امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
684
احتراماً مستدعي است وجوه اختلافات اهل سنت با شيعه را به طور دقيق در كليات و در جزئيات مهم بيان فرمائيد (به صورت دسته بندي شده موضوعي - بحث توحيد، عدل، نبوت و...) در صورتي كه فرق مختلف اهل سنت عقيده خاصي در اختلاف نظر با شيعه دارند نام آن فرقه قيد شود.

براي روشن شدن جواب نكاتي تحت عنوان مقدمه بيان مي شود:
1ـ سؤال فوق الذكر، از حد و اندازه يك سؤال خارج است و در واقع نياز به تدوين يك رساله (بلكه كتابي دارد) لذا ما سعي مي كنيم در حد يك سؤال، جواب داده باشيم.
2ـ گروه هاي كلامي اهل سنت به دو گروه، اصلي اشاعرة كه بنيانگذاران آن ابوالحسن اشعري است (380)[1] و معتزله كه بنيان گذار آن و اصل بن عطا شاگرد حسن بصري اوائل قرن دوم هجري[2] و گروهي سومي به نام اهل حديث (مركب از حنابله و الحشوية)[3] و گروهي چهارمي داريم به نام اباضيّه كه ما سعي مي كنيم بيشتر نظر دو گروه اوّل را مطرح كنيم.
بعد از اين مقدمه، بايد تذكر داده شود كه اعتقاد به خداوند يكتا، نبوت، و انبيايي پيشين و مسأله معاد از اعتقادات مسلم هر دين الهي است و براي يك مسلمان علاوه بر اعتقاد به مبداء و معاد و نبوت، نبوت پيامبر خاتم (ص) و اعتقاد به قرآن و التزام به مضامين حياتي آن، به عنوان كتاب الهي و اولين منبع احكام از مسلمانان و ضروريات اسلام است كه عدم اعتقاد به آن باعث خروج از دين مي گردد، و اين امري است اتفاقي بين همه فرق اسلامي، اما آنچه كه شيعه را از ديگر مسلمانان متمايز مي سازد اختلافاتي است كه در برخي اصول اعتقادي با اهل سنت دارند، كه در اين جا به صورت فشرده بيان مي گردد.

1ـ توحيد:
مسأله توحيد اساس دعوت انبياء و شالوده دين اسلام است كه شيعه و سني هيچ اختلافي در آن ندارند، بلكه اختلافات آن مربوط به صفات باري تعالي است كه به پاره اي از آن ها اشاره مي گردد.

الف) صفات ذاتي خداوند:
در ميان اهل سنت اشاعره صفات باري تعالي را زايد بر ذات دانسته، به عبارت ديگر صفات را غير از ذات مي دانند.[4] در مقابل معتزله هرگونه صفات را از ذات اقدس الهي نفي مي كنند، به عبارت ديگر ذات خدا را نايب صفات مي دانند.[5]
اما شيعه با توجه به منابع غني و معارف والاي اهلبيت (ع) و پيامبر (ص) صفات خداوند، قدرت، حيات، و علم را عين ذات دانسته و مغايرت و زيادي صفات بر ذات را مردود شمرده است. زيرا اعتقاد به اين كه صفات چيزي غير از ذات باشد به دو گانگي (بلكه چند گانگي) و تركيب ذات باري تعالي خواهد انجاميد.[6]

ب) صفات خبري خداوند:
صفات خبري صفاتي را گويند كه ظاهر قرآن، آنها را براي خداوند اثبات مي كند، ظاهر اين صفات تعلق گرفتن چيزي غير از ذات به خداوند مي باشد، مانند دست و صورت. برخي از اهل سنت مانند اشاعره معتقدند كه خداوند داراي دست و پا و صورت مي باشد[7] و حتي گروهي مي گويند كه مسلمانان با اخلاص در دنيا و آخرت با خداي سبحان مصافحه و معانقه مي نمايند.[8] اما معتزله آياتي را كه در برگيرنده مفهوم دست و صورت براي خداوند است به تأويل آن قائل هستند. شيعيان به بركت پيروي از مفسران واقعي قرآن، يعني اهلبيت پيامبر (ع) نه قائل به دست و صورت براي خداوند هستند و نه به تأويل آن قائل هستند، بلكه شيعه معتقد است كه كلماتي مانند يد، وجه و عرش داراي معناي لغوي هستند، ولي وقتي در جمله قرار مي گيرند معنايي غير از معناي لغوي و متناسب با آن جمله پيدا مي كنند[9] و اين حتي در مكالمات روزمره جامعه بشري نيز به چشم مي خورد.

ج) رؤيت خداوند:
عده اي از اهل سنت مانند كراميه مجسّمه رؤيت و ديدن خداوند را در دنيا و آخرت جائز مي دانند، اما اهل حديث و اشاعره به رؤيت باري تعالي در آخرت معتقد هستند، ولي شيعه با استناد به آيات قرآن از جمله «لن تراني»[10] و «لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير»[11] چشم ها او را نمي بينند ولي او همه چشم ها را مي بيند و او بخشنده و با خبر از دقائق موجودات  است. و روايات رسيده از اهل بيت، معتقد است كه خداوند با چشم ديده نخواهد شد[12] با اندك توجهي در معناي حقيقت رؤيت محال بودن رؤيت باري تعالي آشكار خواهد گرديد، زيرا رؤيت زماني تحقيق مي يابد كه شيء مرئي در مقابل بيننده قرار گيرد و اين معنا در اشياي صادق است كه داراي ابعاد و جهت باشند و خداوند تبارك و تعالي از ابعاد و جهات منزه است.[13]

د) عدالت:
اشاعره اعتقاد دارند كه هر كاري خداوند انجام دهد، عين عدالت است يعني خداوند مي تواند بدون دليل و بدون ارتكاب معصيت، بندگان را عذاب نمايد، به بيان ديگر حسن و قبح را شرعي مي دانند و براي اهل حديث چون بحث عقلي نمي كنند عدالت مطرح نيست. اما معتزله و شيعه حسن و قبح را عقلي مي دانند[14] و شيعه با استناد به آيات قرآن خداوند را عادل دانسته و از هر گونه ظلم و جور منزه مي داند و عذاب بدون عذر را با حكمت باري تعالي ناسازگار مي داند، از جمله «ما كان اللّه ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون»[15] خداوند هرگز به آنها ستم نكرد ولي آنها خودشان بر خود ستم مي كردند.
همچنين با استناد به روايات رسيده از اهل بيت (ع) مانند سخن نوراني علي بن ابي طالب (ع) كه «التوحيدان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه»[16] توحيد آن است كه خدا را به وهم نياوري و عدل آن است كه او را متهم نسازي. و براهين عقلي با منطق متين عدل الهي را ثابت و دامن كبريايي ذات پاك خداوند را در حق مخلوقات، با اعتقاد به عدل حضرتش از غبار ظلم و جور مي شويد. در مسأله قضا و قدر هم اشاعره معتقد به جبر و معتزله طرفدار تفويض و شيعه طرفدار "امرٌ بين الامرين" مي باشد.

2) نبوت:
در واقع اصل نبوت مانند اصل توحيد، مورد اتفاق است و اختلاف تنها مربوط به شئون پيامبري از جمله عصمت انبياء است. شيعه و سني همه انبياء را در تلقي و دريافت وحي، حفظ و نگهداري و ابلاغ آن به مردم معصوم مي دانند. همچنين شيعه تمام انبيا را در تمام شئون زندگي از خطا و گناه عمدي و سهوي و نسيان مصون مي داند[17] اما اهل سنت، حشويه كفر تقيه اي را جايز مي داند، انجام كبيره ره عمداً همه اهل سنت منع مي كند ولي انجام كبيره سهوي را اكثراً جائز مي دانند اما صغاير را عمده جمهور آن ها جائز مي دانند جز جبّائي، و سهوي را همه متفقاً جائز مي دانند مگر صغائري كه پست باشد مثل دزديدن يك دانه گندم اين ها همه در حال نبوت بود اما قبل از رسيدن به رسالت اكثريت اهل سنت صدور كبيره را از نبي ممتنع نمي دانند جز معتزله.[18] در حالي كه شيعه گناه صغيره را نيز از انبياء روا نمي داند، زيرا اگر انبيا خود (نعوذ باالله) اهل گناه و معصيت باشند نيازمند ارشاد و موعظه ديگران خواهند بود حال آن كه انبياء براي ارشاد ديگران آمده اند و از طرفي اگر مردم انبياء را مصون از گناه ندانند، چگونه به سخن آنان گوش فرا دهند در حالي كه خود انبياء به سخن خود درباره ترك گناه و دوري از معصيت عمل نمي كنند.

3) امامت:
معركة آراء بين شيعه و اهل سنت است اولاً شيعه امامت را از اصول مي داند، ولي اهل سنت تصريح دارند كه از اصول نيست[19] در نتيجه مي شود از فروع، و ثانياً بحث است كه چه كسي امام را تعيين كند، نقطه اصلي اختلاف بين شيعه و سني همين جا است. شيعيان معتقدند كه امامت منصبي است الهي كه بايد از طرف خداي تعالي به وسيله پيامبر اكرم (ص) اين كار صورت گيرد و اما اهل سنت معتقدند كه امامت الهي همانند نبوت و رسالت با رحلت پيامبر (ص) پايان يافت و از آن پس تعيين امام به مردم واگذاشته شد، و حتي بعضي از بزرگان اهل سنت تصريح كرده اند اگر كسي بزور اسلحه بر مردم مسلّط شود بعد از تسلط اطاعت وي بر ديگران لازم خواهد بود.

4) قرآن و معاد:
درباره قران و معاد شيعه و سني اختلافاتي آن چناني ندارند، همه قرآن را معجزه جاوداني پيامبر، كتاب هدايت بشر و اولين منبع احكام شريعت مي دانند و نسبت تحريفي كه به شيعيان داده مي شود (كه قرآن چيزي از آن كم شده است) افتراء و تهمت است.
در باب معاد نيز همان گونه كه همه الهيون روز رستاخيز را باور دارند مسلمانان نيز در باب معاد معتقدند به سؤال و جواب قبر، پل صراط، حساب، ثواب و عقاب همراه با معاد جسماني، هر چند در اين مسئله كه معاد اعاده معدوم است يا نه؟ مكلف نفس است يا اجزاء اصليه؟ و همچنين در صفات ثواب و عقاب و احباط و تكفير و توسعه و ضيق شفاعت و... اختلاف وجود دارد. نتيجه اين شد كه شيعه و اهل سنت در كليات مسائل اعتقادي غالباً اتفاق نظر دارند، آنجايي كه شيعه از ديگران جدا شده است، به بركت عمل به سخنان نوراني پيامبر (ص)[20] و اهل بيت (ع) مي باشد.
براي توضيح بيشتر خلاصه ي گفته هاي شهيد مطهري را در اين مقام مي آوريم.
الف) توحيد، توحيد ذاتي و عبادي مورد اتفاق همه است ولي توحيد صفاتي و افعالي اختصاص به شيعه دارد.
ب) عدل مورد وفاق شيعه و معتزله تقريباً مثل همند ولي معتزله تفويضي است و شيعه حد وسطي، و اشاعره  جبري.
د) حسن و قبح ذاتي، كه شيعه و معتزله آن را قبول دارند، و اشاعره سخت با اين عقيده مخالفند.
هـ) لطف و انتخاب اصلح، كه برخي از شيعيان همچون معتزلي ها قبول دارند، ولي اشاعره منكرند.
و) اصالت و استقلال و حجيّت عقل، كه در شيعه بيشتر از معتزله مطرح است.
ح) رؤيت خداوند - معتزله منكرند، و اشاعره معتقدند، ولي شيعه رؤيت بصري را رد، ولي رؤيت قلبي را قائل مي باشند.
ط) در ايمان فاسق - شيعه با معتزله موافق است - و عصمت انبياء و اؤلياء (ائمه طاهرين) از جمله مختصات شيعه است كه آنان را از گناه كبيره و صغيره معصوم مي داند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. الالهيات، جعفر سبحاني.
2. شيعه در اسلام، سيد محمد حسين طباطبائي.
3. ملل و نحل، جعفر سبحاني.
4. اعتقاد ما، ناصر مكارم شيرازي.

پي نوشت ها:
[1] . سبحاني، جعفر، بحوث في الملل و النحل، لجنة ادارة العلمية بقم، چاپ دوم، 1415، ج1، ص325.
[2] . همان، ج 1، ص 117.
[3] . همان، ص 127.
[4] . سعد الدين تفتازاني، شرح المقاصد، تحقيق الدكتور عبد الرحمن، قم، الشريف الرضي، 1371، ج 4، ص 69؛ حلي، كشف المراد شرح تجريد الاعتقاد، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ پنجم، 1415، ص 296 با تعليقه استاد حسن زاده.
[5] . شهرستاني، عبدالكريم، ملل و نحل، بيروت، دارالمعرفة، ج 1، ص 44 و كشف المراد، پيشين، ص 296.
[6] . كشف المراد، ص 296 و ر،ك: مظفر، محمد رضا، بداية المعارف الالهية، تقرير سيد محسن خرازي، مؤسسه النشر الاسلامي، ص 75 - 74.
[7] . سبحاني، جعفر، الالهيات، ج 1، ص 318.
[8] . ملل و نحل، ج 1، ص 105.
[9] . شرح مقاصد، ج 4، ص 328 - 327.
[10] . اعراف / 143.
[11] . انعام / 103.
[12] . كشف المراد، ص 297 - 296.
[13] . همان، ص 297.
[14] . كشف المراد، پيشين، ص 302.
[15] . عنكبوت/ 40.
[16] . دشتي، محمد، نهج البلاغه.
[17] . جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي، تهران، مركز نشر فرهنگي رجاء، ج 9، ص 27، و ر،ك: رباني گلپايگاني، علي، الالهيات من شرح المواقف، موسسه امام صادق (ع)، جزوه، ص 141 - 139.
[18] . الالهيات، ص 140.
[19] . بحوث في الملل و النحل، ج 1، ص 295.
[20] . ر،ك: كشف المراد، في شرح التجريد الاعتقاد، ص 420 - 400 و آموزش عقايد، ص 494 - 355.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :