امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
681
فرق شيعيان با سني ها چيست؟

شيعه در لغت به معناي گروه همدل، پيرو، يار، انصار و اتباع مي باشد. و در اصطلاح به مذهب دوست داران علي ـ عليه السّلام ـ و آل او  و بر پيروان آنان در مقابل سني ها اطلاق مي شود.[1]و سنّي در لغت  منسوب به سنّت است و سنّت به معناي طريقه، قانون، روش، رسم و آيين مي باشد كه در مقابل بدعت به كار مي رود و در اصطلاح به طائفه اي از مسلمانان اطلاق مي شود كه خود را اهل سنت و جماعت مي دانند.[2]
مسئله اختلاف و تفرقه در دين و امور اعتقادي كه از جهالت، خودخواهي، و پيروي از ارزش هاي حيواني و خواهش هاي نفساني و سليقه هاي شخصي ناشي مي شود چيزي نيست كه فقط دين اسلام گرفتار آن شده باشد بلكه هر دين آسماني و غير آسماني دستخوش اين پديدة خانمانسوز گرديده و حتي در مسائل عادي اجتماعي و عرفي جامعه نيز اين اختلاف ها جريان داشته و باعث شده تا ضربات مهلكي بر پيكر جامعه بشري وارد شود.
بنابراين جاي تعجبي ندارد كه مسلمانان بعد از رحلت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اثر عوامل متعدد اجتماعي و غيراجتماعي حاكم بر روحيات و افكار برخي از مسلمانان چه در صدر اسلام و چه بعد از آن، راه هاي مختلفي را به عنوان اسلام در پيش گرفته و هر كدام راه خود را به عنوان اسلام تلقي نموده و آن را به عنوان حق پذيرفته و معرفي مي نمايد و به تبع آن حق واقعي و دين راستين اسلام كه بدون هيچ نوع نقص و عيبي بر پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي هدايت بشر نازل شده است در ميان اين راه هاي مختلف و متضاد براي اكثريت مردم نا آشنا و نامشخص گرديده و باعث حيرت و سردرگمي آنان شده است و نيز جامعه اسلامي نه تنها اتحاد و وحدت خود را از دست داده بلكه گرفتار منازعات، مشاجرات و زد و خوردهاي خونين شده و در مقابل دشمنان، توانايي و قدرت خود را تضعيف نموده اند.
به هر حال شيعه به كساني گفته مي شود كه بعد از پيامبر اسلام به امامت امام علي ـ عليه السّلام ـ و اولاد آن حضرت براي تبيين مفاهيم ديني و اسلامي و هدايت و رهبري امت اسلامي معتقدند و پيروي از امامان دوازده گانه را شرعاً و عقلاً لازم و واجب مي دانند. اما سنّي به كساني گفته مي شود كه بعد از رحلت پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ سنت و اجماع را براي هدايت امت اسلامي و بيان مفاهيم ديني كافي مي دانند و هيچ نوع نيازي را به امامي كه از طرف خداوند توسط پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ معرّفي شده باشد احساس نمي كنند. و به تبع اين اعتقاد هر كسي زمام امور مسلمين را به دست بگيرد همان حق است و پيروي و اطاعت از آن را واجب مي دانند و بر همين اساس خلافت و امامت خلفاء چهارگانه را بعد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به همان ترتيبي كه قرار گرفته اند حق مي دانند. آنچه كه در اينجا بايد ذكر گردد بيان علت و اساس اين اختلاف و دو شعبه شدن مسلمين بعد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشد.
اين قدر مسلّم است كه در زمان حيات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هيچ نوع اختلاف اعتقادي و سياسي در بين مسلمين لااقل در ظاهر وجود نداشت و همة مسلمانان با يك پرچم و يك هدف و يك عقيده در تحت رهبري و رسالت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ امت واحد اسلامي را تشكيل مي دادند. لكن بعد از رسول الله آنچه كه باعث دو شعبه شدن مسلمين بنام هاي شيعه و سنّي گرديد اختلاف آنان در مسئله امامت و رهبري مسلمين بود.
پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به خاطر حساس بودن مسأله امامت و نقش اساسي آن در رهبري امت اسلامي در ابعاد اعتقادي، ديني، علمي و سياسي در طول مدت رسالت الهي خود تاكيدي زيادي بر آن داشته است و بارها در محافل و مكان هاي مختلف آن را به مسلمين بيان نمود تا بعد از او امتش در گمراهي بسر نبرند و راه حق را توسط رهبري امامان بر حق و جانشينان واقعي او پيروي نموده و به سعادت و قله كمال برسند.
احاديث و روايات زيادي در كتاب هاي شيعه و سني از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در رابطه با امامت و وصايت و جانشيني آن حضرت نقل شده است كه به برخي از آنها در اينجا اشاره مي شود. پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اسلام پيوسته با دوازده امام عزيز خواهد بود.[3]و فرمود: من در بين شما دو چيز گرانبها به جا گذاشتم كه تا قيامت از هم ديگر جدا نمي شوند يكي قرآن و ديگري عترت و اهل بيتم مي باشد اگر به آنها تمسك كنيد هرگز گمراه نخواهيد شد.[4] و نيز از پيامبر اسلام نقل شده است كه فرمود: يا علي منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسي  است با اين فرق كه بعد از من پيامبري نخواهد بود؟[5] و باز نقل شده است كه پيامبر اسلام وقتي كه از حجة الوداع برمي گشتند همة حجاج را در منطقه اي بنام غدير متوقف نمودند و در مراسم رسمي فرمودند: آگاه باشيد هر كه من مولاي او هستم اين علي مولاي او خو اهد بود.[6] و بالاخره آخرين تلاش و تأكيد پيامبر اسلام در روز وفات صورت گرفت. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خواست كه در آخرين روز حيات خودش، بعضي از مزاحمين را به عنوان سريه تحت فرماندهي اسامة بن زيد از مدينه دور كند و مسئله امامت را با نصب علي ـ عليه السّلام ـ در اين مقام الهي تثبيت نمايد لكن عده اي از اصحاب از آن جمله عمر و ابوبكر از اين دستور پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ سر برتافتند و بر حضورشان در مدينه و خانه رسول خدا سماجت ورزيدند تا اينكه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مجبور شد در حضور آنان مسئله را تمام كند و لذا فرمود:«بيائيد كاغذ و دوات برايم بياوريد تا چيزي براي تان بنويسم كه هرگز بعد از آن گمراه نشويد» عمر بلافاصله گفت درد بر رسول خدا غلبه كرده است(العياذ بالله هذيان مي گويد) و شما قرآن را داريد و قرآن ما را كفايت مي كند. با اين سخن عمر اختلاف و مشاجره بين اصحاب در گرفت تا اينكه پيامبر عصباني شدند و فرمود از خانه من بيرون رويد. و بدين سان نامه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نوشته نشد و ابن عباس همواره با چشم گريان مي گفت: بالاترين مصيبت بر اسلام مصيبتي بود كه نگذاشتند پيامبر خدا نامه را بنويسد.»[7]
پس اختلاف در مسئله امامت از روز وفات پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بين پيامبر و عمر آغاز گرديد و تا امروز ادامه دارد. و براساس همين واقعيت نويسنده مقدمه بر كتاب صواعق المحرقه وقتي كه اين حديث را از كتاب شرح مواقف نقل مي كند مي گويد اين اختلاف بين رسول الله و عمر در مسئله امامت و منصب خلافت بوده است.[8]
بعد از رحلت رسول خدا آثار جدي و شديد اين اختلاف در بين جامعه اسلامي پديدار شد در كتاب الفرق بين الفرق مي گويد: اختلاف مسلمين براي بار اول در مسئله امامت بوده است. انصار اعتقاد به امامت سعد بن عباده داشته و قريش اعتقاد داشتند كه امامت از آن قريش است.[9]
به هر صورت وقتي نامه رسول خدا نوشته نشد برخی از انصار و مهاجرين صحابه در هنگام رحلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرصت را غنيمت شمرده و در سقيفه بني ساعده كه در واقع يك نوع كودتا بر عليه علي ـ عليه السّلام ـ بود جمع شده و بعد از مشاجرات و مجادلات قبيله اي و نژادی، ابوبكر با بيعت عمر به عنوان خليفه و امام مسلمين انتخاب شد و زمام سياسي مسلمين را به دست گرفت.[10]
مرز بين پيروان علي ـ عليه السّلام ـ و عمر و ابوبكر از همين واقعه سقيفه روشن مي گردد كساني كه اين كار ابوبكر و عمر را حق دانسته و خلافت آنان را بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قبول دارند به عنوان سني معروف هستند و اما كساني كه اين رفتار و روش آ‌نان را در انتخاب امام مسلمين بر خلاف اسلام و دستورات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي دانند و معتقد به امامت علي ـ عليه السّلام ـ و اولاد آن حضرت هستند به آنان شيعة اماميه گفته مي شود.
و به تبع اين اختلاف، اختلافات اعتقادي و فقهي نيز بين شيعه و سني بروز كرده است. شيعيان بر طبق مقتضاي دستورات پيامبر و قرآن[11] پيروي از افكار و انديشه هاي امامان شان را در تمام مسائل اعتقادي، فقهي و سياسي بر خودشان واجب دانسته و اظهار رأي و نظر برخلاف دستورات ائمه ـ عليهم السّلام ـ را جائز نمي دانند. اما سني ها چون هيچ اعتقادي به امامت ائمه دوازده گانه ندارند فقط به سنت و اجماع و امثال آن مثل قياس و استحسان اكتفا نموده و بالضروره در برخي از امور اعتقادي و فقهي با شيعيان اختلاف دارند، از عمده ترين موضوع اختلافات بين شيعه و سني مسئله رويت خداوند، صفات خداوند، عدالت خداوند، عصمت انبياء، اصل امامت و يك سلسله احكام فقهي است كه با مراجعه به كتب كلامي و فقهي فريقين آگاهي و اطلاع كافي بر  حقيقت اين اختلافات ميسور مي باشد. و در اين مقاله كوتاه مجالي براي مطرح كردن آن ها وجود ندارد.ولی در عين حال شيعه و سنی در اکثر اصول و فروع دين مبين اسلام با هم توافق دارد.

معرفي منابع براي مطالعه بيشتر:
1. الامامة في اهم الكتب الكلاميه، تأليف آية الله ميلاني.
2. تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام، تأليف دكتر محمد جواد مشكور.
3. آنگه هدايت شدم، تأليف سيد محمد تيجاني
4. المراجعات، تأليف سيد شرف الدين عاملي.

پي نوشت ها:
[1] . دهخدا، لغت نامه، ماده شيعه.
[2] . همان، ماده سني و سنّت.
[3] . متقي هندي، كنز العمال، 12، 32، بيروت، موسسه الرسالة، بي تا.
و ابن حجر عسقلاني، فتح الباري، 13، 181، بيروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر، دوم، و ابو داد و طيالسي، مسند ابي داود، ص 105، بيروت، دارالحديث، و عمر بن عاصم، ضحاك، كتاب السنة، ص 518، بيروت، المكتب الاسلامي سوم، 1413.
[4] . امام احمد بن حنبل، مسند احمد، 3/14، 5/182 و 189، بيروت، دارصادر و ترمزي، محمد بن عيسي، سنن ترمزي، 5/329، بيروت، دارالفكر، دوم 1403 ق و حاكم نيشابوري، محمد بن محمد، مستدرك حاكم، 3/110 بيروت، دارالمعرفة، 1406 ق، و متقي هندي، كنزالعمال، 1/381، بيروت، مؤسسه الرسالة پنجم، 1401 ق.
[5] . نيشابوري، مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، 7/120 و 121 بيروت، دارالفكر، بي تا. و ترمزي، محمد بن عيسي، سنن ترمزي، 5/302، بيروت، دارالفكر، دوم، 1403 ق، و حاكم نيشابوري، محمد بن محمد، مستدرك حاكم، 2/337، بيروت، دارالمعرفه، 1406 ق.
[6] . ابن اثير، اسد الغابة، 5/205، تهران، اسماعيليان. و ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، 2/289 و 17/174 قم، دار احياء الكتب العربيه، بي تا، و ابن النجار البغد ادي، ذيل تاريخ بغداد 3/10، بيروت، دارالكتب العلميه، اول، 1417، و الخوارزمي، الموفق، مناقب خوارزمي، ص 7، قم، نشر اسلام، دوم، 1411 ق، و قندوزي حنفي، شيخ سليمان، ينابيع المودة 1/107 و 2/249 دارالاسوة، اول 1416 ق.
[7] . بخاري، محمد ابن اسماعيل، صحيح بخاري، 3/91، بيروت، دارصعب، بي تا و نيشابوري، مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، 5/76، بيروت، دارالمعرفة، بي تا.
[8] . هيتمي، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، مقدمه، ص (هـ ) مصر، مكتبة القاهره، بي تا.
[9] . ابو منصور، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بين الفرق، ص13، بيروت، دارالوفاق الجديدة دوم، 1977 م.
[10] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، 2/291، بيروت، دارصعب، بي تا و جزاي، مبارك بن اثير، جامع الاصول، 4/470، بيروت، احياء التّراث العربي.
[11] . سوره نحل، آيه 43، انبياء، 7، و سوره نساء، 59، رعد، 7، مائده، 55.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :