ممكن است در آنها به اهم اشيا اكتفا شده باشد. در اين كه مقصود از رفع و برداشته شدن در اين روايات چيست؟ احتمالاتي وجود دارد، علامه مجلسي گفته «شايد مقصود رفع مؤاخذه و عقاب باشد، و هم احتمال مي رود نسبت به بعضي اصل آن، و يا تأثير يا حكم تكليفي آن باشد». و علماي اصول فقه، در باب برائت، پيرامون اين حديث و هر يك از جملات آن بحثها كرده اند، و آن چه بيشتر محل كلام است همان معني «رفع» است، زيرا كه اگر بگوييم اين وضع به عينه و اصل آنها از اين امت برداشته شده اند يعني اين حالات اصلا در اين امت وجود ندارند سخني به گزاف گفته ايم، زيرا كه اين حالات در اين امت وجود دارند، پس بايد ديد مقصود از رفع و برداشته شدن چيست؟ و چگونه برداشته شده است؟
جمعي بر آنند كه مؤاخذه و كيفر برداشته شده است، يعني حكم و اثر تكليفي در اين موارد نيست، و بعضي نيز رفع را شامل تمامي آثار تكليفي و وضع دانسته اند. البته در مواردي از قبيل: قتل خطائي، و سجده سهو، كه حكم از اول بر مورد خطا و سهو وارد شده است، از مورد حديث بيرون است. آن گاه بحث عمده در اصول فقه نسبت به جمله «و ما لا يعلمون» است، كه نتيجه استلال آن است كه هر آن چه حكم آن براي ما معلوم نباشد، ذمه ما از آن بري است و الزامي نسبت به آن نداريم، البته در صورتي كه نسبت به شناخت وظيفه و نجات آن كوتاهي نكرده باشيم. نكته ديگر در اين حديث اين كه: مرحوم مجلسي گفته: «شايد خصوصيت امت آن حضرت در برخي از اين جملات منظور نباشد، و مقصود اختصاص مجموع آنها به اين امت است، گرچه برخي از آنها مشترك بين اين امت و ساير امتها است...». و در بيان طيره ـ كه به معني فال بد زدن است ـ از جوهري نقل كرده كه: «در حديث است كه رسول اكرم (ص) فال را دوست داشت و طيره را خوش نداشت» سپس افزوده: «در رفع طيره وجوهي محتمل است: اول) رفع مؤاخذه و كيفر بر آن چه در دل بگذرد، زيرا كه جلوگيري از خطور چنين حالتي در نفس تقريبا غير مقدور است، و كفاره اش آن است كه به آن ترتيب اثر ندهد و به مقتضاي آن عمل نكند، و بر خداوند توكل نمايد، از همين روي پيامبر اكرم (ص) فرمود: هر گاه در كاري فال بد زدي، دنبال آن كار برو (و اعتنايي به فال بد مكن )، دوم) رفع تأثير آن از اين امت است به بركت آن چه از رسول خدا و ائمه هدي (ع) در اين باره وارد شده از اعتنا نكردن بدان و توكل بر خدا نمودن، و دعاها و ذكرهايي كه از تأثير فال بد جلوگيري مي كند، سوم) مقصود از رفع، جلوگيري از عمل طبق آن است ـ چنانكه صاحب نهايه و ديگران گفته اند ـ اما معني اول در اين خبر، اظهر است. و اين كه فال بد اثر دارد يا خير؟ اخبار در اين باره متفاوت است و مقتضاي جمع بين آنها چنين است كه در صورت تأثير در نفس، بي اثر نيست، اما اگر بدان اعتنا نشود و چون خطور كرد، انسان به خدا توكل كند و بدان ترتيب اثر ندهد، تأثير نخواهد كرد». و انديشيدن در وسوسه در آفرينش، ظاهرا وسوسه هايي است كه راجع به اصل آفرينش و مبدأ پيدايش مخلوقات، و اين كه آفريدگار جهان خود چگونه آفريده شد و در كجا است؟ و... مانند اين وسوسه ها كه اگر به زبان آيد كفر است. و يا تفكر در قضا و قدر و انديشه كردن در خلقت اعمال بندگان، و حكمت آفرينش بعضي از شرور و حيوانات موذي، و فكر كردن راجع به تسلط بدان بر نيكان، و خلقت كفار و... كه همه افراد ـ كم و بيش ـ بدانها دچار مي شوند، ولي تا در نفس به صورت شبهه قرار نيافته، و موجب شك در حكمت و عدالت آفريدگار نشده باشد، مورد عفو الهي و مرفوع است.
سيد مهدي حائري - دايرة المعارف تشيع، ج 6، ص 167
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :