امروز:
دوشنبه 27 دي 1395
بازدید :
499
اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ چگونه قرآن را فراگرفته‎اند و اگر به صورت عمومي است راه هاي كشف و شهود قرآن به چه صورت مي‎باشد؟

امامان ـ عليهم السّلام ـ داراي دو بعد هستند:
1. جنبة ملكوتي؛
 2. جنبة بشري .
 از نظر جنبة ملكوتي داراي مقاماتي هستند كه درك آن براي مردم عادي غير ممكن است، در اين نوشتار به جنبه بشري پرداخته نمي‎شود؛ چون فراگيري قرآن براي امامان ـ عليهم السّلام ـ ، جنبه ملكوتي داشته و بايد از منظر ملكوتي بدان پرداخته شود، امام علي ـ عليهم السّلام ـ در اين راستا مي‎فرمايند: اِنّا صَنايِعُ رَبّنا وَ النَاسُ بَعْدُ صَنايِعُ لنا.[1] همانا ما دست پرورده و ساخته پروردگار خويشيم، و مردم تربيت شدگان و پرورده‎هاي مايند. يعني خداوند نعمت وحي و دين را در درجه ي اوّل به ما خاندان رسالت ارزاني داشت و مردم آن را از ما آموختند و از فيض ما بهره‎مند شدند، تعليم و تعلّم هم دو جنبه دارد:
 1. گاهي بي‎واسطه است؛
 2. و گاهي با واسطه.
 چنان كه حصول علم گاهي بي‎واسطه است و گاهي با واسطه، در توضيح قسم اوّل بايد گفت: اگر معلّم مطلبي را بي‎واسطه به متعلم اِلقاء كند، چنين شاگردي از «لَدُن» و نزد استاد، بدون واسطه ديگري، مطالب را فرا مي‎گيرد.[2] نگاران مكتب نرفته، مكتب الهي را طي كرده‎اند و فقط به مكتب الهي نياز دارند.
در جوامع بشري و نسبت به بشريت مكتب نرفته‎اند و به كسي احتياج ندارند،[3] «الرَّحْمنُ ـ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ـ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ»،[4] يعني آموزش بي‎واسطه در مكتب الهي، و اين از جمله دعاهاي «الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»[5] مي‎باشد كه به درگاه الهي عرض مي کنند: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.[6]» خدايا علم لدني به ما عطا بفرما، معصومين ـ عليهم السّلام ـ ، در مكتب معصوم آفرين و فرشته آفرين، وحي و دستورات ديني را فرا مي‎گرفتند و حقايق دين را از منشأ و سرچشمه دريافت مي‎كردند.
در همين راستا قرآن مجيد مي‎فرمايد: «أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى»[7] آيا آن كه به حق هدايت مي‎كند براي پيروي سزاوارتر است يا كسي كه هدايت نمي‎كند مگر خود هدايت شود؟ يعني حتي هدايت شده‎ها بايد حقايق دين را از انسان آفرين و فرشته آفرين و معصوم آفرين، بگيرند؛ چون خداوند ذاتاً معصوم است و بالذات هدايت مي‎كند و حق محض است و تمام حقايق را بايد از ذات حقّ دريافت نمود.
مكتب رفته‎ها نمي‎توانند امام باشند، «امام بايد مكتب نرفته» باشد، و فقط در مكتب الهي خط آموخته باشد.[8]
به هر تقدير، قرآن مجيد در نشئه و عالم ظاهر و در آموزه‎هاي ديني و ظاهر زندگي، «ثقل اكبر» است و اين يك اصل ثابت است، از طرفي ديگر عترت ـ عليهم السّلام ـ در اين راستا «ثقل اصغر» هستند، ولي از منظر ديگر يعني در عالم و نشئه باطن امامان ـ عليهم السّلام ـ و انسان‎هاي كامل، برتر از قرآن هستند چون:
 1. انسان خليفة الله است؛
2. متعلّم درگاه خداست؛
 3. انسان معلم فرشتگان است؛
 4. انسان امانت دار خداست؛
 5. امامان آيات بزرگ الهي هستند؛
 6. پايداري آسمان و زمين به يمن وجود انسان كامل است؛
 7. انسان‎هاي كامل آموزگاران عبادت براي فرشتگان هستند؛
 8. دلهاي انسان كامل آشيانه تقديرات الهي است؛
 9. در برخي روايات آمده: مراد از عرش الهي، قلب انسان كامل است و...
حديث طويلي از امام علي ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه در بخشي از آن حديث مي‎فرمايد: ... هيچ آيه‎اي از قرآن بر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل نشد جز اينكه براي من خواند و املاء فرمود و من به خط خود نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت، و از خدا خواست كه فهم و حفظ آن را به من عطا فرمايد، و از زماني كه آن دعا را درباره من ذكر كرد، هيچ آيه‎اي از قرآن و هيچ علمي را كه املاء فرمود و من نوشتم، فراموش نكردم، و آنچه را كه خدا تعليمش فرمود از حلال و حرام و امر و نهي، گذشته و آينده و نوشته‎اي كه بر هر پيغمبر پيش از او نازل شده بود از طاعت و معصيت به من تعليم فرمود و من حفظ كردم، حتّي يك حرف آن را فراموش نكردم.
سپس دستش را بر سينه‎ام گذاشت و از خدا خواست دل مرا از علم و فهم و حلم و نور پر كند، عرض كردم: اي پيغمبر خدا پدر و مادرم قربانت، از زماني كه آن دعا را درباره من كردي چيزي را فراموش نكردم و از آن چه را هم ننوشتم از يادم نرفت، آيا بيم فراموشي بر من داري؟ فرمود: نه بر تو بيم فراموشي و ناداني ندارم.[9]
در همين راستا از استاد جوادي آملي سؤال شد، ايشان فرمود: امامان ـ عليهم السّلام ـ يا   قرآن را از پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرا مي‎گرفتند  و يا از ملائكه مفاهيم قرآن را دريافت مي‎كردند، و نحوه فراگيري قرآن براي امامان حالت شهودي داشته است،[10] علي ـ عليه السلام ـ و يا حسنين ـ عليهما السّلام ـ قرآن را از پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرا مي‎گرفتند و ساير امامان كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حيات بشري نداشتند از ملائكه مفاهيم قرآن را فرا مي‎گرفتند، و همه اينها يك حالت مكاشفه‎اي و شهودي داشته و منشأ آن مكتب الهي بوده است، آري؛ «نگار من که به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد»
معلم واقعي خداوند است و قلم، بيان، استاد و كتاب زمينه‎هاي تعليم هستند، خداوند متعال تمام «اسماء» (حقايق و اسرار عالم هستي) را به آدم تعليم داد و سپس آنها را خداوند به فرشتگان عرضه كرد،[11] از آنچه گذشت، روشن مي‎شود كه علم به «اسماء» علم به حقايق و اسرار عالم هستي است كه از محدوده الفاظ و لغات، خارج است و از قبيل وضع لغوي نيست[12]...
قرآن كلام واجب الوجود، غير متناهي مي‎باشد و از عالم ازلي و غير متناهي سرچشمه گرفته و حقيقتي است غير محدود، و قرآن به حسب واقعيت از جهات مختلف، هم از جهت بُعد وجودي و هم از جهت بُعد اعجازي و هم از جهت بُعد عقلي و عملي، غير متناهي است، و از نظر برهان فلسفي و عقلي ممكن نيست مفسر محدود، قلم و بيان محدود، كلام واجب الوجود غير متناهي را تفسير كند و شرح بدهد، علم محدود، قلم و بيان محدود، هر اندازه هم كه بيان كند و تفسير نمايد، باز آن بيان و تفسير محدود است و نمي‎تواند واقعيت غير محدود را به گونه‎اي كه هست، بيان نمايد.
با همين بيان عقلي روشن مي‎شود كه مفسر اصلي و حقيقي قرآن كريم مي‎بايد پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ  عليهم السلام ـ باشند نه كساني ديگر. براي اينكه خداوند به آنها «علم ما كان و ما هو كائن و ما يكون» را آموخت، مفتاح و كليد خزاين آسمان و زمين در اختيار آنهاست، و آنان از هر جهت آگاه به علوم الهي و امين وحي مي‎باشند، چه در مقام دريافت وحي و چه در مقام بيان احكام و تفسير قرآن، معصوم و مصون از خطا هستند.[13]
به هر حال، اهل بيت راسخان در علم و مصداق كامل صفت «اهل الذكر»اند كه تفسير و تأويل قرآن را يك جا مي‎دانند، لذا فقط ايشان هستند كه براي هميشه شايستگي مرجعيت در فهم معاني قرآن و آموزش آيات آن را دارند، اينان دروازه‎هاي هدايت و چراغ‎هاي فرا روي ظلمت و كشتيبان نجات امتند.[14]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي مي‎فرمايد: همواره خداوند ميان ما اهل بيت كساني را (براي هدايت مردم) بر ‎مي‎گزيند كه قرآن را از آغاز تا انجام آن مي‎داند.[15]
عترت وارثان، حاملان و معادن علوم و معارف قرآنند و علم قرآن (تنزيل و تأويل) ويژه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است. ابوالفتح محمد بن عبد الكريم شهرستاني، صاحب كتاب «ملل و نحل» مي‎گويد: خداوند علم قرآن را تنها در اختيار حاملان از خاندان پاك پيامبر و ناقلاني از چهره‎هاي درخشان اصحاب قرار داد.[16]
قرآن شريف خطاب به رسول خدا مي‎فرمايد: «ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإِيمانُ»[17] تو نمي‎دانستي كتاب و ايمان چيست؟ از اين جا معنا آيه روشن مي‎شود كه خداي سبحان به لحاظ نشئه طبيعت و عالم تكليف به رسول خود مي‎گويد: تو چه مي‎دانستي كه كتاب و ايمان چيست، نه به لحاظ باطن اين عالم و نشئه صادر اوّل بودن آن حضرت
نكته ديگري كه در اين راستا قابل بيان مي باشد اين است كه مسأله فهم شهودي و الهام الهي و جرقه‎ها و جوشش‎هاي دروني، طي الارض و هدايت به صورت ايصال الي المطلوب، تنها اختصاص براي اهل بيت ـ عليه السّلام ـ ندارند بلكه انبياء و بندگان خاص خداوند هم مي‎توانند داراي چنين صفاتي باشند.
هستند بندگان خاص خداوند كه دنبال «حنّانه»[18] شدن هستند، ممكن است بندگان خاص خداوند معجزه آسا و مكتب نرفته، حافظ قرآن بشوند و قرآن را فرا بگيرند، عده‎اي از بندگان خاص خداوند در عين اينكه مكتب نرفته بودند، با شامّه و شمّ عرفاني آيات الهي را از ساير متن‎هاي عربي تشخيص مي‎دادند، بنابراين ممكن است بندگان خاص خداوند و متقين به صورت شهودي و ديد باطني، الهام‎وار، معجزه آسا، رؤيا صادقانه و راههاي ديگر قرآن را فرا بگيرند كه براي همه مقدور نباشد، و يا در مكتب‎ها نتوانند آن را فرا بگيرند، در روايات آمده، به الهامات و جوشش‎هاي دروني بايد توجه ويژه شود و بلافاصله بايد وارد عمل شد، البته دسترسي به اين مقامات پيش زمينه‎هايي را طلب مي‎كند كه يك شبه به دست نمي‎آيد. نکته ي قابل توجه اين است كه:
خود حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ پيش از رسالت، از تفضيل كتاب و ايمان به مضامين آگاه نبودند ولي اجمالش را مي‎دانستند، و به همان نيز عمل مي‎كردند، و خداوند در اين آيه ي كريمه به آن حضرت خطاب مي‎فرمايد كه در نشئه طبيعت، پيش از آنكه به مقام نبوّت و رسالت نايل شوي، از جزئيات و تفصيل كتاب آسماني و ايمان به آن خبر نداشتي،[19]...
خلاصه، همان طوري كه اشاره شد، نشئه تكليف و طبيعت، با نشئه ي باطن و علم ملكوتي فرق مي‎كنند، امامان ـ عليهم السّلام ـ در نشئه باطن، مكتب نرفته‎اند و فراگيري قرآن براي آنها حالت شهودي داشته، و قرآن را يا از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و يا از ملائكه و يا الهام گونه كه براي آنها يك حالت شهودي داشته است و يا معجزه آسا فرا مي‎گرفتند، و علم «ما كان و ما هو كائن و ما يكون» را خداوند به آنها داده است، و قرآن را از آغاز تا انجام آن مي‎دانند، كساني كه به مكتب نرفتند و خط ننوشتند به غمره مسئله آموز صد مدرس شدند، و توانستند كتابي كه معجزه جاويد است بياموزند و بياموزانند، هم چنين است در مورد بندگان خاص خداوند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير تسنيم، ج 1، ذيل آيات 30 الي 34 از سوره بقره.
2. تفسير موضوعي قرآن در قرآن بسيار روشنگر و كارگشا است.
3. تفسير نمونه، ج 1، ذيل آيات 30 الي 34 از سوره بقره.

پي نوشت ها:
[1] . نهج البلاغه، نامه 28.
[2] . تفسير تسنيم، قم، انتشارات اسراء، چاپ اوّل، 1380، ج 3، ص 167.
[3] . جوادي آملي، عبدالله، خارج فقه، 16/10/1381.
[4] . الرحمن/ 1 ـ 4.
[5] . آل عمران/ 7.
[6] . آل عمران/ 8.
[7] . يونس/ 35.
[8] . جوادي آملي، عبدالله، خارج فقه، 15/10/1381.
[9] . اصول كافي، كتاب فضل العلم، باب اختلاف الحديث، ج 1، ص 83.
[10] . جوادي آملي، عبدالله، سؤال و جواب مستقيم، 16/10/1381.
[11] . تفسير نور، قم، مؤسسه در راه حق، چاپ پنجم، 1376، ج 1، ص 98 ـ 99.
[12] . الميزان، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، چاپ سوّم، 1393 هـ . ق، ج 1، ص 117.
[13] . موحدي نجفي، محمد باقر، مقدمه تفسير تحليلي قرآن كريم، قم، مؤسسه مطبوعاتي دارالكتب، چاپ اوّل، 1381، صص 381 و 382.
[14] . معرفت، محمد هادي، تفسير و مفسران، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اوّل، 1379، ج 1، ص 442.
[15] . همان، يا بصائر الدرجات، ص 194، شماره 6.
[16] . معرفت، محمد هادي، همان.
[17] . شوري/ 52.
[18] . جوادي‌آملي، تفسير ذيل آيه 20 از سورة يونس، 14/11/1381.
[19] . جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن در قرآن، قم، انتشارات اسدي، چاپ دوّم، 1378، ج 1، ص 42.

مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :