امروز:
سه شنبه 8 فروردين 1396
بازدید :
2293
حديث ثقلين
ثقل به دو فتحه هر شي ء نفيس و گران قيمت است كه بايد در حفظ آن اهتمام شود. به همين معني است در حديث «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي» يعني: همانا من بين شما دو چيز گرانبها را باقي مي گذارم. كتاب خداي و عترت خود را (قاموس، فيروز آبادي، 470 و ساير كتب لغت) در حديثي ديگر آمده است: «ان لكل نبي اهلا و ثقلا و هولاء (يعني عليا و فاطمة و الحسن و الحسين) أهل بيتي و ثقلي» يعني: هر پيغمبري را اهلي و كالاي نفيس و گرانبهايي است و اينان (علي و فاطمه و حسن و حسين) اهل بيت من و كالاي گرانبهاي منند. باز در حديثي روايت شده كه: «من كان له من انبيائه ثقل فعلي و فاطمة و الحسن و الحسين ثقلي» يعني هر كه را از پيامبرانش كالاي گرانبهايي در دست است پس علي و فاطمه و حسن و حسين نيز متاع گرانبهاي منند، كه در اين دو حديث نيز ثقل به معني شي ء نفيس گرانبها است كه بايد در حفظ آن اهتمام شود (مجمع البحرين، طريحي، 427) . بعضي هم احتمال داده اند ثقل در اين حديث به معني شي ء سنگين وزن است. اشاره به آن است كه عمل به قرآن و متابعت اهل بيت وظيفه اي سخت و دشوار است (الصواعق المحرقه، ابن حجر ميثمي، 90) .
حديث ثقلين، كه چون قرآن و اهل بيت در آن ثقلين خوانده شده اند به اين نام معروف شده، حديثي است صحيح كه نزد علماي همه مذاهب اسلامي معتبر است و شيعيان آن را از دلايل امامت و خلافت بلافصل امير المؤمنين علي بن ابي طالب (ع) مي شمارند.
اين حديث را مسلم در صحيح و ترمذي در صحيح و ابن حنبل در مسند و ثعلبي نيشابوري در تفسير و ابن مغازلي شافعي در مناقب و سمعاني در فضائل الصحابه و ابن حجر ميثمي در صواعق و ساير علماي اهل سنت، همچنين محدثين شيعه ـ به هشتاد و دو طريق ـ با عبارات و صور گوناگون از رسول الله (ص) روايت كرده اند، (اعيان الشيعه، 1/370) ذيلا بعضي از اين روايات نقل مي شود:
1) مسلم بن حجاج نيشابوري (م 261 ق) در صحيح كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علي بن ابي طالب به روايت از زيد بن حيان حديثي آورده است كه ترجمه آن چنين است: «همراه با حصين بن سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم. بعد از اين كه در كنار او نشستيم حصين گفت: اي زيد! ترا خير بسيار نصيب شده است. پيغمبر را ديده اي و حديث او را شنيده اي و همراه با آن حضرت جهاد كرده اي. اي زيد! تو خير بسيار ديده اي. براي ما شمه اي از آن چه از رسول الله (ص) شنيده اي باز گوي. زيد گفت: اي برادرزاده! به خدا سوگند كه سال من بزرگ و عهدم با رسول الله (ص) كهن شده و بسياري از آنچه از او شنيده بودم فراموش كرده ام. پس آن چه براي شما مي گويم بپذيريد و آن چه را نمي گويم مرا به گفتن آن مجبور نسازيد. پس گفت: روزي پيغمبر خداي بين ما براي خواندن خطبه برخاست. ما در مكاني بين مكه و مدينه بوديم كه «خم» خوانده مي شود. پس حمد خداي و ثناي او را به جاي آورد و به وعظ و ذكر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانيد اي مردم كه من هم بشرم و به زودي فرستاده خداي پيش من مي آيد و دعوت او را اجابت مي كنم. من بين شما دو چيز گرانبها از خود بر جاي مي گذارم. نخستين آنها كتاب خداست كه در آن هدايت و نور است. كتاب خدا را محكم در دست بگيريد و آن را رها نكنيد ـ پس درباره قرآن سفارش بسيار نمود و بدان تشويق و ترغيب فرمود ـ سپس گفت: و اهل بيت من. درباره اهل بيت من همواره خداي را به ياد داشته باشيد (اين جمله را سه بار فرمود) حصين از زيد پرسيد: اهل بيت او چه كساني هستند؟ مگر زنان او اهل بيت او نيستند؟ ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بيت رسول الله (ص) كساني هستند كه بعد از او صدقه برايشان حرام است ـ حصين گفت: آنان چه كسانند؟ ـ گفت آل علي و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس. حصين گفت: آيا صدقه بر همه ايشان حرام است؟ ـ گفت: آري. مسلم به اسناد ديگري از زيد بن ارقم روايت كرده است كه از او پرسيدند: آيا زنان پيغمبر هم اهل بيت او هستند؟ ـ گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتي از زمان با مرد است. بعد او را طلاق مي دهد و نزد پدر و مادر خود بر مي گردد. اهل بيت او اصل و جماعت او هستند كه صدقه بر ايشان حرام است.
حديث فوق را احمد بن محمد بن حنبل در المسند (4/366) احمد بن حسين بيهقي در سنن (2/148) و عبدالله بن عبدالرحمن دارمي در سنن (2/431) علي متقي در كنز العمال في سنن الاحوال و الافعال (1/45) احمد بن محمد طحاوي در مشكل الآثار (4/368) و ساير محدثين نيز روايت كرده اند. آنچه در اين مقاله مورد استناد است قسمت اول حديث، يعني برابر بودن و تلازم اهل بيت با قرآن و پيوستگي جاوداني اين دو با يكديگر است.
2) محمد بن عيسي ترمذي (م 279 ق) در صحيح (2/308 ق) به روايت از ابو سعيد و اعمش، آن دو از حبيب بن ابي ثابت و از زيد بن ارقم حديث ثقلين را چنين آورده است: «قال رسول الله صلي الله عليه (و آله) و سلم: اني تارك فيكم ما ان تمسكتم لن تضلوا بعدي: احدهما اعظم من الآخر. كتاب الله حبل ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي و لن يفترقا حتي يردا علي الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما» ـ يعني ـ رسول الله (ص) فرمود: من چيزي بين شما بر جاي مي نهم كه اگر بدان چنگ زنيد، بعد از من هرگز گمراه نخواهيد شد. يكي از آن دو از ديگري عظيم تر است: كتاب خدا رشته اي است كه از آسمان به زمين كشيده شده است. و ديگري عترت كه اهل بيت منند. اين دو هرگز از هم جدا نمي گردند تا بر سر حوض (كوثر) نزد من وارد شوند. پس بنگريد بعد از من با ايشان چگونه رفتار مي كنيد ـ اين حديث را عزالدين ابن اثير در اشد الغابه (2/12) و سيوطي در الدر المنثور در تفسير آيه مودت (شوري، 23) نيز روايت كرده اند.
3) همچنين ترمذي در صحيح (2/308) از جابر بن عبدالله انصاري روايت كرده است كه «رأيت رسول الله صلي الله عليه (و آله) و سلم في حجته يوم عرفه و هو علي ناقيه القصوي يخطب فسمعته يقول: ايها الناس اني قد تركت فيكم ما ان اخذتم به لن تضلوا كتاب الله و عترتي اهل بيتي» ـ يعني ـ رسول الله را در حجة الوداع، در روز عرفه ديدم كه بر ناقه قصواي خود سوار بود و خطبه مي خواند. از او شنيدم كه مي گفت ايها الناس! همانا من چيزي را بين شما بر جاي مي گذارم كه اگر نگاه داريد و بدان عمل كنيد هرگز گمراه نخواهيد شد. آن كتاب خدا و عترت من يعني اهل بيت من است ـ اين حديث را متقي هندي نيز در كنز العمال (1/48) از ابن ابي شبيه و خطيب بغدادي روايت كرده است.
4) محمد بن عبدالله معروف به حاكم نيشابوري (م 405 ق) در كتاب، المستدرك علي الصحيحين (3/109) به اسناد خود از ابو الطفيل و از زيد بن ارقم چنين حديث كرده است: «لما رجع رسول الله (ص) من حجة الوداع و نزل غدير خم امر بدوحات فقمن فقال: كاني قد دعيت فاجبت. اني قد تركت فيكم الثقلين احدهما اكبر من الآخر. كتاب الله تعالي و عترتي فانظروا كيف تخلفوني فيهما فانهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض. ثم قال: ان الله عز و جل مولاي و انا مولي كل مؤمن. ثم اخذ بيد علي فقال: من كنت مولاه فهذا وليه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه» ـ يعني ـ چون رسول الله (ص) از حجة الوداع بازگشت و در «غدير خم» فرود آمد دستور داد زير درختها را از خار و خاشاك پاك كردند... سپس فرمود: گويا كه مرا فرا خوانده اند و من اجابت كرده ام. همانا من بين شما دو شي ء گرانبها بر جاي گذاشته ام كه يكي از آنها از ديگري بزرگتر است، كتاب خداي تعالي و عترت من. پس بنگريد كه بعد از من با آن دو چگونه رفتار مي كنيد، كتاب خدا و عترت من از هم جدا نمي شوند تا در كنار حوض (كوثر) نزد من بيايند. سپس گفت: همانا خداي عز و جل مولاي من است و من مولاي همه مؤمنانم. پس دست علي را گرفت و فرمود: هر كه را من مولاي اويم پس علي هم ولي و سرور اوست. خدايا دوست بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه با او دشمني كند. حاكم نيشابوري تمام اين حديث را مفصلا نقل كرده و آن را صحيح شمرده است. اين حديث را نسائي، احمد بن علي (م 303 ق) در كتاب خصائص امير المؤمنين علي بن ابي طالب (93) آورده و اضافه كرده است: «به زيد گفتم آيا تو خود اين سخن را از رسول الله (ص) شنيدي؟ گفت: در آن درختستان هيچ كس نبود مگر آن كه رسول الله (ص) را به چشم خود ديده و سخنش را به گوش خود شنيده است» همين حديث را متقي در كنز العمال (1/48) از زيد بن ارقم و ابو سعيد خدري روايت كرده است،
5) حاكم در روايت ديگري (المستدرك، 3/109) از سلمة بن كهيل از پدرش از ابوالطفيل از وائله از زيد بن ارقم چنين حديث كرده است: «نزل رسول الله (ص) بين مكه و المدينة عند شجرات خمس دوحات عظام فكنس الناس ما تحت الشجرات. ثم راح رسول الله (ص) عشية فصلي ثم قام خطيبا فحمد الله و اثني عليه و ذكر و وعظ فقال ما شاء الله ان يقول (ثم قال) ايها الناس. اني تارك فيكم امرين لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما كتاب الله و اهل بيتي عترتي (ثم قال) اتعلمون اني اولي بالمؤمنين من انفسهم؟ (ثلاث مرآت) قالوا نعم. فقال رسول الله (ص) : من كنت مولاه فعلي مولاه» ـ يعني ـ رسول الله (ص) بين مكه و مدينه نزديك پنج درخت بزرگ پر شاخ و برگ فرود آمد. پس مردم زير درختها را جارو كردند.@#@ سپس رسول الله (ص) شامگاهان به آن جا رسيد و بعد از نماز براي ايراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثناي الهي را به جاي آورد و سخناني در ذكر و وعظ بيان كرد و آنچه را خداي مي خواست كه او بگويد گفت. سپس فرمود: ايها الناس، من دو امر را بين شما باقي مي گذارم كه اگر از آن دو پيروي كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترت و اهل بيت من. (سپس گفت) آيا مي دانيد كه من بر مؤمنان از جانهاي خودشان اولي ترم؟ (سه بار) گفتند: آري. پس رسول الله (ص) فرمود: هر كه را من مولي و سرورم علي هم مولي و سرور اوست. حاكم نيشابوري (به روايت سيد مرتضي فيروزآبادي در كتاب فضائل الخمسة في الصحاح الستة 2/46) و ابن حجر هيثمي (الصواعق المحرقه، 89) اين حديث را صحيح شمرده اند.
6) حاكم نيشابوري (المستدرك، 3/148) از مسلم بن صبيح از زيد بن ارقم چنين حديث كرده است: «قال رسول الله صلي آله عليه و آله و سلم: اني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و اهل بيتي. و انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض» ـ يعني ـ همانا من بين شما دو شي ء (يادگار) گرانبها از خود بر جاي مي گذارم، كتاب خدا و اهل بيت خود را و همانا اين دو هرگز از هم جدا نمي گردند تا در كنار حوض بر من وارد شوند ـ حاكم اين حديث را صحيح دانسته است.
7) ابن حنبل در مسند (3/17) حديث ثقلين را از ابو سعيد خدري، از رسول الله (ص) را چنين روايت كرده است: «اني اوشك ان ان ادعي فاجيب و اني تارك فيكم الثقلين. كتاب الله عز و جل و عترتي كتاب الله حبل ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي. و ان اللطيف اخبرني انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض فانظروا بم تخلفوني فيهما؟» ـ يعني ـ نزديك شده است كه مرا فرا خوانند و من اجابت كنم. و همانا من دو شي ء گرانبها را بين شما باقي مي گذارم، كتاب خداي عز و جل و عترت خود را. كتاب خدا رشته اي است كه از آسمان به زمين كشيده شده و عترت من اهل بيت منند. همانا خداي مهربان مرا خبر داده كه اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا در كنار حوض نزد من بيايند. پس بنگريد بعد از من با اين دو چگونه رفتار مي كنيد. اين حديث را با جزئي اختلاف، ابن حنبل در موارد ديگري از مسند (3/14 به بعد، 4/371، 5/181) فخر رازي در تفسير كبير ذيل آيه «و اعتصموا بحبل الله و لا تفرقوا» (آل عمران، 103) متقي در كنز العمال (1/47 به بعد) هيثمي در مجمع الزوائد (9/163) و ابن سعد در طبقات (2، قسم 2، ج 2) روايت كرده اند،
8) حافظ ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهاني (م 430 ق) در حلية الاولياء (1/355) از حذيفة بن اسيد غفاري از رسول الله (ص) چنين حديث كرده است: «ايها الناس اني فرطكم و انكم واردون علي الحوض. فاني سائلكم حين تردون علي عن الثقلين فانظروا كيف تخلفوني فيهما. الثقل الاكبر كتاب الله. سبب طرفه بيد الله و طرفه بايديكم. فاستمسكوا به لا تضلوا و لا تبدلوا. و عترتي اهل بيتي. فانه قد نبأني اللطيف الخبير انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض» ـ يعني ـ ايها الناس همانا من پيشگام و پيشاهنگ شمايم. و شما همه در كنار حوض نزد من خواهيد آمد. وقتي بر من وارد شديد از شما درباره ثقلين پرسش خواهم كرد. بنگريد بعد از من با ايشان چگونه رفتار مي كنيد ـ ثقل (وزنه) بزرگ كتاب خدا است. ريسماني است كه يك طرفش در دست خداست و طرف ديگرش در دستهاي شماست. پس بدان چنگ بزنيد تا گمراه نگرديد و دگرگون نشويد. و عترت من كه اهل بيت منند زيرا خداي مهربان دانا مرا خبر داده است كه اين دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد گردند. اين حديث را ـ به الفاظ مختلف ـ ابو نعيم در حلية الاولياء (9/46) ابن اثير در اسد الغابة (3/147) متقي در كنز العمال (1/47 و 96) نور الدين هيثمي در مجمع الزوائد (9/163) ابن حجر در صواعق (75) ... و ساير محدثين اهل سنت روايت كرده اند.
اما محدثين شيعه چنان كه اشاره شد در تواتر آن اجماع دارند و آنرا به هشتاد و دو سند از طريق ائمه اطهار (ع) از رسول الله (ص) روايت كرده اند و اين حديث را از دلائل استوار و روشن خلافت و امامت بلافصل امير المؤمنين (ع) مي دانند و گويند اگر شيعيان براي اثبات خلافت آن حضرت حجتي جز همين حديث نداشتند ايشان را بسنده بود (فضائل الخمسه، 2/53، اعيان الشيعه، 1/370) . حديث ثقلين حديثي است صحيح بلكه متواتر سند آن محكم و دلالت آن واضح و غير قابل انكار است. بزرگان صحابه مانند علي بن ابي طالب (ع) و ابوذر غفاري و جابر بن عبدالله انصاري و زيد بن ثابت و حذيفة بن اسيد غفاري و زيد بن ارقم و ابو سعيد خدري و عبدالله بن حنطب و ابو هريره دوسي و جمع كثير ديگر (فيض القدير، تأليف مناوي، 3/14) كه تعدادشان از بيست افزون است (صواعق، 136) آن را روايت كرده اند. كمتر حديثي در صحاح و مسانيد به اين قوت و اعتبار وجود دارد. دلالت آن نيز واضح و در اعلي مراتب قوت است. اين حديث در حجة الوداع بر زبان رسول الله (ص) جاري شده و در الفاظ مختلف آن آمده است كه: من مقبوض ـ يعني در شرف مرگم ـ من مانند شما بشرم و به زودي دعوت حق را لبيك خواهم گفت ـ من دو وديعه گرانبها از خود باقي مي گذارم ـ من دو خليفه بين شما باقي مي گذارم ـ قرآن و اهل بيت هميشه با همند. چيزي را بر ايشان مقدم نداريد تا هلاك نشويد ـ چيزي به آن دو مياموزيد كه هر دو از شما عالمترند... اينها همه قوانين قطعي است كه پيغمبر وفات خود را نزديك مي ديده و وصيت مي كرده و قرآن و اهل بيت را به جانشيني خود منصوب مي داشته است.
اما بين اهل بيت و عترت تنها فردي كه صلاحيت خلافت رسول الله (ص) داشته علي (ع) بوده است خود رسول الله (ص) اين حقيقت را ضمن حديث ثقلين با صراحت روشن كرد. يعني دست علي را گرفت و فرمود هر كه را من مولي و سرورم و هر كه را من از جان او به او نزديكترم پس علي نيز بايد كه مولاي او و ولي او و سرور او باشد. بنابراين به استناد حديث ثقلين شكي در تقدم علي بر اهل بيت و ساير مسلمانان و تعيين او براي خلافت و امامت بلافصل باقي نمي ماند. ابن حجر، احمد بن محمد هيثمي (م 947 ق) در كتاب خود الصواعق المحرقة في الرد علي اهل البدع و الزندقه كه در رد بر شيعه نوشته است بعد از بيان مطالب مشروحي درباره حديث ثقلين و وجوب تمسك به اهل بيت تا قيام قيامت و اين كه آنان همسنگ كتاب خدا و امان براي اهل زمينند (اهل بيت) گويد: «... پس شايسته ترين كس از اهل بيت كه بايد بود تمسك نمود پيشوا و عالم اهل بيت بود و علي بن ابي طالب كرم الله وجهه است كه علمش از همه بيشتر و مدركات و دريافتهاي او از همه دقيق تر بود.» از اين رو ابوبكر مي گفت: «علي عترت رسول الله يعني همان كس است كه تمسك بدو را مؤكدا دستور فرموده است» (صواعق، 90) به علاوه حديث ثقلين كه اهل بيت (علي و فاطمه و حسن و حسين) را به طور لا ينفك و همسنگ و همتاي قرآن و واجب الاطاعه مقرر فرموده و تصريح نموده است. كه پيروان ايشان هرگز گمراه نمي گردند نزد علماي شيعه دليل قاطعي بر عصمت ايشان است.
مرحوم مير حامد حسين كنتوري نيشابوري كليه روايات حديث ثقلين و ادله معصوم بودن اهل بيت را به استناد همين حديث در مجلد دوازدهم از منهج دوم عبقات الانوار جمع آوري كرده است.
مشايخ فريدني - دايرة المعارف تشيع، ج 6، ص 158
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :