امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
691
دلائل شيعه دوازده امامي بر ساير فرق شيعه توضيح كامل با ارجاع دهي؟

در اين رابطه لازم است نخست به جايگاه شيعه در اسلام اشاره نموده, سپس بحث را روي دلايل شيعه دوازده امامي بر ساير فرق متمركز كنيم.
شيعه به كساني گفته مي شود كه از علي ـ عليه السلام ـ پيروي مي كنند و معتقد به امامت و خلافت بلافصل او از طريق نص و نصب پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هستند, نوبختي مي گويد: شيعه همان مسلمانان و پيروان علي ـ عليه السلام ـ و معتقدان به امامت او بودند, كه در زمان پيامبر و پس از آن وجود داشتند, اولين كساني كه در اسلام به اسم شيعه ناميده شدند مقداد, سلمان فارسي, ابوذر غفاري و عمار بن ياسر بودند.[1] پيامبر اكرم با به كار بردن تعبيراتي مانند «شيعنا»[2] يعني شيعه من و علي «اي علي تو امام شيعه من هستي»[3] «شيعتي و شيعه اهل بيتي»[4] شيعه علي را شيعه خود دانسته, علي را امام شيعه خود معرفي نموده است, بر اين اساس مفهوم تشيع توسط خود پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مطرح شده و ايشان بذر شيعه را در حوزه تفكر اسلامي كاشته و آن را پرورش داده است.
بنابر اين اگر بخواهيم دلايل استواري و استحكام شيعه دوازده امامي را به دست بياوريم, بايد به سخنان كسي استناد كنيم كه بذر شيعه را كاشته, ويژگي و خصوصيات آنرا به تمام و كمال براي انسانهاي دوران خود و بعد از خود بيان نموده است.
دلايل شيعه دوازده امامي بر ساير فرق شيعه قرار ذيل اند:
1. پيامبر بزرگوار اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ كه شيعه علي را شيعه خود و علي را امام شيعه خود مي داند, امامان شيعه خود را اين گونه معرفي مي نمايد: امامان ( شيعه من ( بعد از من دوازده نفرند كه اول آنها اميرالمومنين علي بن ابي طالب و آخر آنها قائم است, طاعت آنها طاعت من و معصيت آنها معصيت من است, هر كسي يكي از آنها را انكار كند مرا انكار كرده است.[5]
با توجه به سه ويژگي امامان كه در اين روايت ذكر شده است اين روايت جز بر امان شيعه دوازده امامي, بر هيچ يك از امامان فرقه هاي ديگري شيعه قابل تطبيق نخواهد بود, زيرا غلات كه يكي از فرق شيعه شمرده شده است, اصولا مسلمان نيستند, چون اين گروه امامت اولين امام شيعه علي ـ عليه السلام ـ را انكار نموده, او را تا مرتبه خدايي بالا برده خدا مي دانند, روي اين جهت آن حضرت فرمود: دو دسته مردم درباره من هلاك شدند 1. آنهايي كه در مورد من غلو كردند مرا تا مرتبه خدايي بالا بردند. 2. آنهايي كه مرا از جايگاه اصلي خودم پايين آوردند.[6]
اما كيسانيه و زيديه و اسماعيليه كه فرقه هاي ديگري از شيعه هستند, تعداد امامان آنها به دوازده تن به اين كيفيت كه اول شان علي ـ عليه السلام ـ و آخرشان مهدي باشند, انحصار ندارند, به اضافه اين كه آنها تعداد از اماماني را كه رسول خدا انكار آنها را انكار خود دانسته است, انكار كرده اند كه در نتيجه رسول خدا را انكار كرده اند.
پس تنها فرقه شيعي كه ويژگي امامان مذكور در روايت, با امامان آنها توافق دارند, امامان شيعه دوازده امامي هستند, آنها هستند كه امامان بعد از رسول خدا را به دوازده تن كه اولشان علي و آخرشان مهدي باشد, منحصر دانسته و انكار يكي از آنها را انكار رسول خدا مي دانند.
2. رسول خدا فرمود: در آخر الزمان مردي از فرزندان من كه اسم او اسم من و كنيه او كنيه من است, خروج نموده زمين را پر از عدل مي نمايد, هم چنانكه پر از جور شده باشد, آن مرد مهدي است[7]  با در نظر داشت ويژگي اي كه رسول خدا براي حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ بيان نموده است, اين روايت بر كساني كه ساير فرق شيعه آنها را مهدي مي دانند, قابل تطبيق و پياده كردن نيست, چون بعضي از فرق شيعه, مانند زيديه, اصل مهدويت را باور ندارند, آنهايي كه اصل مهدويت را باور و قبول دارند, كساني را به اسم مهدي باور دارند, كه هيچ كدام آنها ويژگي مذكور در روايت را ندارند, مثل كيسانيه كه محمد حنفيه را مهدي مي دانند, گر چه اسم او مانند اسم پيامبر است, ولي كنيه او مانند كنيه رسول خدا نيست, افزون بر اين, زمان قيام او آخر الزمان نبوده و عدالت گسترده جهاني با قيام او در جهان برقرار نشده است, اما اسماعيليه كه اسماعيل فرزند امام صادق ـ عليه السلام ـ را مهدي مي دانند, هيچ يك از اسم و كنيه او مانند اسم و كنيه رسول خدا نيست.
بنابراين تنها امامي كه شيعه دوازده امامي آنرا مهدي موعود مي دانند, مصداق و مطابق اين روايت است, زيرا فقط شيعه اماميه اين باور را دارند كه در آخر الزمان امام دوازده هم مهدي موعود ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ فرزند امام حسن عسكري, از اهل بيت پيامبر ـ صلي الله عليه و‌ آله و سلم ـ كه اسم و كنيه او مانند اسم و كنيه پيامبر است, خروج نموده, جهان را پر از عدل و داد مي كند بعد از آن كه پر از ظلم و جور شده باشد.
براي اين كه حقيقت بيشتر و بهتر روشن شود لازم است به دلايل خاص امامت هر يك از اماماني توجه نمايم كه فرقه هاي كيسانيه, زيديه, اسماعيليه و واقفيه, امامت آنها را انكار نموده  و به جاي آنها كسان ديگر را برگزيده اند, يا قائل به توقف شده اند.
امام حسين ـ عليه السلام ـ در روايتي كه نمونه از روايات فراوان است,[8]  به طور صريح و روشن بعد از خودش فرزند خود علي را امام و پدر امامان, معرفي نموده است, بنابراين اين روايت محكمترين سند و روشنترين دليل است كه امامت امام علي بن الحسين را ثابت نموده و بناي اعتقاد به امامت محمد حنفيه را از اساس ويران می نمايد.
و نيز علي بن الحسين به فرزندش محمدبن علي ـ عليه السلام‌ ـ وصيت نموده فرمود: فرزندم من تو را خليفه و جانشين خود قرار دادم, بين من و تو هيچ كس ادعا نكند مگر اين كه خداوند در قيامت طوقي از آتش به گردن او بياويزد, پس از خداوند تشكر نموده او را سپاس بگو…[9]
امام علي بن الحسين با كمال صراحت در وصيت خويش فرزند خود محمدبن علي را خليفه و جانشين خود اعلام نموده مي فرمايد: هر كسي غير از او ادعاي امامت و جانشيني مرا بكند مستحق جهنم است, بر اين اساس اين وصيت متقن ترين دليل بر امامت محمد بن علي است كه امامت زيد بن علي را ابطال نموده و حقيقت را به زيباترين شكل آشكار مي سازد.
در روايات متعدد امام صادق ـ عليه السلام‌ ـ جانشين و امام بعد از خود را موسي بن جعفر دانسته, تمسك به او و پيروي از او را توصيه مي نمايد,[10]اين تصريح امام بر جانشيني موسي بن جعفر روشن ترين دليل بر امامت وي و سد باب امامت به روي فرزندان ديگر او است, بنابراين اين روايت و امثال آن  ابطال ادعاي اسماعيليه و فطحيه را مبني بر امامت اسماعيل و عبد الله افطح روشن مي سازد.
حسن بن بشير مي گويد: همان طور كه رسول خدا در روز غدير علي ـ عليه السلام‌ ـ را به امامت نصب نمود, همانگونه امام ابوالحسن موسي بن جعفر نيز فرزند خود علي را امام قرار داده فرمود: اي اهل مدينه يا فرمود: اي اهل مسجد اين علي بعد از من وصي و جانشين من است.[11] با توجه به صراحتي كه در اين روايت و مانند آن وجود دارد, جانشيني و امامت علي بن موسي محرز و عيان است, با وجود اين بسيار شگفت انگيز است كه فرقه  واقفيه چشمان خود را بسته و همه چيز را ناديده گرفته امامت وي را انكار نموده, بر امامت موسي بن جعفر توقف نمايند.
علاوه بر دلايلي كه بيان شد دليل  بخصوص نيز بر انحراف بعضي از فرقه هاي شيعه وجود دارد, كه لازم به ذكر است.
فرقه زيديه, علي ـ عليه السلام‌ ـ را برتر از ابوبكر و عمر مي دانند, ولي در عين حال امامت آنها را نيز استوار مي دانند[12] روي اين جهت در اصول اسلام مذاق معتزله و در فروع فقه ابي حنيفه يكي از چهار مذهب اهل سنت را دارند[13] به خاطر همين گرايش, اهل سنت آنها را بهترين فرقه مي دانند.[14]
اما فرقه اسماعيليه به گونه عجيب و باور نكردني , اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق ـ عليه السلام ـ را به عنوان امام, به جاي امام موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ به امامت برگزيدند, در حاليكه اسماعيل در حال حيات پدر فوت نمود و آن حضرت بر مرگ وي استشهاد نمود , حتي حاكم مدينه را نيز بر مرگ او شاهد گرفت[15] با وجود اين رويداد, آنها امام صادق ـ عليه السلام ـ  راتكذيب نموده و مرگ اسماعيل را انكار كرده او را به عنوان امام قائم غائب اعلام نمودند, در حالي كه رسول خدا فرمود:‌هر كسي يكي از امامان بعد از من را انكار كند مرا انكار كرده است.[16]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. الامامه و التبصره, علي بن بابويه قمي.
2. مستدرك سفينه البحار, علي نمازي.
3. مكاتب الرسول, احمدي ميانجي,ج3.
 
پي نوشت ها:
[1]. نوبختي حسن بن موسي, فرق الشيعه ترجمه جواد مشكوري, مركز انتشارات علمي و فرهنگي,1361هـ . ق.
[2]. علامه مجلسي, محمد باقر, بحارالانوار, ج6, ص166, ح30.
[3]. حميدي عبدالله بن جعفر, قرب الاسناد, ص61, ح193, به نقل از آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي, رضا برنجكار.
[4]. صدوق محمد, عيون اخبار الرضا, ج2, ص60, ح232.
[5]. علامه مجلسي محمد باقر, بحارالانوار, ج8, ص366, موسسه الوفاء, بيروت لبنان,1404هـ.ق.
[6]. فيض الاسلام, علي نقي, نهج البلاغه, كلمات قصار, ص1141, كلمه113.
[7]. صافي گلپايگاني لطف الله, منتخب الاثر,ص155, فصل اول باب8, ح15, طبع موسسه السيده المعصومه1419.
[8]. علامه مجلسي محمد باقر, بحارالانوار, ج46, ص67, ح34, موسسه الوفاء بيروت,1403.
[9]. همان, ص232,ح8.
[10]. كليني محمد بن يعقوب, اصول كافي, ج1, ص307,ح1, دارالكتب الاسلاميه, طهران, 1363ش.
[11]. صدوق محمد, عيون اخبار الرضا, ج1, ص43, باب4, ح18,نشر صدوق1372.
[12]. نوبختي حسن بن موسي, فرق الشيعه ترجمه جواد مشكوري, مركز انتشارات علمي و فرهنگي ,1361هـ .ق.
[13]. علامه طباطبايي محمد حسين, شيعه در اسلام, ص83, نشر قدس رضوي,1383هـ.ق.
[14]. نوبختي حسن بن موسي, فرق الشيعه ترجمه جواد مشكوري, مركز انتشارات علمي و فرهنگي,1361هـ . ق.
[15]. علامه طباطبايي محمد حسين, شيعه در اسلام, ص83, نشر قدس رضوي,1383هـ.ق.
[16]. صافي گلپايگاني لطف الله, منتخب الاثر, فصل اول, باب8, ح15, موسسه السيده المعصومه, 1419.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :