امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
750
بر طبق اعتقادات مسلمانان هر ديني مكمل و جايگزين اديان آسماني پيش از خود بوده است با توجه به اين مطلب لطفاً بگوئيد كه دين اسلام چه چيزي بيشتر از مسيحيّت دارد؟

از نظر اسلام و قرآن دين خدا از آدم تا خاتم يكي است. همه پيامبران اعمّ از پيامبران صاحب شريعت و پيامبران ديگر به يك مكتب دعوت مي كرده اند. اصول مكتب انبياء كه دين ناميده مي شود، يكي بوده است. تفاوت شرايع آسماني در يك سلسله مسائل فرعي و شاخه اي بوده كه بر حسب مقتضيّات زمان، خصوصيّات محيط و ويژگيهاي مردمي كه دعوت مي شده اند، متفاوت مي شده است.[1]
تفاوت ديگر در سطح تعليمات بوده كه پيامبران بعدي به موازات تكامل بشري، در سطح بالاتري تعليمات خويش را كه همه در يك زمينه بوده القاء كرده اند. مثلاً ميان تعليمات و معارف اسلام در مورد مبدأ و معاد و جهان، و معارف پيامبران پيشين از نظر سطح مسائل، تفاوت از زمين تا آسمان است، و به تعبير ديگر، بشر در تعليمات انبياء مانند يك دانش آموز بوده كه او را از كلاس اول تا آخرين كلاس، بالا برده اند، و اين تكامل ديني است نه اختلاف اديان.[2]
قرآن هرگز كلمه «دين» را به صورت جمع نياورده است و از نظر قرآن آنچه وجود داشته است «دين» بوده نه «اديان» يك تفاوت پيامبران با نوابغ و فلاسفة بزرگ اين است كه فلاسفه هر كدام مكتب مخصوص به خود داشته اند، از اين رو هميشه در جهان «فلسفه ها» وجود داشته، نه يك «فلسفه»، ولي پيامبران الهي هميشه مؤيد و مصدّق يكديگر بوده اند و يكديگر را نفي نكرده اند. قرآن در اين رابطه تصريح مي كند كه پيامبران يك رشتة واحدي را تشكيل مي دهند و پيامبران پيشين مبشّر پيامبران بعدي بوده اند و پيامبران بعدي مؤيّد و مصدّق پيامبران پيشين بوده اند و هم تصريح مي كند كه از همة پيامبران بر اين مطلب كه مبشّر و مؤيد يكديگر باشند پيمان اكيد و شديد گرفته شده است؛[3] آنجا كه مي فرمايد: «ياد كن هنگامي را كه خداوند از همة پيامبران پيمان گرفت كه آنگاه كه به شما كتاب و حكمت دادم و سپس فرستاده اي آمد كه آنچه را با شماست، تصديق مي كند، به او ايمان آوريد و او را ياري نمائيد. خداوند فرمود: آيا اقرار و اعتراف كرديد و اين بار را به دوش گرفتيد؟ همه گفتند: اقرار كرديم. خداوند فرمود: پس همه گواه باشيد، من نيز از گواهانم.»[4]
پس قرآن كريم كه دين خدا را از آدم تا خاتم يك جريان پيوسته معرّفي مي كند، نه چند تا، يك نام روي آن مي گذارد و آن «اسلام» است. البته مقصود اين نيست كه در همة دوره ها دين خدا با اين نام خوانده مي شده است و با اين نام در ميان مردم معروف بوده است، بلكه مقصود اين است كه حقيقت دين داراي ماهيتي است كه بهترين معرّف آن لفظ «اسلام» است و اين است كه مي فرمايد: «إن الدين عند الله الاسلام؛ دين در نزد خدا اسلام است.»[5]
و يا اينكه مي فرمايد: «ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً» ابراهيم نه يهودي بود و نه نصراني، بلكه حق جو و مسلم بود.[6]
حال با توجه به مطالب ذكر شده و اين كه نبوّت يك جريان پيوسته است و پيام خدا يكي بيشتر نيست، بايد گفت: با ظهور اسلام انسان به مرحله اي رسيد كه ديگر نياز به تجديد نبوت و آمدن كتاب آسماني جديد نداشت. و خود بشر در ختم نبوت نقش اساسي داشت و اين نقش را به علت عدم بلوغ در رشد فكري اجتماعي نمي توانست در دوران مثلاً مسيح ـ عليه السلام ـ و ساير پيامبران ايفاء كند. چرا كه عقل بشر در آن دوره به حدّ مطلوبي از كمال نرسيده بود و نيازمند پيامبراني بود كه با وحي الهي به كمك عقل انسان بيايند.[7]
پس مي توان گفت مكمّل  بودن اسلام نسبت به شرايعي چون مسيحيت و يهوديت تنها منحصر در خود شريعت اسلام نبوده است و در اين راستا خود بشر هم نقش اساسي داشته است و اين نقش را در چند جهت مي توان بررسي كرد از جمله:
1. بشر به حدّي از بلوغ فكري رسيد كه توانست كتاب آسماني اش را خالي از تحريف نگه دارد.
2. به مرحله اي رسيد كه برنامة تكاملي خويش را نه منزل به منزل و نه مرحله به مرحله بلكه يكجا تحويل بگيرد و استفاده نمايد.
3. بلوغ فكري و رشد اجتماعي اش به او اجازه مي دهد كه ترويج و تبليغ و اقامة ديني و امر به معروف و نهي از منكر را خود بر عهده بگيرد، نياز به پيامبران تبليغي كه مروّج و مبلّغ شريعت پيامبران صاحب شريعت بوده اند، به اين وسيله رفع شده است و اين نياز را علماء و صلحاي امّت رفع مي كنند.
4. از نظر رشد فكري به جايي رسيده كه مي تواند در پرتو «اجتهاد» كلّيات وحي را تفسير و توجيه نمايد و در شرايط مختلف مكاني و متغيّر زماني هر موردي را به اصل مربوط ارجاع دهد. اين مهم را نيز علماي امّت انجام مي دهند.[8] و بسياري از مواردي از اين قبيل كه بشر ديروز و بشر عصر حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ نمي توانست اين نقش را در زندگي خود ايفاء كند و براي ترقّي و رشد فكري خويش نيازمند پيامبران مفسّر و مبلّغ بوده است. و در عصر ظهور اسلام ديگر جامعه، جامعة توسعه نيافته از جهت بلوغ فكري و رشد اجتماعي نبود، بلكه بشر در دوران ظهور اسلام بشري بود با ارتقاي انديشه بالا و استعدادهاي فراوان در زمينه هاي مختلف تا آنجا كه اين بشر و اين جامعه، اين استعداد و شايستگي را يافت كه آخرين پيام و دين الهي را دريافت كند و توانست لياقت و شايستگي خود را با حفظ صيانت از آيين و تحريف نكردن آن، نشان دهد، برخلاف امت هاي پيشين كه نتوانستند كتاب مقدس و آسماني خود را از آفت تحريف مصون نگه دارند.[9]
تا اينجا، بحث بر اين محور بود كه خود بشر و جامعة انساني نيز در اكمليّت و خاتميّت اسلام نقش داشته است و اما در توضيح اينكه اكمليّت دين اسلام نسبت به ساير شرايع و بالاخص شريعت مسيح ـ عليه السلام ـ به چه چيز است، به چند نكته اشاره مي كنيم:
1. معجزة ابدي اسلام: اگر چه تعداد زيادي از پيامبران، صاحب كتاب آسماني بوده اند، ولي فقط پنج نفر صاحب كتاب آسماني مشتمل بر احكام اجتماعي گسترده مي باشند و از آن پنج كتاب از دو كتاب آسماني كه براي حضرت نوح ـ عليه السلام ـ و حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ نازل شده، اثري باقي نمانده است.
دو كتاب ديگر كه به حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ نسبت مي دهند در طول تاريخ دچار تحريفاتي شده اند به گونه اي كه تورات و انجيل موجود همان كتب آسماني اوليه نيستند و با كمي دقت در مطالب آنها بوضوح مي توان اين مطلب را فهميد.[10]
و اما در رابطه با قرآن بايد گفت، كه چون خداي متعال مي خواست رسالت پيامبر اسلام تا ابد و براي همة جهانيان باشد، لذا مي بايست راه روشني براي اثبات اين رسالت تا ابد وجود داشته باشد، از اين رو قرآن كريم را معجزة ابدي آن حضرت قرار داده است، خداوند معجزه بودن قرآن را بدين صورت به مردم اعلان مي كند كه: اگر در حقانيّت اين كتاب و نزول آن از طرف خدا شك داريد، شما هم نظير آن را بياوريد. «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ»[11]
و آنچه در تاريخ مسلم است اين است كه با وجود ادبا و سخن سرايان زبردست و ماهري كه در دوره صدر اسلام و پس از آن بوده اند هيچ كس، حتي يك سطر همچون آيات قرآن نتوانسته است بياورد. و در آينده هم كسي نمي تواند چنين كند. از وجوه اعجاز قرآن مي توان به: بلاغت كتاب الهي، آوردن مجموعة معارف توسط شخص درس نخوانده، دور ماندن از تحريف با وجود دشمنان سرسخت در طول تاريخ و... اشاره كرد.
2. اسلام دين جاوداني و جهاني: در قرآن كريم آيات فراواني وجود دارد كه دلالت مي كند بر اينكه دين اسلام دين همة مردم در همه زمانهاست آنجا كه مي فرمايد «تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً»[12] (پاك و منزه است آن «خدائي» كه فرو فرستاد بر بنده اش فرقان «قرآن» را تا براي جهانيان ترساننده باشد) اين آيه و بسياري از آيات ديگر بيانگر اين مطلبند كه اسلام دين برگزيده الهي، براي همه عالميان است در تمامي عصرها و قرن ها.[13]
3. مقبوليّت اسلام در انديشه و فطرت بشري: هر انساني در عمق انديشه خود و در ساية وجود يك فطرت پاك بر حقانيّت و اعجاز اسلام پي مي برد و با مطالعه در ابعاد مختلف شريعت اسلام، با آغوش باز به استقبال آن رفته و با اختيار اين آئين و شريعت الهي را مي پذيرد. وجود انديشمندان برخي جوامع، كه با مطالعه تعاليم اسلام، به اين شريعت گرويده اند گواه بر صدق اين مدعاست.
نتيجه اينكه دين نهال نوكاشته به دست انبياء بود كه در هر مرحله اي از زمان به دست پيامبراني كه سلسله وار برانگيخته مي شدند، رشد مي يافت و در دوران حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ نيرومند شده و در نهايت در عصر پيامبر اسلام به تكامل و ثمردهي خود رسيد و در ساية اين دين، بشر دوران كودكي و نوجواني را پشت سر نهاد و به بلوغ و رشد عقلي كه لازمة يك جامعه پويا و انديشمند است، رسيد و چون توان و شايستگي حفظ و حراست از اصول دين را يافت نبوّت به پايان رسيده و حضور پيامبران در بين مردم منتفي شد.
و اين بالندگي و رسيدن به كمال بشري همراه با بلوغ فكري و رشد استعدادهاي انساني در عصر پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ و وجود ويژگي هاي منحصر به فرد اسلام خود برتري شريعت اسلام نسبت به شريعت حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ و ساير شريعت هاست، چرا كه در دوران شرايع گذشته اين كمال و بالندگي و رشد و نبوغ فكري در بشر وجود نداشت و نيز ساير شرايع جاودانه و جهاني نبوده و در طول تاريخ دچار تحريف شده اند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. وحي و نبوت، تاليف مرتضي مطهري.
2. كند و كاوي در سويه هاي پلوراليزم، تاليف قدردان قراملكي.

پي نوشت ها:
[1] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1369 هـ ش، ج 2، ص 181.
[2] . همان.
[3] . همان، ج 2، ص 182.
[4] . آل عمران/81.
[5] . آل عمران/19.
[6] . آل عمران/67.
[7] . مصباح يزدي، محمدتقي. اصول عقايد، راهنما شناسي، تهران، مؤسسة انتشارات اميركبير، چاپ اول،1375 هـ ش، ج2، ص308.
[8] . مطهري، مرتضي، مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي وحي و نبوّت، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1357 هـ ش، ص 51.
[9] . قدردان قراملكي، محمدحسن، كند و كاوي در سويه هاي پلوراليزم، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشة معاصر، چاپ دهم، 1379 هـ ش، ص 24.
[10] . راهنماشناسي، همان، ص 223.
[11] . هود/13.
[12] . فرقان/1.
[13] . راهنماشناسي، ص273.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :