امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
679
چرا شماري از القاب و انساب روحانيت شيعي به القاب و انساب فرقه شيخيه شباهت دارد، همچون حجت الاسلام، ثقه الاسلام و...؟ آيا ممکن است نظام روحانيت و مرجعيت شيعي از اين فرقه تأسي گرفته باشد؟ آيا ممکن است بين رويکردهاي سياسي روحانيت آذربايجان از قبل آيت الله شريعتمداري، آيت الله خويي، آيت الله گلپايگاني، در مورد وجوه سياسي اسلام و فرقه شيخيه آذربايجاني ارتباط وجود داشته باشد؟

مسئوليت و رهبري و اداره جامعه پس از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به دوش امير مومنان ـ عليه السلام ـ و يازده فرزند معصوم آن حضرت مي باشد و اکنون که عصر غيبت امام دوازدهم مي باشد، رهبري و زعامت مردم به عالمان دين و فقيهان وارسته گذارده شده است که نايب و جانشين عام حضرت بقيه الله الاعظم ارواحنا له الفداء مي باشند. اين اسلام شناسان نامدار شيعه توانستند از غني ترين و پربارترين فقه اسلامي، قرآن، روايات معصومين و اصول علمي استنباطي، پاسخ گوي تمام نيازمندي هاي مردم باشند.
در روايات اسلامي براي اين اسلام شناسان که سنگر بانان دين مقدس اسلام و حافظان مکتب اصيل و ناب شيعي هستند، القاب و امتيازاتي از سوي معصومين انتخاب شده است و گاهي نيز مردم و ديگر علما بر اثر امتيازات که برخي از اين اسلام شناسان داشتند، القابي را که بر گرفته از روايات اسلامي مي باشد، بر آن ها انتخاب نموده اند که به حق برازنده چنين عالماني بوده و بيان گر عظمت اين سنگربانان دين مي باشد از جمله اين القاب عبارتند:
1. فقهاء: يکي از لقب هايي که معصومين ـ عليهم السلام ـ بر جانشينان امام زمان ـ عليه السلام ـ داده اند «فقها» يا «فقيه» مي باشد که در روايتي امام کاظم ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: فقها دژ و قلعه اسلام هستند همانند ديواري که بر دور شهر کشيده شوند.[1]
از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيز نقل شده که فرمود: فقها امين پيامبران هستند.[2]
يعني وظيفه حفظ دين و معارف والاي انبياي الهي بر عهده فقيهان مي باشد.
2. علماء: علما يا عالم به کسي گفته مي شود که با منابع و مباني دين آشنايي کامل داشته باشد و امام صادق ـ عليه السلام ـ فرموده اند: علماء امينان هستند.[3] يعني افرادي که در هدايت و رهبري جامعه مي توان به آن ها اعتماد نمود.
3. حجت الاسلام: در توقيعي از امام زمان ـ عليه السلام ـ آمده است که فرمود: و اما در حادثه هايي که بر شما اتفاق مي افتد به راويان حديث ما مراجعه کنيد که آن ها حجت من بر شما و من حجت خدايم.[4] بنابراين علماي دين حجت هستند که بايستي مردم فتاواي آنان را لازم الاتباع بدانند و سخن علما در مباني اسلام حجت مي باشد و لذا به برخي از علما «حجت الاسلام» يا «حجت الاسلام و المسلمين» گفته مي شود که به چند نمونه اشاره مي شود:
سيد بن طاوس که متوفاي 664 هجري، قمري، مي باشد در سلسله سند هايش از ابو محمد عبدالله بن احمد به عنوان حجت الاسلام ياد مي کند.[5]
برادرش احمد بن موسي بن طاوس نيز که متوفاي 672 هجري. قمري مي باشد از ابو جعفر محمد بن حمداني به عنوان فقيه و حجه الاسلام ياد مي کند که در سلسله روايتي مي نويسد: قال الفقيه برهان الدين حجه الاسلام ابو جعفر محمد بن علي حمداني... .[6]
از محقق حلي نيز که متوفاي 726 هجري، قمري، مي باشد به عنوان حجه الاسلام و المسلمين ياد شده که يکي از شاگردانش در توصيف او مي نويسد... حجه الاسلام و المسلمين ابا القاسم جعفر بن الحسن بن سعيد...[7] که نام محقق حلي جعفر بن حسن بود.
از اين مطالب نتيجه گرفته مي شود که در بين علماي شيعه و در قرن 7 هجري قمري لقب «حجه الاسلام و المسلمين» بر علماي بزرگي اطلاق مي شد.
4. ثقه الاسلام: کسي که سخنش مورد اعتماد علماي دين باشد، ثقه ناميده مي شود و اين لقب اولين بار به محمد بن يعقوب کليني متوفاي 329 هجري، قمري، داده شد و علتش اين بود که علماي شيعه بر روايات اين عالم بزرگ اعتماد داشتند و هر سندي که ايشان مي گفتند قبول مي کردند و حتي بزرگان اهل سنت نيز کليني را با احترام و به بزرگي ياد مي کردند. لذا بعد از آن که کتاب بزرگ کافي را نوشتند او را با لقب «ثقه الاسلام» ياد مي کردند.[8]
نورالله تستري هم که متوفاي 1019 هجري، قمري مي باشد از مرحوم طبرسي صاحب کتاب الاحتجاج به عنوان ثقه الاسلام طبرسي ياد کرده است.[9]
5ـ عماد الاسلام: با توجه به اين که عبادت هاي مردم عادي با تقليد از علماي دين است و به علماء اعتماد مي کنند و از طرفي علماء رکن و اصل در اسلام قرار مي گيرند، لذا برخي از علما ملقب به عماد الاسلام شده اند از جمله اين افراد شيخ صدوق مي باشد که شيخ بهائي متوفاي 1030 هجري، قمري، از او به عنوان شيخ صدوق، عماد الاسلام ياد نموده است.[10] و نيز از کليني علاوه بر ثقه الاسلام بالقب عماد الاسلام محمد بن يعقوب کليني نام برده است.[11]
6. آيت الله: آيت يعني نشانه و آيت الله يعني نشانه خدا و علما را از آن جهت که جانشين ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ مي باشند و نشانه اي از خداوند هستند براي پيروي مردم از آن ها که هدايت گر جامعه مي باشند، لذا به حسن بن يوسف حلي متوفاي 726 هجري، قمري، آيت الله لاهل الارض گفته اند.[12]
و در مقدمه کتابش آمده است که وي در مصادر اماميه به آيت الله معروف مي باشد.[13]
با توجه به اين که شيخيه منتسب به شيخ احمد احسائي مي باشند و وي متولد 1166ق است[14].
و القاب روحانيت از قبيل فقها، علما، فقيه و عالم در روايات معصومين و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آمده است و نيز القاب ديگر روحانيت شيعه هم چون ثقه الاسلام، عماد الاسلام، حجه الاسلام و آيت الله، قبل از قرن 7 هجري، قمري، مي باشند، بنابراين نمي توان گفت که القاب روحانيت شيعه از فرقه خاصي گرفته اند، چرا که شيخيه 5 و 6 قرن بعد از اين القاب به وجود آمده است. و اگر امروزه ديده مي شود که به برخي از بزرگان شان فرقه شيخيه اين القاب را مي دهند به خاطر اين است که شيخيه خود را شيعه دوازده امامي مي دانند و بزرگان را نيز جانشينان حضرت بقيه الله الاعظم مي دانند. براي آن ها همان القابي را مي گويند که روحانيت اصيل شيعه به آن القاب خوانده مي شوند تا در اذهان و افکار عمومي بگويند که فرقه شيخيه يک فرقه اي جدا گانه از شيعه نمي باشد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ القام الحجر؛ محمد مهدي موسوي قزويني (کتاب فارسي در رد شيخيه).
2ـ ترياق فاروق؛ محمد حسين حسيني شهرستاني حائري (کتاب فارسي در رد شيخيه).
3ـ الرد علي الشيخيه؛ شيخ حسن نادي قمي، (کتاب فارسي در رد شيخيه).
4ـ گفتار خوش يار قلي؛ محمد محلاتي نجفي، در دو جلد بر رد شيخيه، بابيه و بهائيه نوشته شده است.

پي نوشت ها:
[1]. محمد بن يعقوب کليني، کافي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1365ش، ج1، ص38، ح3.
[2]. همان، ص46، ح5.
[3]. همان، ص33، ح5.
[4]. حر عاملي، محمد؛ وسائل الشيعه، قم، موسسه آل البيت، 1409ق، ج27، ص140، باب 11.
[5]. علي ابن طاوس، اليقين في امره امير المومنين علي بن ابي طالب(ع) ، قم، موسسه دارالکتاب، چاپ اول، 1413ق، ص468.
[6]. ابن طاوس، احمد؛ بناء المقاله الفاطميه في نقض رساله العثمانيه، قم، موسسه آل البيت، اول، 1411ق، ص302.
[7]. محقق حلي، جعفر، امسلک في اصول الدين و تلبيه رساله الماتعبه، مشهد، آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1414ق، ص6.
[8]. جمعي از پژوهشگران باقرالعلوم، گلشن ابرار، قم، نشر معروف، چاپ اول، 1379ش، ج1، ص19.
[9]. تستري، نور الله، احقاق الحق، بي جا، بي نا، بي تا، ص300.
[10]. شيخ بهائي، الحديقه الهلاليه، قم، موسسه آل البيت، چاپ اول، 1410ق، ص71.
[11]. همان، ص138.
[12]. علامه حلي، کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، بي جا، شکوري، چاپ چهارم، 1373ش، مقدمه کتاب، ص9.
[13]. علامه حلي، نهج الحق و کشف الصدق، بي جا، موسسه دارالهجره، بي تا، مقدمه کتاب، ص6.
[14]. فضايي، يوسف، تحقيقي در تاريخ و عقايد شيخي گري، بابي گري، بهائي گري، کسروي گرائي، تهران، آشيانه کتاب و عطائي، چاپ دوم، 1384ش، ص25.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :