امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
660
چرا در حالي كه مسيحيت و ديگر اديان الهي وجود داشتند، اسلام به عنوان يك دين جديد ابلاغ شد؟

در پاسخ به سؤال بالا بايد گفت اديان آسماني كه از ابتداي خلقت بشر از جانب خداوند براي هدايت و تكامل بشر آمده هر كدام دورة مخصوصي داشتند كه با گذشت آن دوره با توجّه به پيشرفت انسان، ديني جديدتر و تكامل يافته‌تر از دين قبلي توسط پيامبري ديگر، كه مژدة آمدنش از سوي پيامبر پيشين و در كتب قبلي آمده بود، آورده مي‌شد. و اين روند ادامه داشت تا اينكه آخرين و كامل‌ترين دين توسط آخرين پيامبر و فرستادة خداوند كه آمدنش را همة اديان و پيامبران گذشته، بشارت داده بودند و پيروان راستين اديان قبلي منتظر آمدن او بودند توسط پيامبر اسلام آورده شد. اين در حالي بود كه يهوديت و مسيحيت براي مدّت محدودي آمده و با مقتضيات زمان خاصّي سازگار بودند و در طول زمان تا آن اندازه تحريف و تغيير يافته بودند كه به كلّي مسخ شده و اهميّت اصلي خود را از دست داده بودند.[1]
از طرفي خود اين اديان هم وعدة آمدن دين كامل و جاوداني اسلام و پيامبر آخر الزّمان را داده بودند و كم‌كم رهبران ديني يهود و نصاري با در نظر گرفتن پيش‌بيني‌هاي پيامبران گذشته و كتب آسماني در يك حالت انتظار و احياناً وحشت و اضطرابي به سر مي‌بردند.[2] آنان آنچه را خود مي‌دانستند براي ديگران هم در گوشه و كنار نقل مي‌كردند و طبعاً زمينه از نظر همه آماده طلوع و تجلّي اسلام بود.
در انجيل برنابا از قول حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ بشارت آمدن حضرت محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ با عنوان فارقليط يعني احمد داده شده است كه مي‌گويد:«چه با سعادت است زماني كه زود است بيايد او به سوي جهان، مرا تصديق كنيد كه ديدم او را و تقديم كردم براي او احترام، چنانچه ديده است او را هر پيغمبري، زيرا كه خداي عطا مي‌كند به ايشان روح او را به نبوّت، و چون او را ديدم تسلّي يافتم و گفتم: اي محمّد خدا با تو باد و مرا لايق آن نمايد كه خدمتگزار تو باشم.»[3]
و در جاي ديگر آمده است كه پيامبر آخر الزّمان باطل كند هر گونه بدعت‌ها را. اشاره به اين است كه پيامبر اسلام اضافه بر تحكيم و تكميل اصول و فروع اديان گذشته با منطق رساي خود افزوده‌هاي گروهي از علماء و پيشوايان اديان را كه در كتب مقدّسة آسماني نموده‌اند باطل و دستبردهاي آنها را به كلّي محو و نابود خواهد ساخت.[4]
و اينها نشان از اين است كه اديان گذشته به واسطة تحريفاتي كه در آنها صورت گرفته بود. از مسير اصلي خارج شده و متولّيان اديان فقط منافع خود را مدّ نظر داشتند.
قرآن كريم با اينكه در بسياري از آيات، خود را تصديق كنندة كتاب هاي پيامبران گذشته خوانده و مي فرمايد: «و اين كتابي است كه ما آن را نازل كرديم؛ كتابي است پربركت ، كه آنچه را پيش از اين آمده تصديق مي‌كند.»[5] هم‌چنين اشارات و تصريحات بسياري هم به تحريف واختلال اين كتب در اثر دستبرد شيّادان نموده و مي‌فرمايد:«در ميان آنها كساني هستند كه به هنگام تلاوت كتاب، زبان خود را چنان مي‌گردانند كه گمان كنيد از كتاب است؛ در حالي كه از كتاب خدا نيست»[6] و باز مي‌فرمايد:«اي اهل كتاب! چرا حق را با باطل مشتبه مي‌كنيد و حقيقت را پوشيده مي‌داريد در حالي كه مي‌دانيد.»[7]
اگر گذري بر اوضاع زمان بعثت و قبل ازآن در كلّ جهان داشته باشيم بهتر مي توان فهميد كه چرا با وجود اديان گذشته كه در كشورهاي قدرتمندي هم رواج د اشت باز خداوند اسلام را فرستاد. با اينكه اروپا اوّلين جايي است كه دين مسيح در آن گسترش يافت و تبديل به يك دين رسمي شد، امّا پيش از بعثت، سراسر اروپاي غربي در شرك و اوهام باطل به سر مي‌برد و از توحيد و تعاليم پيامبران در آن نواحي خبري نبود و قسمت‌هاي شرقي اروپا دربارة حقيقت و شخصيّت مسيح ـ عليه السّلام ـ و موضوع مبهم عقيدة تثليث و اسرار اقانيم دچار كشمكش‌هاي سخت بود و تعصب‌هاي سران كليسا براي حفظ مقام و شخصيّت و منافع خود به خصوص رقابت ميان كنيسه رم و قسطنطيه مردم را سردرگم كرده و رشتة امور را گسيخته بود.[8]
غرب از جهت وضع اجتماعي در وحشتناك‌ترين دوره‌هاي تاريخي خود به سر مي‌برد. ميان سران سياست  و دين (كليسا) اختلافات عمده‌اي به وجود آمده بود و مسيحيت به صورت گناه بخشي و تقليد عقايد تثليث درآمده بود و همين اختلافات باعث تفرقه و جدايي بين مسيحيان شده و آنها را به گروههاي متعدّدي تقسيم كرده بود.
در ايران نيز با آن قلمروي گسترده­ای كه داشت به خاطر خودپرستي و كينه و رقابت در دربار و بدرفتاري و زشت‌كرداري موبدهاي زرتشتي، آئين زرتشت كه آئين رسمي ايران بود به آئيني بي روح و بي‌نشاط تبديل شده و مردم را از خود بيزار نموده بود.[9] آئين يهود هم كه قبل از مسيحيت آمده بود و در تورات اصيل و بدون تحريف مژدة آمدن عيسي ـ عليه السّلام ـ را داده بود با آمدن عيسي مسيح ـ عليه السّلام ـ وقتي كه متولّيان اين دين ديدند كه منافع شخصي خودشان در خطر است با آن به مبارزه برخاسته و منكر آن شدند و لذا تا ظهور اسلام همواره مورد آزار و اذيّت مسيحيان بودند.[10] و منتظر آمدن آخرين پيامبر بودند، البتّه فكر مي‌كردند كه آخرين پيامبر هم از بني اسرائيل خواهد بود. از طرف ديگر دين يهود را يهوديان متعصّب به آئيني نژادي و قومي تبديل كرده بودند و مي‌گفتند كه فقط نژاد بني اسرائيل مي‌تواند اين آئين را داشته باشد و لذا آن را به صورت آئيني بسته و تحريف شده در آورده بودند.
امّا از همة اينها كه گفته شد بهترين بيان از وضع اجتماع دوران قبل از اسلام بيان امام علي ـ عليه السّلام ـ است. آنجا كه مي‌فرمايند:«خدا پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را زماني فرستاد كه مردم در فتنه گرفتار شده، رشته‌هاي دين پاره شده و ستون‌هاي دين و يقين ناپايدار بود. در اصول دين اختلاف داشتند و امور مردم پراكنده بود راه رهايي دشوار و پناهگاهي وجود نداشت. چراغ هدايت بي‌نور و كوردلي همگان را فراگرفته بود. خداي رحمان معصيت مي‌شد و شيطان ياري مي‌گرديد؛ ايمان بدون ياور مانده بود و ستون‌هاي آن ويران گرديده و نشانه‌هاي آن انكار شده و راههاي آن ويران و جادّه‌هاي آن كهنه و فراموش گرديده بود.»[11]
بنابراين به خاطر پايان يافتن دروه‌هاي اديان گذشته و جهت تكامل انسان، خداوند ديني جديد كه بشارت آن را در كتب اديان گذشته و توسط پيامبران داده بود، توسط پيامبر آخر الزّمان حضرت محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي رهايي بشر از شرك و بدعت و گمراهي فرستاد و فرمود كه:«دين در نزد خداوند اسلام است.»[12] و «هر كس جز اسلام آئيني براي خود انتخاب كند از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است.»[13]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اسلام آئين برگزيده، محمّد جواد بلاغي نجفي، ترجمة حسن صفائي.
2. عيسي پيام‌آور اسلام. احمد بهشتي.
3. جهان در عصر بعثت، محمّد جواد باهنر.

پي نوشت ها:
[1] . بعثت نامه، مجموعه مقالات، قم، انتشارات صبح صادق، چاپ اول، 1383، ص52.
[2] . صادقي، محمّد، بشارات عهدين، تهران ، دارالكتب الاسلامي، چاپ چهارم، 1362، صص 38، 42، 43.  و آشنايي با تاريخ اديان، ص 155.
[3] . همان.
[4] . همان، ص167.
[5] . انعام/92.
[6] . آل عمران/78.
[7] . آل عمران/71.
[8] . بعثت‌نامة پيشين، ص 31.
[9] . همان.
[10] . آريا، غلامعلي، آشنائي با تاريخ اديان، تهران، انتشارات پايا، اول، 1376، ص 138.
[11] . نهج البلاغه، خطبة دوم، ترجمة محمّد دشتي.
[12] . آل عمران/19.
[13] . آل عمران/85.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :