امروز:
سه شنبه 2 آبان 1396
بازدید :
769
چرا شيعه آيه ي 55 از سوره ي مائده را كه به صورت جمع « َ الَّذِينَ آمَنُوا» آمده به صورت مفرد آورده است؟

خداوند متعال مي فرمايد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏ ؛[1] ولي و سرپرست و رهبر شما تنها خدا است و پيامبر او، و آن ها كه ايمان آورده اند و نماز را برپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند.»
بسياري از مفسران و محدّثان در شأن نزول اين آيه معتقدند که، در مورد حضرت علي ـ عليه السلام ـ نازل شده است كه به چند نمونه از علماي اهل سنت اشاره مي كنيم:
1. سيوطي در الدرالمنثور در ذيل اين آيه از ابن عباس نقل مي كند: «كه علي ـ عليه السلام ـ در حال ركوع نماز بود كه سائلي تقاضاي كمك كرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد، پيامبر ـ صلي الله عليه وآله ـ از او پرسيد: چه كسي اين انگشتر را به تو صدقه داد؟ اشاره به علي ـ عليه السلام ـ كرد و گفت آن مرد كه در حال ركوع است. در اين هنگام آيه ي انما وليكم الله ورسوله... نازل شد.» در همين كتاب روايات ديگري را به همين مضمون از ابن عباس و سلمة بن كهيل و خود علي ـ عليه السلام ـ نقل شده است[2].
2. مفسر معروف جارالله زمخشري در كتاب كشاف مي گويد: «اين آيه در باره ي علي ـ عليه السلام ـ نازل شده، در آن هنگام كه شخص سائلي تقاضاي كمك كرد و او در حال ركوع نماز بود، انگشترش را براي او افكند.»[3]
3 - فخر رازي در تفسير خود از عبدالله بن سلام نقل مي كند، «هنگامي كه اين آيه نازل شد، من به رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله ـ عرض كردم كه با چشم خود ديدم علي ـ عليه السلام ـ انگشترش را در حال ركوع به نيازمندي صدقه داد به همين دليل ما ولايت او را مي پذيريم.»[4]
اين روايت را ابن عباس و عمار ياسر و عبدالله بن سلام و سلمة بن كهيل و انس بن مالك و عتبة بن حكيم و عبدالله ابي و عبدالله بن غالب و جابربن عبدالله انصاري و ابوذر غفاري نقل كرده اند و در كتاب هاي معروف نقل شده است از جمله در ذخائر العقبي، تفسير فتح القدير و كتاب الغدير.[5]
با توجه به شأن نزول هاي آيه كه به طور مستفيض، بلكه متواتر در كتب شيعه و اهل سنّت نقل شده ترديدي باقي نمي ماند كه آيه ناظر به يك فرد است و به تعبير ديگر احاديث و تواريخ اسلام گواهي مي دهد كه دادن صدقه به سائل در حال ركوع مربوط به امام علي ـ عليه السلام ـ است نه اين كه يك گروه آن را انجام داده باشند. بنابراين، بايد گفت تعبير به صيغه جمع براي احترام و تعظيم مقام آن فرد است[6].
در ادبيات عرب مكرر ديده شده كه از مفرد به لفظ جمع، تعبير آورده شده است مثلا در آيه ي مباهله كلمه ي نسائنا به صورت جمع است، در حالي كه مطابق صريح شأن نزول هاي متعدد، منظور از آن تنها فاطمه ي زهرا ـ سلام الله عليها ـ است و نيز در همان آيه واژه ي انفسنا به صورت جمع است در حالي كه همه قبول دارند غير از پيامبر ـ صلي الله عليه وآله ـ كسي از مردم جز علي ـ عليه السلام ـ در مباهله شركت نداشت.
در مورد داستان غزوه ي حمراء الاسد نيز آمده:
«الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيمانا ؛[7] كساني كه مردم به آن ها گفتند گروهي از مردم (لشكر دشمن) براي حمله به شما اجتماع كرده اند، از آن ها بترسيد اما آن ها نه تنها نترسيدند بلكه ايمان شان زيادتر شد.»
در اين جا گوينده اين سخن به عنوان ناس كه معني جمعي دارد ذكر شده در حالي كه در تواريخ آمده است كه گوينده كسي جز نعيم بن مسعود نبود.
و نيز مي فرمايد: «الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار؛ طبق احاديث بسياري در شأن حضرت علي ـ عليه السلام ـ نازل شد، در حالي كه ضميرهاي آن نيز تمام به صورت جمع آمده است[8].
در مواردي زيادي از آيات قرآن، هنگامي كه خداوند سخن از خودش مي گويد، ضمير جمع به كار مي برد، با اين كه ذات پاكش در يكتايي و يگانگي بي نظير است، و از هر نظر واحد است، اين به خاطر آن است كه شخص بزرگ همواره مأموراني دارد كه در انجام آن چه مورد اراده ي اوست، مطيع و فرمانبردارند، و همين سبب مي شود كه او در عين مفرد بودن ضمير جمع به كار برد و به تعبير ديگر اين ضمير جمع نشانه ي عظمت و بزرگي مقام والاي او است[9]. همه ي اين موارد نشان مي دهد اگر براي مفرد صيغه ي جمع آورده شود اشکال ندارد.
افزون بر اين، فراوان مي شود كه به هنگام بيان يك قانون يا تنظيم يك عهدنامه، بيان حكم به صورت كلي و به صيغه ي جمع آورده مي شود تا بر همه مصاديق كه مشمول آن حكم كلي هستند تطبيق كند و بر همه ي افراد بالفعل كه (در خارج هستند) يا بالقوه (كه بعداً مي آيند) شامل شود، ولو اين كه در موقع صدور آن قانون مصداق قبلي آن در خارج منحصر در يك فرد باشد و اين انحصار در مصداق منافاتي با كلي بودن مسأله ندارد.
زمخشري در كشاف همين معني را احتمال داده و مي گويد: خداوند خواست به موضوع كليت و عموميت بدهد كه هر كسي ايمان داشت و در نماز در حال ركوع زكات داد، يعني در عين توجه به خالق توجه به خلق هم داشت و در جمع بين دو توجه به طوري كه توجه يكي از ركوع و زكات مانع از توجه به ديگري نشود فقط لايق مقام ولايت است و انحصار به وجود حضرت علي ـ عليه السلام ـ ندارد ولي در آن زمان آن كلي منحصر در فرد علي ـ عليه السلام ـ بوده است، قرآن مي خواهد بگويد «ولي مردم كسي است كه داراي اين ويژگي باشد».
با اين بيان جمع در آيه به طور حقيقي است و شامل ائمه ي معصومين ـ عليهم السلام ـ مي شود كه هر كدام در زمان خود داراي اين صفت و خلق الهي بوده اند (كه در آن واحد مي توانند به جهات مختلف توجه كنند) كه آن را عرفاً مقام «جمع الجمع» مي گويند كه آن صفت مخصوص خدا و اولياء معصوم مي باشد كه در دعاي جوشن كبير مي خوانيم بند 99 يا من لاشغله سمع عن سمع ...؛ اي خدائي كه تو را شنيدن صدائي مانع از شنيدن ديگر در همان حال نمي شود... .» چون افراد انسان عادي اگر بخواهند قلب را مشغول به يك مطلب نمايند در همان حال نمي توانند به مطلب ديگر مشغول شوند، مگر خدا و پيامبر و ائمه ي ـ عليه السلام ـ و آيه در مقام بيان اين صفت جمع الجمع در عين حال توجه به ركوع توجه به زكات دارد اين مقام در هر كسي باشد او ولي بر مردم و عنوان جمع مي تواند داشته باشد و شامل همه ي ائمه ي معصومين مي شود. و به همين دليل «واو» در (و) هم راكعون» نمي تواند واو عطف باشد، بلكه واو حاليه است، يعني در همان حالي كه زكات مي دهد در همان حال ركوع مي كند و جمع آن دو در آن واحد براي افراد عادي محال است بايد يكي ناقص و بي توجه انجام گيرد يا ركوع حقيقي نيست 1408 يا زكات حقيقي نيست نجام گرفتن آن دو با هم در آن واحد به طور كامل از آنِ كسي است كه داراي مقام جمع الجمع باشد و آن فقط پيشوايان معصوم مي باشند.
 
پي نوشت ها:
[1]ـ مائده/ 55.
[2]ـ سيوطي، جلال الدين، تفسير الدرالمنثور، قم، منشورات مكتبة آية ا... العظمي مرعشي نجفي «ره»، ج 2، ص 293.
[3]ـ زمخشري، جارالله، تفسير كشاف، بيروت، منشورات البلاغة، ج 1، ص 649.
[4]ـ مكارم شيرازي، ناصر، تفسير موضوعي قرآن، پيام قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1377 هـ ش، ج 9، ص 201، 202.
[5]ـ مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ بيستم، 1376 هـ ش، ج 4، ص 424، 425.
[6]ـ قرائتي، محسن، تفسير نور، قم، مؤسسه ي در راه حق، چاپ دوم، 1376، ج 3، ص 118.
[7]ـ آل عمران/173.
[8]ـ طباطبائي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ پنجم، 1372، ج 6، ص 6، 7.
[9]ـ همان، ص 209.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :