امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
884
آيا مسلمان صهيونيست هم وجود دارد؟

واژه «مسلمان صهيونيست» در ادبيات سياسي يا اعتقادي و يا فرهنگي تعريف نشده است و هيچ فرد يا گروهي خود را «مسلمان صهيونيست» معرفي ننموده است. بنابراين به نظر مي رسد كه واژه فوق نشان كساني باشد كه عقيدة خاصي را ابراز كرده باشند.
مراد از «مسلمان صهيونيست» مي تواند مسلماني باشد كه كيش يهودي اختيار كرده و عقايد صهيونيستي داشته باشد؛ يا مسلماني كه مسيحي شده و عقايد مسيحيان صهيونيست را برگزيده است. چنانچه گروهي به نام «كيش ابراهيم» در آمريكا وجود دارد كه مسيحياني هستند كه سابقاً مسلمان بوده اند و اكنون دوستدار انجمن هاي اسرائيل مي باشند.[1]
وارد كردن اتهام «مسلمان صهيونيست» شايد به خاطر تشبّه فرد يا عده اي از مسلمانان به قوم يهود باشد. يهوديان براخلاق خاصي همچون مال اندوزي و ثروت و مادي گرائي و خساست معروفند.[2] از اين جهت اگر مسلماني چنين  اخلاق مادي و پول پرستانه اي داشته باشد به يهودي گري يا صهيونيسم متهم مي گردد.
يكي ديگر از خصوصيات زشت قوم يهود، «نژادپرستي» است. كه حالت افراطي آن در ميان «صهيونيست ها» ديده مي شود. مطابق برداشت هايي از كتاب مقدس يهود قوم اسرائيل برترو بالاتر از اقوام ديگر و در واقع از جنس ديگري است. و يهوديان در قوانين و مقررات اجتماعي، و حتي در برخوردهاي اخلاقي بين يهوديان و غيريهوديان تفاوت و تبعيض قايل مي شوند.[3]
چنين اخلاق ناپسندي ممكن است در برخي طوائف و گروههاي مسلمانان ديده شود و خلق و خوي نژادپرستانه در برخي ملل اسلامي رشد كرده باشد. برخي از حجاج بيت الله الحرام كه از سوي وهابيون و برخي مردم مكه و مدينه مورد اذيت و آزار و اهانت قرار گرفته اند، چنين اخلاقي را از آنان (وهابيون) ديده اند.
برخي از مسلمانان (يا به تعبيري مسلمان نماها) خود را از تودة مسلمانان جدا كرده و به دامان اجانب و مخصوصاً يهوديان و صهيونيست ها پناه برده اند. اينها را هم مي توان مسلمانان صهيونست خواند. بهائيان از اين دسته اند: «حسينعلي نوري، پس از سيد علي محمد شيرازي، خود را «بهاءالله» ناميد و خود را پيامبر و سپس خدا معرفي كرد. پس از او پسرش «عباس افندي» ملقب به «عبدالبهاء» با زرنگي تمام مرام بهائيت را ترويج مي كرد. جانشين وي نوة دختري اش «شوقي افندي» بود، و پس از مرگ او كه مقطوع النسل بود، در سال 1336 ش، «بيت العدل اعظم» امور بهائيت را در دست گرفت. اين سه نفر در شهر «عكّا» در فلسطين تحت اشغال انگليس اقامت داشته و از حمايت آن دولت استعمارگر برخوردار بوده اند. ولی در عین حال بهائیان از زمره مسلمانان به حساب نمی آیند.
كشور غاصب اسرائيل كه در زمان «شوقي افندي» تأسيس شده است، از اين فرقه و بيت العدل اعظم و مقبرة سران بهائيت (كه ادعا مي كنند جسد «باب» نيز در آنجا مدفون است) حمايت كرده و مي كند.[4]
شريعت زدگي بدون توجه به اعتقادات صحيح و صفاي باطن و معنويت از خصوصيات يهوديان بوده است و حضرت عيسي در ضمن جملاتي بر آنان تاخته است:
«واي بر شما اي فريسيان رياكار! شما از نعنا و شويد و زيره، ده يك مي دهيد اما مهمترين احكام شريعت را كه عدالت و رحمت و صداقت است ناديده گرفته ايد. شما بايد اينها را انجام دهيد و در عين حال از انجام ساير احكام غفلت نكنيد. اي راهنمايان كور كه بشر را صافي مي كنيد و شتر را مي بلعيد.
... اي فريسي كور!‌ اول درون پياله را پاك كن كه در آن صورت بيرون آن هم پاك خواهد بود. واي بر شما اي فريسيان رياكار! شما مثل مقبره هايي سفيد شده هستيد كه ظاهري زيبا دارند اما داخل آن پر ازاستخوانهاي مردگان و انواع كثافات است! شما هم همينطور، ظاهراً مردمي درستكار ولي در باطن پر از رياكاري و شرارت هستيد.»[5]
چه بسا مسلمان ريا كار يا شريعت زده و به تعبيري «خشك مقدس» را بتوان مسلمان يهودي يا صهيونيستي خواند.
يكي از عقايد صهيونيست ها اين است كه براي تحقق پيش گوئي هاي كتاب مقدس و ظهور «مشياح» (مسيحاي موعود) بايد زمينه سازي كرد. يكي از اين زمينه ها كه بايد فراهم شود بازگشت يهوديان به سرزمين موعود (فلسطين) و تشكيل دولت يهودي در آن مكان و خراب كردن معابد و ساخت مجدد هيكل (معبد) سليمان ـ عليه‎ السلام ـ به جاي آن است.[6] يعني مسجد الاقصي (قبله نخست مسلمانان) و مسجد الصخره (مكان معراج پيامبر اسلام) خراب شوند و معبد يهوديان به جاي آن بنا شود و هزاران فلسطيني بي گناه كشته و هزاران مظلوم ديگر آواره و بي خانمان گردند تا به زعم آنان زمينه براي ظهور منجي قوم يهود و دوران سروري و آقائي آنان، فراهم شود.
مسيحيت صهيونيستي كه از جريانهاي سياسي ـ فرهنگي اخير در غرب است نيز به شدت بر چنين نظراتي اصرار دارد و معتقد است كه براي ظهور مجدد حضرت عيسي و بازگشت وي و حكومت جهاني كليساو شروع هزارة خوشبختي، چنين علائمي پيش گوئي شده است و بايد اسرائيل را براي تشكيل دولت يهودي و انتقال يهوديان از سراسر دنيا به فلسطين ياري و تشويق نمود.[7]
هر چند كه اين عمل باعث به وجود آمدن جنايت هاي بسيار و ظلم بي حد و حصر گردید. چنانچه مشاهده مي شود كه عملاً رژيم اشغال گر قدس دستش را تا مرفق به خون مسلمانان مظلوم فلسطيني آغشته كرده است. در ميان مسلمانان نيز علائم بسياري در مورد آخرالزمان و منجي موعود، ‌پيش بيني شده است كه بعضاً بر اين زمان قابل انطباق هستند.[8]
اگر مسلماني همراه با صهيونيست ها موافق ظلم و جنايتي كه بر مردم مظلوم فلسطين مي رود باشد مي توان او را يك مسلمان صهيونيست خواند.
نتيجه اينكه: ما فرقه اي به نام «مسلمانان صهيونيست» نداريم و هيچ مسلماني خود را صهيونيست نخوانده است اما چه بسا مسلماني كه همراه و همگام و همفكر و هم عقيده با يهوديان و صهيونيست ها باشد برچسب «مسلمان صهيونيست» را بر پيشاني خود ببيند.

پي نوشت ها:
[1] . شفيعي سروستاني، فاطمه، تشكيلات مسيحي حامي اسرائيل، مجله «موعود»، شماره 41، ص 24.
[2] . جان بي ناس،  تاريخ  جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ هشتم، 1375 ش، ص 561، آلفرد ليليانتال، ارتباط صهيونيستي، ترجمه ابوالقاسم حسيني واقع در كتاب پژوه صهيونيست به كوشش محمد احمدي، تهران، مؤسسه فرهنگي ضياء انديشه، چاپ اول، 1376 ش.
[3] . سليماني اردستاني، عبدالرحيم، قوم يهود از برگزيدگي تا نژادپرستي، مجله هفت آسمان، ش 22، ص 115.
[4] . توفيقي، حسين، مقدمه اي بر مقايسه اديان توحيدي، مجله هفت آسمان، ش 22، ص 108.
[5] . انجيل متي باب بيست و سوم.
[6] . عبدالوهاب المسيري، موسوعة اليهود، و اليهوديه و الصهيونيه، قاهره، دارالشروق، چاپ اول، 1999، ج6، ص137 و 138.
[7] . گريس هال سل، تدارك جنگ بزرگ، ترجمه خسرو اسدي، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، چاپ اول، 1377 ش، ص 23، نصير صاحب خلق، مسيحيت صهيونيستي، مجله موعود، شماره 41، ص 14.
[8] . نگا: مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، چاپ اول، 1421هـ ، 2001 م، ج 21، باب 25 و 28.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :