امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
734
چرا اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ بعد از آن که به خلافت رسيدند بدعت هايي که سه خليفه قبلي گذاشته بودند را باطل اعلام نکردند و مخالفت نکردند؟ لطفاً طوري جواب دهيد که بنده بتوانم به وهابي هايي که از من سوال کرده با مدارک خودشان جواب دهم.

پس از رسيدن امام به خلافت مهمترين مشکلي که بر سر راه امام قرار داشت، انحرافات ديني و بدعتهايي بودند که از طرف خلفاء سه گانه و برخي از اصحاب برجاي مانده بود افزون بر آن، مشکل ديگر آن بود که عده اي از مردم آگاهي درستي از دين نداشتند.
امام در عهد نامه اش به مالک با اشاره به انتخاب افراد صالح درباره دنياداري دينداران وضعيت موجود را به او گوشزد نموده فرمود: «فان هذا الدين کان اسيرا في ايدي الاشرار، يعمل فيه بالهوي و تطلب به الدنيا»، اين دين در دست اشرار اسير بوده، در آن به هوس مي راندند و به نام دين، دنيا را مي خوردند[1].
در اينجا به برخي از اين بدعتها و موضع گيري امام علي ـ عليه السلام ـ اشاره مي گردد:
1. عده اي از صحابه و برخي از خلفا، با وجود قرآن و سنت و صرفا بر اساس «مصلحت گرايي» احکامي را مطرح مي کردند. در اين ميان، عدم اعتناي به سنت، روشنتر و با دلايل بيشتري در ماخذ حديثي و تاريخي آمده است. ابوجعفر نقيب به عنوان يک سني معتدل در اين باره مي گويد: صحابه بطور متحد و يکپارچه، بسياري از نصوص (کلمات رسول خدا ـ صلّي الله عليه وآله وسلّم ـ) را ترک کردند و اين بدليل مصلحتي بود که در ترک آنها تشخيص مي دادند، نظير سهم ذوي القربي و سهم مولفه قلوبهم.[2]
امام علي ـ عليه السلام ـ ضمن خطبه مفصلي به نقد اين نگرش پرداخته و تعهد خود را به سنت نبوي تصريح کرد. آن حضرت با اشاره به اين که براي حل يک مساله آراي مختلفي ابراز شده و آنان نزد حاکم آمده و او رأي همه را درست شمرده مي فرمايد: «اين در حالي است که خداي آنان يکي است، پيامبرشان يکي است، و کتابشان يکي است. آيا خدا گفته است به خلاف يکديگر روند و آنان فرمان خدا را برده اند؟ يا آنان را از مخالفت نهي فرموده و نافرماني او کرده اند؟ يا آنچه خدا فرستاد ديني است ناقص و خدا در کامل ساختن آن از ايشان ياري خواسته؟ يا آنان شريک اويند و حق دارند بگويند و خدا بايد خشنود باشد از راهي که آنان مي پويند؟ يا ديني که خدا فرستاده تمام بوده و پيامبر ـ صلّي الله عليه وآله وسلّم ـ در رساندن آن، کوتاهي کرده است؟ حال آن که خدا مي فرمايد: فرو نگذاشتيم در کتاب چيزي را[3]» امام در خطبه ديگري از اشتباهات دسته هاي مختلف اظهار شگفتي مي کنند و اين که «نه پيامبري را مي گيرند و نه پذيراي کردار جانشينند...  و به راه شهوتها مي روند. معروف نزدشان چيزي است که شناسند و بدان خرسندند و منکر آن است که آن را نپسندند. در مشکلات تنها به خود اتکا مي کنند و در گشودن مهمات به راي خويش تکيه دارند. گويي هر يک از آنان امام خويش است که در حکمي که مي دهد چنان بيند که به استوارترين دستاويز چنگ زده و محکمترين وسيلت ها را به کار برده».[4] آنچه در اين ميان جالب است اين که به باور خليفه دوم و سوم، آنان حق داشتند تا در برخي از امور، براي خود تشريع ويژه داشته باشند و سنت را کنار بگذارند ـ مثل آن که عثمان، بر خلاف پيامبر و حتي خلفاي قبل از خود، نمازش را در مني تمام خواند ـ اما، مسلمانان به مرور، افعال و اعمال خلفا را به صورت سنت شرعي غير قابل تخطي پذيرفتند. خود عمر در حين مرگ، گفت: جانشين معين نکردن سنت (پيامبر) است و جانشين معین کردن هم سنت (ابوبکر)[5]. بنابراين از نظر او عمل ابوبکر نيز «سنت» محسوب مي شده است.
2. يکي از نمونه هاي واضح برخورد امام با اين بدعتها برخورد با نماز تراويح بود که عمر با پذيرفتن اين که بدعت است ـ گرچه به قول خودش بدعت خوب ـ آن را برقرار کرد. زماني که امام در کوفه بود، کساني نزد امام آمده از آن حضرت خواستند تا براي نماز تراويح آنان در ماه رمضان امامي معين کند. حضرت آنان را از اين کار نهي فرمود. شب هنگام فرياد «وا رمضاناه» يا «وا عمراه» بلند شد. حارث اعور نزد امام آمد و گفت: مردم به ضجه افتاده و از سخن شما ناراحت شده اند. امام فرمود: رهاشان کن تا هرکاري مي خواهند بکنند و هرکس را مي خواهند به امامت جماعت برگزينند.[6]
اين نقل نشانگر آن است که امام با چه قومي سر و کار داشته و تا چه اندازه از او پيروي مي کرده اند.
3. امام در اذان خود نيز جمله «حي علي خير العمل» را که عمر حذف کرد[7] و همچنان اذان ناقص در ميان اهل سنت بر جاي ماند، مي آورد. ابن رشد اندلسي خبر اذان علي ـ عليه السلام ـ را با جمله «حي علي خيرالعمل» آورده و بر اساس آن برخي از فقهاي سني اجازه داده اند که گفته شود.[8]
4. يکي از انحرافات مهمي که بطور اصولي سبب ايجاد انحرافات ديگري شد، اين بود که از نقل و کتابت حديث جلوگيري شد. رشيد رضا به اين نکته اشاره کرده است که اين امر ضربه جبران ناپذيري بر فرهنگ اسلامي زده است.[9] چنين اقدامي، به دليل بي اعتنايي به سنت بوده است.
امام در برابر سياست عدم کتابت حديث، بر فراز منبر اعلام فرمود: کساني که مايل هستند تا علم را بنويسند، کاغذ و قلمي فراهم آورند، حارث اعور وسائل نوشتن را فراهم کرد و آنچه را حضرت نقل مي کرد، مي نوشت[10] بعد از آن نيز امام حسن به فرزندانش توصيه مي فرمود تا حديث پيامبر ـ صلّي الله عليه وآله وسلّم ـ را بنويسند.[11]
بنابراين امام در فرصت اندکي که داشت با اين بدعت ها مبارزه نمود و لکن جنگها و مشکلاتي که از هر سو بر امام تحميل مي گرديد موفق به زدودن همه آنها نگرديد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ رابطه امام علي ـ عليه السلام ـ با خلفاء تأليف رجبي.
2ـ آنگاه که هدايت شدم، تاليف سيد محمد تيجاني.
3ـ از آگاهان بپرسيد، تأليف سيد محمد تيجاني.
 
پي نوشت ها:  
[1]. نهج البلاغه، نامه 53.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 12، صص 82 ـ 90.
[3]. نهج البلاغه، خطبه 18.
[4]. نهج البلاغه خطبه 88.
[5]. طبقات الکبري، ج 3، ص 342.
[6]. مستطرفات السرائر، ص 146، و در پاورقي آن از: بحار ج 96 ص 38؛ وسائل الشيعه ج 5، ص 193؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 175.
[7]. از ابن عباس نقل شده است فلسفه آن که خليفه دوم دستور به حذف حي علي خير العمل داد اين که مبادا مردم جهاد را رها کنند و بگويند اگر نماز بهترين اعمال است پس چرا آنرا ترک کنيم و به جهاد روي بياوريم، بنابراين براي آن که مسلمانان دچار چنين سستي و رخوتي نسبت به جهاد نشوند، خليفه ثاني از گفتن «حي علي خير العمل» نهي کرد. (تشيع در تسنن، ص220).
[8]. المحلي، ج 3، ص160، مستفاد الرحله والاغتراب، قاسم بن يوسف نجيبي (م 730) تونس، الدار العربيه للکتاب.
[9]. المنار، ج 6، ص 288.
[10]. تقليد العلم ص 90 ربيع الابرار ج 3، ص 226، تاريخ بغداد، ج 8، ص 357.
[11]. ترجمه امام حسن، ابن سعد ص 156.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :