امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
712
یکی از شنوندگان برون مرزی اظهار می دارد که در روزنامه «کوریره دلا سرا» مقاله ای از یکی از شخصیت های فقید کلیسای کاتولیک بنام مادر ترزا در رابطه با سکوت خداوند (در برابر بی عدالتی های موجود) خوانده است و خواستار فهم این مطلب شده است ....؟

در این سوال دو مطلب مطرح شده است:
1ـ سکوت خدا در برابر ظلم و بی عدالتی موجود.
2ـ نا امید شدن مسلمانان از رحمت خدا.
درباره مطلب اول با توجه به مبهم بودن مراد گوینده از سکوت خدا می توان گفت که دو احتمال در این ادعا قابل تصور است:
احتمال اول این که ممکن است مرادش از سکوت خدا بنابر اعتقادات مسیحیان این باشد که بعد از رفتن حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ خداوند سکوت نموده و در برابر ظلم و بی عدالتی با بندگانش مستقیماً سخن نگفته است. چون مسیحیان معتقداند که حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ کلمه خدا یا خود خدا و یا پسر خدا است که در میان آنان مجسم شده بودند.[1] با رفتن او سخن و کلمه خدا از میان مردم رفته و رابطه اش با بندگانش قطع گردیده است.
اگر این احتمال مراد باشد، اصل این ادعا با هیچ مبنای دینی و عقلی قابل پذیرش نمی باشد و بطلان آن روشن تر از آن است که نیازی به دلیل داشته باشد هر چند در جای خودش دلایلی بر بطلان آن اقامه شده که در این جا مجالی برای ذکر آن نیست. و از نظر تاریخی نیز هیچ دلیلی بر وقوع چنین حادثه غیر عقلی وجود ندارد بلکه ارشاد و هدایت در سنت خدا به وسیله پیامبرانی از نوع بشر صورت گرفته و این سنت حکیمانه الهی قابل نقض نمی باشد تا برای یک بار خداوند و یا کلامش به صورت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ تجسد پیدا کند و مستقیماً با مردم سخن بگوید.
احتمال دوم این است که خداوند بالمباشره با قدرتی که دارد جلوي ظلم و بی عدالتی را نمی گیرد و در این زمینه سکوت نموده است.
این دیدگاه نیز هیچ گونه پشتوانه عقلی و عقلایی ندارد، زيرا اولاً خداوند در هيچ زماني با اين روش عمل نکرده است تا گفته شود بعد از آن زمان سکوت نموده و با زور و اجبار جلوي ظلم را نگرفته و مردم را هدايت نکرده است. ثانياً هدايت اجباري هيچ سودي به حال مردم ندارد، و با حکمت الهی و مبانی عقلی منافات دارد و روی این جهت است که خداوند چنین هدایتی را در ناحیه خود نفی نموده و می فرماید: «اگر پروردگار تو می خواست تمام کسانی که در روی زمین هستند [به اجبار] ایمان می آوردند.»[2] و در آیه دیگر می فرماید: «اگر خدا می خواست همه مردم را بر هدایت جمع می کرد.»[3] خداوند چنین آرزویی را ناشی از جهالت دانسته و لذا در ذیل همین آیه به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خطاب می کند و می گوید: «فلا تکونن من الجاهلین» یعنی هرگز از جاهلان مباش بنابر این سنت حکیمانه خداوند در راستای هدایت و نجات بشریت بر نشان دادن راه استوار می باشد و لذا می فرماید: «ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می آزمائیم (و بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم و سپس می فرماید: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا»[4] و راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد (و آن را پذیرا گردد) یا ناسپاس (و آن را کفران نماید).
بنا به گفته علاّمه طباطبایی کلمه هدایت به معنای ارائه طریق است نه رساندن به مطلوب و مراد از «سبیل» سبیل به حقیقت معنای کلمه است و آن مسیری است که آدمی را به غایت مطلوب برساند و غایت مطلوب همان حق است، و کلمه شکر به معنای آن است که نعمت را طوری آشکار به کار ببری و به همه بفهمانی که این نعمت را فلان منعم به من داده است.[5]
بنابر این تمام انبیاء راه مستقیم خدا را به مردم نشان دادند تا این که سلسله پیامبران به پیامبر خاتم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ منتهی گشته و قرآن کریم را که در آن تمام امور لازم برای هدایت بشر بیان گردیده،[6] به عنوان نعمت ماندگار تا پایان تاریخ با خود آورد. و این کتاب به عنوان معجزه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کلام خدا است برای همه جهانیان و در این کتاب همگان به انجام عدالت و قسط و دوری از ظلم و بی عدالتی و ستیز به عوامل آن دعوت شده اند و هرگز در این راستا و ابعاد دیگری که هدایت و نجات مردم بر آن ها متوقف است سکوت نکرده است که در این جا به چند آیه ای از قرآن کریم اشاره می کنیم:
1ـ ای کسانی که ایمان آورده اید کاملاً قیام به عدالت کنید برای خدا شهادت دهید اگر چه [این گواهی] به زیان خود شما یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد... بنابر این از هوی و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف خواهید شد... .[7]
2ـ ای کسانی که ایمان آورده اید همواره برای خدا قیام کنید و از روی عدالت گواهی دهید و دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند، عدالت کنید که به پرهیزگاری نزدیک تر است.[8]
3ـ بگو پروردگارم امر به عدالت کرده است و توجه خود را در هر مسجدی به سوی او کنید و او را بخوانید.[9]
اما ظلم و بی عدالتی که در میان جوامع بشری از آن جمله جامعه مسلمانان رائج است از مقتضیات صفات و خصلت های حیوانی و ناپسند خود انسان ها می باشد و با ترجیح دادن هوی و هوس دستورات نجات بخش خداوند را پایمال می کنند و لذا در طول تاریخ اکثریت مردم بر خود و دیگران ظلم نموده و از هدایت الهی سر بر تافته و راه گمراهی را چه در حوزه اعتقادات و چه در حوزه عمل در پیش گرفته اند. خصلت های ستم پیشگی و ناسپاسی، شتاب زدگی، بخل، مجادله گری، کفران پیشگی و جهل و حرص گرایی[10] و... باعث می شود که انسان منافع خود را اشتباه تشخیص داده و در راستای بدست آوردن آن مرتکب ظلم و بی عدالتی شده و از دستورات روشن و نجات بخش خداوند چشم پوشی نماید.
اما درباره مطلب دوم که نا امیدی از رحمت خدا باشد سزاوار است گفته شود که ممکن است به علت ضعف ایمان برخی از مسلمان ها، این پدیده در میان آنان خود را نشان دهد، لکن دین اسلام یأس از رحمت خدا را مساوی با کفر می داند. خداوند می فرماید: «جز گمراهان چه کسی از رحمت خدا مأیوس می شوند.»[11]
بنابر این هر کس به رحمت و خاتمیت پیامبر آخرالزمان ایمان داشته باشد آنگه می داند که زمین از رحمت خدا خالی نشده است زیرا خدا خطاب به پیامبرش می فرماید: «ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم»[12] و نیز می فرماید: «قرآن کریم تا پایان دنیا برای مؤمنین مایه هدایت و رحمت است»[13] و افزون بر این ها خدا به تمام بندگانش خطاب نموده می گوید: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید از رحمت خدا نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.[14]
و بر طبق حدیث ثقلین و روایات دیگر که مجالی برای ذکر آن ها نیست، پیامبر اسلام در کنار قرآن، عترت و اهل بیت خود را برای هدایت بشر بر جای گذاشت. لکن این مردم و مسلمانان ناسپاس اند که از این دو نعمت به خصوص از نعمت اهل بیت فاصله گرفته و خودشان را از آثار نجات بخش آن محروم کرده اند. ولی مسلمانان مؤمن به خصوص از میان شیعیان امامیه، از هر دو نعمت بهره برده و نا امیدی را به خود راه نداده و با ایمان به امامان دوازده گانه به ظهور حضرت حجّت امام دوازدهم (عج) امیدوارند و این وعده الهی است که روزی برای برچیدن بساط ظلم و بی عدالتی و گستراندن قسط و عدالت ظهور خواهد نمود انشاء الله... .

پي نوشت ها:
[1] . رک: انجیل یوحنا، باب اول، آیات 1ـ15 و تامه پولس به اهل روم، باب اول، آیات 3ـ 7.
[2] . یونس / 99.
[3] . انعام / 35.
[4] . الانسان / 3.
[5] . طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، (ترجمه موسوی همداني)، 20/191، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1363ش.
[6] . حجر / 9.
[7] . نساء / 135.
[8] . مائده / 8.
[9] . اعراف/ 29.
[10] . رک: به آیات: ابراهیم/ 66، احزاب / 72، معارج / 19، حج / 66، اسراء / 11 و 68 و 100، کهف / 54.
[11] . حجر / 56.
[12] .انبیاء / 107.
[13] .نمل / 77.
[14] . زمر/ 53.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :