امروز:
پنج شنبه 26 مرداد 1396
بازدید :
596
در مورد آيين ميترائيسم كلياتي از منظر اسلام بيان كنيد؟

ميترا mithra يا ميثره miera كه مهر هم ناميده مي شود. در منابع لغت به معني دوستي و محبت آمده است و تمام معاني مختلفي كه براي آن ذكر شده به همين معني باز مي گردد.[1]
در اصلاح نيز اين كلمه كار كردهاي مختلفي دارد.
1. مهر واسطه و رابطه فروغ محدث و فروغ ازلي است به عبارت ديگر واسطه آفريدگار و آفريدگان است.
2. مهر در اوستا از آفريدگان اهورا محسوب شده است و ايزد محافظ عهد و پيمان است و از اين رو فرشته فروغ و روشنايي است تا هيچ چيز بر او پوشيده نماند.
3. ماه هفتم سال و روز شانزدهم هر ماه و دهم اوستا بوده و جشن مهر گان خاص اوست.
4. مهر صورت خدايي بزرگ بود كه در ميان روميان باستان پرستيده مي شد.[2] در برخي منابع اخير گفته شده است كه مهر يكي از خدايان كهن و باستاني آريايي بوده و در زمان هخامنش پرستش ميترا در ميان توده مردم گسترش و اهميت بسياري داشته است.[3]
در آيين مزديسني زرتشتي مقام اين خداي بزرگ در اصلاح و ساختار بعدي به مرتبه اين دو صفتي برجسته تنزل پيدا كرد و حتي به ادعاي برخي زردشت به شدت به مبارزه با مهر پرستان پرداخت.[4]
آيين ميترا بعدها به سمت اروپا حركت كرد لكن پيش از آن كه از راه آسياي كوچك به وسيله سربازان رومي به اروپا منتقل شود با بسياري از معتقدات بابلي و عناصر ديگر آميخته شده بود. در اروپا به ويژه روم نيز عناصر يوناني و رومي بسياري به آن افزوده شدند و در اروپا به شكل آييني در آمد كه از مهر پرستي ايراني تنها نامي بيش نداشت.[5] اين آيين در جهان باستان چنان عظمتي يافت كه نزديك بود آيين مسيحيت را بر انداخته و آيين عمومي شود.
اين آيين نيز همانند ساير آيين ها از دو جنبه اعتقادي و عمل برخوردار است و پيروان خود را وعده سعادت مي دهد. با اين همه به دليل از بين رفتن اين آيين و به قدرت رسيدن اديان بزرگ ابراهيمي چون مسيحيت و يهوديت امروزه آثار چنداني از اين آيين به جا نمانده و تحقيق درباره آن را بسيار سخت و دشوار نموده است.
تحقيقات صورت گرفته درباره آيين ميترا بيشتر از سوي محققين غربي و دانشمنداني چون «فرانتز كومون» و «مارتين ورمازرن» صورت گرفته است تكيه اين افراد بيشتر بر آثار باستاني و متون هند و اروپايي و آرياهاي ايراني بوده است. و مسلمانان در اين زمينه و در زمينه اديان ابتدايي و ساير اديان خاموش كار زير بنايي و اساسي انجام نداده‎اند و نه تنها از متون ياد شده بي اطلاع هستند بلكه در متون اسلامي هم تحقيقي انجام نداده اند و اطلاعات موجود درباره اديان ابتدايي و خاموش از ديدگاه قرآن و احاديث در حد صفر مي باشد.
با رجوعي كه به منابع اسلامي صورت گرفت تقريباً مي توان ادعا كرد كه مطلبي خاص و ويژه در اين باره پيدا نشد و در قرآن و احاديث اثر و نشاني از نام آيين ميترائيسم يا همان مهر پرستي به دست نيامده با اين همه مي توان آيين آفتاب پرستي و يا پرستندگان آفتاب كه در قرآن به آن اشاره شده را بر آيين مهر پرستي تطبيق داد و ادعا كرد كه به احتمال قوي مراد برخي از آيات كه در آن به پرستندگان آفتاب اشاره شده همان مهر پرستان و ميترائيست ها هستند در قرآن يكبار در بيان وقايع مرتبط با حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ از آفتاب‎پرستان نام مي برد.[6] و بار ديگر در سوره فصلت از پرستش خورشيد و ماه نهي مي كند.[7] بار سوم مربوط به گزارش هدهد از سفر سرزمين سبا است كه در توصيف آيين آنها خطاب به حضرت سليمان مي گويد: «وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون الله...»[8]
عبدالكريم شهرستاني مولف الملل و النحل نيز در توصيف پرستندگان آفتاب مي نويسد: «آنان گمان مي كنند كه خورشيد ملكي از ملائك است و داراي نفس و عقل مي باشد و نور ستارگان و عالم از اوست... به همين دليل سزاوار تعظيم و سجده است... اينهارا «دينيكيتية» مي نامند كه به معني پرستندگان آفتاب است.[9]
با توجه به مطالب ياد شده مي توان نتيجه گرفته كه اولا مسلمانان درباره آيين ميترا تحقيقي انجام نداده اند و حتي مطالب موجود احتمالي در منابع و متون اسلامي را استخراج نكرده اند.
ثانياً در متون اسلامي مطالبي در مورد آفتاب پرستان وجود دارد كه مي توان آنها را برمهر پرستان يعني آيين ميترا تطبيق كرد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. دين مهر، فرانتز كومون، ترجمه احمد آجوداني.
2. آيين ميترا، مارتين ورمازرن، ترجمه بزرگ نادر زاد.
3. آيين معان، هاشم رضي.
 
پي نوشت ها:
[1]. معين، محمد، فرهنگ معين، ج6، ص2056، انتشارات امير كبير، چاپ نهم، 1375، تهران.
[2]. همان.
[3]. هاشم رضي، دين و فرهنگ ايران پيش از عصر زرتشت، ص187، تهران، انتشارات سخن، چاپ اول، 1382.
[4]. مارتين ورمازرن، آيين ميترا، ترجمه بزرگ نادرزاد، ص18، تهران، نشر چشمه، چاپ چهارم، 1383.
[5]. دين و فرهنگ ايراني پيثش از عصر زردشت، ص152.
[6]. انعام/78.
[7]. فصلت/37.
[8]. نمل/24- همچنين رك: علامه محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج15، ص356، منشورات جامعه مدرسين، قم، بي تا.
[9]. شهرستاني، عبدالكرمي، الملل و انحل، ج2، ص258، بيروت، دارالمعرفه، بي تا.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :