امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
647
عده اي معتقد هستند که اختلاف بين دو گروه شيعه و سني مذهب بر سر وجود يا عدم وجود حضرت قائم (عج) است و اهل تسنن مي گويند که حضرت مهدي (عج) وجود ندارد آيا اين نظريه صحيح است يا خير؟ و اگر اشتباه است دليل آن را به طور کامل ذکر کنيد؟

منشاء اختلاف در دين اسلام و پديد آمدن فرقه هاي مختلف، که فرقه هاي شيعه و سنّي بزرگ ترين آنها است دلايل و علل گوناگوني دارد که مي توان به امور ذيل به عنوان اهم موارد اشاره نمود:
الف) انديشه هاي کلامي: بي شک نظرات متفاوت درباره مسائل کلامي موجب انشعاب و اختلاف در دين اسلام گرديده چنان که مسيحيت نيز در اثر اين عامل، به فرقه هاي کاتوليک، پروتستان و ارتدوکس، منشعب گرديده است. موضوعاتي هم چون نيل به مفاهيم قرآن به لحاظ فهم و درک ائمه ـ عليهم السلام ـ ، به معنا و مفهوم حسن و قبح ذاتي و عصمت و مصونيت از خطاء در ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ باعث اختلاف شيعه و سني شده است.
ب) انديشه هاي سياسي ـ کلامي: مهم ترين نقطه اختلاف و جدايي ميان شيعه و سني در طول تاريخ، اين مسأله بوده است. به اعتقاد شيعه منصب امامت، الهي است و بايد از طرف خداي متعال به کساني که صلاحيت دارند داده شود که علي ـ عليه السلام ـ و يازده نفر از اولاد معصوم آن بزرگوار يکي پس از ديگري جانشين بلافصل پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هستند. ولي به اعتقاد اهل سنت، تعيين امام به مردم واگذار شده است.
ج) انديشه هاي فقهي و حديثي: فقه شيعه مبتني بر منابع چهار گانه: کتاب، سنّت، عقل و اجماع است. اما منابع اهل سنّت متکي بر: کتاب، سنّت، قياس و استحسان است از نظر شيعه، تمامي احاديث منقول از صحابه تابعين را نمي توان يکجا پذيرفت، زيرا برخي از آنها ساختگي و برخي از اصحاب فاقد عدالت گرديده اند. اهل تسنن بر اين باورند که بايد سخنان تمامي صحابه را پذيرفت. اين عوامل دست به دست هم داده و باعث اختلاف در مسائل شرعي، که کارهاي روز مره جامعه مسلمانان را تشکيل مي دهد، گرديده است و بي ترديد جمود بر احاديث ساختگي و قياس و استحسان و غفلت از مفاد صحيح آيات قرآني و احاديث معتبر به اختلافات فوق دامن زده است.
وجود افتراق و مسائل اختلافي هرگز به معناي نفي اشتراک و نقاط مشترک نمي باشد، بلکه شيعه و سني داراي مشترکات فراواني هستند که اگر به آن پرداخته شود، نقاط اختلافي در قبال آن کمتر خواهد بود.
و اصل مسأله مهدويت از مسائل مشترک و مورد اتفاق شيعه و سني است. «اهل سنّت در اينکه مهدي موعود از نسل پيامبر و از فرزندان زهراي اطهر است و اينکه زمين را در آخر الزمان پر از عدل و داد مي کند، پس از آن که پر از جور و ستم شده باشد، و اينکه عيسي مسيح ـ عليه السلام ـ از آسمان فرود آمده و در پشت سر آن حضرت نماز مي خواند و اينکه مردم در عصر ظهور آن حضرت در رفاه و آسايش زندگي مي کنند و آن بزرگوار از نسل امام حسين ـ عليه السلام ـ است ترديدي ندارند؛ و به دليل روايات متواتري که در اين باب از پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وارد شده، ابدا نسبت به وجود آن حضرت ترديد ندارند».[1]
دبير کل «رابطه العالم الاسلامي»[2] که از معتبرترين مراکز مذهبي حجاز و مکّه است، اخيرا در پاسخ به سئوال شخصي از کنيا به نام ابو محمّد درباره مهدي منتظر، ضمن تصريح به اين که «ابن تيميه» موسس مذهب وهّابيان نيز احاديث مربوط به ظهور مهدي را پذيرفته، متن رساله کوتاهي را که پنج تن از علماي معروف معاصر حجاز دراين زمينه تهيه کرده اند براي او ارسال داشته است.
در اين رساله پس از ذکر نام حضرت مهدي و محل ظهور او، يعني مکّه چنين مي خوانيم: ... به هنگام ظهور، فساد در جهان و انتشار کفر و ستم، خداوند به وسيله او (مهدي) جهان را پر از عدل و داد مي کند همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او آخرين خلفاي راشدين دوازده گانه است که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ خبر از آنها در کتب صحاح داده است. احاديث مربوط به مهدي را بسياري از صحابه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل کرده اند، از جمله: عثمان بن عفان، علي بن ابي طالب، طلحه بن عبيد الله، عبد الرحمن بن عوف، عبد الله بن عباس،عمار ياسر، عبد الله بن مسعود، ابو سعيد خدري، ... ابو هريرة ... و ام سلمه. اينها بيست نفر از کساني هستند که روايات مهدي را نقل کرده اند و غير از آنها افراد زياد ديگري نيز وجود دارند. سخنان فراواني نيز از خود صحابه نقل شده که در آن بحث از ظهور مهدي شده که آنها را نيز مي توان در رديف روايات پيامبر قرار داد؛ زيرا اين مسأله، از مسائلي نيست که با اجتهاد بتوان چيزي پيرامون آن گفت. سپس اضافه مي کند: هم احاديث بالا که از پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده و هم شهادت و گواهي اصحاب که در اينجا در حکم حديث است، در بسياري از کتب معروف اسلامي و متون اصلي حديث پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اعم از سنن و معاجم و مسانيد آمده است؛ از جمله: سنن ابو داود، سنن ترمذي، ابن ماجه، ابن عمرو الداني، مسند احمد و ابي يعلي و بزاز، و صحيح حاکم و معاجم طبراني (کبير و متوسط) و روياني و دارقطني و ابونعيم در اخبار المهدي و خطيب در تاريخ بغداد و ابن عساکر در تاريخ دمشق و غير اينها.
در ادامه مي گويد: بعضي از دانشمندان اسلامي در اين زمينه کتاب هاي مخصوصي نوشته اند از جمله: ابونعيم در «اخبار المهدي» ابن حجر هيثمي در «القول المختصر في علامات المهدي المنتظر»... «الوهم المکنون في الرّد علي ابن خلدون»... و آخرين کسي که در اين زمينه بحث مشروحي نگاشته مدير دانشگاه اسلامي مدينه است که در چندين شماره مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است... تنها ابن خلدون است که خواسته احاديث مربوط به مهدي را با حديث بي اساس و مجعولي که مي گويد: «لا مهدي الاعيسي» مهدي جز عيسي نيست» مورد ايراد قرار دهد؛ ولي بزرگان و پيشوايان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کرده اند؟ به خصوص «ابن عبد المومن» که در ردّ گفتار او کتاب ويژه نوشته است... حفاظ احاديث و بزرگان و دانشمندان حديث نيز تصريح کرده اند که احاديث مهدي مشتمل بر احاديث «صحيح» و «حسن» است و مجموع آن متواتر است. بنابراين، اعتقاد به ظهور مهدي (بر هر مسلماني) واجب و اين جزء اعتقادات اهل سنّت و جماعت محسوب مي شود و جز افراد نادان و بي خبر و بدعت گذار آن را انکار نمي کنند».[3]
حضرت آيت الله مکارم شيرازي بعد از نقل مطالب فوق مي گويد: به عقيده ما بحث فوق چنان روشن است که نياز به هيچ گونه توضيح اضافي ندارد.[4] تنها نکته که يادآوري آن لازم است اين مي باشد که تفاوت مهمّي که اين نوشته با عقايد پيروان مکتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ دارد اين است که آنها نام پدر حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ را «عبدالله» ذکر کرده اند در حالي که در کتب شيعه نام پدر بزرگوارش به طور مسلّم «الامام الحسن العسکري» است، و سرچشمه اين اختلاف آن است که در بعضي از روايات اهل سنّت جمله «اسم ابيه اسم ابي» (اسم پدرش اسم پدر من است) آمده در حالي که قرائن نشان مي دهد که اين جمله در اصل «اسم ابيه اسم ابني» (اسم پدرش اسم فرزند من است) بوده و بر اثر اشتباه در نقطه گذاري به اين صورت در آمده است. اين احتمال را گنجي شافعي نيز در کتاب «البيان في اخبار صاحب الزمان... تأييد کرده است. و در هر حال آن جمله قابل اعتماد نيست زيرا: اولا، در اکثر روايات اهل سنت اين جمله وجود ندارد. ثانيا در روايت معروف ابي ليلي مي خوانيم «اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابني» ثالثا روايات متواتر از طرق اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ، گواهي مي دهد که نام پدرش «حسن» است. رابعا در بعضي از روايات اهل سنّت نيز تصريح شده است که او فرزند امام حسن عسکري است.[5] و حتي برخي از دانشمندان و مورخين اهل سنّت اعتراف به ولادت آن بزرگوار نموده اند.[6]
و نکته پاياني اينکه با تمام آنچه گفته شد، برخي از اهل سنت و بلکه اکثر آنها انکار مي کنند که آن حضرت پسر بلا واسطه امام عسکري باشد به دليل شبهات واهي که دارند از قبيل اينکه کودک پنج ساله چگونه به مقام امامت مي رسد و يک انسان چگونه اين همه عمر مي کند بنابراين دراين جهت با شيعه در شخص امام عصر هم عقيده نيستند. و اين نقطه اختلاف شيعه و سني در مورد امام زمان ـ عليه السلام ـ مي باشد؛ ولي در اصل مهدويت بحث و اختلافي ندارند.[7]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ حکومت جهاني مهدي (عج) آيت الله مکارم شيرازي.
2ـ در انتظار ققنوس، سيد ثامر هاشم العميدي، ترجمه مهدي علي زاده.
3ـ سيماي آفتاب، دکتر حبيب الله طاهري.
4ـ موعود اديان، آيت الله منتظري.

پي نوشت ها:
[1]. طاهري، حبيب الله، سيماي آفتاب، ص26.
[2]. محمّد صالح القزاز.
[3]. مکارم شيرازي، ناصر، حکومت جهاني مهدي(عج)، ص135 ـ 136 ـ 137.
[4]. همان، ص137.
[5]. همان، ص138 ـ 139.
[6]. سيد ثامر هاشم العميدي، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدي عليزاده، ص162.
[7]. سيماي آفتاب، همان، ص26.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :