امروز:
پنج شنبه 7 ارديبهشت 1396
بازدید :
549
براي اثبات ولايت علي ـ عليه السلام ـ و برخورد عاقلانه و منطقي با اهل سنت و نظريه هاي جاهلانه ي آنان خواستار کتب يا منابعي براي تفکر بيشتر و کتب اطلاعات وافر در اين زمينه هستم و چرا نام آن حضرت در قرآن نيامده؟

بعد از غروب غمگين  و اندوه بار آفتاب نبوت حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ تمام جلوه هاي خدا در چهره ملکوتي امير ابرار و فخر روزگار، حضرت مولا الموحدين و امام المتقين علي ـ عليه السلام ـ متجلي بود، انتظار مي رفت تمام حق خواهان عالم از وجود آن مظهر فروزان انوار حق و هدايت و روشنگر راه سعادت و حبل الهي ميان خالق و خلق، استضائه نمايند، زيرا بنيان سعادت در تمسک به حبل الله خلاصه مي گردد، همانطور که برخي ازعلماي اهل سنت نقل کرده اند، مراد از  حبل الله در آيه (به ريسمان محکم الهي چنگ بزنيد و پراکنده نشويد)[1] ولايت علي بن ابي طالب است.[2]
شافعي (امام شافعيان) در ابياتي که در اين خصوص سروده است تصريح مي کند حبل الهي، ولايت اهل بيت است:
لما رأيت الناس قد ذهبت بهم                  مذاهبهم في بحر الغي و الجهل
رکبت علي اسم الله في سفن النجا               و هم اهل بيت المصطفي خاتم الرسل
و امسکت حبل الله و هو و لاء هم               کما قد أمرنا بالتمسک بالحبل[3]
يعني آن گاه که ديدم مذاهب مردم، آن ها را در روياي گمراهي و جهل فرو برده است. با نام خدا بر کشتي هاي نجات، که اهل بيت پيامبر هستند نشستم، و به حبل الله که ولاي اهل بيت است چنگ زدم، چرا که ما به تمسک به حبل الله امر شده ايم.
قندوزي، از ابن عباس نقل مي کند، که در خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ بودم که فرد اعرابي آمد و به پيامبر گفت: اي رسول خدا ما از شما شنيديم که فرموديد، به حبل الله چنگ زنيد، اين حبل الله، که ما بايد بدان چنگ زنيم چيست؟ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ با دست شان به دست علي ـ عليه السلام ـ زدند، و گفتند: به اين علي تمسک کنيد، اوست که حبل الله المتين است.[4]
حاکم حسکاني نيز که از حفاظ بزرگ حنفي مذهب است، در کتاب خود فصلي را به اين موضوع اختصاص داده و احاديث متعددي در شأن نزول اين آيه نقل کرده است، وي از عبدالله بن عمر نقل کرده که خداوند فرمود: ولايت علي بن ابي طالب دژ و حصار من است، هر کس وارد دژ و حصار من بشود، از عذاب من در امان خواهد بود.[5]
شخصيت علي ـ عليه السلام ـ چنان والا  و ممتاز است که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ در مورد او فرمود: تو را نشناخت احدي، مگر خدا و من، و اگر نبود که درباره تو همچون عيسي ـ عليه السلام ـ غلو مي نمودند، حديثي در فضل و منقبت تو مي گفتم که مردمان با شنيدن آن، خاک قدومت را به جهت شفا توتياي ديده گان خود کنند.[6] لکن هزاران افسوس و اندوه و آه، که جويندگان جاه و قدرت و پويندگان مال و ثروت پس از رحلت رسول خدا، با اين که در زمان حيات آن حضرت با علي ـ عليه السلام ـ بعنوان جانشين وي بيعت کرده بودند، اين ريسمان الهي را رها کردند، و پيشگامان طريق تفرق و اضمحلال اتحاد مسلمين گشتند، و تاريخ زندگاني و سنت پيامبر دست خوش تحريف گرديد، احاديث ساختگي و دروغين در منقبت خلفا ساخته شد، و حتي روايات بسياري در خصوص موضوع خلافت از زبان پيامبر جعل گرديد، در پي تفسير احکام الهي  و جعل احاديث، وکتاب هاي بسياري در زمينه هاي مختلف از جمله حديث، تاريخ، تفسير، فقه و ... تدوين شد، که اساس آن ها بيشتر بر پايه همين روايات ساختگي استوار بود، رفته رفته مذاهب که سنگ بناي آن ها در دوره حکومت خلفاي اوليه گذاشته شده بود، يکي پس از ديگري ظهور يافت، و مسلمين را بيشتر از پيش دچار تشتت  و تفرق نمود، راه دست يابي مجدد به اتحاد مسلمين، يعني همان اتحاد و اتفاقي که در زمان رسول خدا حاکم بود، تنها از طريق شناخت دقيق وقايع مذکور امکال دارد و تحصيل اين حقايق مستلزم تلاش گسترده و پيگير مي باشد، تا با تحقيق و تفحص در درياي بيکران کتاب ها، مرواريد هاي حقيقت صيد گردد.
بطور کلي بايد گفت تمام کتابهايي که در رابطه با ولايت علي و سائر ائمه ـ عليهم السلام ـ به رشته تحرير درآمده است، دو موضوع را براي ما روشن مي سازد، 1. اثبات ولايت مطلقه ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ از طريق تثبيت خلافت  و ولايت بلافصل امير المومنين ـ عليه السلام ـ . 2. نفي ولايت غير معصوم در اسلام و بررسي آثار شوم و خانمان سوز ولايت غير معصوم بر جامعه اسلامي، زيرا عقل سليم حکم مي کند که امام بايد ويژگي ها و شرايطي داشته باشد که عصمت و قداست روحي و سرشت پاک از  جمله آن ها است، بنابر اين تعيين امام معصومي که بتوان ولايت عامه و مطلقه جامعه اسلامي را بدو سپرد، تنها از جانب خدا است، و مردم تحت هيچ عنواني حق انتخاب امامي که داراي ولايت الهي باشد، ندارند،
هم اکنون به برخي از کتاب ها و منابعي که با دلائل روشن و عاقلانه و مستدل و منطقي با استناد به آيات و روايات و شواهد تاريخي، امامت و ولايت امير المومنين علي ـ عليه السلام ـ را اثبات نموده و نظريه هاي، جاهلانه و غير عاقلانه و ساختگي و غير منطقي اهل سنت را، رد و ابطال نموده اند، اشاره مي شود:
1. احقاق الحق و ازهاق الباطل، تأليف سيد نور الله حسيني مرعشي تستري، 33 جلد. 2. خلاصه عبقات الانوار، تأليف سيد حامد نقوي. 9 جلد. 3. الغدير، تأليف عبدالحسين احمد اميني 11 جلد. 4. شبهاي پيشاور تأليف سيد  محمد سلطان الواعظين شيرازي. 5. السقيفه امام الفتن، تأليف جواد جعفر خليلي. 6. المناظرات في الامامه، تأليف عبدالله الحسن. 7. رساله في الامامه الائمه الاثني عشر، تأليف ميرزا جواد تبريزي. 8. اهل البيت في الکتاب و السنه، تأليف محمد محمدي ري شهري، 9. الائمه الاثني عشر، تأليف جعفر سبحاني. 10. النص علي امير المومنين، تأليف سيد علي عاشور. 11. کتاب الولايه، تأليف عبدالرزاق حرز الدين ابن عقده. 12. الشافي في الامامه، تأليف علي بن الحسين الشريف المرتضي، 4 جلد. 13. رساله في الامامه، تأليف شيخ عباس نجل شيخ حسن. 14. مصباح الهدايه في اثبات الولايه، تأليف سيد علي بهبهاني. 15. بحث حول الولايه، تأليف سيد محمد باقر الصدر. 16. الامامه تلک الحقيقه القرآنيه، تأليف الدکتور زهير بيطا. 17. الشوري في الامامه، تأليف  سيد علي حسيني سيلاني. 18. انصاف در امامت، تأليف سيد محمد باقر خراساني.
اما اين که چرا نام حضرت علي ـ عليه السلام ـ در قرآن نيامده است؟ عين همين سئوال را راوي از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد، امام در جواب فرمود: اگر  اسم علي به صراحت در قرآن ذکر مي شد، منافقان در قرآن تصرف نموده اسم وي را حذف مي کردند، و خداوند خواسته قرآن را از تحريف حفظ نمايد. چنان که فرمود: ما حافظ و نگهدارنده قرآن (از تحريف) هستيم.[7]
1. بدين جهت اسم مبارک  آن حضرت را در قرآن نياورده است.[8]
رسول خدا در موارد مختلف،  فرمود: من به زودي از ميان شما مي روم، کتاب خدا و عترت و اهل بيتم را در ميان شما مي گذارم، آن گاه دست علي ـ عليه السلام ـ را گرفت و بالا برد و فرمود: اين علي با قرآن و قرآن با علي است، اين دو از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض بر من وارد شوند.
2. افزون بر پاسخ فوق پاسخ ديگر اين که مشيت الهي اين طور نبوده که در قرآن از همه چيز به صراحت نام ببرد، روايت ابو بصير مؤيد اين مدعا است، وي مي گويد: از امام صادق ـ عليه السلام ـ از آيه (اطيعوا الله ... 4/59) سئوال کردم، حضرت فرمود: اين آيه در حق علي بن ابي طالب و حسن و حسين ـ عليه السلام ـ نازل شده است، عرض کردم، مردم به من مي گويند چرا اسم علي و اهل بيتش در قرآن نيامده است؟ حضرت فرمود: به آنان بگوئيد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل نمود، و از مقداد رکعات آن که سه رکعت است يا چهار، نام نبرد، تا پيامبر آيه را تفسير نموده و تعداد رکعات آن را براي مردم بيان نمود...[9] روي اين حساب خداوند اسم آن حضرت را در قرآن نياورده است.

پي نوشت ها:
[1]. آل عمران/ 103.
[2]. حاکم حسکاني عبيدالله بن احمد، شواهد التنزيل 1/169، موسسه الطبع و النشر التابعه لوزاره الثقافه و الارشاد الاسلامي.
[3]. علامه اميني عبدالحسين احمد، الغدير، 2/301، دار الکتب العربي، بيروت 1397.
[4]. بلخي قندوزي حنفي، سليمان، ينابع الموده، ص 119، اسلامبول.
[5]. حاکم حسکاني عبيد الله ابن احمد، شواهد التنزيل، ص 70، پيشين.
[6]. حاکم حسکاني عبدالله بن احمد، شواهد التنزيل، ص 170، پيشين.
[7]. ميلاني سيد علي، آيه الولايه، ص 36، مرکز الابحاث  العقائديه، قم، 1421.
[8]. بروجردي سيد  حسين، جامع احاديث الشيعه، 1.78، المطبعه العلميه، قم.
[9]. کليني محمد بن يعقوب، اصول کافي، 1/286، دار الکتب الاسلاميه، تهران، 1363 ش.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :