امروز:
پنج شنبه 10 فروردين 1396
بازدید :
1271
حديث سلسلة الذهب
حديث سلسلة الذهب، حديثي است كه از حضرت رضا (ع) به هنگام ورود ايشان به نيشابور نقل شده و عده كثيري آن را براي خود نوشته اند. اين حديث با اختلافات ناچيزي مربوط به شرايط و اوضاع و احوال املاء و استملاي آن، در منابع كهني چون تاريخ نيشابور و توحيد صدوق، عيون اخبار الرضا، امالي، شيخ مفيد، ربيع الابرار زمخشري، التدوين رافعي، فصول المهمه ابن صباغ مالكي، كشف الغمه اربلي و منابع جديدتر چون كنزالعمال متقي هندي، بحارالانوار مجلسي نقل شده است. در اين جا روايتي كه مرحوم حاج شيخ عباس قمي، از چند روايت بحارالانوار پسنديده و در سفينةالبحار آورده است و برابر با نقل كشف الغمه اربلي در بحارالانوار است، از بحار و سفينه نقل و ترجمه مي شود: سرور سعيد و امام الدنيا عمادالدين محمد بن ابي سعيد بن عبدالكريم وزان در محرم سال 596 ق نقل كرد كه صاحب كتاب تاريخ نيشابور در كتابش آورده كه هنگامي كه علي بن موسي الرضا (ع) در سفري كه در همان سفر به فيض شهادت نايل آمد، به نيشابور رسيد، در مهدي بر روي يك استر سفيد رنگ مايل به خاكستري نشسته بود و نشستنگاه او از نقره خالص بود. در راه بازار امامان حافظ احاديث نبوي يعني ابوزرعه و محمد بن اسلم طوسي، رحمهما الله به حضور حضرت راه يافتند و گفتند: اي بزرگوار و بزرگ زاده، اي امام و فرزند ائمه، اي سلاله طاهره رضيه، اي خلاصه زاكيه نبويه، به حق پدران مطهر و نياكان گراميت، چهره مباركت را به ما بنما و براي ما از پدران و جدت حديثي به يادگار نقل كن. استر ايستاد، سايبان كنار رفت و چشمان مسلمانان به طلعت مبارك او روشن شد. گيسوان بافته و فروهشته او همانند گيسوان رسول الله (ص) بود، و مردم از هر طبقه اي حاضر و ايستاده بودند. بعضي فرياد مي زدند، بعضي مي گريستند و جامه چاك مي كردند يا در خاك مي غلطيدند يا باربند استر او را مي بوسيدند و به سوي سايبان او گردن مي كشيدند، تا نيمروز شد و اشكها چون جويباران روان بود. بانگ و هياهو آرام گرفت و بعضي از ائمه و قضاة حاضر در ميان جمعيت (به ديگران ) بانگ زدند اي مردم گوش فرا دهيد و عترت رسول الله (ص) را نيازاريد و خاموش باشيد. آن گاه حضرت صلوات الله عليه، اين حديث را املا كرد و عده دواتها بالغ بر بيست و چهار هزار بود، به علاوه تعداد بسياري قلمدان، نويسندگان اصلي حديث ابوزرعه رازي و محمد بن اسلم طوسي رحمهماالله بودند. حضرت (ع) فرمود: پدرم موسي بن جعفر الكاظم گفت: كه پدرم جعفر بن محمد الصادق گفت: كه پدرم محمد بن علي الباقر گفت: كه پدرم علي بن حسين گفت: كه پدرم حسين بن علي شهيد ارض كربلا گفت: كه پدرم اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب شهيد ارض كوفه گفت: كه برادر و پسر عمم محمد رسول الله (ص) فرمود: كه جبرئيل مرا گفت: كه از حضرت رب العزه ـ سبحانه و تعالي ـ شنيدم كه فرمود: كلمة لا اله الا الله حصني فمن قالها دخل حصني و من دخل حصني امن من عذابي (بحار الانوار، 49/126) . عبارت حديث در بعضي منابع تفاوتهائي دارد از جمله در توحيد صدوق چنين است: فمن دخله امن من عذابي». شيخ صدوق در توحيد اين حديث را با سلسله راويان متفاوت هم نقل كرده است. در يكي از روايتهاي او آمده است كه چون موكب امام به حركت در آمد حضرت ندا در داد. «بشروطها و انا من شروطها» و شيخ در توضيح آن نوشته است: «از شروط آن اقرار به حضرت رضا (ع) است به اين كه امامي از جانب خداوند عزوجل بر بندگان او است و اطاعت از او بر بندگان واجب است» (توحيد، صدوق، 25) . علامه مجلسي پس از نقل حديث نوشته است كه استاد ابوالقاسم قشيري گفته است كه چون اين حديث با اين سند به اطلاع يكي از پادشاهان ساماني رسيد آن را به زر نوشت و وصيت كرد كه آن را همراه او دفن كنند. چون در گذشت به خواب كسي آمد و از او پرسيدند خداوند با تو چه كرد؟ گفت: خداوند به خاطر اقرار و تلفظم به لا اله الا الله و تصديق مخلصانه ام به نبوت محمد رسول الله (ص) و اين كه اين حديث را به قصد احترام و بزرگداشت آن به زر نوشته بودم، مرا بخشيد (بحار الانوار، 49/127) . اين حديث «به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار (ع) تا حضرت رسول (ص) به سلسلة الذهب معروف شده است» (مقاله «امام رضا (ع) »، دايرة المعارف تشيع، 2/366) .
بهاء الدين خرمشاهي - دايرة المعارف تشيع، ج 6، ص 175
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :