امروز:
چهار شنبه 1 شهريور 1396
بازدید :
696
در مورد سامري و گوساله آن توضيحاتي ارائه فرماييد؟

معمولاً در برابر هر انقلابي، يک جنبش ضد انقلابي که سعي مي کند دستاوردهاي انقلاب را درهم پيچيده و جامعه را به دوران قبل از انقلاب برگرداند وجود دارد، دليل آن هم چندان پيچيده نيست، زيرا با تحقّق يک انقلاب تمام عناصر فاسد گذشته يک مرتبه نابود نمي شوند، معمولاً تفاله اي از آن باقي مي ماند که براي حفظ موجوديت خويش به تلاش بر مي خيزند و با تغيير شرايط و کميت و کيفيت، دست به اعمال ضد انقلابي آشکار يا پنهان مي زنند و با استفاده از تمام ضعف هاي رواني و فرصت هاي مناسب زماني و مکاني براي بر اندازي انقلاب تلاش مي کنند.
ضمناً بايد به اين واقعيت توجّه داشت که بسياري از انقلاب هاي راستين به دلايل مختلفي در آغاز متکّي به فرد يا افراد مخصوص است که اگر از ميان بروند، خطر بازگشت انقلاب را تهديد مي کند، به همين دليل بايد کوشش کرد که هر چه زودتر معيارهاي انقلابي در عمق جامعه پياده شود، و مردم آن چنان ساخته شوند که به هيچ وجه طوفان هاي ضد انقلاب آن ها را تکان ندهد و همچون کوه در مقابل هر حرکت ارتجاعي بايستند.
در جنبش انقلابي موسي بن عمران به سوي توحيد و استقلال و آزادي بني اسرائيل سامري سردمدار اين جنبش ارتجاعي بود، او که مانند همة رهبران جنبش هاي ارتجاعي، به نقاط ضعف قوم خود به خوبي آشنا بود و مي دانست با استفاده از اين ضعف ها مي تواند، غائله اي به راه اندازد، سعي کرد از زيور آلات و طلاهايي که معبود دنيا پرستان و مورد توجّه تودة عوام است، گوساله بسازد و بدين وسيله توانست در مدّت کوتاهي اکثريت قاطع جاهلان بني اسرائيل را از راه و رسم توحيد منحرف ساخته و به شرک بکشاند.[1]
هنگامي که حضرت موسي ـ عليه السلام ـ به طور رفت و تا چهل روز برنگشت، سامري که شخص منافق و خودخواه و منحرف و زرگري زبر دست و مجسمّه ساز ماهري بود به بني اسرائيل گفت: موسي به خاطر اينکه شما زيور آلات طلاي قبطيان را بر خلاف فرمان وي گرفته ايد بر شما خشم گرفته است روي اين جهت باز نگشته است چون اين زيور هايي که شما از قبطيان گرفته ايد براي شما حلال نيست زيرا آن ها غنيمتي هستند که بر شما حرام است، بني اسرائيل گفتند: پس وظيفة ما چيست؟ سامري پس از اينکه آتشي افروخت گفت: همة آن ها را بياوريد و در اين آتش بريزيد، آنگاه از آن زر و زيورها مجسمة گوسالة طلايي ساخت که مانند گاو صدا مي داد و مردم را به پرستش آن دعوت نموده مي گفت: پروردگار شما و موسي همين است، به اين ترتيب اکثر قريب به اتفاق بني اسرائيل فريب خورده گوساله را پرستش نموده و به آن سجده کردند.[2]
امّا اينکه اين ملّت فقير و محروم در آن روزگار آن همه زر و زيورها را از کجا آورده بودند؟ در روايات چنين آمده که زنان بني اسرائيل براي بزرگداشت يکي از اعياد خود، مقدار قابل ملاحظه اي از زيور آلات فرعونيان را به عاريت گرفته بودند، و اين جريان مقارن غرق و نابودي آن ها واقع شد هم چنين زيور آلات آنها بعد از غرق در دست بني اسرائيل باقي ماند.[3]
سامري کيست؟: اصل لفظ سامري در زبان عبري (شمري) است و از آنجا که معمول است هنگامي که الفاظ عبري به لباس عربي در مي آيند، حرف ـ ش ـ به حرف ـ س ـ تبديل مي گردد بنابر اين سامري منسوب به شمرون بوده و شمرون نام يکي از فرزندان (يشاکر) بن يعقوب است، و اولاد شمرون بن يشاکر، از قبايل بني اسرائيل بوده اند و در زمان موسي در اعداد سپاهيان محسوب مي شده اند و بديهي است که هر يک از افراد اين عشيره ملقّب به سامري خواهد بود، پس سامري صاحب داستان گوساله يکي از افراد همين عشيره و فردي از فرزندان (شمرون بن يشاکر) و از جهت انتساب به او سامري خوانده شده است.[4]
در قول ضعيف ديگري که گويا براي تبرئه بني اسرائيل ساخته شده، عده اي گفته اند سامري از ساکنان باجرمي و نام او ميخا يا موسي بن ظفر و از قبيلة گاو پرستان بوده که در ميان بني اسرائيل دعواي ايمان و پرستش آفريدگار مي نمود، ولي در دلش هم چنان علاقه به گاو پرستي داشت.[5]
امّا مجسمة گوسالة طلايي چگونه صدا داد؟ بيشتر مفسران طبق روايات وارده در اين داستان گفته اند، سامري جبرئيل را در هنگامي که بر موسي ـ عليه السلام ـ نازل مي شد تا به او وحي برساند ديد و يا اينکه ديد که بر اسب بهشتي سوار است و نازل شد تا فرعون لشکريانش را براي غرق شدن به دريا راهنمايي کند در آن موقع مشتي از خاک زير پاي جبرئيل را برداشته و با خود نگه داشته و از خاصيت اين خاک اين بوده که بر هر چيزي مي ريختند آن چيز به صدا در مي آمد سامري خاک را هم چنان داشت تا روزي که آن گوساله را ساخت و خاک را بر آن ريخت و در دم جان گرفت و به صدا در آمد.
بزرگترين اشکال اين روايات اين است که مخالف ظاهر کتاب است، براي اينکه کلام خدا صريح دارد بر اينکه گوسالة مذکور جسدي بوده که صداي گوساله داشته و کلمة جسد به معناي جثّه اي است که روح نداشته باشد، و بر جسم جاندار زنده اطلاق نمي شود.[6]
جمع ديگري از مفسّران معتقدند که سامري با اطّلاعاتي که داشت، لوله هاي مخصوص در درون سينة گوسالة طلايي کار گذاشته بود که هواي فشرده از آن خارج مي شد و از دهان گوساله شبيه صداي گاو بيرون مي آمد. بعضي ديگر مي گويند: گوساله را آن چنان در مسير باد گذارده بود که در اثر وزش باد به دهان او که به شکل مخصوصي ساخته شده بود، صدايي به گوش مي رسيد.[7] اين قول مورد پسند صاحب تفسير نمونه و أقرب به صواب است.
سرانجام موسي بعد از مراجعت از کوه طور سامري را محکوم نموده و سه دستور دربارة او و گوساله اش صادر نمود:
1- به او گفت: بايد از ميان مردم دور شوي و با کسي تماس نگيري و بهرة تو در باقيماندة عمرت اين است که هر کس به تو نزديک شود بگویی با من تماس نگير، سامري بعد از اين ماجرا ناچار شد از ميان بني اسرائيل و شهر و ديار بيرون رود و در بيابان ها متواري گردد.[8]
بعضي از مفسّران گفته اند: بعد از ثبوت جرم و خطاي بزرگ سامري، موسي دربارة او نفرين کرد و خداوند او را به بمياري مرموزي مبتلا ساخت که تا زنده بود کسي نمي توانست با او تماس بگيرد و اگر تماس مي گرفت گرفتار بيماري مي شد.[9]
2- وعدة عذاب دردناک الهي در پيش داري که هرگز از آن تخلّف نخواهد شد.
3- ما ،گوساله اي را که پرستش مي کردي با سوهان براده نموده و برادة آن را در دريا مي پاشيم.[10]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير نمونه، ناصر مکارم شيرازي.
2. تفسير آسان، محمّد جواد نجفي خميني.
3.  تفسير الميزان،  محمد حسین طباطبایی (سيد محمّد باقر موسوي همداني.)
 
پي نوشت ها:
[1] . مکارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه 31/377، دار الکتب الإسلاميه 1374.
[2] . نجفي خميني محمّد جواد، تفسير آسان، 1/131، انتشارات اسلاميه 1398 هجري قمري.
[3] . مکارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه 6/373 پيشين.
[4] . نجفي خميني محمّد جواد، تفسير آسان 12/69 انتشارات اسلاميه، تهران، 1398 ق.
[5] . طبرسي فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ترجمة مترجمان، 1/175 انتشارات فراهاني 1360ش.
[6] . علامه طباطبايي محمّد حسين، الميزان في تفسير آلقرآن، ترجمة محمّد باقر موسوي 14/273 دفتر انتشارات اسلامي جامعة مدرين حوزة علميه قم، 1374 هـ. .
[7] . مکارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه 6/372 پيشين.
[8] . همان 13/288.
[9] . قرطبي محمّد بن احمد، الجامع لأحکم القرآن، 6/4281 انتشارات ناصر خسرو، تهران 1384.
[10] . علامه طباطبائي محمّد حسن، تفسير الميزان، ترجمه محمّد باقر موسوي همداني، 14/277، پيشين.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :