امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
711
شيعه و سنّي هر دو تفاسير راستي هستند از انديشه هاي وحي اسلامي كه بنابر مشيّت الهي در نهاد اسلام قرار گرفته اند و هر دو بر حقند؟

تشيّع يك مكتب كلامي و يا سياسي نيست كه دربارة علل پيدايش آن در ميان امت اسلامي پس از رحلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ سخن بگوييم، و يا متوسل به تفاسيري از وحي و متون مقدس شويم تا آنرا كشف كنيم، بلكه تشيع بر يك اصل استوار است كه در عصر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ پي ريزي گرديد و گروهي را به خود جذب نمود و گروهي بخاطر عللي آنرا پس زده و نپذيرفتند و آن اصل، پذيرفتن ولايت و خلافت حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ از جانب خدا پس از رحلت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود، و اين اصل جزء تعاليمي است كه بوسيلة رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مطرح و بيان گرديد.
لذا قطعاً تشيع تفسيري از انديشه هاي وحي اسلامي نيست، بلكه يك واقعيت تاريخي است و خود متن وحي اسلامي است. و تسنن هم يك تفسير نيست بلكه يك انحراف تاريخي است كه از بدنة اسلام جدا شد. و آنچه وحي اسلامي مطرح ساخته بود از آن دور افتاده بصورت يك جرياني بر خلاف اسلامي پديدار شد.
بررسي تاريخ اسلام، بالأخص تاريخ 23 سالة تبليغ اسلام در مكه و مدينه، به روشني ثابت مي كند كه تشيع همان دين اسلام است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن را براي بشر آورد.
ما در اين مختصر به دنبال ذكر تمامي دلايل و شواهدي كه اين امر را ثابت مي كند نيستيم چرا كه آنقدر از قرآن و حديث و برهان در اين مورد شواهد وجود دارد كه ذكر آنها كتابي را مي طلبد فقط نمونه هاي مختصري را در اين باب متذكر مي شويم:

1. نامگذاري شيعه:
نخست  بايد توجه نمود كه ابتكار نام «شيعه» و تسميه گروهي به اين نام، بوسيلة خود پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ صورت گرفته است. و او كساني را كه به دوستي و ولاي علي معروف بودند «شيعه» خوانده، و اين حقيقت در سنّت پيامبر به ثبت رسيده و در اين مورد 15 حديث در كتب اهل سنت وارد شده است. از جمله؛ الدّر المنثور، تفسير طبري، الصواعق المحرمة، ربيع الابرار، مناقب ابن مغازلي ...[1]

2. حديث يوم الدار:
پس از گذشت سه سال دعوت سرّي پيامبر اسلام، فرشتة وحي فرا رسيد و فرمان داد كه پيامبر، دعوت همگاني و علني خود را از طريق دعوت خويشاوندان و بستگان، آغاز نمايد و با آيه زير او را مخاطب قرار داد و فرمود: «و انذر عشيرتك الاقربين»[2] و خويشاوندان نزديكت را انذار كن.
پيامبر اسلام به ـ علي ـ عليه السّلام ـ دستور داد كه چهل و پنج نفر از شخصيتهاي بزرگ بني هاشم را براي ضيافت ناهار دعوت كند. مهمانان دعوت شده آمدند، پيامبر اسلام بعد از سخناني فرمود ... چه كسي از شما مرا در اين راه، كمك مي كند تا برادر و وصي و نماينده من در ميان شما باشد؟ بعد از اينكه همه ساكت شدند و كسي خود را معرفي نكرد حضرت علي ـ عليه السّلام ـ رو به پيامبر كرد و گفت: اي پيامبر خدا، من تو را در اين راه ياري مي كنم، بعد از اين سخن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ سه بار درخواست خود را تكرار كرد و هر سه بار جز علي ـ عليه السّلام ـ حاضر نشد كه پشتيباني خود را از اهداف پيامبر اعلام كند، دراين موقع پيامبر دست خود را بر دست علي ـ عليه السّلام ـ زد و جمله تاريخي خود را در مجلس بزرگان بني هاشم دربارة علي ـ عليه السّلام ـ القاء نمود و گفت:
«هان اي خويشاوندان و بستگان من بدانيد كه علي برادر و وصي و خليفه من در ميان شماست»
اين فضيلت تاريخي در مداركي مانند، تاريخ طبري ج 2 ص 216 ـ تفسير طبري ج 9 ص 74 ـ كامل ابن اثير ج 2 ص 24 ـ شرح شفاي قاضي عياض ج 3 ص 37 ـ سيره حلبي ج 1 ص 221 و غيره آمده است.[3]
شيعه به حكم اين تاريخ مي گويد: روزي كه پيامبر مأمور شد، مردم را به توحيد و رسالت خويش دعوت كند، مأمور شد به خلافت علي نيز دعوت نمايد، و دعوت و نبوت با دعوت به امامت علي توأم و همراه بوده است. در واقع تشيع از نخستين روزي كه پيامبر مردم را به يكتائي خدا، و رسالت خود دعوت كرد، آغاز گرديد. آيا به اين مدرك قوي تاريخ صحيح است كه بگوئيم شيعه يك تفسيري از وحي اسلامي است چنانچه اهل تسنن يك تفسير است و مي تواند هر دو صحيح باشد؟

3. حديث غدير:
بسياري از مورخان اسلامي نوشته اند، كه پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آخرين سال عمرش مراسم حج را بجا آورد، پس از انجام آن با انبوهي از مسلمانان كه از سراسر حجاز براي انجام فريضة حج جمع شده بودند از مكه بر مي گشتند، به سرزميني بنام «غدير خم» كه در حقيقت چهار راهي بود كه مردم  حجاز را از هم جدا مي كرد، رسيدند. پيش از آن كه مسلمانان متفرق شوند و از هم جدا شوند پيامبر اسلام دستور توقف دادند، عقب افتادگان رسيدند و همه حاجيان جمع شدند پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بعد از چيدن مقدمات دست علي ـ عليه السّلام ـ را بالا برد و پيام تازه اي كه از طرف خدا رسيده بود به مردم ابلاغ نموده و فرمودند: من كنتُ مولاه فعلي مولاه» «هركس من مولا و رهبر او هستم علي مولا و رهبر اوست» اين سخن را سه مرتبه تكرار نموده و دعا كردند.[4]
در اهميت اي رويداد تاريخي همين اندازه كافي است كه حدود ده نفر از صحابي پيامبر در كتابهاي اهل سنت اين واقعه تاريخي را نقل كرده اند. در قرن دوم اسلامي  هشتاد و نه تن از تابعين به نقل اين حديث پرداخته اند. بسياري از راويان حديث در قرن هاي بعدي از علما و دانشمندان اهل سنّت مي باشند و سيصد و شصت تن از آنها اين حديث را در كتابهاي خود آورده و گروه زيادي به صحّت و استواري آن اعتراف كرده اند. گروهي از اين جماعت تنها به نقل حديث اكتفا نكرده بلكه پيرامون اسناد و مفاد آن كتابهاي مستقل نوشته اند.[5]
چنانچه ملاحظه مي شود اين خود متن وحي اسلامي است، تفسير نيست. اسناد و مدارك بسيار زيادي در اين باره وجود دارد كه ما در اينجا بخاطر پرهيز از اطناب كلام فقط به صورت فهرست وار آنها را ذكر مي كنيم.
4. حديث منزلت 5. حديث ثقلين 6. حديث سفينه  نوح 7. حديث جابر.
مفاد اين احاديث در كتابهاي معتبر نزد اهل سنت آمده است.
مطلب ديگري كه در اين پاسخ بايد بدان پرداخت اين است كه اگر تفسير از متن وحي درست است چرا آن را منحصر در دو مذهب (شيعه و سني) بكنيم، اين تفسير را تعميم بدهيم به تمام فرق و مذاهب اسلامي و بگوئيم همه آنها تفسير هستند و حق مي باشند! در حاليكه چنين نيست و انحصار حقانيت در دو مذهب هيچ دليلي ندارد. افزون بر آن حق نمي تواند در عين حق بودن دو تا يا بيشتر باشد. كه اين مطلب در كتابهاي فلسفي و اعتقادي اثبات شده است.[6]
آنچه حاصل شد اين است كه به نص مداركي كه در كتابهاي حديث و تاريخ موجود است، مذهب شيعه همان اسلام واقعي است كه پيامبر اسلام همراه با دعوت به توحيد، به آن نيز دعوت كرده است و اهل سنت هم بعد از پيامبر اسلام از مسير اسلام خارج شد.
 
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. پيشوائي از نظر اسلام و رهبري امّت، آيت الله شيخ جعفر سبحاني تبريزي.
2. اصول عقايد، آيت الله مكارم شيرازي.
3. عقايد استدلالي، ج 2، علي رباني گلپايگاني.
4. راه و راهنما شناسي، آيت الله مصباح يزدي.
 
پي نوشت ها:
[1] . به نقل از مجلة تخصصي كلام اسلام، ش 52، ص 14.
[2] . سوره شعراء، آيه 214.
[3] . به نقل از: سبحاني، جعفر، پيشوائي از نظر اسلام، ص 162، انتشارات مكتب الاسلام، چاپ اول، 74.
[4] . مكارم شيرازي، ناصر، اصول عقايد، ص 281، انتشارات هدف، چاپ پنجم، 1372.
[5] . به نقل از؛ سبحاني، جعفر، رهبري امت، ص 148، مؤسسه امام صادق، چاپ سوم، 76.
[6] . پلوراليسم ديني، مركز مطالعات و پژوهشهاي حوزه علميه، ص 96، چ اول، 1380.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :