امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
826
در مورد عدالت در اديان ابراهيمي مطالبي بنويسيد.

دعوت به عدالت همواره در سرلوحه تعاليم انبياء، حاکميت اوصيا و ائمه ـ عليهم السلام ـ قرار داشته است قرآن که قانون اساسي اسلام است روي مساله عدالت در همه زمينه ها تکيه فراون کرده است و عدالت در قرآن همدوش توحيد و معاد و به عنوان هدف تشريع نبوت، فلسفه امامت و زعامت، معيار کمال فرد و مقياس سلامت اجتماع دانسته شده است.
آن چه از نظر اسلام ترديدي در آن نيست اين نکته است که عدل حقيقتي است که خدا به آن وصف مي شود و شناخت خدا به عنوان امر کننده به عدل در بعد تشريع و به پا داشتن عدل در بعد تکوين، اساسي ترين معرفتي است که در اديان آسماني، رابطه بشر با خدا بر آن استوار است و از اين جهت يکي از صفات خدا عدل است و اين وصف در مورد خداوند در دو زمينه قابل طرح است:
الف)  تکوين و خلقت عالم از آسمان و زمين، نبات و جماد و بالاخره دنيا و آخرت که به تصريح قرآن نظام هستي بر موازين عدالت و بر اساس قابليت ها و استحقاق ها استوار است و در نظام هستي خدا با عدلش رفتار مي کند و به هيچ موجودي ظلم نمي شود به اين معني که موجودات از نظر فيض گيري از مبداء هستي هر چند با يکديگر متفاوت است لکن خدا به هر موجودي در هر مرتبه که هست از نظر قابليت استفاضه و هر آن چه را از کمال براي شان ممکن است عطا مي کند زيرا امساک از کمالي که چيزي استحقاق آن را داشته ظلم است و خدا منزه از آن است. آيات قرآن که عدالت او را در بعد تکوين بيان مي کند فراوان و متعدد و متفاوت است که به برخي از آنها به عنوان نمونه اشاره مي شود:
1. آياتي که صريحاً ظلم را از ساحت کبريايي خدا نفي مي کند.[1]
2. آياتي که ابلاغ و اتمام حجت بر بشر را از آن جهت از شئون پروردگار مي شمارد که بودن حجج الهي نوعي عدل و هلاک بشر با نبود حجج الهي نوعي ظلم است.[2]
3. آياتي که از مقام فاعليت و تدبير الهي به عنوان مقام قيام به عدل ياد مي کند.[3]
4. آيه اي که عدل را ترازوي حق در نظام آفرينش مي داند.[4]
5. آيه اي که در موضوع معاد از يک طرف از قسط و ميزان و از طرفي از نفي ظلم سخن مي گويد.[5] و لذا در قيامت، خدا طبق عدل و حساب يکي را به بهشت و ديگري را به جهنم مي برد و اراده مطلقه خدا در هر دو دنيا تابع عدل است.
6. آياتي که اساس خلقت را بر حق که ملازم عدل است معرفي مي نمايند.[6]
روايات نيز در زمينه عدالت خدا در بعد تکوين فراوان است و از جمله پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي فرمايد: «آسمان و زمين به عدل بر پا است».[7]
ب) در بعد تشريع نیز عدل حاکمیت دارد يعني نظام تشريع و دستورهاي ديني که به وسيله پيامبران رسيده و به نام شريعت خوانده مي شود، بر اساس عدالت استوار بوده و در جعل قوانين مصالح دنيوي و اخروي بشر در نظر گرفته شده و همواره عدالت رعايت شده است.
قرآن کريم در اين قسمت حکمت بعثت انبياء و ارسال رسل و انزال کتب را، حاکميت عدل و قسط بر زندگي بشر مي داند.[8] و مي دانيم که پياده شدن عدالت و حکومت آن بر نظامات اجتماعي در گرو اين است که اولاً نظام تشريعي و قانوني، نظام عادلانه باشد و بعد به مرحله اجرا درآيد. در اين باره وقتي به قرآن و روايات مراجعه مي کنيم مي بينيم که به اموري از قبيل عدالت، امانت و... امر شده و از دروغ، خيانت، ظلم و... نهي شده و اين اوامر و نواهي در برخي موارد تعليل شده به اين که خير شما در همين است، حيات شما در همين است و بالاخره حق و عدالت در همين است مثلاً فرموده است: «... اين در نزد خدا به عدالت نزديک تر مي باشد».[9]
در نتيجه امر و نهي خدا از مصالح و مفاسد تبعيت مي کند کسي را از چيزي باز نمي دارد جز آن که در آن مفسده اي هست و به چيزي دستور نمي دهد جز اين که در آن مصلحتي هست چه ما به آن مصالح و مفاسد که ملاک قانون گفته مي شود علم داشته باشيم و يا در اثر قصور فکر توان آگاهي پيدا کردن به آن را نداشته باشيم.
اما عدالت از آن جهت که ارتباط به انسان پيدا مي کند از دو جنبه قابل طرح مي باشد و به عبارت ديگر دو بعد دارد.
1. عدالت شخصي و فردي که از اين حيث عدالت يک فضيلت و از کمالات نفساني به شمار مي آيد و يکي از صفات و فضايل اخلاقي است.
2. ولي آن چه مورد تأکيد آيات و روايات است جنبه اجتماعي عدالت است يعني از آن زاويه که ارتباط به حقوق ديگران پيدا مي کند چون اسلام براي تأمين زندگي سعادتمندانه براي فرد و اجتماع قوانين بسياري در زمينه روابط زندگي فردي و اجتماعي بيان نموده و رعايت حقوقي را که ديگران به حسب خلقت و يا فعاليت خويش به دست آورده است از اساسي ترين پايه هاي زندگي عادلانه اجتماعي و شرط دوام آن مي داند. و قرآن بشر را ملزم به اين اصل اساسي نموده است و به همه دستور داده است که قيام به قسط کنند.[10] و مي دانيم اقامه و به پا داشتن قسط همان عدالتخواهي مي باشد که با عدالت فردي فرق مي کند و تشکيل حکومت اسلامي از جمله براي تحقق بخشيدن عدالت اجتماعي مي باشد.
امام علي ـ عليه السلام ـ مهمترين دليل پذيرفتن خلافت را بعد از کشته شدن عثمان به هم خوردن مساله عدالت اجتماعي و منقسم شدن مردم به دو طبقه سير و گرسنه ذکر مي کند و مي فرمايد: «خدا از عالمان پيمان گرفته که هرگاه اوضاع زندگي اجتماعي مردم به هم بخورد وعده حقش پايمال شود، ساکت ننشيند».[11]
به طور کلي از نظر قرآن و روايات و از بديهيات انديشه اسلامي در بعد اجتماعي آن رعايت حقوق ديگران و خودداري از شکستن حريم هايي است که انسان لياقت ورود در آنها را ندارد و بر همين اساس براي تصدّي بسياري از پست ها و نيز انجام برخي از وظايف، عدالت را شرط نموده است. مثلاً شاهد و قاضي محکمه، امام جماعت و جمعه و پيشواي مردم بايد عادل و متدين باشد، لذا در قرآن امامت به عنوان پيمان الهي و مقام ضد ظلم و توأم با عدل بيان شده است.[12] به علاوه در قرآن و روايات دستوراتي که در مورد مبارزه با ظلم و تقبيح ظالمان آمده و يا از کيفر آنان سخن گفته است، کم نيست.
بحث عدالت در تورات نيز مطرح شده است. هم به عنوان اين که يکي از صفات خداست و هم به عنوان اين که بايد در مرحله اجراء و عمل اين امر بين مردم پياده شود و ظالم و مظلومي وجود نداشته باشد.
به نمونه هايي از آن­چه راجع به عدالت در تورات آمده است اشاره مي شود:
1. در تورات بعد از آن که صفاتي از قبيل رحمت، عطوفت، احسان، امانت و... را براي خداوند ذکر مي کند مي گويد: «من خدايي هستم دير خشم... ولي گناه را هرگز بي سزا نمي گذارم».[13]
اين جمله دلالت مي کند که خدا از آن باب که عادل است گنهکار را مجازات مي نمايد، زيرا گناه يک نوع ظلم است.
2. و در جاي ديگر مي گويد: «در دادگاه، حق شخص فقير را پايمال نکن... و نگذار شخص بي گناه به مرگ محکوم شود. من کسي را که عدالت را زير پا گذارد بي سزا نخواهم گذاشت».[14]
اين جملات از يک طرف دلالت دارد بر لزوم اجراء عدالت در جامعه و از جمله در محکمه و دادگاه و نيز ضرورت عدالت در قاضي و از طرفي ديگر دلالت دارد بر همان امري که در اسلام مطرح است و عدالت خدا به عنوان مبناي معاد مطرح شده است.
3. جريان بعثت حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در تورات علاوه بر تعليم احکام و تبليغ آئين حق و... براي نجات بني اسرائيل ستمديده از چنگال فرعونيان ستمکار تبيين شده است. تورات جريان بعثت حضرت موسي ـ عليه السلام ـ را اين گونه بيان مي کند: «خدا فرمود: من رنج و مصيبت بندگان خود را در مصر ديدم و ناله شان را براي رهايي از بردگي شنيدم حال آمده ام تا آنان را از چنگ مصريان آزاد کنم و ايشان را از مصر بيرون آورده و به سرزمين حاصلخيزي که در آن شير و عسل جاري است ببرم... حال ترا نزد فرعون مي فرستم تا قوم من بني اسرائيل را از مصر بيرون آوري».[15]
4. و نيز بعد از بيان مأموريت موسي ـ عليه السلام ـ براي آزادي بني اسرائيل مي گويد موسي به فرعون گفت: «آيا تا به حال خويشتن را بر قوم من برتر مي سازي و ايشان را رها نمي کني».[16] و در اثر همين فشارها و مبارزات حضرت موسي بود که فرعونيان به او گفت: «... اين مردمان را رها کن تا يهوه خداي خود را عبادت نمايند».[17]
5. و بالاخره در جاي ديگر بعد از آن که خداوند حضرت موسي ـ عليه السلام ـ را از رشوه گرفتن منع مي کند، تورات اين گونه آورده است که «خدا به موسي فرمود به اشخاص غريب ظلم نکن زيرا خود تو در مصر غريب بودي و از حال غريبان آگاهي».[18]
اما در آيين حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ عدالت به عنوان اصل و اساس دين معرفي و ظلم تقبيح و مذمت شده است و از کلماتي در انجيل چنين استفاده مي شود که آيين يهوديت در هنگام ظهور حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ به صورت مجموعه اي از اعتقادات و اعمال خشک و بي روح درآمده بوده است از اين رو در انجيل حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ تأکيد بر اصل دين مي نمايد که به برخي از اين قبيل کلمات اشاره مي شود، ولي بايد بدانيم که مطالبي که در اناجيل آمده بيشتر مطالب اخلاقي مي باشد.
در باب 23 انجيل متي چنين آمده است که: حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ فرمود: «واي بر شما اي ملايان و فريسيان رياکار شما از نعنا و شويد و زيره ده يک مي دهيد اما مهمترين احکام شريعت را که عدالت و رحمت و صداقت است ناديده گرفته ايد... اي راهنمايان کور که پشه را صافي مي کنيد و شتر را مي بلعيد».[19]
و يا مي گويد حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ گفت: «شنيده ايد که گفته شده است چشمي به چشمي و دنداني به دنداني لکن من به شما مي گويم با شرير مقاومت نکنيد بلکه هر کس به رخساره راست تو طپانچه زد ديگري را نيز به سوي او بگردان».[20]
از اين عبارت شايد به گمان برخی تسليم در برابر ستمکاران و پذيرش ستم آنان فهميده شود اما مي توان گفت که اين سخن يک توصيه اخلاقي است و تنها بر عفو بخشايش در امور شخصي دلالت مي کند و در مکتب اسلام نيز دستورهاي اکيد و فراواني مانند آن مبني بر صبر و عفو بدکاران و سلام دادن به جاهلان و بزرگواري ورزيدن در برابر ناهنجارهاي ايشان، هم در قرآن و هم در روايات وجود دارد و سيره اولياء الهي نيز گواه آن است.[21]
شاگردان حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ براي اين که بتوانند در برابر پادشاهان و دشمنان دين ايستادگي کنند، بعد از آن که از عملکرد هيروديس و پنطيوس و اقوام بني اسرائيل شکوه نمودند به درگاه الهي چنين دعا کردند: «... الآن اي خداوند به تهديدات ايشان نظر کن و غلامان خود را عطا فرما تا به دليري تمام به کلام تو سخن گويند».[22]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ عدالت از نظر امام علي ـ عليه السلام ـ ، شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ج25، ص221 به بعد و عدل الهي، ج1، ص42 به بعد.
2ـ آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي، ص114.
3ـ علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج12، ص476.
 
پي نوشت ها:
[1]. توبه / 70.
[2]. نساء / 165.
[3]. آل عمران / 18.
[4]. رحمن / 4.
[5]. انبياء / 47.
[6]. حجر / 85.
[7]. فيض کاشاني، ملا محسن، تفسير الصافي، تهران، انتشارات الصدر، 1415ق، ج5، ص107.
[8]. حديد / 25.
[9]. بقره / 282.
[10]. نساء / 135؛ نحل / 90.
[11]. سيد رضي، نهج البلاغه، قم، نشر مشرقين، چاپ چهارم، 1379ش، خطبه 3، ص48.
[12]. بقره / 124.
[13]. کتاب مقدس، سفر خروج، باب 34: 5ـ7.
[14]. همان، باب 34: 6ـ7.
[15]. همان، باب 3: 5ـ8.
[16]. همان، باب 9: 12ـ17.
[17]. همان، باب 7: 10.
[18]. همان، باب 23: 8ـ9.
[19]. سليماني اردستاني، عبدالرحيم، سيري در اديان زنده جهان، قم، آيت عشق، 1382ش، ص154.
[20]. کتاب مقدس، انجيل متي، باب 5: 38ـ39، ص1091، انگلستان، ايلام، 2002م.
[21]. نحل / 126ـ128؛ فرقان / 63 و 72 و کلمه قصار 194.
[22]. کتاب مقدس، اعمال رسولان، 4: 27ـ29، ص1257.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :