امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
731
محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ نمي تواند منجي دنيا باشد چون خود او طبق آيات 1 و 2 سورة 48 و آية 55 سورة 40 نياز به نجات دارد امّا مسيح از بالا آمد هيچ گناهي مرتكب نشد و زندگي خود را براي انسان ها فدا كرد؟

مدعي مطلب فوق قطعاً از مبناي آيات قرآن و تفاسير آنها بي اطلاع است و با قطعي دانستن آنچه در كليسا به او آموخته اند به نتيجه اي دست يافته است كه با اندك تأملي بنياد آن درهم مي ريزد.
كوشش اين نوشته اين خواهد بود كه اولاً تفسير و معني آيات 1 و 2 سوره فتح (48) و پنجاه و پنج سوره غافر (40)را تبيين نمايد و ثانياً مسيح كتاب مقدس را معرفي نمايد. و ثالثاً مسئله فدا را مورد نقد و بررسي قرار داده و در پايان مقاله گوشة كوچكي از آموزه هاي نجات بخش اسلام را گوشزد نمايد.
1.علامه طباطبائي (رحمة الله) در تفسير آيات ياد شده مي فرمايد: بايد توجه داشت كه مراد از مغفرت معناي معروفش كه ترك عذاب در مقابل مخالفت با نامبرده نيست چون ذنب در لغت آنطور كه از موارد استعمال آن استفاده مي شود عبارت است از عملي كه آثار و تبعات بدي دارد حال هر چه باشد و مغفرت هم در لغت به معني پرده افكندن بر روي هر چيز است. قيام رسول خدا براي دعوت مردم و نهضتش عليه كفر و بت پرستي از قبل از هجرت و ادامه اش تا بعد از آن و جنگهايي كه بعد از هجرت از مكه با كفّّار مشرك به راه انداخت عملي بود داراي آثار شوم و مصداقي بود براي كلمة ذنب و خلاصه عملي بود حادثه آفرين و مسأله ساز و معلوم است كفار قريش مادامی كه شوكت و نيروي خود را محفوظ داشتند هرگز او را مشمول  مغفرت خود قرار نمي دادند امّا خداي سبحان با فتح مكه و يا فتح حديبيه كه به فتح مكه منتهي شد شوكت و نيروي قريش را از آنها گرفت در نتيجه گناهاني كه پيامبر در نظر قريش داشت پوشانيد.  
پس مراد از كلمه ذنب تبعات بد و آثار خطرناكي است كه دعوت آنجناب از ناحيه كفار و مشركين ببار مي آورد و اين آثار از نظر لغت ذنب است ذنبي كه در نظر كفار وي را در برابر آن مستحق عقوبت  مي ساخت هم چنانكه موسي ـ عليه السّلام ـ در جريان قتل آن جوان قبطي خود را گنهكار قبطيان معرفي نموده «براي من گناهي است در نظر آنان كه مي ترسم مرا بكشند»[1].
مرحوم علامه طباطبائي در ادامه بيان خويش گناهان قبل پيامبر را دعوت به اسلام و دستور به دوري از بت پرستي و گناهان بعدي او را از ميان برداشتن سران كفر و شرك مي داند و مغفرت خداوند را در اين مورد پوشانيدن آنها و ابطال عقوبت هايي است كه به دنبال دارد مي داند.[2]
در تفسير نور الثقلين روايتي از امام رضا ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه اين معنا را تأييد مي نمايد: مأمون از امام رضا ـ عليه السّلام ـ پرسيد: يابن رسول الله آيا اين سخن شما نيست كه پيامبران معصومند حضرت فرمود: آري. مأمون پرسيد پس معني اين آيه را بيان فرما: «ليغفر الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر ... (سورة فتح، آية 2)». امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: اين عقيده مشركان بود كه چون پيامبر آنها را به توحيد فرا خواند و با بت هاي آنها به مبارزه بر خواست او را از گناهكارن بر شمردند.[3]
علاوه بر اينها در قاموس كتاب مقدس هم ذيل واژه گناه معاني متعددي ذكر شده كه از آن جمله است هر ناراستي گناه است.[4] بديهي است كه راستي و ناراستي عنواني نسبي است و در نظر اقوام و ملل مختلف متفاوت است. از مجموع آنچه ذكر شد بدست مي آيد كه  از نظر قرآن پيامبر هرگز مرتكب گناهي نشده است و اگر چه ايشان بعلت وجود انساني خود همانند هر انسان ديگري محتاج لطف الهي است امّا بواسطة آنكه حضرت حق ذات مقدس ايشان را پيامبر خود نموده است و واسطة فيض الهي است نجات و رستگاري بشر فقط از طريق اين بزرگوار ممكن و ميسور است.
2. در كتاب مقدس، مسيح چگونه معرفي شده است:
عهد جديد دو تصوير مغاير از مسيح را به نمايش مي گذارد در اناجيل همنوا بي ترديد مسيح يك انسان است اگر چه او بواسطة اقتداري كه با آنها سخن مي گفت و قدرت معجزه آسايش و پيشگويي هايي كه محقق مي ساخت اعطاي روح اعلام دوستي با خداي واحد تولدش از باكره از ديگر انسان ها متمايز بود.
امّا او يك معلم يهودي، يك نجار دوره گرد، پسر مريم همراه با برادران و خواهران كه به هر صورت يك انسان است و در عهد قديم «تورات» او را موجودي  مي داند كه بزرگترين مشخصه اش خدا ترسي پسر بنده خداست نه خدا، روح خدا بر او قرار خواهد گرفت پس او يك موجود ازلي نيست در عهد قديم 108 بار عنوان پسر انسان براي موعود خويش بكار برده و در مواردي كه به ندرت عنوان پسر خدا آمده همراه با قرائني است كه هرگز به معني الوهيت نيست.[5] در كتاب اشعيا آمده است: نهالي از تنه يسا[6] بيرون آمده شاخه اي از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت يعني روح حكمت و فهم، روح مشورت و قوت، روح معرفت و ترس از خداوند خوشي او در ترس از خداوند خواهد بود و موافق رؤيت چشم خود داوري نخواهد كرد و بر وفق گوشهاي خود تنبيه نخواهد نمود بلكه مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين براستي حكم خواهد نمود جهان را به عصاي دهان خويش زده و شريران را به نفخه لب هاي خود خواهد كشت.[7]
كه تمام اينها بر بنده بودن عيسي دلالت دارد نه خدا بودن حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ و هر چه از آسماني بودن مسيح گفته مي شود فراتر از آنچه قرآن كريم مي فرمايد نه قابل قبول است نه توضيح منطقي براي آن وجود دارد و صرف ادعاي امثال پولس و سايرين چيزي  را اثبات نمي كند.
3. نقد نظريه فداء              
نظريه فداء بر اين مبنا استوار است كه انسان بالفطره گناهكار است كه سخني بسيار عجيب است و باور نكردني، كودكي كه از مادر متولد مي شود تا چند سال نابالغ است و براي عقل سليم غير قابل قبول است كه او را گنهكار و مجرم بشناسد شرايع حقه آسماني هم حكمشان همين است امّا مسيحيت پولسي انسانها را محكوم به گناه فطري و ذاتي كرده است و  دليل اش اين است كه اين گناه نتيجه سقوط آدم است «زيرا آدم و حوّا به وسوسه شيطان گرفتار شدند و از درخت ممنوعه معرفت نيك و بد خوردند[8] آثار چندي از اين گناه بر جاي ماند مهم ترين اثر آن اين بود كه گناه به تمام نسل بشر راه يافت و ذات انسان فاسد و مقصر شد[9] بنابراين تمام نسل هاي بعدي به دليل گناه آدم گناهكار شدند.[10]
در توضيح اينكه چگونه گناه آدم و حوّا به بقيه افراد سرايت يافته نظريه پردازان مسيحي به ارائه ديدگاه هاي مختلفي پرداخته اند كه از ميان همه آنها نظريه شخصيت گروهي مقبوليت بيشتري پيدا كرده است. در اين نظريه رابطة نزديك فرد با گروهي كه به آن تعلق دارد مورد تأكيد قرار گرفته است هر فردي مي تواند نماينده گروه خود باشد و به آن عنوان عمل نمايد در نتيجه گناه اين شخص كه نماينده گروه است گناه تمام آنان به حساب مي آيد آدم نيز به عنوان نماينده بشريت مرتكب گناه شد و پيامد گناه او دامن بشريت را گرفت.[11]
اين نظريه مسئله لاينحلي را باقي مي گذارد كه به چه دليل انسان هايي كه در ارتكاب گناه اوليه هيچ نقشي و حضور فعالي نداشته اند مسئول عواقب وخيم اين گناه باشند و مستحق عذاب خداوند شوند؟!!
اول كرنر مي گويد: خدا فقط با توبه گناهكار نمي تواند او را ببخشد چنين كاري بر خداي عادل ممكن نيست و با عدالت الهي منافات دارد خدا وقتي مي تواند گناه را ببخشد كه جريمه آن پرداخت شود براي اينكه خداوند بتواند بندگانش را ببخشد و در عين حال به شخصيت او خدشه وارد نشود مسيح جريمه گناهكار را پرداخت كرد.
خداوند كه طاهر و قدوس است و عادل، در كتاب خود چنين حكم كرده است كه هر كس  مرتكب خطايي شود تا ابد در جهنم گرفتار خواهد بود عدالت خدا اقتضا مي كند كه در مقابل هر خطايي چنين كند چون قدوسيت خدا بي نهايت و هر گونه مخالفت با او گناهي بس عظيم است پس او نمي تواند از قصاص كردن شخص خطا كار چشم فرو بندد امّا از سوي ديگر خداوند منبع رحمت و داراي محبّت است پس رحمت بي كران خود را بدينگونه اظهار مي كند كه كلمه ازليه و يگانه فرزند خود را به شكل بشري پاك و خالي از گناه ظاهر سازد و او عدل الهي را با مرگ خويش متجلي سازد بدين ترتيب مسيح به اين امر قيام كرد و خود را فداي بشريت نمود و عدالت خدا را برقرار و مسيح مرگ را به جاي ما تجربه كرد.[12]
چند سؤال در اينجا وجود دارد كه مسيحيت پولُسي بايد به آن پاسخ دهد.
1. چرا عفو و بخشش الهي خلاف عدالت است؟ چه برهان عقلي بر اين مطلب قائم است؟ ما مي گوئيم عكس اين موضوع صادق است خلف وعده براي خداي تعالي جايز نيست ولي در گذشتن از وعيد خلاف عدالت نيست.
2. چگونه با عدالت الهي سازگار است كه فرد بيگناهي در عوض گنهكاران مجازات شود؟ آيا مصداق شعر پارسيِ
                         گنه كرد در بلخ آهنگري                        به شوشتر زدند گردن مسگري
نمي شود.
3. وقتي مجرمي مرتكب جرمي شد و تاوان و خسارت آن را پرداخت، عفو و بخشش معنا ندارد فقط منّتي است كه متكبرانه به گردن مجرم مجازات شده گذاشته مي شود.
امّا آموزه هاي نجاتبخش اسلام
ارادة آزاد انساني و قدرت اختيار خوب و بد از مفاهيم كليدي در انديشه اسلامي است بدون در نظر گرفتن آزادي اراده تكليف و وظيفه مندي انسان بي معنا است از سوي ديگر توانايي انجام خير و يا ترك شر شرط لازم براي تكليف است مكلف كردن آدمي بر كارهاي فوق نيرو و توان، خروج از عدالت و حكمت است آگاهي از تكليف هم شرط اساسي در فعليت آن است تكليفي كه به مردم ابلاغ نشود الزام آور نيست.
در اسلام هيچ كسي به جاي ديگري مجازات و حتي مؤاخذه نخواهد شد و هيچ كس بار گناه ديگران را بدوش
نمي كشد. در آموزه هاي اسلامي هرگز گناه شخص خطاكار موجب عقوبت ديگران نمي شود مگر آنكه ديگران هم از خطاي او سهمي داشته باشند كه در اينجا در واقع به جرم گناه خود مجازات مي شوند.
در اسلام خداوند بدون ظلم به ديگران و جريمه كردن بي گناهان به نجات مردم اقدام كرده است «خداوند توفيق توبه داد تا توبه كنند كه خداوند بسيار توبه پذير و مهربان است»[13] خداوند در اسلام نه تنها با توبه واقعي گناهكار را مي بخشد بلكه به او قدرت و رحمت عنايت مي كند «از خداوند طلب آمرزش كنيد و بدرگاهش توبه نمائيد تا از آسمان بر شما رحمت فراوان نازل گرداند و بر قدرت و توانايي شما بيفزايد»[14] و گناهانش را بدل به خوبيها و ثواب مي كند «كسي كه توبه مي كند و عمل صالح انجام می­دهد از آنهايي  است كه خداوند بديهايش را به خوبي بدل مي كند»[15]
در آموزه هاي اسلامي انسان شرمنده از گناه ناكرده نيست و در مقابل گناهان انجام شده راه توبه برويش باز است و يأس از رحمت خود گناهي نابخشودني است. «از رحمت خدا مأيوس نشويد كه جز كافر هيچ كس از رحمت خدا نوميد نيست»[16]
و محمد نه تنها خود بلكه اوصياء دوازده گانه اش و دخترش فاطمه زهرا منجي گناهكارانند چرا كه در اسلام
آموزه اي بنام شفاعت وجود دارد كه هزاران دليل عقلي و نقلي برآن گواه است. در شفاعت شفيع از مولا نمي خواهد از مولويت خود صرف نظر نمايد و از خدا نمي خواهد دست از شريعت بر دارد يا حكم را در خصوص اين مورد فسخ نمايد و درخواست لغو قانون مجازات الهي را ندارد بلكه شفيع بعد از اقرار به مولويت خدا و عبوديت شخص و قبول شريعت الهي به صفات سيادت و كرم و جود خداوند كه اقتضاي عفو و اغماض از مجرمان دارد و يا صفاتي در شخص گناهكار همچون ذلت و بيچارگي كه رأفت مولا را تحريك نمايد تمسك مي نمايد.[17]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1.مسيحيت شناسي مقايسه اي، محمدرضا زيبايي نژاد.
2. تحقيقي در دين مسيح، مهندس جلال الدين آشتياني.
 
پي نوشت ها:
[1] . سورة شعرا، آية 14.
[2] . علامه طباطبائي، الميزان، ترجمة موسوي همداني، جامعه مدرسين قم، ج 18، ص 381.
[3] . شيخ جمعه العروس الحويزي، تفسير نور الثقلين، انتشارات اسماعيليان قم، 1415، ج 5، ص 56 و نيز ر.ك، بحار الانوار، ج 11، ص 83.
[4] . جيمز هاكس، قاموس كتاب مقدس، انتشارات اساطير نوبت اول، 77، تهران، ص 753.
[5] . عبدالرحيم سليماني اردستاني، درآمدي بر اللهيات تطبيقي اسلام و مسيحيت، كتاب طه، بهار 82، قم، ص 145.
[6] . يسا نام پدر داود نبي است.
[7] . كتاب مقدس ، كتاب اشعيا 11، 1 ـ 4.
[8] . سفر پيدايش 2 : 3.
[9] . نامه به روميان، 5 : 19.
[10] . همين.
[11] . هنري تيسن، اللهيات مسيحي، انتشارات حيات ابدي، تهران، بي تا، ص 182.
[12] . خداوند، عيسي مسيح، اوُل كُرنر بيتا، بيجا حيات ابدي، ص 126.
[13] . سورة توبه، آية 118.
[14] . سورة هود، آية 56.
[15] . سورة فرقان، آية 70.
[16] . سورة يوسف، آية 87.
[17] . علامه طباطبائي، الميزان، مؤسسه اعلمي بيروت، بي تا، ج 3، ص 291 تا 305 با تلخيص.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :