امروز:
پنج شنبه 29 تير 1396
بازدید :
595
جايگاه شهداء از ديدگاه قرآن و حديث چگونه است؟

مقدمه:
در فرهنگ قرآن از شهادت و شهيد، بيشتر با واژه­هايي مانند: « ... قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ... .»[1] سخن به ميان آمده است، و در روايات از واژه ي «قتل في سبيل الله» و واژه ي «شهادة» به يك ميزان استفاده شده است.
حقّ تعالي در قرآن كريم «تمنّي موت» را نشانه اي صادق براي اولياي خود مي داند كه مدّعيان دوستي با حقّ تعالي را مي توان با آن محك زد: « قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[2]؛ اي رسول ما، يهودان را بگو: اي جماعت يهود! اگر مي­پنداريد كه شما به حقيقت دوستداران خداييد نه مردمِ ديگر، پس تمنّاي مرگ كنيد، اگر راست مي گوييد (كه علامت دوستان خدا آرزوي مرگ و شوق تعالي خداست).»
بنابراين «شهيد» يعني مجاهدي كه با بينش عميق از تعلّقات دنيا دست شسته و به استقبال مرگ مي شتابد و با دو دست خود، جان را به پروردگار خود تقديم مي كند، از منظر قرآن، مصداق كامل «وليّ الله» اوست كه در «تمنّي موت» صادق مي باشد.
شهادت:
مرگ شرافتمندانه ـ امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: « انّ اكرم الموت القتل؛ كريمانه­ترين مرگ، مرگي است كه در ميدان نبرد و با چهره ي سرخ، نصيب شود».[3] اگر انسان را از مرگ گريزي نيست: « أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكُكُمُ الْمَوْتُ ....»[4] و هر نَفْسي، روزي طعم مرگ را خواهد چشيد: « كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ...»[5]، پس چه بهتر آن كه با مرگ شرافتمندانه بميرد، نه با بيماري.
بينش شهيد:
شهيد، لقاي الهي را وطن خود مي داند و قصدش رسيدن به كمال انساني است. اين را مي توان از پيام حضرت سيد الشهداء ـ عليه السّلام ـ به مشتاقان سعادت در ركابشان فهميد که مي­فرمايد: « من كان فينا باذلاَ مهجته موطّناً علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا فاني راحل مصبحا ان شاء الله[6]؛ هر كسي كه خون خود را، به قصد لقاي الهي بذل مي كند، همراه ما بيايد كه اگر خدا بخواهد، صبح حركت مي كنم».
در فضيلت شهيد و شهادت همين بس كه سيّد شهيدان و امام جان بر كفان، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) شهادت را تفسير فرموده و خود نيز قافله سالار شهيدان مي شوند.
انگيزه ي شهيد در بذل جان خود:
شهيد، خون خود را در راه خدا بذل مي­نمايد تا چراغ راه بندگي خدا شود و بندگان را از جهالتِ علمي، نجات دهد. در زيارت اربعين سيد الشهداء، انگيزة شهادت حضرت اين گونه ترسيم شده است: «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة».[7]
اثر شهادت در جامعه:
شهيدان مورد تجليل اولياء هستند و آرامگاه آنان، مهد پرورش انسان هاي وارسته است. در زيارت وارث به شهيدان سلام مي دهيم و به پاكي آنان و نيز طهارت آرامگاه آنان اذعان مي كنيم. «طبتم و طابت الارض التي فيها دفنتم».[8] ذات اقدس الهي در قرآن كريم مي­فرمايد: « وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ..[9]؛ زمين پاك به اذن پروردگارش ميوة خوب به بار مي آورد.»
طبق بيان امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ كه به استناد همين آيه فرمودند: « زمينه پاك، ميوه ي پاك مي دهد»، سرزميني كه شهيدان را در خود جاي داده، زمينه ي پرورش انسان هاي پاك است كه آرزو دارند اي كاش با شهيدان مي بودند و به فوز شهادت نائل مي آمدند: « يا ليتني كنت مَعَكم فافوز معكم».[10] ثمرة ديگر مجاهدت شهيد، رفع فتنه از روي زمين و فراگير شدن دين حق در سراسر گيتي است: « وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ ...[11]؛ با كافران جهاد كنيد تا فتنه و فساد از روي زمين بر طرف شود و همه را آئين دين خدا باشد».[12]
نيل به شهادت در مناجات هاي ائمّه دين:
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ از خداوند سبحان، منزلت شهيدان و زندگي با سعادتمندان و همنشيني با انبياء را طلب نموده است.
هم چنين حضرت سيد الساجدين ـ عليه السّلام ـ در دعاي اوّل صحيفه، خداوند را به حمدي مي ستايد كه به واسطه ي آن به سعادت باز يابد و در زمره ي اولياي سعادتمند محسوب گردد و در صف شهيدان با شمشير دشمنان خدا درآيد.
گوشه اي از پاداش الهي به شهيدان در نشأه ي دنيا و برزخ و قيامت:
1. حقّ تعالي عهده دار حفظ آبروي شهيد است: خداوند در قرآن، مردم را از پندارِ مرده بودنِ شهيدان و نيز از به زبان آوردن چنين سخني نهي مي كند و مي فرمايد: كه نه تنها نگوييد، بلكه خيالش را هم به خود راه ندهيد كه شهيد به پايان خط رسيد و از دنيا رفت، بلكه شهداء زنده اند و نزد پروردگارشان متنعّم اند.
« وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ ..)[13]؛ و آن كسي را كه در راه خدا كشته شده مرده نخوانيد بلكه او زنده ي ابدي است»، « وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ ...[14] ؛ البته نپنداريد كه شهيدان راه خدا مرده­اند، بلكه زنده به حيات ابدي شدند».
2. حيات برزخي شهيد: منطق قرآن كريم، اين است كه شهيد به محض شهادت، به حيات پاك در پيشگاه پروردگار راه مي يابد: «»[15] گرچه به اتفاق بزرگان تفسير اين آيه، حيات برزخي است،[16] لكن تنعّمات شهيد به برزخ منحصر نمي شود، بلكه حقيقت حياتِ عند الرّبي شهيد، در قيامت بروز و ظهور مي كند.
3. غذاي شهيد: « ... بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ  » اگر كسي عندالله بود، مانند فرشته زندگي مي كند. امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ فرمود: «سبحان الله، غذاي فرشته است» چون او تن مادّي ندارد تا غذاي مادّي و طبيعي طلب كند. اگر کسي فرا طبيعي شد، غذاي فرا طبيعي مي­خواهد. بدن با نان و گوشت تغذيه مي كند، امّا جان مجرّد با علم و معارف. فرشته ها با علم و انديشه و تحميد و تسبيح و تكبير و تهليل، تغذيه مي كنند؛ شهيدان نيز با اين امور زنده اند و نزد خدا روزي مي خورند. چون بدنِ آنها متناسب با نشأة آخرت است.
4. مقامِ استبشار شهيد از حقّ تعالي: استشبار يعني انتظار شنيدن خبر مسرت بخش. شهيد، مرتّب از حق تعالي استشبار مي كند، خداوند هم به آنها بشارت مي دهد كه كدام گروه رسيدند و كدام دسته در راهند. « ... وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلا خَوْفٌ ... .»[17]
5. از آيات (4، 5 و 6 سوره ي محمّد) پنج فضيلت و لطف الهي براي شهيد، استفاده مي شود:
الف: حقّ تعالي وعده داد كه اعمال صالحي كه شهيد در راه خدا انجام داده است، باطل نمي شود.
ب: حق تعالي شهيد را به منزل­هاي سعادت و كرامت هدايت مي كند.
ج: مغفرت الهي از گناهان شهيد موجب اصلاح حال او و آمادگي براي ورود به بهشت مي شود.
د: شهيد را با احترام به بهشت وارد مي كنند.
هـ : پيش از ورود به بهشت در چند منزل، به شهيد بشارت ورود به بهشت مي دهند. يكي موقع قبض روح شهيد و ديگر در قبر و سوم در منزل قيامت.[18]
6. شهادت هديه­ي كرامت الهي است: حضرت سيد الساجدين ـ عليه السّلام ـ در مجلس ابن زياد فرمود: «ان القتل لنا عادة و كرامتنا الشهادة[19]؛ شهادت در راه خدا عادت ما و كرامتي است از جانب ما».
هم چنين در نصوص امامت در كتاب كافي، حقّ تعالي سيد الشهداء را اين گونه معرفي مي فرمايد: «و اكرْمتُه بالشهادة و ختمتُ له بالسعادة.»[20]
7. حق تعالي مشتري جان شهيد است: قرآن كريم، مي فرمايد: «خدا جان و مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري كرده، آنها که در راه خدا جهاد مي كنند، دشمنان دين را به قتل مي­رسانند و يا خود كشته شوند، اين وعدة يقيني است بر خدا و عهدي است كه در (سه دفتر آسماني) تورات و انجيل و قرآن كريم، ياد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد، چه كسي است؟ اي اهل ايمان شما به خود در اين معامله بشارت دهيد.» [21]
8. شهادت فوز عظيم است: از منظر الهي، شهادت، فوز عظيم خوانده شده و آن چه را حقّ تعالي به عظمت ياد كند، در حقيقت عظيم است: « ... وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ .»[22]
9. رزق شهيد، نيکوست و حقّ تعالي براي شهيد «خيرالرازقين» است: «و آنان كه در راه رضاي خدا از وطن خود هجرت گزيده و در اين راه كشته شدند يا مرگ­شان فرا رسيد، البته خدا رزق و روزي نيكوئي نصيبشان مي گرداند كه همانا خداوند بهترين رزق و روزي بخشنده است.» [23]
10. حقّ تعالي شهيد را به جايگاهي كه مورد رضايت شهيد است وارد مي كند: «ليد خلنّهم مدخلا يرضونه».[24]
11. شهيد محبوب حقّ تعالي است: « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ ...»[25]
12. شهيد، برترين خلايق پس از انبياء و اوصياء است: امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «برترين خلق در روز قيامت پيامبران و پس از آنان اوصياي آنان و پس از آنان شهداء، برترين خلايق اند.» [26]

معرفي منبع جهت مطالعه بيشتر:
1. آيت الله جوادي آملي، شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني، نشر اسراء.

پي نوشت ها:
[1] . محمّد: 47/4.
[2] . جمعه: 62/6.
[3] . نهج البلاغه، خطبة 123.
[4] . نساء: 4/78.
[5] . عنكبوت: 29/57.
[6] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج44، ص366.
[7] .  قمي، عباس، مفاتيح الجنان، زيارت اربعين.
[8] . همان، زيارت وارث.
[9] . اعراف: 7/59.
[10] . مفاتيح الجنان، همان، زيارت وارث.
[11] . بقره: 2/193.
[12] . جوادي آملي، عبدالله، شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني، قم:  اسراء، ص209.
[13] . بقره: 2/154.
[14] . آل عمران: 3/169.
[15] . همان.
[16] . طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص348، نرم افزار جامع تفاسير نور.
[17] . آل عمران: 3/170.
[18] . الميزان في تفسير القرآن، همان، ج18، ص227، نرم افزار جامع تفاسير نور.
[19] . سيد بن طاووس، الملهوف علي قتلي الطفوف، قم، نشر اسوه، ص202.
[20] . كليني، محمّد بن يعقوب، اصول كافي، قم: اسوه، ج1، ص603.
[21] . توبه: 9/111.
[22] . توبه: 9/111.
[23] . حج: 22/58.
[24] . حج: 22/59.
[25] . صف: 61/4.
[26] . اصول كافي، همان، ج1 ص512.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :