امروز:
پنج شنبه 26 مرداد 1396
بازدید :
643
آيا دين اسلام کاملترين و بهترين دين عالم است؟اگر هست پس چرا خداوند اينهمه پيامبر و اديان گوناگون آورده است؟چرا از همان ابتداي خلقت فقط دين اسلام را به وسيله حضرت محمد(ص) وجانشينانش بوجود نياورد تا همه بندگان به وسيله او وجانشينان بعد از او هدايت شوند؟ درحال حاضر اديان زيادي غير از اسلام مثل مسيحي يهودي زردتشتي بودايي و... در جهان وجود دارند پس تکليف پيروانشان چه ميشود؟چه بسا بسياري از انسانهاي خوبي هم در بين آنها هستند که کارهاي خير وخوب زيادي انجام می­دهند ولي شناختي از اسلام ندارند يعني کسي نبوده که به انها درباره اسلام توضيح دهد تکليف اين دسته از انسانها بعداز مرگ چه مي شود؟ (جهنم يا بهشت و چرا؟)

دين وظيفه اداره امور جامعه انساني و پرورش انسان ها را بر عهده دارد.[1] لذا بايد در عرصه هاي مربوط به اصول و فروع به گونه اي باشد که بتواند ايمان آورندگان به آن دين را به سعادتي که از آن دين توقع مي رود برساند و الا در صورت عدم تناسب بين آموزه هاي ديني و نيازهاي مردم و راه هايي که ايشان را به سعادت مي رساند، آن دين کارکرد خود را از دست خواهد داد و در نيل به هدف موفق نخواهد بود.
از اين رو همه اديان آسماني که از طرف خداوند توسط پيامبران براي هدايت بشر آمده اند، مشتمل بر يک سري دستورات جزئي و فروع عملي متناسب با ابعاد طبيعي و مادي آدمي و خصوصيات فردي و اجتماعي بشر هستند که به مقتضاي زمان ها و مکان هاي گوناگون تغيير مي کند لکن همه آنان در اصول مشترکند. اصولي همانند مسأله توحيد، وحي، رسالت،عصمت، امامت، عدالت، برزخ، قيامت و اموري از اين قبيل که همان خطوط کلي است.[2] به طوري که حقيقت همه اديان را تسليم شدن در برابر مجموعه اين امور و قبول آنها تشکيل مي دهد. چنانکه خداوند در آيه 19 سوره آل عمران مي فرمايد:
«ان الدين عندالله الاسلام» (دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم شدن در برابر حق) است پس حقيقت همه اديان آسماني و ابراهيمي يکي است. چرا که حقيقت دين عبارت است از تسليم شدن در برابر بياني که از طرف خدا در مورد عقايد و اعمال و يا در مورد معارف و احکام صادر مي شود.[3] لکن اختلاف و کثرت اديان يا از ناحيه ارائه چهره هاي گوناگون يک حقيقت واحده است که در طي اعصار و قرون يکي پس از ديگري ظهور مي يابد و يا آنکه به بيان دقيق تر متناسب با مراتب فهم و ادراک مردم از آن حقيقت اصيل است.[4]
در اين ميان بهتر بودن اسلام نسبت به اديان گذشته از جهت کاملتر بودن آن است و نه از جهت آنکه حقيقتي را در بردارد که اديان گذشته فاقد آن حقيقت بوده اند چرا که از سويي کاملترين اديان معرفي شده[5] و از سوي ديگر هرگز نافي دين و شرايع گذشته نيست و آنها را باطل نمي داند. قرآن در اين باره مي فرمايد:
«وَأَنزَلْنَا إِلَيْک الْکتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْکتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ؛ اين کتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل کرديم در حالي که کتب پيشين را تصديق مي کند و حافظ و نگاهبان آنهاست».[6]
با توجه به آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت که حکمت الهي ايجاب مي کند که با توجه به ظرفيت انسانهاي هر عصري، ديني را براي آنها بفرستد که مايه نجات آنان گردد و الا مغاير حکمت و علم خود عمل کرده است و از سوي ديگر تفاوت ماهوي بين اديان نيست و اختلاف فقط در دستورات جزئي و فروع عملي است.
اما درباره اعمالي که افراد غير مسلمان انجام مي دهند:
1. يا به خدا و آخرت ايمان ندارند، طبعا هيچ عملي را به منظور بالا رفتن به سوي خدا انجام نمي دهند وچون به اين منظور انجام نمي دهند قهراً سير و سلوکي از آنها به سوي خدا و عالم آخرت صورت نمي گيرد پس طبعا آنها به سوي خدا و ملکوت خدا بالا نمي روند و به بهشت نمي رسند. يعني به مقصدي که به سوي آن نرفته اند، به حکم آنکه نرفته اند نمي رسند اما اعمال خيري که انجام مي دهند مانند خدمت به خلق موجب تخفيف و در بعضي موارد موجب رفع عذاب آنها خواهد شد.
2. افرادي که به خدا و آخرت ايمان دارند و اعمالي را با انگيزه تقرب به خدا انجام مي دهند و در کار خود خلوص نيت دارند عمل آنها مقبول درگاه الهي است و استحقاق پاداش و بهشت مي يابند اعم از آنکه مسلمان باشند يا غير مسلمان اما غير مسلمان به موجب اينکه از نعمت اسلام بي بهره است طبعا از مزاياي استفاده از اين برنامه الهي محروم مي ماند و از اعمال خير او، آن اندازه اش مقبول است که با برنامه الهي اسلام منطبق باشد مانند انواع احسان ها و خدمت ها به خلق خدا. اما عبادات مجعوله که اساسي ندارد طبعاً نامقبول است و يک سلسله محروميت ها که از دست نارسي به برنامه کامل ناشي مي شود شامل حال آنها مي گردد. در عين حال اگر افرادي غير مسلمان اعمال خير فراواني به قصد تقرب به خدا انجام دهند اما وقتي که حقايق اسلام بر آنها عرضه گردد تعصب و عناد بورزند و انصاف و حقيقت را کنار بگذارند تمام آن اعمال خير هدر است.[7]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي، دارالکتب الاسلاميه، 1374ش، چاپ اول، ج2، ص470 و ج4، ص87.
2ـ تفسير الميزان علامه طباطبائي، ترجمه موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي، سال 1374ش، چاپ پنجم، ج5، ص79.
3ـ تفسير جامع،بروجردي، سيد محمد ابراهيم، انتشارات صدر، سال 1366ش، چاپ ششم، ج2،ص 109.
4ـ انوار درخشان، حسيني همداني، سيد محمد حسين، ناشر کتاب فروشي لطفي، چاپ تهران، 1404ق، چاپ اول، ج3،ص 35.

پي نوشت ها:
[1]. شريعت در آئينه معرفت، جوادي آملي، نشر اسراء، 1381ش، چاپ سوم، ص111.
[2]. همان، ص118.
[3]. طباطبایی، محمد حسین،  تفسير الميزان، ترجمه: موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي، سال 1374ش، چاپ پنجم، ج3،ص 189.
[4]. شريعت در آئينه معرفت، جوادي آملي، نشر اسراء، 1381ش، چاپ سوم. ص119، 120.
[5]. مائده / 3.
[6]. مائده / 48.
[7]. عدل الهي، شهيد مطهري، مرتضي، انتشارات صدرا، سال 1386ش، چاپ 28، ص317 ـ 318.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :