امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
732
توضيحات كاملي در رابطه با فرقه هاي مختلف در اسلام ارائه كرده و منابع سايت هايي در اين رابطه معرفي كنيد؟

نخستين اختلاف در ميان مسلمانان، پس از درگذشت پيامبر گرامي ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مسأله خلافت و تعيين جانشين بود. كساني كه مسأله خلافت را يك مقام تنصيصي مي انديشيدند با تكيه بر احاديث پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خلافت را از آن امام علي ـ عليه السّلام ـ مي دانستند.[1]
اما عده اي كثير برخلاف احاديث و دستورات نبوي، حركت نموده و سقيفه را منشأ امامت قرار دادند كه اين گروه به اسم اهل سنت معروف گرديدند. و به تدريج اين دو گروه به گروه هاي ديگر منشعب گرديد. كه به آنها مي پردازيم:
1. شيعه: شيعه در لغت به معني پيروان و ياران و تابعان شخص معيّني است و چون شعيان به ولايت حضرت علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ اعتقاد داشتند، از اين جهت ايشان را شيعه علي ـ عليه السّلام ـ يعني پيروان علي ـ عليه السّلام ـ گفته اند كه بعدها در اثر كثرت استعمال، مضاف اليه (علي ـ عليه السّلام ـ) را از آخر آن حذف كردند و معروف به شيعه شدند.[2] گروه شيعه در طول حيات خود به چند فرقه منشعب شدند كه عبارتند از:
الف ـ زيديه: اين فرقه منصوب به زيد بن علي بن حسين ـ عليه السّلام ـ هستند كه سال 120 هـ بر ضد امويان خروج كرد، او مردم را دعوت به كتاب و سنت و جهاد با ستمگران و حمايت از محرومان مي نمود. زيد در سال 122 هـ به دست عمّال اموي در كوفه به شهادت رسيد. كساني كه او را پس از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ به امامت قبول كردند به زيديه معروف گشتند. آنان مي گويند: هر فاطمي كه عالم و زاهد و شجاع و سخاوتمند باشد و دعوي امامت كند و خروج نمايد، امام واجب الاطاعة است، خواه از اولاد امام حسن ـ عليه السّلام ـ باشد يا از اولاد امام حسين ـ عليه السّلام ـ .[3]
ب ـ اسماعيليه: «اسماعيليه» نام فرقه اي است كه بعد از حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ به امامت فرزند بزرگترش اسماعيل يا نوه اش محمد بن اسماعيل اعتقاد دارند و در مناطق مختلف به نام هاي گوناگون مانند: باطنيه، تعليميه، سبعيه و ... خوانده شده اند.
اسماعيل در زمان حيات پدرش امام صادق ـ عليه السّلام ـ از دنيا رفت، ولي گروهي ، پنداشتند كه او نمرده و نخواهد مرد و روزي ظهور كرده و به كار جهانيان مي پردازد و او همان مهدي قائم است و گروه ديگر معتقد شدند كه اسماعيل مرده و پس از او امامت به پسرش محمد مي رسد و اين حق اوست.[4]
ج ـ اماميه: اماميه يا اثني عشري پرجمعيت ترين فرقه شيعه مي باشد كه معتقد به امامت دوازده امامندكه از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ آغاز مي شود و به حضرت حجت بن حسن ـ عليه السّلام ـ مهدي آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ ختم مي گردد. ايشان، امامان ـ عليهم السّلام ـ را مانند پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ملهم از جانب خدا مي دانند و معتقدند كه آخرين آنها به قدرت خداوند و لطف او پس از بروز علايمي در آخرالزمان ظهور خواهد كرد و جهان پر از ظلم و ستم را مملو از عدل و داد خواهد نمود.[5]
اين سه فرقه از فرق معروف تشيع مي باشند و فرق ديگري نيز از آن منشعب شده اند كه يا از بين رفته اند و يا خيلي كم رنگ شده و در ديگر فرق جذب گشته اند.
2. فرقه هاي اهل سنت كه امروزه نيز موجود هستند به دو بخش مذاهب فقهي و مذاهب كلامي تقسيم مي شوند كه به اختصار به هر كدام اشاره مي كنيم:

مذاهب كلامي:
الف ـ معتزله: اعتزال در لغت عربي به معني كناره گيري است و فرد گوشه گير را «معتزل» گويند. فرقه معتزله از فردي به نام «واصل بن عطا» (م 110 هـ) آغاز شد و به تدريج به صورت يك مكتب فكري و عقلي در جامعه اسلامي مطرح گرديد، اين گروه كه از اهل حديث جدا شده بودند، پيوسته مورد خشم آنان و سطحي نگرها قرار داشتند. اين گروه بر خلاف اهل حديث كه به عقل بهاي چنداني نمي دادند، براي عقل جايگاه بالايي قائل بودند و روايتي كه با حكم خِرَد مخالف بود، طرد مي نمودند و عقايد خود را از نصوص قطعي كتاب و سنّت و حكم عقل مي گرفتند.[6]
اساس مكتب «اعتزال» را پنج اصل كلامي تشكيل مي دهد كه عبارتند از:
1. توحيد 2. عدل 3. وعد و وعيد 4. منزلة بين المنزلتين 5. امر به معروف و نهي از منكر[7].
ب ـ اشاعره: در اواخر قرن نخست و اوائل قرن دوم هجري، اكثريت علماي غير شيعه به دو دسته به نام «اهل حديث» و «اهل اعتزال» تقسيم شدند.
گروه نخست عقايد و مايه هاي اعتقادي را از ظواهر آيات و احاديث گرفته بدون در نظر گرفتن جايگاه فكر و عقل و گروه دوم كه در مقابل گروه اوّل بود «عقل گرا» بودند و بيش از حدّ به عقل بهاء مي دادند. در اين ميان فردي بنام ابوالحسن اشعري (م 324 هـ) كه خود ابتداء معتزله مسلك بود، از اين گروه كناره گرفت و خود را به اهل حديث نزديك كرد. هر چند در ميان اهل حديث مقبول واقع نشد ولي نظرياتش موجب تأسيس يك مكتب جديد شد كه حدّ وسط ميان ظواهر آيات و روايات را با جولانگاه عقل مشخص نمود و اين مكتب بنام او به مكتب «اشاعره» معروف گرديد.[8]
ج ـ ما تريديه: شخصي بنام ابو منصور ماتريدي سمرقندي (250 ـ 333 هـ) در شرق جهان اسلام به جانبداري از اهل حديث برخاست و درست همان كاري را انجام داد كه همتاي او «ابوالحسن اشعري» انجام داد و جالب اين است كه اين دو در يك عصر مي زيستند و در يك مسير گام بر مي داشتند ولي از كار يكديگر آگاه نبودند. ماتريدي قمستي از انديشه هاي كلامي خود را از ابوحنيفه گرفته از اين جهت پيروان بيشتر ماترديدي در خراسان حنفي مذهب بودند. ماتريدي بر خلاف اشعري در عصر خود معروفيت كامل پيدا نكرد و ترجمه نگاران بعدها نيز به ضبط زندگي او كمتر پرداختند و شايد علت آن، دوري ماتريدي از منطقه عراق كه مركز ثقل جهان اسلام آن عصر بود باشد.[9]
د ـ مرجئه: اين گروه را بدان جهت مرجئه گويند كه كردار و عمل را از ايمان جدا مي دانند. از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت است كه فرمود: مرجئه بر زبان هفتاد پيامبر نفرين و لعن شده اند. اصحاب پرسيدند مرجئه كيانند فرمود: آنان كساني هستند كه گويند ايمان گفتاري بي كردار و بي عمل است و آن شيوه كساني است كه ايمان را تنها در اقرار به دين دانسته و بدستورهاي دين كار ندارند. اين گروه نيز به فرقه هاي ديگري تقسيم مي شوند كه آنها همديگر را كافر مي شمارند و ديگر فرق اسلامي آنان را گمراه مي دانند.[10]
و امّا مذاهب فقهي اهل سنت:
1. شافعيه: پيروان ابو عبدالله محمد بن ادريس شافعي (150 ـ 204 هـ ش).
2. حنبلي: پيروان احمد بن محمد بن حنبل، وي ايراني الاصل و از شهر مرو بود.
3. حنفيه: پيروان ابو حنيفه نعمان بن ثابت بن زوطي (80 ـ 150 هـ)، وي نيز در اصل ايراني و از مردم كابل بود.
4. مالكيه: پيروان ابو عبدالله مالك ابن انس بن مالك (93 ـ 179 هـ).[11]
اهل سنت در مسائل فقهي تابع يكي از اين مذاهبند كه هر كدام ديدگاه هاي خاصّي نسبت به برخي از احكام دارند.
3. يكي ديگر از فرق اسلامي «وهابيّت» است كه منسوب به محمد بن عبدالوهاب (1115 ـ 1206 هـ) مي باشد. او پيرو مكتب ابن تيميه و شاگردش ابن قيم جوزي بود كه عقايد جديدي را در جزيرة العرب بنياد نهاد. از عقايد اين فرقه مي توان به موارد زير اشاره كرد:
ـ زيارت قبور بمنزله شرك به خداست.
ـ ساختن بارگاه بر روي قبورحرام است.
ـ درخواست شفاعت از كسي شرك است.
ـ گريه بر فراق عزيزان و عزاداري حرام است.
و مسائل بسيار ديگر كه ذكر آنها به اطاله كلام منجر مي شود.[12]
4. «غاليان»: يكي ديگر از فرق اسلامي هستند كه خود به گروه هاي متعددي تقسيم مي شود.
الف ـ اهل حق: اين گروه را «گوران» نيز مي گويند كه در ناحيه آذربايجان زندگي مي كنند و از نشانه هاي خاص آنان «شارب» است. مذهب ايشان مجموعه اي است از آراء و عقايدي كه تحت تأثير افكار اسلامي، زردشتي، يهودي و مسيحي و مهر پرستي و ... قرار گرفته است. اجراي سه اصل اخلاقي زردشتي كه پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك باشد از واجبات است و بعقيدة اين جماعت اساس مذهبشان حقيقتي است كه سبب و علت خلقت موجودات است.[13]
ب ـ صوفيه: صوفيه پيروان مذهب روحي تصوّفند و گويند آن تصفيه قلب از موافقت با مردم و دوري از اخلاق طبيعي است و سركوب كردن صفات بشري و دوري از دعاوي نفساني و اتخاذ صفات روحاني و عرفاني به خداوند در حقيقت و پيروي از رسول در شريعت است.[14]
ج ـ نصيريه: اين فرقه منسوب به «ابن نصير» نامي است كه در قرن پنجم از شيعه اماميه منشعب شدند و در شمال غربي سوريه جاي گرفتند. تعاليم نصيريه عبارت است از التقاط عناصر شيعه و مسيحيت و معتقدات ايران پيش از اسلام، به عقيده آنها خدا ذات يگانه ايست مركب از سه اصل «معني»، «اسم» و «باب».[15]
د ـ دروزيه: نام اين فرقه از كلمه «درزي» به معني خياط، مؤسس آن طائفه گرفته شده است. اين خياط كه نام او به درستي معلوم نيست در آغاز از باطنيان اسماعيلي بود و او اول كسي است كه قائل به «الوهيت» الحاكم بامرالله خليفه فاطمي شد و دروزيان معتقدند كه خداوند در انسان «حلول» مي كند و پيكر آدمي مي پذيرد و تنها كسي را كه به عنوان خدايي مي شناسد، الحاكم با امرالله فاطمي است. آنان منكر وفات وي بوده و مي گويند: او از چشم خلق مستور است و در آخرالزمان ظاهر خواهد شد.[16]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ فرق اسلامي، محمد جواد مشكور.
2. فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، استاد سبحاني.
3. فرق و مذاهب كلامي، علي ربّاني گلپايگاني.
4. آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي، رضا برنجكار.
5. وهابيان، علي اصغر فقيهي.
6. جامع الفرق المذاهب الاسلاميه، امير مهتا و علي فريس.
6. www. qomicis.com/farsi/library/ferag.
7. www. Imam sadeq.com.
8. www. hawzah.net.
10. www. ghadeer.org.

پي نوشت ها:
[1] . سبحاني، جعفر، فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، قم،انتشارات توحيد، چاپ اول، 1371 هـ ش، ج 1، ص 61.
[2] . مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامي، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، چاپ دوم، 1372 هـ ش، ص 270.
[3] . همان، ص 215 ـ 214.
[4] . نوبختي، فرق الشيعه، ترجمه محمد جواد مشكور، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، 1361 هـ ق، ص 101 و 102.
[5] . فرهنگ فرق اسلامي، ص 24 ـ27 و نيز ر.ك: قمي، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، 1361، ص 102.
[6] . فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، ج 1، ص 144 و 7، و نيز ج 4، ص 5.
[7] . در رابطه با توضيحات اين اصول مراجعه شود به: فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، جعفر سبحاني، ج 4، ص 51.
[8] . ر.ك: فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، ج 2، ص 11.
[9] . همان، ج 4، ص 5.
[10] . مشكور، محمد جواد، تاريخ مذاهب اسلام، ترجمه «الفرق بين الفرق» شهرستاني، انتشارات اشراقي، چاپ چهارم، 1376 هـ ش، ص 145.
[11] . ر.ك: فرهنگ فرق اسلامي، ص 248، 168 ـ 170 و 384.
[12] . در اين زمينه رجوع شود به كتاب: سبحاني، جعفر، وهابيت مباني فكري و كارنامه عملي.
[13] . فرهنگ فرق اسلامي، ص 78.
[14] . همان، ص 303.
[15] . همان، ص 422.
[16] . همان، ص 194.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :