امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
2108
حديث سد ابواب مسجد
سفر هجرت از مكه به مدينه روز جمعه دوازدهم ربيع الاول سال سيزدهم بعثت (622 ق) به پايان رسيد و رسول الله (ص) بعد از ظهر آن روز از «قبا» ـ در حومه شهر ـ وارد مدينه گرديد مركب او (ناقه قصوي) در محله بني ظمالك بن النجار در زميني متعلق به دو كودك يتيم به نام سهل و سهيل متوقف شد و زانو بر زمين زد. آن حضرت از شتر به زير آمد و دستور داد مسجد مدينه را در آن محل بنا كنند. خود او در همان نزديكي در خانه ابوايوب انصاري ـ در حجره فوقاني ـ منزل گرفت و مدت يازده ماه كه كار ساختمان مسجد ادامه داشت در همان محل باقي ماند (سيره ابن هشام، 1/495 به بعد) . نقشه مجتمع مسجد و خانه هاي اطراف آن را پيغمبر شخصا طرح كرد. زمين مسجد را از قيم آن دو يتيم به مبلغ ده مثقال طلا خريداري كرد و به ابوبكر خزانه دار خود دستور پرداخت آن وجه را صادر نمود. مقرر شد پي ديوارها با سنگ و گل و ديوارها با خشت و گل ساخته شود. پس ديوارها به عمق سه گز (ذراع، ارش) و ارتفاع آنها پنج و به قولي هفت گز بود كه به بلندي قامت انسان مي رسيد. به روايت ابن شهاب زهري. مسلمانان سنگ از سنگستانهاي اطراف مدينه مي آوردند و در زمين مسجد خشت مي زدند. رسول الله (ص) مانند ساير صحابه سنگ مي كشيد و گل كاري مي كرد. براي حفظ نمازگزاران از تابش آفتاب و ريزش باران ستونهايي از تنه نخل برافراشتند و محوطه مسجد را با شاخ و برگ خرما پوشاندند. تا رسول الله (ص) زنده بود اجازه نداد روي مسجد سقف خشت و گلي بگذارند. در انتهاي شمالي مسجد خيمه بزرگي برافراشتند كه قبله را به سمت صخره بيت المقدس نشان مي داد. بعد از تغيير قبله به سمت كعبه آن خيمه محل سكونت مهاجران فقير (اصحاب صفه) گرديد (سيرة اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب، 2/392، خطي از نويسنده اين مقاله؛ مختصر سيرة الرسول، عبدالله نجدي، 177) . بناي مسجد و ضمائم آن از ربيع الاول تا صفر سال بعد، حدود يازده ماه به طول انجاميد ولي مسلمانان نمازهاي خود را پيوسته به جماعت در آن محل مي گزاردند. مقصوره مسجد ده هزار گز مساحت داشت. سه دروازه (باب) براي آن ساخته شد كه با تكه هاي سنگ ازاره بندي شده بود. يكي از آنها به رفت و آمد رسول الله (ص) و اهل بيت اختصاص داشت و آن را باب جبرئيل گفتند. محل و نام اين دروازه تا امروز حفظ شده است. ديگري باب الرحمة و سومي بي نام بود و اين دروازه سوم راهرو همگان از بنده و آزاد و مسلمان و كافر بود. در مسجد هيچ فرش و اثاثه نبود و كف آن را با سنگ ريزه فرش كرده بودند. منبر هم نداشت و رسول الله (ص) براي القاي خطبه به يكي از ستونهاي مسجد تكيه مي داد. نخستين منبر براي مسجد مدينه در سال هفتم يا هشتم هجري شبيه منبر كليساهاي شام ساخته شد و سازنده آنها مردي به نام تميم داري بود. براي رسول الله (ص) و علي (ع) و بعضي مهاجرين اطاقهاي كوچكي با سقف كوتاه در كنار مسجد ساختند كه در آنها به داخل مسجد گشوده مي شد. سقف اطاقها آن قدر كوتاه بود كه دست يك طفل نوبلوغ به آن مي رسيد، سبك معماري آنها هم مانند شبستان مسجد بود يعني ستونهايي از تنه نخل برافراشته روي آنها را با شاخ و برگ خرما پوشانده بودند. اطاقها يك دري و بدون چفت و كوبه و يراق بود. حجره عايشه كه رسول بعد از رحلت در آن مدفون گرديد و حجره علي و فاطمه در سمت شرقي مسجد بود. براي هر همسر تازه كه به خانه پيغمبر مي آمد حجره تازه اي به همان اسلوب در رديف حجره عايشه بنا مي گرديد. مسجد مدينه حياط مستقل و وضوخانه نداشت و اهالي مدينه براي قضاء حاجت به خارج شهر مي رفتند. تمام مسجد هم سرپوشيده نبود (حواشي سيره ابن هشام، 1/498؛ اعيان الشيعة، 1/353) .
بعد از آن كه ساختمان مسجد تمام شد پيغمبر از خانه ابوايوب به خانه خود منتقل گرديد. علي بن ابي طالب (ع) و ابوبكر و عمر و نيز عباس و حمزه عموهاي پيغمبر در خانه هاي خود مستقر گرديدند و از راه مسجد رفت و آمد مي كردند. ليكن رسول الله (ص) مي خواست با همسر بسيار جوان خود عايشه زفاف كند و ازدواج فاطمه دختر آن حضرت با علي (ع) نيز قريب الوقوع بود و رفت و آمد صحابه از داخل مسجد مانع از آن بود كه اهل بيت بعد از نماز فراغتي داشته باشند. از اين سبب دستور رسيد كه همه صحابه حتي عموها درهاي خود را كه به مسجد باز مي شد ببندند و از راه ديگر رفت و آمد كنند و براي نماز از درهاي مسجد وارد آن گردند. انحصارا به علي مرتضي كه از كودكي در كنار رسول الله (ص) به سر مي برد اجازه داده شد در خانه اش را به مسجد باز نگاه دارد و هر كار كه در مسجد بر رسول الله (ص) حلال است بر وي نيز حلال باشد. اين امتياز به بعض صحابه از جمله عموهاي پيغمبر گران آمد و كار به گله گزاري رسيد ولي رسول الله (ص) قاطعانه ابلاغ فرمود كه اين دستور به موجب وحي الهي است و علي به حكم خداي اين مزيت را حاصل كرده است. از اين رو اصحاب ساكت شدند و سخن كوتاه گشت و درهائي كه به داخل مسجد باز مي شد مسدود گرديد. در اين باره احاديث بسيار از طريق شيعه و سني روايت شده كه به نام احاديث سد ابواب معروف است و بعض آنها ذيلا نقل مي شود :
1) محمد عيسي ترمذي در جامع صحيح (2/301) حديثي از عبدالله بن عباس به اين شرح روايت كرده است: «ان رسول الله صلي الله عليه و سلم امر بسد الابواب الا باب علي» يعني: رسول الله (ص) امر فرمود همه درها را كه به مسجد باز مي شد ببندند مگر در خانه علي را؛ 2) حاكم نيشابوري در المستدرك الصحيحين (3/125) به سند خود از ابوهريره و او از عمر بن الخطاب چنين روايت كرده است: «ثلاث خصال لان تكون لي خصلة منها احب الي من ان اعطي حمر النعم. قيل و ما هي يا اميرالمؤمنين؟ قال تزوجه فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم و سكناه المسجد مع رسول الله (ص) يحل له فيه ما يحل له و الراية يوم خيبر»، يعني : عمر مي گفت به علي بن ابي طالب سه فضيلت عطا شده كه اگر يكي از آنها نصيب من مي شد آن را از شتران سرخ موي (ثروت بسيار) دوستتر مي داشتم. بدو گفتند: آن سه فضيلت كدام است اي اميرالمؤمنين. گفت: همسري او با فاطمه دختر رسول الله (ص) و سكونت او در مسجد با رسول الله كه هر چه در آن جا به پيغمبر حلال بود بر علي نيز حلال بود و علمداري او در روز خيبر. حاكم نيشابوري نيز مانند ترمذي مانند اين حديث را صحيح دانسته است. همين حديث را متقي هندي در كنزالعمال في سنن الاقوال و الافعال (15/274، 297) به روايت ابن ابي شبيه از اميرالمؤمنين (ع) و ابن حجر هيثمي در الصواعق المحرقه به روايت از ابويعلي و محب طبري در الرياض النضرة (2/192) ثبت كرده اند؛ 3) احمد بن علي نسائي در خصائص اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (73) از بشار بن بندار بصري و او از محمد بن جعفر و او از عوف و عوف از ميمون ابي عبدالله و او از زيد بن ارقم چنين روايت كرده است: «كان لنفر من اصحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم ابواب شارعة في المسجد. فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم يوما: سدوا هذه الابواب الا باب علي. فتكلم في ذلك الناس. فقام رسول الله صلي الله عليه و سلم فحمد الله و اثني عليه ثم قال: اما بعد فاني امرت بسد هذه الابواب غير باب علي و قال فيه قائلكم و الله ما سددته و لا فتحته و لكني امرت فاتبعته» يعني: در خانه چند نفر از اصحاب رسول الله (ص) به مسجد باز مي شد (و از آن رفت وآمد مي كردند) روزي پيغمبر امر كرد و جز در خانه علي همه آن درها را مسدود كنند. پس مردم در اين باره حرفها زدند. از اين رو رسول الله (ص) برخاست و بعد از حمد و ثناي الهي فرمود: به من امر شده است همه اين درها را غير از در خانه علي ببندم. در اين باره بعض شما حرفهايي زده ايد. به خدا سوگند كه من هيچ دري را مسدود نكردم و هيچ دري را نگشودم. ليكن به من امري شد و از آن پيروي كردم. همين حديث را احمد بن محمد بن حنبل در مسند (4/396) ، حافظ كنجي در كفاية الطالب (88) ابن حجر عسقلاني در فتح الباري (7/12) و همين مؤلف در عمدة القاري (7/592) ، و اميني در الغدير (3/202) نيز روايت كرده اند؛ 4) علي متقي هندي در كتاب كنزالعمال (15/436) حديث ذيل را به روايت ابوبكر بزاز از امير المؤمنين نقل كرده است: «اخذ رسول الله (ص) بيدي فقال: ان موسي سأل ربه ان يطهر مسجده بهارون و اني سألت ربي ان يطهر مسجدي بك و بذريتك. ثم ارسل الي ابي بكر ان سد بابك. فاسترجع ثم قال سمعا و طاعة فسد بابه. ثم ارسل الي عمر ثم ارسل الي العباس بمثل ذلك. ثم قال رسول الله ما انا سددت ابوابكم و فتحت باب علي و لكن الله فتح باب علي و سد ابوابكم». يعني: رسول خدا (ص) دست مرا گرفت و گفت: همانا موسي از خداي خود مسألت نمود كه مسجدش را به وجود هارون پاك سازد. من نيز از خداي خود خواستم مسجدم را به وجود تو و ذريه تو پاك بدارد. پس به ابوبكر پيغام فرستاد كه در خانه ات را (كه به مسجد باز مي شود) مسدود كن. او گفت: انا لله و انا اليه راجعون سپس گفت سمعا و طاعة و در خانه خود را مسدود نمود. بعد همين پيغام را براي عمر و عباس فرستاد. آن گاه فرمود: اين من نيستم كه در خانه هاي شما را بستم و در خانه علي را گشودم. اين خداوند است كه در علي را بگشود. و درهاي شما را مسدود ساخت.@#@ اين حديث را ابن حجر هيثمي در مجمع الزوائد (9/114) نيز به همان سند از بزاز روايت كرده است؛ 5) علامه اميني در الغدير (3/202) بيست و سه صورت از حديث سد ابواب را به طرق و اسناد مختلف از راويان موثق نقل نموده و دلائل صحت و اعتبار آن را شرح داده است. از جمله آنها حديث ذيل است كه حارث بن مالك از سعد بن ابي وقاص روايت كرده و امام نسائي در خصائص (74) نيز ثبت كرده است. متن حديث چنين است: «... اتيت مكة فلقيت سعد بن ابي وقاص فقلت: هل سمت لعلي بن ابي طالب منقبة؟ قال: كنا مع رسول الله فنودي فينا ليلة: ليخرج من في المسجد الا آل رسول الله. فلما اصبح اتاه عمه فقال: يا رسول الله : اخرجت اصحابك و اعمامك و اسكنت هذا الغلام؟ فقال رسول الله (ص) : ما انا امرت بأخراجكم و لا باسكان هذا الغلام. ان الله امر به»، يعني: حارث بن مالك گفت: به مكه رفتم و در آنجا سعد بن ابي وقاص را ملاقات نمودم. او را گفتم: آيا منقبتي براي علي شنيده اي؟ گفت : ما با رسول الله (ص) بوديم. پس شبي به ما ابلاغ شد كه هر كس در مسجد به سر مي برد ـ غير از آل رسول الله (ص) ـ بايد كه بيرون رود. چون صبح شد عباس عم پيغمبر نزد او آمد و گفت: اي رسول خداي همه اصحاب و اعمامت را بيرون كردي و اين پسر را در مسجد جاي دادي؟ رسول الله (ص) فرمود: من نيستم كه امر به اخراج شما و اسكان اين پسر داده ام. خداي اين امر را صادر نموده است.
در عهد رسول الله (ص) و خلافت ابوبكر مسجد مدينه و خانه هاي اطراف آن به صورت اصلي باقي ماند. در عهد خلافت عمر به سال هفدهم هجري سه در ديگر براي آن ساخته شد و محوطه مسجد توسعه يافت. در عهد عثمان مسجد بازسازي شد و طول و عرض مقصوره آن به صد و پنجاه گز بالغ شد. ديوارها و ستونهاي مسجد را با سنگ تراشيده ساختند و سقفي از چوب ساج بر آن بنا نمودند و طاق مسجد را گچ كاري كردند. اين بازسازي از ربيع الاول 29 تا 30 ق به طول انجاميد. در عهد وليد بن عبدالملك (48ـ 96 ق) بار ديگر مسجد مدينه نوسازي شد و طولش را از جلو دويست گز و از عقب صد و هشتاد گز قرار دادند. در اين نوسازي خانه هاي رسول الله (ص) و اميرالمؤمنين (ع) جزء مسجد گرديد. خلفاي عباسي و عثماني هم در تزيين و عمران مسجد مدينه كوشيدند و قبه خضراء و مناره هاي با شكوه براي آن ساختند. آخرين و كاملترين توسعه و تعمير در عهد دولت سعودي صورت گرفته و با مرمر كاري و كاشي كاريهاي فاخر و حجاريها و موزائيك سازي هاي ممتاز اين مسجد را بعد از مسجد الحرام به صورت مجلل ترين و وسيع ترين مسجد جهان در آورده اند.
مشايخ فريدني - دايرة المعارف تشيع، ج 6، ص 172
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :