امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
699
بیان کنید که بعضی از احادیث دلالت بر این دارد که بعد از رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مردم جز چند نفر انگشت شمار به ارتداد گراییدند. اگر چنین چیزی واقعیت دارد پس چرا امام علی (ع) با خلفا که در راس این گروه بودند رابطه خوبی داشته و حتی در نماز به آنها اقتدا می کرده است؟

لازم است در پاسخ این پرسش در ابتدا انحراف و ارتداد برخی از صحابه اثبات و سپس به موضع گیری علی ـ عليه السلام ـ ، در قبال خلفا اشاره شود.
هر پژوهشگر محققی می داند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ، برای نگهداری امت از ضلالت و حفظ دین بعد از خودش در مواردی مختلف با بيان های گوناگون علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ را به دستور[1] خداوند به خلافت و امامت بعد از خود نصب نموده و نجات از ضلالت را در گرو تمسک به قرآن و عترت دانسته و به اطاعت آنان امر کرده و علی ـ علیه السلام ـ را ولیّ هر مرد و زن با ایمان قرار داده است و این مطلب ضمن احادیث متواتر غدیر، ثقلین، منزلت، سفینه، حدیث امامان دوازده گانه و احادیث دیگری که در منابع خود اهل سنّت نیز آمده است برای امت بیان و حتی در حجة الوداع مردم را بر امامت علی ـ علیه السلام ـ گواه گرفته و به حاضرین دستور داده که به غائبین ابلاغ نمایند.
و نیز قرآن ولایت[2] امام علی ـ علیه السلام ـ را قرین ولایت خدا و رسولش قرار داده است و آن را[3] موجب اکمال دین و خشنودی خدا از مومنان شمرده است و اطاعت از اولی[4] الامر را مقرون به اطاعت خدا و رسول الله ساخته و آن را در آن حدی از اهمیت به حساب آورده که اگر تبلیغ نشود اصل رسالت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تبلیغ نشده است.[5]
بنابر این مسأله خلافت امام علی ـ علیه السلام ـ از نظر روایات متواتر نبوی و هم چنین آیات کلام الله مجید، برای هیچ محقق منصف جای تردید نیست ولی با وجود این آیات و روایات روشن، اکثریت  بعد از رحلت رسول خدا(ص) به قهقرا گرائیده و مسير انحراف را در پیش گرفتند. مشاهده و دلیل این انحراف و ارتداد در مطالب زیر خلاصه می شود:
الف: مخالفت های صحابه با دستورات قرآن و رسول خدا و نیز مشاجره آنان در حضور پیامبر که روایات زیادی بر این مطلب دلالت می کند و به برخی از آن ها به عنوان نمونه اشاره می کنیم:
1ـ بخاری در صحیح خود این مطلب را آورده است که گروهی از بنی تمیم خدمت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آمدند و ابوبکر و عمر قبل از اظهار نظر پیامبر، بر انتخاب رئیس برای این طائفه اختلاف نموده و در حضور آن حضرت صدای شان را به مشاجره بلند کردند. بخاری می گوید آیات اول سوره حجرات که مومنین را از بلند کردن صدا در حضور رسول الله نهی و از سبقت گرفتن بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ منع می نماید، به همین مناسبت نازل شده است.[6]
معلوم می شود این دو صحابی پیامبر بدون توجه به مقام منیع رسول خدا و بدون آن که از آن ها نظر خواهی بشود اظهار نظر نموده و علاوه بر آن در حضور پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رعایت ادب را ننموده و به همین علت قرآن آنان را تهدید به حبط اعمال نموده است.
2ـ مخالفت اصحاب با دستور رسول خدا و گفتگوی عمر و تردید او در نبوت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را در جریان صلح حدیبیه تاریخ در سینه اش ضبط کرده است که عمر به خاتم النبیین گفت مگر تو پیامبر بر حق نیستی؟ مگر تو نگفتی وارد مسجد الحرام شده و خانه خدا را زیارت می کنم پس چرا تن به ذلت بدهیم. پیامبر در جواب اعتراضات عمر گفت گفته بودم وارد مسجد الحرام مي شویم اما نگفتم همین امسال. در همین جریان بعد از آن که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مسأله را با مشرکین تمام کرد و علی ـ علیه السلام ـ صلح نامه را نوشت به اصحاب دستور فرمود که قربانی های شان را ذبح کنند و این مطلب را سه مرتبه تکرار نمود ولی اصحاب دستورش را عمل نکردند و در آخر هم که عمل نمودند با شک و تردید عمل نمودند.[7]
3ـ تمرد اصحاب از دستور رسول خدا در مسأله جیش اسامه و قلم و دوات به نهایت درجه اش رسید زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در اواخر عمرش دستور داد که بجز علی ـ علیه السلام ـ سران مهاجرین و انصار در رأس آن ها ابوبکر و عمر و عثمان و عبد الرحمن بن عوف ووو به جیش اسامه ملحق شوند ولی آن ها به این دستور عمل نکرده و سن و سال «اسامه» را بهانه قرار داده و از ملحق شدن به لشکر اسامه سرپیچی نمودند با این که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ متخلفین از جیش اسامه را لعنت نموده و فرمود: «خدا لعنت کند کسی را که از جیش اسامه تخلف نماید»[8] آن گاه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ قلم و کاغذی خواست، تا در حضور اصحاب مطلبی برای آن ها بنویسد که با تمسک به آن گمراه نشوند ولی برخی از اصحاب و از جمله عمر که با توجه به بیان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در غدیرخم، فهمیده بودند که مطلب مورد نظر رسول الله چه چیز است، از نوشتن آن ممانعت نموده و بدتر از همه این که عمر نسبت هذیان را به رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ داده و گفت: «رسول خدا هذیان می گوید و ما را کتاب الله بس است.»[9] و با این تمرد و مخالفت موجب نزاع و مشاجره اصحاب در حضور پیامبر گردید و در حدی که زنان نیز در این نزاع شرکت جستند و برخی از اصحاب همان حرف عمر را تکرار و بر آن گواهی دادند و برخی دیگر گفتند بگذارید پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مطلب مورد نظرش را بنویسد این کشمکش موجب آزار پیامبر گردید و حضرت فرمود: «برخیزید و از کنار من بروید سزاوار نیست در حضور من نزاع کنید».[10]
ب: طبق روایات متعددی برخي از امت و اصحاب به خاطر بوجود آوردن تغییر در دین، و احکام دین از اسلام برگشته و منحرف می شود. به چند نمونه از این روایات اشاره می نمائیم:
1ـ پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «من درباره شهدا گواهی به بهشت می دهم» ابوبکر عرض کرد یا رسول الله ما نیز مانند آن ها اسلام آوردیم و جهاد نمودیم، حضرت فرمود: «چرا ولی نمی دانم که پس از من چه حوادثی خواهید آفرید.»[11]
2ـ و نیز فرمود: در روز قیامت گروهی از یارانم بر من وارد می شوند ولی آنان را از حوض دور می کنند می گویم خدایا اینان اصحاب منند گوید تو نمی دانی اینان پس از تو چه حوادثی پدید آوردند اینان عقب گرد کرده و دست از اسلام کشیدند»[12]
این روایات در واقع تفسیر و بیان این آیه قرآن است که می فرماید: «محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فقط پیامبر خداست آیا اگر بمیرد یا کشته شود شما به عقب بر می گردید؟»[13] در این آیه ارتداد و دو دستگی امت پیش بینی شده است. و این پیش بینی قرآن با عملکرد برخی از صحابه  تحقق پیدا کرد زیرا آنان سفارش های پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را در موضوع امامت نادیده گرفته و آن را پشت پرده تئوری شوری قرار دادند و از فرصت مشغول بودن اهل بیت و پیروانش به تجهیز و دفن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ استفاده کرده و فوراً انجمن سقیفه را برگزار نمودند و در این انجمن بار دیگر تعصب های قومی و افکار جاهلی از لابه لای سخنان یاران پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خود را نشان داد و روشن شد که تربیت اسلامی و عقاید دینی هنوز در دل های آنان رسوخ نکرده و اسلام آنان پرده بر چهره جاهلیت بوده و لذا هر دسته سعی می کرد لباس خلافت را بر اندام خود نماید.
امّا درباره موضوع امام علی ـ علیه السلام ـ در قبال خلفا باید گفته شود که آن حضرت در قبال خلفا دو گونه موضع داشته است:
1ـ موضع منفی و انتقادی که امام از این جهت سعی می کند نارضایتی خود را نسبت به حوادث بعد از رحلت رسول خدا و خلافت خلفا نشان داده و اعلان کند که خلافت آن ها را به رسمیت نمی شناسد و خود را وصی مخصوص رسول خدا می داند و بر این مطلب گاهی به وصیت و گاهی به اولویت و نیز اقربیت استدلال می نماید برای این مطلب کافی است انسان یک نگاهی به خطبه سوم نهج البلاغه بیندازد که حضرت می فرماید: «پسر ابو قحافه لباس خلافت را غاصبانه بر تن کرد در حالی که موقعیت من را نسبت به خلافت می دانست که هم چون محور سنگ آسیاب است... عمر شوری تشکیل داد و مرا برای انتخاب خلیفه در ردیف کسانی قرار داد که خلیفه را تعيين کند، ای خدا أمان از این شوری... اما عثمان فکرش فقط پر کردن شکمش بود...».[14]
2ـ موضع مثبت همراهی و همکاری امام ـ علیه السلام ـ در ابتدا هر چند به اجبار و اکراه و همراه با صدای ناله فاطمه ـ سلام الله علیها ـ کشان کشان به سوی مسجد برای بیعت برده شد ولی آن حضرت تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد و بعد از شهادت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ بیعت آن حضرت با خلیفه از این جهت نبود که خلیفه را بر حق دانسته و از موضع اول خود دست برداشته باشد بلکه به خاطر منافع و مصالح اسلام و مسلمین بود و لذا امام ـ علیه السلام ـ به جهت حفظ و توسعه اسلام، آشنا ساختن امت به معارف دین، حفظ شوکت اسلام و مسلمین در نزد دانشمندان یهود و نصاری که برای تحقیق از آئین اسلام دسته دسته به مدینه روی آوردند و نیز به خاطر حفظ وحدت مسلمین در مقابل دشمنان، از هیچ گونه همکاری و کمک دریغ نمی کرد و لذا به حل مشکلات سیاسی، قضائی، علمی اسلام و مسلمین می پرداخت هر چند به این امور که از اهداف اساسی حضرت علی ـ علیه السلام ـ به شمار می رفت از مجرای خلافت و دستگاه حاکم، تحقق می بخشید زیرا به نظر حضرت خلافت هدف اساسی نبود تا گفته شود حضرت امیر باید در درجه اول برای بدست آوردن آن سعی می نمود بلکه خلافت وسیله بوده است برای اهداف عالیه علی ـ علیه السلام ـ .
و نیز خلفا هر چند در مسأله رهبری حاضر نبودند که زمام امور به دست علی ـ علیه السلام ـ قرار گیرد ولی به هر صورت در دنیا به عنوان حاکم اسلامی شناخته می شدند و قدرتی در برابر مشرکان، یهودیان و مسیحیان به حساب می آمدند و اگر امام ـ علیه السلام ـ از مشورت و راهنمائی آن ها در مسائل سیاسی و همکاری در مسائل قضائی و علمی و از حلّ مشکلات دینی مسلمانان و نیز مسائل علمی که دانشمندان یهود و نصاری جواب آن را از خلیفه می خواست و هزاران مشکل دیگر؛ خودداری می نمود و پا به میدان نمی گذاشت بدون تردید موجب تضعیف قدرت مرکزی مسلمین می گردید و چه بسا در اثر قدرت پیدا کردن دوباره دشمنان اسلام و نبود رهبری صحیح در مرکز خلافت، چراغ توحید برای ابد به خاموشی می گرائید و بر این اساس باید حضرت با خلفا همکاری می نمود البته نه بر اساس خواست شخصی خلیفه بلکه بر اساس نیاز اسلام و مسلمین.[15] خود حضرت علت همکاری خود را پس از دوری از خلافت این گونه تشریح می نماید: «در آغاز کار دست نگه داشتم تا این که دیدم گروهی از اسلام برگشته و مردم را به نابودی دین محمّد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دعوت می نماید، ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمین برنخیزم شاهد شکاف در بنیان اسلام یا نابودی آن خواهم بود که مصیبت آن برای من بزرگتر از حکومت چند روزه است که بسان سراب می گذرد لذا در میان آشوب برخاستم تا آن که باطل از میان رفت و دین استقرار یافت.»[16]
از بیان امام ـ علیه السلام ـ روشن می شود که حفظ اسلام هدف اساسی و اهم و حفظ مقام خلافت هدف مهم و بلکه وسیله است و بر اساس قاعده عقلی، عقلائی و شرعی اهم و مهم، امام ـ علیه السلام ـ به یاری اسلام و مسلمانان برخواسته و نسبت به حق غصب شده اش دندان بر جگر گذاشته و صبر نموده است ولی اگر از همکاری و حل مشکلات مسلمین خودداری می کرد اصل موجودیت اسلام به خطر می افتاد و امام ـ علیه السلام ـ منزه است از این که اسلام را به خطر بیندازد.
امّا شرکت حضرت در نماز جماعت خلفا به صورت اقتدا به آن ها در منابع معتبر دیده نشده است و آن چه مطرح است صرف حضور در جماعت می باشد که با توجه به مسأله اهم و مهم قابل حلّ است زیرا اگر شرکت نکردن در جماعت آن ها باعث تفرقه بین مسلمین و تضعيف آن ها گردد باز هدف اهم که حفظ وحدت است از دست می رود و عقل و شرع چنین اجازه نمی دهد که اهم فدای مهم شود.[17]

معرفي منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ تاریخ زندگانی امیر المؤمنین در ایام خلفا، ص 147 به بعد، حاج شیخ عباس صفائی.
2ـ آنگاه هدایت شدم، سید محمد تیجانی،
3ـ تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان.
4ـ پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی ـ علیه السلام ـ، جعفر سبحانی.
 
پي نوشت ها:
[1] . مائده / 67.
[2] . مائده / 55.
[3] . مائده / 3.
[4] . نسا / 59.
[5] . مائده / 67.
[6] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دار الفکر، 1401 هـ.، ج 5، ص 116.
[7] . صحیح بخاری، ج 3، ص 182.
[8] . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، موسسه آل البیت، 1417 و الاستغاثه، ج 1، ص 21.
[9] . عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، بیروت، دار المعرفه، بی تا، ج 8، ص 101.
[10] . صحیح بخاری، ج 1، ص 37.
[11] . مالک، الموطاء، بیروت، داراحیا التراث العربی، اول، 1406، ج 2، ص 307.
[12] . همان.
[13] . آل عمران / 144.
[14] . ترجمه دشتی، محمد، نهج البلاغه خطبه 3 مشرقین، چهارم، 1379.
[15] . مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، دوم، 1381 هـ، ج2، ص 119 و سبحانی، جعفر، پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی ـ علیه السلام ـ، جهان آرا، بی تا.ص 387.
[16] . ترجمه دشتی، محمد، نهج البلاغه، نامه 62، ص 600.
[17] . مرکز المصطفی، اشکالهم بحضور الامام ـ علیه السلام ـ مجالس الخلفا الثلاثه، بی تا.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :