امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
845
پيروان آية الله ميرزا صادق مجتهد تبريزي كه عمدتاً در طالقان زندگي مي‌كنند آيا جزو دراويش هستند؟ و چه دليل عقلي و منطقي بر اثبات عقايدشان دارند؟ رهبر كنوني اين فرقه كه هم اكنون امام زمان چيها يا انتظاريون نام گرفتند كيست؟ و چرا مشروطيت را نامشروع مي‌دانند؟

با اين كه سؤال بيشتر درباره پيروان مرحوم آية الله ميرزا صادق مجتهد تبريزي است اما براي درك بهتر اين جريان بازشناسي شخصيت آية الله تبريزي خالي از لطف نمي‌باشد.
آية الله ميرزا صادق مجتهد تبريزي معروف به ميرزا صادق آقا در سال 1274 ه‍ . ق در شهر تبريز در خانواده‌اي روحاني ديده به جهان گشود پدر بزرگوارش ميرزا محمد آقا معروف به مجتهد كوچك (بالا مجتهد) خود عالمي صاحب كمال و فرزانه بود آية الله تبريزي چهار برادر داشتند كه همگي از علماي به نام بودند وي در سال 1288 ه‍ . ق به همراه برادر بزرگترش آية الله حاج ميرزا محسن مجتهد به حوزه علميه نجف هجرت كرده و از  آيات عظام: فاضل اردكاني، فاضل ايرواني، شيخ محمد مامقاني،‌آية الله هادي تهراني، آية الله فاضل شربياني مستفيد و مستفيض گشت تا خود يكي از مشايخ عظام آن حوزه پر بركت گرديد و در سال 1311 به موطنش مراجعت نمود.
تبريز پس از مراجعت آية الله تبريزي آبستن حوادثي بود كه موجب گشت منزلت اين مرد بزرگ بر همگان عيان شود.[1]
منزلت علمي آية الله تبريزي از آثار قلمي ايشان در عرصه‌هاي فقه و اصول نمايان است، در اين رابطه صاحب الذريعه مي‌نويسد: جمعي كثير از حوزة درسي او فارغ التحصيل شده‌اند كه در ميان آنان برخي امروزه صاحب وجاهت و مكانت علمي هستند و اصولاً آقا ميرزا صادق آقا خود را وقف سود رساني، تدريس و نشر احكام اسلامي كرده است؛ از ديگر مقامات علمي ايشان جامعيت وي در علوم مختلف از جمله حقوق مي‌باشد به طوري كه در كتاب مباني حقوق آمده است: «آية الله مرحوم ميرزا صادق آقا تبريزي از دانشمندان معاصر اسلامي در ايران است».
توجه ميرزا صادق آقا به اخلاق و معنويات از ديگر نكات بارز شخصيت اين عالم رباني است، به طوري كه امروز اهالي آذربايجان از وي به عنوان عالمي عامل و باتقوا ياد مي‌كنند؛ حسن خلق ايشان و ارتباط مناسب وي با مردم يكي از عواملي است كه موجب گشت مقلدين و پيروان وي تا كنون راه وي را زنده نگه دارند.[2]
مشي سياسي آية الله ميرزا صادق مجتهد بيانگر اين واقعيت است كه همواره علماي عامل در عرصه‌هاي مختلف ديني، اجتماعي و سياسي و اقتصادي ابراز نظر نموده‌اند و جامعيت اسلام را به اثبات رسانيده‌اند.
آية الله تبريزي در دو مرحله به مبارزه سياسي پرداخته‌اند، نخست در واقعه مشروطيت قدم به ميدان مبارزه گذاشتند و در بدو امر همچون علماي ديگر مانند شيخ فضل الله نوري با حُسن ظني كه به اين حركت داشتند به حمايت از آن پرداختند اما با روشن شدن ماهيت استعماري اين حركت ايشان به همراه ساير علماي تبريز به جبهه اسلاميه پيوستند و به مبارزه با مشروطه خواهان تبريز پرداختند ايراد ايشان به مشروطه اين بود كه قيد مشروطه حكومت را به چه چيزي مشروط مي‌كند، به اسلام يا قيدي ديگر؛ صداقت ايشان در مشي سياسي آنگاه آشكار شد كه ايشان با ملاحظه برخي انحرافات در جبهه اسلاميه همكاري خود را با آنها نيز قطع نموده و عملاً با هيچ كدام از طرف‌هاي درگير همكاري ننمود و تا پايان غائله عزلت گزيد.
مرحله دوم مبارزات ايشان با ظهور حكومت منحوس پهلوي آغاز مي‌شود و آية الله تبريزي با شناخت صحيح نسبت به شخصيت رضا شاه و مأموريت او براي اجراي برنامه‌هاي استعمار در ايران، علنا به مخالفت با او پرداخت و در موارد مختلف با برنامه‌هاي رضا شاه مبارزه كرد تا اينكه به دليل مخالفت ايشان با مصوبه خدمت اجباري به دستور رضا شاه ايشان را دستگير و به كردستان تبعيد كردند؛ در استقبال اهالي سنندج از وي شيخ شكر الله امام جمعه اين شهر اظهار داشت اگر ذبح فرزند شرعي بود من يكي از فرزندانم را در مقدم شما ذبح مي‌نمودم؛ ايشان پس از 20 روز اقامت در سنندج به قم رفتند و در آنجا مقيم شدند.[3]
امام خميني در رابطه با تبعيد آن بزرگوار مي‌فرمايند: «... علماي تبريز را دو نفر شخصي كه در رأس بود از آنجا گرفتند و بردند گمانم اين است كه در سقز آنجا مدتي تبعيد بودند و بعد هم كه اجازه رفتن را دادند و مرحوم حاج ميرزا صادق آقا كه شخص اول آن وقت تبريز بود و در قم ماند و در همين جا هم ماندگار شد و ديگر نرفت، آنجا مي‌رفت هم كاري نمي‌توانست بكند.»[4]
صاحب آثار الحجه از حوادث مهم حوزه علميه قم ورود حضرت آية الله حاج ميرزا صادق تبريزي به حوزه علميه قم و فوت آن بزرگوار را در آن مركز علمي پنجمين حادثه بزرگ حوزه به شمار مي‌آورد؛ سرانجام اين عالم بزرگ در سال 1351 ه‍ . ق در شهر قم درگذشت و در حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ مدفون گشت، علامه سيد محسن امين در رابطه با روز وفات ايشان مي‌نويسد: روزي همانند روز وفات وي ديده نشده است، رحلت او اثر بزرگي بر امت اسلام گذاشت مخصوصاً در آذربايجان و تبريز كه مردم بازارها را تعطيل كرده و مجالس عزاداري برگزار كردند.[5]
انتظاريون يا امام زمان چيها پيروان كنوني آية الله ميرزا صادق مجتهد تبريزي هستند؛ گفته شد كه مردم آذربايجان به واسطه مقام علمي و صداقت و معنويت ميرزا صادق آقا، شيفته وي شدند به طوري كه حتي پس از رحلت آن عالم وارسته بسياري از مقلدين وي بر تقليد وي باقي ماندند و چنان ياد و خاطره و افكار وي را زنده نگاه داشتند كه نسلهاي بعدي هم به پيروي از او همت گماشتند.
انتظاريون تا قبل از انقلاب اسلامي عموماً در تبريز و برخي روستاهاي اطراف آن سكونت داشتند، اما پس از انقلاب در صدد برآمدند از جهت حفظ هر چه بهتر دينشان مكان بهتر و مناسب ديگري پيدا كنند پس از مطالعاتي كه انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه بهترين جا براي مهاجرت منطقه طالقان مي‌باشد چرا كه صبغه شيعه گري آن نسبت به بسياري مناطق ديگر ايران بيشتر است و همچنين از مردمي بسيار متدين برخوردار است و ديگر عامل بسيار مهم اهميت طالقان در احاديث عصر ظهور مي‌باشد كه با توجه به اهميت مبحث انتظار و فرج در بين آنان، يكي از مهمترين ويژگيهاي طالقان در نزد ايشان است؛ پس از مهاجرت به طالقان در بخش مركزي آن به نام شهرك محله‌اي را انتخاب نموده و شروع به ساخت و ساز نمودند كه امروزه آن را محله انتظاريون مي‌نامند، گفته مي‌شود عده‌اي از اينان نيز در اطراف تنكابن زندگي مي‌كنند؛ علت آنكه نقل مكان انتظاريون به طالقان را هجرت ناميديم ماهيت كاملاً‌ مذهبي اين نقل مكان مي‌باشد به طوري كه مردان بسياري همسران خود را به خاطر اين هجرت طلاق دادند و چه بسيار زناني كه براي اين هجرت از شوهران و بعضاً  از خانواده خود جدا شدند.
انتظاريون كه در تبريز به نام امام زمان چيها شناخته مي‌شوند زندگي اجتماعي بسيار محدودي دارند و با ديگران كمتر معاشرت مي‌كنند و كمتر كسي را در بين خود راه مي‌دهند و دليل اين محدوديت ريشه در مبارزات ضد استعماري آية الله تبريزي دارد چه آنكه وي براي مقابله با رضا شاه استفاده از مظاهر تمدن غرب را كه توسط اين شاه خود فروخته در ايران رواج داده مي‌شد تحريم كرده بود به طوري كه پيروان وي از همان زمان تا كنون از گرفتن شناسنامه و هرگونه برگ هويت دولتي ديگر خودداري مي‌كنند و از رفتن به مدرسه پرهيز دارند و علم را به شيوه سنتي و خانگي فرا مي‌گيرند از برق و وسايل مرتبط با آن استفاده نمي‌كنند حتي المقدور از جاده‌هاي اسفالته تردد نمي‌كنند و تا مي‌توانند از خودرو  و وسايل نقليه استفاده نمي‌كنند جالب آنكه در تبريز وقتي خانه‌اي را ابتياع مي‌كنند سند آن را مي‌سوزانند هر چند كه در هنگام فروش دچار مشكل شوند و مجبور شوند آن خانه را ارزانتر از قيمت حقيقي آن بفروشند؛ پرهيز ايشان از امكانات جديد در حدي است كه به پزشك مراجعه نمي‌كنند مگر آنكه ضرورت ايجاب كند،‌ در هنگام شب وقتي در شهر تردد مي‌كنند عبا به سر مي‌كشند تا نور چراغ به آنها نرسد و به همين دليل ايشان را در تبريز علاوه بر اينكه امام زمان چيها مي‌نامند،‌ سيدهاي با چادر و عبا (چرشاف عبالي سيد) نيز مي‌خوانند.
در ابعاد اقتصادي نيز همانند زندگي اجتماعي محدود عمل مي‌كنند چه آنكه اين هر دو مقوله ارتباط تنگاتنگي با يكديگر دارند مثلاً در طالقان كشت و زراعت مي‌كنند و سعي بليغ دارند تا تمام امكانات محدود مورد نيازشان را خودشان تهيه كنند زندگي بسيار ساده‌اي دارند و اغلب در خانه‌هاي يك طبقه كاهگلي زندگي مي‌كنند جالب آنكه به واسطه برخي فعاليت‌هاي اقتصادي موفق كه عده‌اي از اين گروه دارند اغلب از تمكن مالي خوبي برخوردارند اما سعي مي‌كنند زندگيشان ساده و بي‌آلايش باشد،‌ ايشان فرزندان و اهل خانواده را از فعاليتهاي اقتصادي و اجتماعي منع نمي‌كنند و ايشان را در انتخاب زندگي آزاد مي‌گذارند و همين باعث شده برخي از اين افراد در تبريز به شغلهايي مانند زرگري بپردازند و حامي جماعتشان باشند اما همين عده هم از مراجعه به بانك خودداري مي‌كنند و با برخي تجار بزرگ تهران كه از نظر ديني و تدين و امانت مورد اعتمادشان است روابط اقتصادي دارند و حوالجات و ثروت خود را به آنها مرجوع مي‌‌دارند.
از بعد اعتقادي ايشان بسيار متدين هستند و مراقبت ويژه‌اي نسبت به نماز و روزه و ساير عباداتشان دارند به طوري كه مردمي كه دورادور روابطي با آنها دارند از فضايل آنان بسيار مي‌گويند؛ نكته مهم آنكه با وجود فاصله‌اي كه از عموم شيعيان پيدا كرده‌اند اما هيچ گونه بدعتي در عقايد و اعمالشان به چشم نمي‌خورد و همچون مقلداني رفتار مي‌كنند كه به مرجع خود بسيار علاقه‌مندند؛ اين گروه شيعيان اثني عشري هستند و كاملاً پايبند به شريعت و هيچ گونه تمايلات صوفي گرانه و طريقتي در آنها ملاحظه نمي‌شود. در تربيت كودكانشان بسيار كوشا هستند و به حجاب اهميت ويژه‌اي قائلند و سعي بليغ دارند تا خانمها را از مردان نامحرم جدا نگه دارند ايشان خود را مقلد آيت الله ميرزا صادق مجتهد تبريزي مي‌دانند و عنوان متمركزي به عنوان رهبر يا پير و مراد ندارند بلكه بزرگان و ريش سفيدان به امور رسيدگي مي‌كنند، ابداً از مرام و عقايد خاص‌شان دفاع نمي‌كنند بلكه در پاسخ به اعتراض به نحوه زندگي‌شان مي‌گويند طرز زندگي شما اشكالي ندارد ما چون نمي‌توانيم در ميان جامعه دين خود را حفظ كنيم لذا اين گونه زندگي مي‌كنيم.
اگر جانب انصاف را رعايت كنيم نمي‌توان ايشان را فرقه يا نحله‌اي جدا شده از متن تشيع دانست، اما با وجود تمام محسناتي كه برايشان برشمرديم اشكالاتي هم بر آنها وارد است كه به برخي از اين اشكالات اشاره مي‌كنيم اول آنكه يكي از افتخارات بزرگ شيعه تقليد از مرجع زنده و حاضر است و تقليد انتظاريون از ميرزا صادق تبريزي كه سالها پيش فوت نموده‌اند مخالف با حكم فقهاء مي‌باشد.
دوّم اينكه مذهب تشيع شديداً از تحجر و واپس زدگي نهي مي‌كند[6] چرا كه تحجر با روح تشيع سازگار نيست. و در اين مورد به متون روايي رجوع شود.
سوّمين اشكال كه بسيار اساسي است فاصله گرفتن از متن تشيع است و هيچ بهانه‌اي نمي‌تواند مستمسك جدايي گروهي از عموم شيعه گردد، چه آنكه در آن صورت همين قليل هدايت يافتگان عالم كه شيعه مي‌ناميم تكه تكه شده و دچار تفرقه مي‌گردد و هيچ حكمتي بالاتر از حكمت جلوگيري از تفرقه ميان مؤمنين نمي‌باشد.
خلاصه كلام اينكه حضرت آيت الله ميرزا صادق مجتهد تبريزي داراي مقام شامخي است و از علماي عامل محسوب مي‌گردد، پيروان وي شيعه اثني عشريه هستند و تابع شريعت اسلام و هيچ بدعت و انحراف بزرگي كه موجب جدايي ايشان از تشيع باشد وجود ندارد اما اشكالاتي كه بر آنها وارد است از جمله تحجر و فاصله گرفتن از متن تشيع. هر چند ممكن است اين انزواي آنها از تجملات دنيايي قابل توجيه باشد چون به عنوان مكتب و مذهب مطرح نيست بلكه به زندگي شخصي آنان ارتباط پيدا مي‌كند.

پي نوشت ها:
[1] . عقيقي بخشايشي، مفاخر آذربايجان، ج 1، ص 277، تبريز، نشر آذربايجان، 75 ـ 1374.
[2] . عباس زاده، سعيد، ماهنامه كوثر، ش 6، ستارگان حرم.
[3] . عقيقي بخشايشي، مفاخر آذربايجان، ج 1، ص 278، تبريز، نشر آذربايجان، 75 ـ 1374.
[4] . عباس زاده، سعيد، ماهنامه كوثر، ش 6، ستارگان حرم.
[5] . علامه سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج 7، ص 366،‌ بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1403 ه‍ . ق.
[6] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 55، ص 318 و 321، ج 74، ص 55،‌ بيروت، احياء التراث.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :