امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
759
آية انجيل متي 5/44 و آيات ديگر كه مي گويد: امّا من به شما مي گويم كه دشمنان خود را محبت نمائيد و براي لعن كنندگان خود بركت بطلبيد و به آناني كه از شما نفرت كنند احسان كنيد و به هر كه به شما فحش دهند و جفا رساند دعاي خير كنيد دليل برتري مسيحيت بر اسلام مي باشد؟

براي بررسي و صحت و سقم جمله فوق طي سه نكته به نقد ادعاي برتري «مسيحيت بر اسلام» پرداخته مي شود.
يك: آيا افراد مسيحي هرگز به دفاع از خود بر نمي خيزند و مسلمانان بدون هيچ دليلي مثل سپاه چنگيز و اسكندر بر مردم نگون بخت مي تازند؟
دو: آيا مطالبي بهتر يا حداقل شبيه به اين در اسلام وجود ندارد؟
سه: در بررسي تاريخي مسيحيان تا چه اندازه به اين تعليم پايبند بوده اند؟
در مورد نكته اوّل بايد گفت: اين مطلب از بديهيات و مسلمات پذيرفته شده است كه: تمام ملل دنيا چه از ملل متمدن و پيشرفته باشند و چه از ملل سنتي و حتي در ميان قبائل بدوي براي بر خورد با دشمن خود را مجهز به انواع وسائل دفاعي مي كنند و با آنان كه با حريم آنان تجاوز مي كنند و مال و جان و ناموس و ارزشهاي آنها را مورد هجوم خود قرار مي دهند با حداكثر قدرت و توان به مبارزه بر مي خيزند و آناني را كه در اين نبردها شركت مي جويند مورد تكريم و جانباختگان را شهيد ناميده مورد ستايش قرار مي دهند حتي در مسيحيت هم چنين مواردي بسيار است و سيري در جوامع مختلف و تاريخ آنها اين مطلب را به اثبات مي رساند پس منطقي نيست كه مطلب ياد شده را نسبت به برخورد با هر دشمني صادق بدانيم و قطعاً هيچ مسيحي عاقلي يافت نخواهد شد كه زبونانه در مقابل ظلم تسلیم باشد و هيچ مملكتي در عالم نيست كه مجهز به ارتشي نباشد حتي واتيكان.
اسلام هم به عنوان ديني جامع الاطراف كه تمام جوانب و ابعاد زندگي دنيوي و اخروي انسان را در نظر دارد ضمن تأكيد بر صلح و همزيستي مسالمت آميز تجاوزات و زورگويي را بر نتافته در مواقع لزوم دستور به جهاد و دفاع مي دهد كه توجه در احكام شرعي جهاد اسلامي به وضوح روح صلح دوستي و دوري از جنگ و خونريزي تا حد امكان را نشان مي دهد.
دين مقدس اسلام روي فطرت و خرد صحيح براي جهاد اسلامي شرائطي ذكر مي كند كه با دستور عاليترين مقام اسلامي صادر مي شود كه عبارتنداز:
شرط اوّل: جهاد بايد با كفار حربي باشد يعني كساني كه در مقابل امت اسلامي جبهه مخالف تشكيل داده و نيت محاربه و قتال و حمله دارند امّا آنها كه مخالف اسلامند ولي جدالي با مسلمين ندارند هرگز مورد حمله و ستيز مسلمين واقع نمي شوند(و اگر در كشور اسلامي زندگي مي كنند حتي در امان و محافظت دولت اسلامند و اگر جزيه بر آنها مقرر است به جاي مالياتهائي است كه مسلمين به عنوان وظيفه شرعي مي پردازند كه آنها به علت عدم اعتقاد به احكام اسلامي نمي پردازند.)
شرط دوّم: قتال بايد پس از دعوت به حق، اتمام حجت و روشن كردن راه حق باشد يعني به اصطلاح بايد قبلاً مذاكره كنند و اگر طرف مقابل تسليم نشد نبرد آغاز مي شود.
سوّم: هيچ مبارز مسلماني حق كشتن بچه ها و زن ها و افراد پير و كلاً ناتوانان از كفار را ندارد.
چهارم: حيله كردن با كفار مثل اينكه زهر در آب بريزيد «جنگهاي شيميايي و ميكروبي» يا بعد از انعقاد قرارداد صلح نقض عهد نمايند و ... هرگز جايز نيست.
پنجم: مهم ترين شرط اين است كه جهاد بايد با صلاحديد و اجازه امام باشد. خداوند در قرآن مي فرمايد: در راه خدا بجنگيد با آنها كه به جنگ شما آمده اند و از راه حق تجاوز نكنيد كه خداوند مردم متجاوز و منحرف از حقيقت را دوست نمي دارد.[1] و نيز مي فرمايد: هرگاه با شما قتال كردند شما نيز با آنها مقاتله نمائيد كه جزاي كفار همين است و اگر دست برداشتند شما نيز دست برداريد.[2]
امّا متأسفانه اولياي كليسا به جاي توجه به اين معاني بلند اسلامي همواره در كتمان حقيقت كوشيده اند. يكي از محققين مسيحي در كتاب خود مي نويسد: مهم آن است بخاطر بياوريم حتي در منصفانه ترين شروح قرون وسطايي از حيات محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ تا چه حد نكات مهمي را مكتوم داشته اند... هيچ اشاره اي به اتحاد و ساير شيوه هاي صلح آميز در وحدت قبائل نشده، چشم پوشي مطالبي چون پيمان صلح حديبيه و فتح بدون خونريزي مكه و فتوحات نهايي بر بت پرستي و تأثير حكومت اسلامي و پي ريزي مذهب شرح نويسندگان قرون وسطايي را به نحو مضحكي ناقص كرده است.[3]
نكته دوّم: گاهي اوقات دشمني و خصومتی كه از سوي افراد به ما مي شود، ريشه در خوي استكباري ندارد بلكه علت آن عدم معرفت و شناخت ناكافي است كه اگر اين معرفت و شناخت كافي شد آن دشمن ممكن است دست از دشمني بر دارد و حتي از دوستان ما شودكه با فرض اينكه جملات ياد شده در انجيل از حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ باشد منظور آن حضرت قطعاً و فقط شامل اين گروه خواهد شد كه در اين زمينه هم ائمه طاهرين و پيامبر عظيم الشان و قرآن كريم مضاميني بسيار عالي به ما ارائه داده اند كه نمونه اي از آن ذيلاً آورده مي شود.
خداوند مي فرمايد: «قطعاً در مال و جان آزموده خواهيد شد و از كسانيكه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و از كسانيكه به شرك گرائيدند آزار بسياري خواهيد ديد كه اگر صبر نمائيد و پرهيزگاري پيشه كنيد از عزم استوار شماست.»[4] و در توصيف بندگان رحمان مي فرمايد: ‌«و هنگاميكه مردم جاهل به آنها خطاب (با عتاب) كنند با سلامتي و كلام خوش جواب مي دهند.[5] و آنگاه كه به عمل زشتي بر خورند كريمانه از آن در مي گذرند.»[6]
و از پيامبر گرامي اسلام هم روايت شده كه فرمودند: « خداوند بسيار عفو كننده است و عفو و بخشش را دوست مي دارد.»[7] ايشان خطاب به مسلمين مي فرمايند: «بر شما باد بخشيدن (گناه مردم) زيرا عفو بر بندگان چيزي جز عزت نمي افزايد.»[8]
و امام الاتقياء علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: «وقتي بر دشمن خود چيره شدي عفو را شكرانه اين توانايي و چيرگي بر او قرار ده.»[9]
و نگاهي هر چند سطحي به تاريخ غزوات رسول خدا روشن مي سازد كه پيامبر همواره در پي فرصتي براي صلح و احتراز از جنگ بوده اند از جمله صلح هاي پيامبر اكرم با مردم مسيحي نجران است آنهم در شرائطي كه پيامبر مي توانست در كوتاه ترين زمان ممكن آنها را قتل عام نمايد فقط از آنها خواست كه سالانه در دو نوبت دو هزار دست لباس به ارتش اسلام تقديم نمايند و در مواقع ضروري سي زره، سي اسب و سي شتر به صورت عاريه مضمونه در اختيار ارتش اسلام قرار دهند.[10]
با توجه به موقعيت مقتدرانه پيامبر و قدرت اقتصادي اهل نجران مقدار جزيه در مقابل آزادي كه اسلام به آنها
مي داد بسيار ناچيز است و آنچه پيامبر از آنها مي گرفت صرف امورات كشوري مي شد كه آنها هم در آن ساكن بودند و نيز صلح پيامبر با اركيدو حاكم مسيحي دومة الجندل[11] و صلح با زرتشتيان بحرين[12].
نكته سوّم: ميزان پايبندي و اعتقاد اولياي كليسا به آموزه هاي صلح انجيل، ويليام مونتگري وات مي نويسد: «پدرود آلفونسو متوفاي 1110 ميلادي گمان داشته كه تاراج اسيري بردن و مقتول كردن دشمنان خدا و پيامبران و از بين بردن آنها به هر طريق از احكام شرع اسلام است مفهوم چنين تصويري از اسلام آن بود كه گفته شود مسيحيت بر عكس اسلام دين صلح است كه قلوب مردم را با تشويق به پيروي از حقيقت و تعليمات خود فتح كرده و عجيب است كه مسيحيت را  در عصري مذهب صلح ناميدند كه قلمرو خود را درگير جنگ هاي صليبي كرده بود»[13]
(بايد به جملات اين محقق افزود كه در عصري كه خود را نماينده مسيح و صلح معرفي مي كردند كه دادگاه هاي تفتيش عقايد دسته دسته افراد را كه در بين آنها مؤمنان بسياري به مسيح بودند به صرف اتهام كفر و الحاد به
جوخه هاي مرگ مي سپردند.)، و كساني نظير پير معزز كه موجبات اين برداشت از اسلام را فراهم كرده بودند خود از نزديك با مسلمانان تماس نداشته اند.[14]
مسيحيت صلح دوست چگونه مي تواند رفتار وحشيانه اولياي كليساي كاتوليك را در جنگ هاي صليبي توجيه نمايد به دو نمونه كوچك از زبان شاهداني كه خود در كسوت روحانيت مسيح بوده اند توجه نمائيد: البر توس از شاهدان عيني فتح اورشليم توسط نيروهاي صليبي مي گويد: «زنها را با خنجر سوراخ سوراخ مي كردند و بچه هاي شير خوار را از آغوش مادران بيرون كشيده چون گلوله از بالاي بام و ديوار پرتاپ مي كردند و يا مغزهايشان را به ديوار مي كوفتند... يهوديان را در سينا گوگي جمع كرده زنده زنده در آتش سوزاندند.
كشيش ديگري بنام ريموند آژيل گزارشي تهيه كرده كه مطالعه آن هر انسان عادي را به تشنج مي كشاند، «وقتي نيروهاي صليبي به اورشليم رسيدند تقريباًً بي دفاع بود و فقط هزار نفر از نيروهاي فاطمي از شهر محافظت مي كردند... تقاضاي صلح را نپذيرفتند و شهر را مورد هجوم قرار دادند كشتاري وحشيانه كه با سر بريدن و شكنجه كردن و در آتش سوزانيدن آغاز شد... بطوريكه هر جا مي راندي از ميان بدنها عبور مي كردي[15]»
و متأسفانه تمام تاريخ  مسيحيت و نه فقط جنگ هاي صليبي پر است از رفتارهايي كه با هيچكدام از آنچه مسيح فرموده همخواني ندارد.
نكته آخر اينكه در انجيل متي آمده است كه عيسي فرمود:
... چگونه است كه خس را در چشم خود نمي بيني امّا چوب را در چشم برادر خود مي بيني[16]


معرفي منبع جهت مطالعه بيشتر:
1.تاريخ جامع اديان، تأليف جان بي ناس

پي نوشت ها:
[1] . سورة بقره، آية 190.
[2] . همان.
[3] . ويليام مونتگمري وات، برخورد آراي مسيحيان و مسلمانان، مترجم محمدحسين آريا، نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1373، ص 146.
[4] . سورة آل عمران، آية 186.
[5] . سورة فرقان، آية 63.
[6] . سورة فرقان، آية 72.
[7] . كنز العمال، ج 3، ص 373، حديث 7005.
[8] . كافي، ج 2، ص 108، حديث 5.
[9] . نهج البلاغه، حكمت 11.
[10] . جامع الاصول، ج 3، كتاب جهاد، حديث 1123، ص 247.
[11] . جامع الاصول، ج 3، كتاب جهاد، حديث 1153، ص 264.
[12] . مسند احمد بن جنبل، ج 4، ص 327.
[13] . ويليام مونتگري، برخورد آراي مسيحيان و مسلمانان، ص 144.
[14] . ويليام مونتگري، برخورد آراي مسيحيان و مسلمانان، ص 144.
[15] . جلال الدين آشتياني، تحقيقي در دين مسيح، ص 421.
[16] . كتاب مقدس، انجيل متي، 5 ـ 1 :7.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :