امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
651
دليل كثرت اهل تسنن نسبت به اهل تشيع چيست؟

اين سؤال كليت دارد و مي توان آن را به صورت كلي چنين مطرح كرد كه چرا پيروان باطل در برابر پيروان حق از كثرت برخوردارند.
جواب اين سؤال از بيان مطالب زير روشن مي گردد.
مطلب اول: شكي در اين نيست كه تشيع و تسنن دو مذهب اسلامي است كه اختلاف شان از مسائل اعتقادي نشأت مي گيرد. و مسائل اعتقادي از اموري است كه حق و باطل در آن راه دارد، يعني يك اعتقاد مي تواند حق باشد و مي تواند باطل باشد. امّا در خود حق هيچ بطلاني راه ندارد. چون حق يك امر وجودي ثابت و غيرقابل خدشه اي است كه هيچ عاملي نمي تواند هيچ نوع آسيبي بر آن وارد كند، زيرا كه خداوند خودش حق و منشأ حق است، پس هر چيزي كه به خداوند متصل شود و يا فعل او باشد نيز حق است؛ با اين تفاوت كه خداي متعال حق بالذّات است و حقيّت بالذات هم منحصر در خدا است.[1] و ساير اموري كه صفت حقيّت را از خداوند كسب نموده اند، حق بالعرض هستند. و امّا باطل در حقيقت امر عدمي و پوچي است كه هيچ واقعيتي ندارد و شامل تمام چيزهاي مي شود كه حق نباشند.
لكن سخن در پيروان اين دو طرف است. اگر پيروان حق بر طبق استدلال و برهان و با علم و يقين حق را برنگزيده باشند، دائماً در معرض خطر و آسيب هاي نبود باطل قرار دارند. برخلاف پيروان باطل كه از هيچ چيزي باك ندارند مگر اينكه تسليم برهان شده و توسط آن از گرداب بطلان نجات يابند. به عبارت ديگر محدودة باطل و پيروان موجود در آن مانند سطل زباله اي است كه هرچه در آن ريخته شود باكي از آن ندارد. اما پيروان حوزه حق مانند آب زلال و پاكي است كه در ظرف حق قرار گرفته و هر نوع ناپاكي و ناخالصي با تماس خود مي تواند آن را مورد تهديد قرار داده و آلوده نمايد. قانون منطقي اي كه مي گويد: «نتيجه تابع اخس مقدمتين است» در امور اعتقادي و حتي تكويني نيز قابل جريان است. و به خاطر همين است كه آب زلال و پاك با قطره اي نجاست و يا آب آلوده، پاكي خود را از دست داده و غيرقابل  شرب مي شود، مگر اينكه آب پاك و زلال به قدري زياد باشد كه قطرة نجاست نتواند در آن اثر بگذارد. به همين ترتيب اگر انسان از علم كافي متكي بر براهين عقلي و شرعي برخوردار نباشد و به ثبات اعتقادي و فكري نرسيده باشد اعتقادات او از جهات مختلف مي تواند در معرض خطر انحراف قرار بگيرد. و اين يكي از دلايل كثرت اهل باطل است كه از حقيقت خود حق و باطل نشأت مي گيرد و از عوامل خارجي به شمار نمي آيد.
مطلب دوم: حق گرائي ملازم با هدايت و كمال است و رسيدن به كمال بدون هدايت هاي عقلي و نقلي امكان پذير نيست، بنابراين حق جوئي مؤونه مي خواهد. اهل حق اولاً بايد خودش را از طريق عقل و شرع قانع و راضي نموده و به حصور اعتقادي اش استحكام بخشد و ثانياً بايد در برابر اهل باطل از خود دفاع كند و چهره فريبندة باطل را نيز آشكار نمايد. به عبارت ديگر به تعبير قرآن كريم اهل حق هم بايد صفات حق را آشكار كند و هم بايد صفات باطل را بر ملا نمايد.[2] و امّا اهل باطل در روند موضع گيري فكري و اعتقادي خود به هيچ نوع مؤونه أستدلالي و غيراستدلالي نياز ندارد، بلكه انكار حق كافي در ماندگاري آن بر بطلان است و هيچ نوع مسئوليت و تعهدي هم بر آنان نهاده نشده است.
مطلب سوم: حق گرايي متناسب و همساز با بُعد انساني و عقل بشر مي باشد. از آن طرف طبع حيواني و شهوات نفساني انسان را به سوي باطل دعوت مي كند.
پس يك انسان حق جو در جهت مخالف با تمايلات شهواني و حيواني خود حركت نموده تا بعد از تحمل رنج ها و آلام به قله نجات و سعادت برسد. لكن يك انسان باطل گرا موافق با خواست هاي نفساني به سوي سراشيبي خود بخود مي لغزد و از اين لغزيدن خود لذت برده و با احساس اين لذت مادّي بر ديگران فخرفروشي مي كند. به خصوص كه شيطان نيز در اين راستا تلاش پي گير داشته و به ذات مقدس خداوند قسم ياد كرده است كه بندگان او را به هر نحوي كه ممكن است گمراه نموده و از حق به سوي باطل و از نور به سوي ظلمت بكشاند، مگر بندگان مخلص خداوند كه نسبت به آنان از شيطان هيچ كاري ساخته نيست.[3] پس طبع حيواني و اطاعت از خواست هاي نفساني نيز عامل ديگري است بر كثرت اهل باطل.
اين سه عامل كليت داشته هم شامل موضوع بحث ما مي شود و هم دليل بر كثرت اهل هر باطل ديگري در عرصه اعتقادات مي تواند باشد.
به هر صورت عوامل زير مي توانند دليل خاص بر كثرت و زيادي اهل سنت باشند:
1.قبضه شدن حكومت اسلامي بعد از رحلت پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ توسط كساني كه امروز اهل سنت، پيروان و حامي حقانيت آنان هستند، اساسي ترين دليل بر كثرت اهل تسنن مي باشد. خلفاء سه گانه بعد از اينكه حق را پايمال نمودند و خودشان را با فرصتي كه در هنگام وفات پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ به دست آورده بودند به جاي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نصب نمودند. در طول 25 سال حكومت شان، يا با اعمال فشار و اختناق و يا با استفاده از جهل نومسلمانان، توانستند راه و روش شان را به عنوان اسلام محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ تثبيت نمايند و اكثر مسلمين اموري را كه خلفاء سلف رسميت داده بودند، مبناي اعتقادي خودشان قرار دادند و حتي حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ را كافر  مي دانستند.
2. ظلم و تجاوز بي حدّ حكّام به اصطلاح اسلامي بر شيعيان خصوصاً ظلم حكام بني اميّه و بني عباس، يكي ديگر از عوامل تكثير و زياد شدن اهل سنت است.
در زمان حكام بني اميّه كار به جايي رسيد كه حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ بر منابر مساجد و در نماز جمعه ها مورد لعن و نفرين قرار مي گرفت. و اين سنت سيّئه و موضع گيري خصمانه آن قدر گسترش پيدا كرده و از شدت برخوردار شد كه رفته رفته حكام و علماي درباري دست به دست هم داده و فتوي بر وجوب قتل و كشتار شيعيان دادند و به آن اكتفا نكرده و براي ادامه راه شان توسط اخلاف آنان احاديثي را جعل نمودند.
شيعيان مجبور شدند كه راه تقيه را در پيش بگيرند و با تداوم فشار حكام جور نه تنها كسي جرأت گرايش به تشيع را نداشته بلكه فرزندان و اولاد شيعيان به مرور زمان در اثر تقيه پدران، خودشان را سني يافتند. امروز در كشور افغانستان شواهد زنده اي براي اين مدعا وجود دارد. مناطق  متعدد در اين كشور وجود دارد كه در اثر تقية طولاني، فرزندان شيعيانِ اين مناطق به سني هاي متعصب تبديل شده اند.
3. تقليد كوركورانه و حاكميت جهل و عدم تحقيقات علمي درباره دين و حق شناسي عامل ديگري از قبيل اين عوامل شمرده مي شود.
بعد از ملاحظه اين مطالب به دست مي آيد كه كثرت و اكثريت معيار حقيّت و حقانيت نيست و هيچ تلازمي بين آنها وجود ندارد. مگر حضرت نوح ـ عليه‎ السلام ـ چند نفر را در طول (950) سال توانستند هدايت كنند و يا چند نفر از مسيحيان به دين واقعي حضرت مسيح ـ عليه‎ السلام ـ باقي ماندند؟ چه شد كه پيروان خاص حضرت موسي ـ عليه‎ السلام ـ در زمان حيات آن حضرت و در حضور وصي او حضرت هارون ـ عليه‎ السلام ـ ، گوساله پرست شدند؟ و در روز عاشورا مسلمانان را چه شد كه حجّت خدا و فرزند رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ را در كربلا در محاصره خود قرار داده و بي رحمانه او را به شهادت رساندند؟ و امروز چه دليلي داريم بر اينكه همه مسلمانان و حتي همه شيعيان هدايت يافتگان واقعي اند؟!!

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. حق و باطل، تأليف شهيد مطهري.
2. انسان كامل، تأليف شهيد مطهري.
3. روابط امام علي ـ عليه‎ السلام ـ و خلفاء، تأليف: رجبي، موسوي كاشمري و رهدار.

پي نوشت ها:
[1] . سوره حج، آيه 6.
[2] . طباطبائي، محمدحسين، الميزان، ج 1، ص 240، مؤسسه نشر اسلامي، 1402 ق.
[3] . سوره ص، آيه 83.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :