امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
707
تفسير نمونه : سوره فاطر آيات12 – 1


تفسير نمونه ج : 18ص :159


( 34 )سوره فاطر اين سوره در مكه نازل شدهو 45 آيه است



تفسير نمونه ج : 18ص :160


تفسير نمونه ج : 18ص :161


محتواى سوره فاطر


اين سوره كه گاه سوره فاطر و گاه سوره ملائكه ناميده شده ( به خاطر سر آغاز آن كه با عنوان فاطر و ملائكه شروع مى‏شود ) از سوره‏هاى مكى است ، هر چند بعضى دو آيه آنرا استثنا كرده و مدنى شمرده‏اند ( آيات 29 و 32 ) ولى هيچ دليل روشنى بر اين استثناء در دست نيست.


و از آنجا كه اين سوره مكى است محتواى عمومى سوره‏هاى مكى يعنى سخن از مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و دعوت رسالت انبيا ، و ذكر نعمتهاى پروردگار و سرنوشت مجرمان در روز جزا در آن كاملا منعكس است .


آيات اين سوره را در پنج بخش مى‏توان خلاصه كرد.


1 -بخش مهمى از آيات اين سوره پيرامون نشانه‏هاى عظمت خداوند در عالم هستى و دلائل توحيد سخن مى‏گويد.


2 -بخش ديگرى از آن از ربوبيت پروردگار و تدبير او نسبت به عموم جهان و خصوص انسان و خالقيت و رازقيت او و آفرينش انسان از خاك و مراحل تكامل او بحث مى‏كند.


3 -بخش ديگر پيرامون معاد و نتائج اعمال در آخرت ، و رحمت گسترده الهى در اين جهان ، و سنت تخلف ناپذير او در باره مستكبران است.


4 -قسمتى از آيات آن نيز اشارهبه مساله رهبرى انبيا و مبارزه پى‏گير و مستمرشان با دشمنان لجوج و سرسخت و دلدارى پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اين زمينه مى‏باشد.



تفسير نمونه ج : 18ص :162


5 -سرانجام بخشى از آن بيان مواعظ و اندرزهاى الهى در زمينه‏هاى مختلف است كه مكمل بحثهاى گذشته مى‏باشد.


بعضى از مفسران تمام اين سوره را در يك حلقه خلاصه كرده‏اند و آن مساله قاهريت خداوند در تمام زمينه‏هاست.


اين سخن گرچه با توجه به قسمت قابل توجهى از آيات سوره متناسب به نظر مى‏رسد ، ولى در عين حال وجود بخشهاى مختلف ديگر را دراين سوره نمى‏توان انكار كرد.


فضيلت اين سوره:


در حديثى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : من قراء سورة الملائكه دعته يوم القيامة ثلاثه ابواب من الجنة ان ادخل من اى الابواب شئت ! : هر كس سوره فاطر را بخواند در روز قيامت سه در از درهاى بهشت او را به سوى خود دعوت مى‏كند كه از هر كدام مى‏خواهى وارد شو!.


با توجه به اينكه مى‏دانيم درهاى بهشت همان عقائد و اعمال صالحى است كه سبب وصول به بهشت مى‏شود ، همانگونه كه در بعضى از روايات درى به عنوان باب المجاهدين يا مانند آن ذكر شده ممكن است اين روايت اشاره به ابواب سه گانه اعتقاد به توحيد ، معاد و رسالت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باشد .


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : دو سوره در قرآن مجيد ( پشت سر هم قرار دارد ) سوره سبا و سوره فاطر كه با الحمد لله آغاز مى‏شود ، هر كسى آنها را در شب بخواند خدا او را در كنف حمايت خود حفظ مى‏كند،


تفسير نمونه ج : 18ص :163


و هر كس در روز بخواند ناراحتى به او نمى‏رسد ، و آنقدر خدا خير دنيا و آخرت به او مى‏بخشد كه بر قلب كسى خطور نكرده ، و آرزوى كسى به آن نرسيده است.


چنانكه قبلا هم گفته‏ايم قرآن برنامه عمل است ، و تلاوت آن سر آغازى است براى تفكر و ايمان ، و آن نيز وسيله‏اى است براى عمل به محتواى آن و اين همه پاداشهاى عظيم نيز از همينجا و با همين شرائط تحقق مى‏يابد ( دقت كنيد ) .



تفسير نمونه ج : 18ص :164


سورة فاطر


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الحَْمْدُ للَّهِ فَاطِرِ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَئكَةِ رُسلاً أُولى أَجْنِحَةٍ مَّثْنى وَ ثُلَث وَ رُبَعَيَزِيدُ فى الخَْلْقِ مَا يَشاءُإِنَّ اللَّهَ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ(1) مَّا يَفْتَح اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلا مُمْسِك لَهَاوَ مَا يُمْسِك فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِوَ هُوَ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ‏(2) يَأَيهَا النَّاس اذْكُرُوا نِعْمَت اللَّهِ عَلَيْكمْ هَلْ مِنْ خَلِقٍ غَيرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ السمَاءِ وَ الأَرْضِلا إِلَهَ إِلا هُوَفَأَنى تُؤْفَكُونَ‏(3)


ترجمه:


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -ستايش مخصوص خداوندى است كه آفريننده آسمانها و زمين است ، خداوندى كه فرشتگان را رسولانى قرار داد كه صاحب بالهاى دو گانه و سه گانه و چهار گانه‏اند او هر چه بخواهد در آفرينش مى‏افزايد ، او بر هر چيزى قادر است .


2 -خداوند هر رحمتى را به روى مردم بگشايد كسى نمى‏تواند جلو آن را بگيرد ، و هر چه


تفسير نمونه ج : 18ص :165


را امساك كند كسى غير از او قادر به فرستادن آن نيست ، و او عزيز و حكيم است.


3 -اى مردم ! به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما ، آيا خالقى غير از خدا وجود دارد كه شما را از آسمان و زمين روزى دهد ؟ هيچ معبودى جز او نيست ، با اين حال چگونه به سوى باطل منحرف مى‏شويد.


تفسير:گشاينده درهاى بسته او است!


آغاز اين سوره - مانند سوره‏هاى حمد و سبا و كهف-با حمد پروردگار شروع مى‏شود ، حمد و ستايش او به خاطر آفرينش جهان پهناور هستى مى‏فرمايد : حمد مخصوص خداوندى است كه خالق آسمانها و زمين است ، و همه نعمتها و مواهب هستى از وجود ذيجود او سرچشمه مى‏گيرد ( الحمد لله فاطر السموات و الارض).


فاطر از ماده فطور در اصل به معنى شكافتن است ، و از آنجا كه آفرينش موجودات همانند شكافته شدن ظلمت عدم ، و بيرون آمدن نور هستى است ، اين تعبير در مورد خلقت و آفرينش به كار مى‏رود ، مخصوصا با توجه به علوم روز كه مى‏گويد مجموعه عالم هستى در آغاز توده واحدى بوده كه تدريجا شكافتهشده ، و بخشهائى از آن جدا گرديده ، اطلاق كلمه فاطر بر ذات پاك خداوند مفهوم تازه‏تر و روشنترى به خود مى‏گيرد.


آرى او را به خاطر خالقيتش حمد و سپاس مى‏گوئيم ، چرا كه هر چه هست از ناحيه اوست و هيچكس جز او چيزى از خود ندارد.


و از آنجا كه تدبير اين عالم از سوى پروردگار - به حكم اينكه عالم ، عالم اسباب است - بر عهده فرشتگان گذارده شده ، بلافاصله از آفرينش آنها و قدرتهاى عظيمى كه پروردگار در اختيارشان گذارده سخن مى‏گويد.


خداوندى كه فرشتگان را رسولانى قرار داد كه داراى بالهاى دو گانه و سه گانه


تفسير نمونه ج : 18ص :166


و چهار گانه‏اند ( جاعل الملائكة رسلا اولى اجنحة مثنى و ثلاث و رباع).


سپس مى‏افزايد : خداوند هر چه بخواهد در آفرينش مى‏افزايد چرا كه او بر هر چيزى قادر و توانا است ( يزيد فى الخلق ما يشاء ان الله على كل شى‏ء قدير).


در اينجا سه سؤال مطرح است نخست اينكه رسالت ملائكه و فرشتگان كه در آيه فوق آمده در چه چيز است ؟ آيا رسالت تشريعى است ؟ ، يعنى همان پيام آوردن از سوى خدا براى انبيا ، يا رسالت تكوينى است ؟ يعنى به عهده گرفتن ماموريتهاى مختلف در جهان آفرينش ، چنانكه در بحث نكات به آن اشاره خواهد شد ، و يا هر دو جهت است ؟ با توجه به اينكه در جمله قبل سخن از آفرينش آسمانها و زمين بود ، و در جمله مورد بحث سخن از بالهاى متعدد فرشتگان است كه نشانه‏هاى قدرت آنهاست ، و نيز با توجه به اينكه عنوان رسالت را براى همه فرشتگان قائل شده ( توجه داشته باشيد كه الملائكه جمعى است كه با الف و لام همراه است و معنى عموم مى‏دهد ) چنين به نظر مى‏رسد كه رسالت در اينجا در معنى وسيع و گسترده‏اى به كار رفته كه هم رسالت تشريعى را شامل مى‏شود و هم رسالت تكوينى را .


اطلاق رسالت بر رسالت تشريعى و آوردن پيام وحى به انبياء در قرآن فراوان است ، ولى اطلاق آن بر رسالت تكوينى نيز كم نيست .


در آيه 21 سوره يونس مى‏خوانيم : ان ارسلنا يكتبون ما تمكرون : رسولان ما ( فرشتگان ما ) مكرهاى شما را مى‏نويسند.


و در آيه 61 انعام مى‏خوانيم : حتى اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا : تا زمانى كه مرگ يكى از شما فرا رسد رسولان ما قبض روح او مى‏كنند.


در آيه 31 سوره عنكبوت در مورد فرشتگانى كه مامور در هم كوبيدن سرزمين قوم لوط بودند آمده است : و لما جائت رسلنا ابراهيم بالبشرى


تفسير نمونه ج : 18ص :167


قالوا انا مهلكوا اهل هذه القريةان اهلها كانوا ظالمين : هنگامى كه رسولان ما نزد ابراهيم آمدند گفتند ما اهل اين آبادى را هلاك خواهيم كرد چرا كه مردمى ستمگرند.


در آيات ديگر قرآن نيز مى‏بينيم ماموريتهاى مختلفى بر عهده فرشتگان گذاشته شده كه رسالتهاى آنها محسوب مى‏شود بنا بر اين رسالت مفهوم وسيعى دارد.


ديگر اينكه منظور از بالهاى فرشتگان آن هم بالهاى دو گانه و سه گانه و چهار گانه چيست ؟ بعيد نيست منظور از بال و پر در اينجا قدرت جولان و توانائى بر فعاليت بوده باشد كه بعضى از آنها نسبت به بعضى برتر و داراى توانائى بيشترند.


و لذا براى آنها سلسله مراتب در بالها قائل شده كه بعضى داراى چهار بال ( مثنى - دو دو ) و بعضى داراى شش بال و بعضى داراى هشت بالند .


اجنحه جمع جناح ( بر وزن جمال ) به معنى بال پرندگان است كه همانند دست براى انسان مى‏باشد ، و از آنجا كه بال وسيله نقل و انتقال پرندگان و حركت و فعاليت آنها است گاهى اين كلمه در فارسى يا در عربى به عنوان كنايه از وسيله حركت و اعمال قدرت و توانائى به كار مى‏رود ، مثلا گفته مى‏شود فلان كس بال و پرش سوخته شد كنايه از اينكه نيروى حركت و توانائى از او سلب گرديد ، يا فلان كس را زير بال و پر خود گرفت ، يا انسان بايد با دو بال علم و عمل پرواز كند ، و امثال اين تعبيرات كه همگى بيانگر معنى كنائى اين كلمه است .


در موارد ديگر نيز تعبيراتى مانند عرش و كرسى و لوح و قلم ديده مى‏شود كه معمولا توجه به مفاهيم معنوى آنها است نه جسم مادى آن.


البته بدون قرينه نمى‏توان الفاظ قرآنى را بر غير معانى ظاهرى آنها حمل كرد ، اما در آنجا كه پاى قرائن روشن در كار است مشكلى ايجاد نمى‏شود.



تفسير نمونه ج : 18ص :168


در بعضى از روايات آمده است : جبرئيل ( پيك وحى خداوند ) ششصد بال دارد ! و هنگامى كه با اين حالت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را ملاقات كرد ما بين زمين و آسمان را پر كرده بود ! .


يا اينكه خداوند فرشته‏اى دارد كه ما بين نرمى گوش او تا چشمش به اندازه پانصد سال راه به وسيله پرنده‏اى ( تيز پرواز ) است!.


يا اينكه در نهج البلاغه هنگامى كه سخن از عظمت فرشتگان پروردگار در ميان است ، مى‏فرمايد : و منهم الثابتة فى الارضين السفلى اقدامهم ، و المارقة من السماء العليا اعناقهم ، و الخارجة من الاقطار اركانهم ، و المناسبة لقوائم العرش اكتافهم : بعضى از فرشتگان چنان عظمت دارند كه پاهايشان در طبقات پائينزمين ثابت است و گردنشان از آسمان برين برتر ، اركان وجودشان از اقطار جهان بيرون رفته و شانه‏هايشان براى حمل عرش پروردگار متناسب است!.


پيدا است كه اين گونه تعبيرات را بر جنبه‏هاى جسمانى مادى نمى‏توان حمل كرد ، بلكه بيانگر عظمت معنوى و ابعاد قدرت آنها است.


اصولا مى‏دانيم بال تنها براى حركت در جو زمين به كار مى‏خورد ، چرا كه اطراف كره زمين را هواى فشرده گرفته ، و پرندگان به وسيله بالشان روى امواج هوا قرار مى‏گيرند ، و مى‏توانند بالا و پائين بروند ، ولى از محيط جو زمين كه خارج شويم در آنجا كه هوا نيست بال كوچكترين تاثيرى براى حركت ندارد ، و از اين نظير درست مانند سائر اعضاء مى‏باشد .


از اين گذشته فرشته‏اى كه پاهاى او در اعماق زمين و سر او از برترين آسمان بالاتر است نيازى به پرواز جسمانى ندارد!


تفسير نمونه ج : 18 ص :169


بحث در اينكه فرشته جسم لطيف است يا از مجردات بحث ديگرى است كه در نكات به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد ، فعلا منظور آن است كه بدانيم بال و پر آنها وسيله فعاليت و حركت و قدرت است كه قرائن فوق براى اين هدف به قدر كافى گويا است ، همانگونه كه در بحث عرش و كرسى گفتيم اين دو كلمه گرچه به معنى تختهاى پايه بلند و پايه كوتاه است اما مسلما منظور از آن قدرت پروردگار در ابعاد مختلف جهان مى‏باشد .


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : الملائكه لا ياكلون و لا يشربون و لا ينكحون ، و انما يعيشون بنسيم العرش : فرشتگان نه غذا مى‏خورند و نه آب مى‏نوشند و نه ازدواج مى‏كنند ، آنها تنها با نسيم عرش زنده‏اند ! ؟ و ( 2).


سومين سؤال اين است كه آيا جمله يزيد فى الخلق ما يشاء : هر چه بخواهد بر آفرينش خود مى‏افزايد اشاره به افزايش بال و پر فرشتگان است ، آنگونه كه بعضى از مفسران گفته‏اند ؟ و يامعنى وسيعى دارد كه هم آن را شامل مى‏شود و هم ساير افزايشهائى كه در آفرينش موجودات صورت مى‏گيرد ؟ مطلق بودن جمله از يكسو ، و بعضى از روايات اسلامى كه در تفسير آيات فوق وارد شده از سوى ديگر نشان مى‏دهد كه معنى دوم مناسبتر است.


از جمله در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه در تفسير اين جمله فرمود : هو الوجه الحسن ، و الصوت الحسن ، و الشعر الحسن : منظور صورت زيبا ، و صداى زيبا ، و موى زيبا است!.



تفسير نمونه ج : 18ص :170


در حديث ديگرى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : حسنوا القرآن باصواتكم فان الصوت الحسن يزيد القرآن حسنا ، و قرأ يزيد فى الخلق ما يشاء : قرآن را با صداى زيبا زينت بخشيد ، چرا كه صداى خوب بر زيبائى قرآن مى‏افزايد ، سپس اين آيه را تلاوت فرمود يزيد فى الخلق ما يشاء .


بعد از بيان خالقيت پروردگار و رسالت فرشتگان كه واسطه فيض‏اند سخن از رحمت او به ميان مى‏آورد كه زيربناى تمام عالم هستى است ، مى‏فرمايد : آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشايد كسى نمى‏تواند جلو آن را بگيرد ( ما يفتح الله للناس من رحمة فلا ممسك لها).


و آنچه را باز دارد و امساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نيست ( و ما يمسك فلا مرسل له من بعده ) .


چرا كه او قدرتمندى است شكست ناپذير و در عين حال حكيم و آگاه ( و هو العزيز الحكيم).


خلاصه اينكه تمام خزائن رحمت نزد او است و هر كس را لايق ببيند مشمول آن مى‏سازد ، و هر كجا حكمتش اقتضا كند درهاى آن را مى‏گشايد ، و اگر جمله جهانيان دست به دست هم بدهند تا درى را كه او گشوده است ببندند ، يا درى را كه او بسته بگشايند ، هرگز قادر نخواهند بود ، و اين در حقيقت شاخه مهمى از توحيد است كه منشاء شاخه‏هاى ديگرى مى‏باشد ( دقت كنيد).


شبيه اين معنى در ساير آيات قرآن نيز آمده است ، آنجا كه مى‏گويد : و ان يمسك الله بضر فلا كاشف له الا هو و ان يردك بخير فلا راد لفضله يصيب به من يشاء من عباده و هو الغفور الرحيم : اگر خداوند ( براى امتحان يا كيفر خطا ) زيانى به تو رساند هيچكس جز او آن را بر طرف نخواهد كرد ، و اگر اراده خيرى براى تو كند هيچكس


تفسير نمونه ج : 18ص :171


مانع فضل او نخواهد شد ، او به هر كس از بندگانش بخواهد فضل خود را مى‏رساند و او غفور و رحيم است ( يونس - 107).


در اينجا به چند امر بايد توجه كرد:


1 -تعبيربه يفتح كه از ماده فتح به معنى گشودن است اشاره به وجود خزائن رحمت الهى است كه در آيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده است و جالب اينكه اين خزائن چنانند كه به محض گشوده شدن بر خلايق جارى مى‏شوند و نياز به چيز ديگرى نيست ، و هيچكس مانع از آن نتواند شد.


مقدم داشتن گشايش رحمت بر امساك آن به خاطر اين است كه هميشه خداوند رحمتش بر غضبش پيشى دارد.


2 -تعبير به رحمت معنى بسيار وسيع و گسترده‏اى دارد كه تمام مواهب جهان را شامل مى‏شود ، گاه جنبه معنوى دارد ، و گاه جنبه مادى ، به همين دليل گاه كه انسان تمام درهاى ظاهرى را به روى خود بسته مى‏بيند احساس مى‏كند رحمت الهى بر قلب و جان او روان است ، لذا شاد و خرسند است ، آرام و مطمئن ، هر چند در تنگناى زندان گرفتار باشد .


اما به عكس گاه انسان تمام درهاى ظاهرى را به روى خود گشوده مى‏بيند ، اما گوئى در رحمت الهى در جان او بسته شده ، چنان خود را در تنگنا و فشار احساس مى‏كند كه دنيا با تمام وسعتش براى او يك زندان تاريك و وحشتناك مى‏شود ، و اين چيزى است كه براى بسيارى از مردم محسوس و ملموس است.


3 -تعبير به دو وصف عزيز و حكيم بيانگر قدرت او بر ارسال و امساك رحمت است ، و در عين حال اشاره به اين حقيقت مى‏باشد كه اين گشودن و بستن در همه جا بر اساس حكمت است چرا كه قدرت او با حكمتش آميخته است .



تفسير نمونه ج : 18ص :172


به هر حال توجه به محتواى اين آيه چنان آرامشى به انسان مؤمن مى‏دهد كه در برابر تمام حوادث مقاوم مى‏شود از هيچ مشكلى نمى‏ترسد و از هيچ پيروزى مغرور نمى‏گردد.


در آيه بعد به مساله توحيد عبادت بر اساس توحيد خالقيت و رازقيت اشاره كرده مى‏فرمايد : اى مردم نعمت خداوند را بر خودتان به ياد آوريد ( يا ايها الناس اذكروا نعمة الله عليكم).


درست فكر كنيد : اين همه مواهب و بركات ، و اين همه امكانات حياتى كه در اختيار شما قرار گرفته و در آن غوطه‏وريد منشاء اصلى و سرچشمه آنها كيست ؟ ! آيا خالقى غير از خدا ، از آسمان و زمين به شما روزى مى‏دهد ؟ ( هل من خالق غير الله يرزقكم من السماء و الارض ) .


چه كسى نور حياتبخش آفتاب ، و قطرات زنده كننده باران ، و امواج روحپرور نسيم را از آسمان به سوى شما مى‏فرستد ؟ و چه كسى معادن و ذخائر زمين و مواد غذائى و انواع گياهان و ميوه‏ها و بركات ديگر را از اين زمين براى شما خارج مى‏كند ؟ اكنون كه مى‏دانيد سرچشمه همه اين بركات اوست ، پس بدانيد معبودى جز او وجود ندارد و عبادت و پرستش تنها شايسته ذات پاك اوست ( لا اله الا هو ) .


با اينحال چگونه از طريق حق به سوى باطل منحرف مى‏شويد ؟ و به


تفسير نمونه ج : 18ص :173


جاى الله در برابر بتها سجده مى‏كنيد ؟ ( فانى تؤفكون).


توفكون از ماده افك ( بر وزن فكر ) چنانكه قبلا نيز گفته‏ايم به هر چيزى گفته مى‏شود كه از حالت اصليش دگرگون گردد ، لذا به هر سخنى كه از حق انحراف پيدا كند افك مى‏گويند ، و اينكه مى‏بينيم به معنى دروغ و تهمت به كار مى‏رود از همين نظر است ، منتهى بعضى معتقدند اين كلمه بيانگر دروغ و تهمتهاى بزرگ است .


نكته : ملائكه در قرآن مجيد


در قرآن مجيد از ملائكه فراوان ياد شده است.


آيات زيادى از قرآن در باره صفات ، ويژگيها ، ماموريتها و وظائف فرشتگان سخن مى‏گويد ، حتى قرآن ، ايمان به ملائكه را در رديف ايمان به خدا و انبياء و كتب آسمانى قرار داده است ، و اين دليل بر اهميت بنيادى اين مساله است : آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله : پيامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده ، و مؤمنان نيز به خدا و فرشتگان او و كتابها و رسولانش همگى ايمان دارند ( بقره - 285 ) .


بدون شك وجود فرشتگان از امور غيبيه‏اى است كه براى اثبات آن با اين صفات و ويژگيها راهى جز ادله نقليه نيست ، و به حكم ايمان به غيب آنها را بايد پذيرفت.


قرآن مجيد رويهمرفته ويژگيهاى آنها را چنين مى‏شمرد:


1 -فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند


تفسير نمونه ج : 18ص :174


(بل عباد مكرمون ) ( انبياء 26).


2 -آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز معصيت او نمى‏كنند ( لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون ) ( انبياء 27).


3 -آنها وظائف مهم و بسيار متنوعى از سوى خداوند بر عهده دارند : گروهى حاملان عرشند ( حاقه - 17 ) .


و گروهى مدبرات امرند ( نازعات - 5).


گروهى فرشتگان قبض ارواحند ( اعراف - 37).


و گروهى مراقبان اعمال بشرند ( سوره انفطار - 10 تا 13).


گروهى حافظان انسان از خطرات و حوادثند ( انعام - 61).


و گروهى مامور عذاب و مجازات اقوام سركشند ( هود - 77).


گروهى امدادگران الهى نسبت به مؤمنان در جنگها هستند ( احزاب - 9).


و بالاخره گروهى مبلغان وحى و آورندگان كتب آسمانى براى انبياء مى‏باشند ( نحل - 2 ) كه اگربخواهيم يك يك از وظائف و ماموريتهاى آنها را بر شمريم بحث به درازا مى‏كشد.


4 -آنها پيوسته مشغول تسبيح و تقديس خداوند هستند ، چنانكه در آيه 5 سوره شورى مى‏خوانيم : و الملائكه يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون لمن فى الارض : فرشتگان تسبيح و حمد پروردگار خود را بجا مى‏آورند و براى كسانى كه در زمين هستند استغفار مى‏كنند.


5 -با اين حال انسان به حسب استعداد تكامل از آنها برتر و والاتر است تا آنجا كه همه فرشتگان بدون استثناء بخاطر آفرينش آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت ( آيات 30 - 34 سوره بقره).


6 -آنها گاه به صورت انسان در مى‏آيند ، و بر انبياء و حتى غير انبياء ظاهر مى‏شوند ، چنانكه در سوره مريم مى‏خوانيم : فرشته بزرگ الهى به صورت


تفسير نمونه ج : 18ص :175


انسان موزون بر مريم ظاهر شد : فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا : ( مريم - 17).


در جاى ديگر به صورت انسانهائى بر ابراهيم و بر لوط ظاهر شدند ( هود - 69 و 77).


حتى از ذيل اين آيات استفاده مى‏شود كه قوم لوط نيز آنها را در همان اشكال موزون انسانى ديدند ( هود - 78).


آيا ظهور در چهره انسان ، يك واقعيت عينى است ؟ يا به صورت تمثل و تصرف در قوه ادراك ؟ ظاهر آيات قرآن معنى اول است ، هر چند بعضى از مفسران بزرگ معنى دوم را برگزيده‏اند .


7 -از روايات اسلامى استفاده مى‏شود كه تعداد آنها بقدرى زياد است كه بهيچوجه قابل مقايسه با انسان نيست ، چنانكه در روايتى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : هنگامى كه از آن حضرت پرسيدند آيا عدد فرشتگان بيشترند يا انسانها ؟ فرمود : سوگند به خدائى كه جانم به دست او است فرشتگان خدا در آسمانها بيشترند از عدد ذرات خاكهاى زمين ، و در آسمان جاى پائى نيست مگر اينكه در آنجا فرشته‏اى تسبيح و تقديس خدا مى‏كند.


8 -آنها نه غذا مى‏خورند و نه آب مى‏نوشند ، و نه ازدواج دارند ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ان الملائكة لا ياكلون و لا يشربون و لا ينكحون و انما يعيشون بنسيم العرش : فرشتگان غذا نمى‏خورند و آب نمى‏نوشند و ازدواج نمى‏كنند بلكه با نسيم عرش الهى زنده‏اند!.


9 -آنها نه خواب دارند نه سستى و غفلت چنانكه على (عليه‏السلام‏) در حديثى چنين.



تفسير نمونه ج : 18ص :176


مى‏گويد : ليس فيهم فترة ، و لا عندهم غفلة ، و لا فيهم معصية ... لا يغشاهم نوم العيون و لا سهوا العقول ، ولا فترة الابدان ، لم يسكنوا الاصلاب و لم تضمهم الارحام : در آنها نه سستى است ، و نه غفلت ، و نه عصيان ... خواب بر آنها چيره نمى‏گردد و عقل آنها گرفتار سهو و نسيان نمى‏شود ، بدن آنها به سستى نمى‏گرايد ، و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمى‏گيرند.


10 -آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند ، بعضى هميشه در ركوعند و بعضى هميشه در سجودند.


ما منا الا له مقام معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون : هر يك از ما مقام معلومى دارد ، ما همواره صف كشيده منتظر فرمان او هستيم و پيوسته تسبيح او مى‏گوئيم ( صافات 164 - 166 ) .


امام صادق مى‏گويد : و ان لله ملائكة ركعا الى يوم القيامه و ان لله ملائكة سجد الى يوم القيامه : خداوند فرشتگانى دارد كه تا روز قيامت در ركوعند ، و فرشتگانى دارد كه تا قيامت در سجودند!.


براى آگاهى بيشتر از اوصاف ملائكه و اصناف آنها به كتاب السماء و العالم بحار الانوار ، ابواب الملائكه ( جلد 59 صفحه 144 تا 326 مراجعه فرمائيد ، همچنين نهج البلاغه خطبه‏هاى اول و 91 - خطبه اشباح - و 109 و 171).


آيا با اين اوصاف كه براى فرشتگان ذكر شد آنها موجوداتى مجردند يا مادى ؟ ! بدون شك با اين اوصاف نمى‏توانند از اين ماده كثيف‏عنصرى باشند ، ولى مانعى ندارد كه از اجسام لطيفى آفريده شده باشند ، اجسامى مافوق اين ماده


تفسير نمونه ج : 18ص :177


معمولى كه ما با آن آشنا هستيم.


اثبات تجرد مطلق براى فرشتگان حتى از زمان و مكان و اجزاء كار آسانى نيست ، و تحقيق از اين مساله نيز فايده زيادى در بر ندارد ، مهم آن است كه ما فرشتگان را به اوصافى كه قرآن و روايات مسلم اسلامى توصيف كرده بشناسيم و آنها را صنف عظيمى از موجودات والا و برجسته خداوند بدانيم ، بى‏آنكه مقامى جز مقام بندگى و عبوديت براى آنها قائل باشيم ، و آنها را شريك خداوند در خلقت يا عبادت بدانيم كه اين شرك و كفر محض است .


در بحث پيرامون فرشتگان ، به همين مقدار قناعت مى‏كنيم ، و تفصيل را به كتبى كه بالخصوص در اين زمينه نگاشته شده موكول مى‏نمائيم.


در بسيارى از عبارات تورات از فرشتگان تعبير به خدايان مى‏كند كه تعبيرى است شرك‏آلود ، و از نشانه‏هاى تحريف تورات كنونى است ، ولى قرآن مجيد از اين گونه تعبيرات پاك و منزه است ، چرا كه براى آنها مقامى جز بندگى و عبادت و اجراى فرمانهاى الهى قائل نشده است و حتى چنانكه گفتيم از آيات مختلف قرآن بر مى‏آيد كه مقام انسان كامل از فرشتگان والاتر و بالاتر است .



تفسير نمونه ج : 18ص :178


وَ إِن يُكَذِّبُوك فَقَدْ كُذِّبَت رُسلٌ مِّن قَبْلِكوَ إِلى اللَّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ(4) يَأَيهَا النَّاس إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّفَلا تَغُرَّنَّكُمُ الحَْيَوةُ الدُّنْيَاوَ لا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ(5) إِنَّ الشيْطنَ لَكمْ عَدُوٌّ فَاتخِذُوهُ عَدُواًّإِنَّمَا يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصحَبِ السعِيرِ(6) الَّذِينَ كَفَرُوا لهَُمْ عَذَابٌ شدِيدٌوَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لهَُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ(7)


ترجمه:


4 -اگر تو را تكذيب كنند ( غم مخور ، مطلب تازه‏اى نيست ) پيامبران پيش از تو نيز مورد تكذيب قرار گرفتند ، و همه كارها به سوى خدا باز مى‏گردد.


5 -اى مردم ! وعده خداوند حق است ، مبادا زندگى دنيا شما را مغرور كند ، و مبادا شيطان شما را فريب دهد و به ( كرم ) خدا مغرور سازد.


6 -مسلما شيطان دشمن شماست ، او را دشمن خود بدانيد ، او فقط حزبش را به اين دعوت مى‏كند كه اهل آتش سوزان ( جهنم ) باشند!


تفسير نمونه ج : 18ص :179


7 -كسانى كه راه كفر پيش گرفتند : بهره آنها عذاب شديد است ، و آنها كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند مغفرت و پاداش بزرگ از آن آنها است .


تفسير : دنيا و شيطان شما را نفريبد!


در بخش دوم از آيات اين سوره به دنبال سخنى كه پيرامون توحيد خالقيت و رازقيت بود ، روى سخن را نخست به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و بعد به عموم مردم كرده برنامه‏هاى عملى آنها را به دنبال برنامه‏هاى عقيدتى گذشته تشريح مى‏كند : نخست به پيغمبر درس استقامت در مسير راهش مى‏دهد كه مهمترين درس براى او همين است ، مى‏فرمايد : اگر تو را تكذيب كنند غم مخور ، اين چيز تازه‏اى نيست ، پيامبران قبل از تو نيز مورد تكذيب قرار گرفتند ( و ان يكذبوك فقد كذبت رسل من قبلك ) .


آنها نيز در اين راه مقاومت كردند ، تا رسالت خويش را ادا ننمودند از پاى ننشستند تو نيز محكم بايست و اداى رسالت كن ، بقيه با خداست.


مهم اينست كه همه كارها به سوى خدا باز مى‏گردد ، و او ناظر بر همه چيز و حساب كننده همه كارهاست ( و الى الله ترجع الامور).


او هرگز زحمات تو را در اين راه ناديده نمى‏گيرد ، همانگونه كه تكذيبهاى اين مخالفان لجوج را بى‏كيفر نمى‏گذارد ، اگر روز قيامتى در كار نبود جاى نگرانى بود اما با توجه به آن دادگاه بزرگ و ثبت و ضبط همه اعمال مردم براى آن روز بزرگ ديگر چه جاى نگرانى است ؟ سپس به بيان مهمترين برنامه انسانها پرداخته مى‏گويد : اى مردم وعده خداوند حق است ( ان وعد الله حق ) .



تفسير نمونه ج : 18ص :180


قيامت و حساب و كتاب و ميزان و مجازات و كيفر و جنت و نار وعده‏هائى است تخلف ناپذير از سوى خداوند قادر حكيم.


با توجه به اين وعده حق مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد ، و مبادا شيطان مغرور كننده شما را فريب دهد و به عفو و كرم خدا مغرور سازد ( فلا تغرنكم الحيوة الدنيا و لايغرنكم بالله الغرور).


آرى عوامل سرگرم كننده ، و زرق و برقهاى دلفريب اين جهان مى‏خواهد تمام قلب شما را پر كند ، و از آن وعده بزرگ الهى غافل سازد.


شياطين جن و انس با وسائل گوناگون فريبكارى به طور مداوم به وسوسه مشغولند ، آنها نيز مى‏خواهند تمام فكر شما را به خود متوجه سازند و از آن روز موعود بزرگى كه در پيش داريد منحرف سازند كه اگر فريب و وسوسه‏هاى آنها مؤثر افتد تمام زندگى شما تباه و آرزوى سعادتان نقش بر آب است ، مراقب آنها نيز باشيد.


تكرار هشدار به مردم كه نه به وسوسه‏هاى شياطين مغرور شوند و نه به دنيا ، در واقع اشاره به اين است كه راه نفوذ گناه در انسان دو راه است :


1 -مظاهر فريبنده دنيا ، جاه و جلال و مال و مقام ، و انواع شهوات.


2 -مغرور شدن به عفو و كرم الهى ، و در اينجاست كه شيطان از يكسو زرق و برق اين جهان را در نظر انسان زينت مى‏دهد و آن را متاعى نقد و پر جاذبه و دوست داشتنى و پر ارزش معرفى مى‏كند.


و از سوى ديگرى هر گاه انسان بخواهد با ياد قيامت و دادگاه عظيم پروردگار ، خود را در برابر فريبندگى و جاذبه شديد دنيا كنترل كند او را به عفو الهى و وسعت رحمتش مغرور مى‏سازد ، و در نتيجه به گناه و طغيان دعوتش مى‏كند .


غافل از اينكه خداوند همانگونه كه در موضع رحمت ارحم الراحمين است ، در موضع مجازات و كيفر اشد المعاقبين مى‏باشد ، رحمتش هرگز


تفسير نمونه ج : 18ص :181


تشويق به گناه نمى‏كند ، همانگونه كه غضبش نمى‏تواند سبب ياس گردد.


غرور ( بر وزن جسور ) صيغه مبالغه و به معنى موجودى است فوق العاده فريبكار ، و منظور از آن در اينجا ممكن است هر عامل فريبكارى باشد ، همانگونه كه ممكن است منظور خصوص شيطان باشد.


البته معنى دوم با آيه بعد مناسبتر است به خصوص اينكه كرارا در آيات قرآن فريب و غرور به شيطان نسبت داده شده است .


بعضى از مفسران در اينجا تحليلى دارند كه خلاصه‏اش چنين است : افرادى كه در برابر عوامل فريب قرار مى‏گيرند سه گروهند : گروهى به قدرى ناتوان و ضعيفند كه به مختصر چيزى فريب مى‏خورند.


گروهى كه از اينها نيرومندترند تنها به وسيله زرق و برق دنيا فريفته نمى‏شوند بلكه اگر وسوسه‏گرى نيرومند آنها را تحريك كند و مفاسد اعمالشان را در نظرشان سبك سازد فريب مى‏خورند ، و لذات زود گذر از يكسو ، و وسوسه‏ها از سوى ديگر ، آنها را تشويق به انجام اعمال زشت مى‏كند.


گروه سومى كه از اينها هم نيرومندتر و پرمايه‏ترند نه خود مغرور مى‏شوند و نه كسى مى‏تواند آنها را بفريبد .


جمله لا تغرنكم الحياة الدنيا اشاره به گروه اول است ، و جمله و لا يغرنكم بالله الغرور اشاره به گروه دوم ، و اما گروه سوم در حقيقت داخل در عنوان ان عبادى ليس لك عليهم سلطان مى‏باشند.


آيه بعد هشدارى است به همه مؤمنان در ارتباط با مساله وسوسه‏هاى شيطان كه در آيه قبل مطرح شده بود ، مى‏گويد : شيطان به طور مسلم دشمن شماست ، شما نيز او را دشمن خود بدانيد ( ان الشيطان لكم عدوا فاتخذوه عدوا).



تفسير نمونه ج : 18ص :182


عداوتاو از نخستين روز آفرينش آدم شروع شد ، و هنگامى كه بر اثر عدم تسليم در برابر فرمان خدا در مورد سجده بر آدم مطرود درگاه پروردگار گرديد ، سوگند ياد كرد كه براى هميشه كمر دشمنى نسبت به آدم و فرزندانش خواهم بست ، و حتى براى اين كار تقاضاى مهلت و طول عمر از خدا نمود ! او بر سر گفته خود ايستاده ، و كوچكترين فرصت را براى اعمال عداوت و وارد كردن ضربه بر شما غنيمت مى‏شمرد ، آيا عقل اجازه مى‏دهد كه شما او را به دشمنى نپذيريد و يك لحظه از او غافل بمانيد ؟ تا چه رسد به اينكه بخواهيد خطوات شيطان و گامهاى او را پيروى كنيد ، يا اينكه او را به عنوان رفيق شفيق و دوست ناصح بپذيريد ؟ ا فتتخذونه و ذريته اولياء من دونى و هم لكم عدو آيا او و فرزندانش را اولياى خود به جاى من انتخاب مى‏كنيد ، در حالى كه دشمن سر سخت شما هستند ؟ ! ( كهف - 50 ) .


به علاوه او دشمنى است كه از هر طرف به شما هجوم مى‏كند ، چنانكه خودش مى‏گويد : ثم لاتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم من از هر سو به سراغ فرزندان آدم مى‏روم ، از پيش رو ، از پشت سر ، از سمت راست و از سمت چپ ( اعراف - 17).


و به خصوص اينكه او در كمينگاهى است كه او انسان را مى‏بيند و انسان او را نمى‏بيند انه يراكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم شيطان و دار و دسته‏اش شما را مى‏بيند از آنجا كه شما آنها را نمى‏بينيد ( اعراف - 27 ) .


البته اين مانع از قدرت شما بر دفاع از خويشتن در برابر وسوسه‏هاى او نيست.


تعبير جالبى در توصيه‏هاى پروردگار به موسى بن عمران آمده ، چنانكه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) نقل مى‏كند كه خداوند به موسى فرمود : چهار سفارش به تو دارم در حفظ آنها بكوش : اولاهن ما دمت لا ترى ذنوبك تغفر فلا تشتغل بعيوب غيرك!


تفسير نمونه ج : 18ص :183


و الثانيةما دمت لا ترى كنوزى قد نفدت فلا تهتم بسبب رزقك ! و الثالثة ما دمت لا ترى زوال ملكى فلا ترج احدا غيرى ! و الرابعة ما دمت لا ترى الشيطان ميتا فلا تامن مكره ! نخست اينكه : مادام كه گناهان خود را بخشوده نمى‏بينى به عيوب ديگران مپرداز.


دوم - مادام كه گنجهاى من را پايان يافته نمى‏بينى براى روزيت غمناك مباش.


سوم - مادام كه حكومت مرا زائل نمى‏بينى به ديگرى جز من اميد مبند.


چهارم - مادامى كه شيطان را مرده نمى‏بينى از مكر و فريب و نقشه‏هاى او ايمن مباش!.


به هر حال عداوت شيطان نسبت به بنى آدم مطلبى است كه در آيات فراوانى از قرآن به آن اشاره شده است و حتى مكرر بر مكرر به عنوان عدو مبين ( دشمن آشكار ) از او ياد كرده .


از چنين دشمنى هميشه بايد برحذر بود.


در دنباله آيه براى تاكيد بيشتر مى‏افزايد : او فقط حزبش را براى اين دعوت مى‏كند كه اهل آتش سوزان جهنم باشند ( انما يدعوا حزبه ليكونوا من اصحاب السعير).


حزب در اصل به معنى جماعت و گروهى است كه داراى تشكل و شدت عمل باشند ، ولى معمولا به هر گروه و جمعيتى كه پيروى از برنامه و هدف خاصى مى‏كنند اطلاق مى‏شود.



تفسير نمونه ج : 18ص :184


منظور از حزبشيطان پيروان او و كسانى كه در خط او هستند مى‏باشد.


البته شيطان نمى‏تواند همه كس را عضو رسمى حزب خويش قرار دهد ، و آنها را به سوى جهنم دعوت كند ، نفرات حزب او كسانى هستند كه در آيات ديگر قرآن از آنها ياد شده ، و داراى نشانه‏هاى زيرند : كسانى كه طوق بندگى و ولايت او را بر گردن نهاده‏اند ( انما سلطانه على الذين يتولونه ) سلطه او تنها بر كسانى است كه ولايت او را پذيرفته‏اند ( نحل - 100).


آنها كه شيطان بر آنان چيره شده به گونه‏اى كه خدا را از ياد آنها برده ، آنان حزب شيطانند ، و حزب شيطان زيانكاران واقعىهستند استحوذ عليهم الشيطان فانسيهم ذكر الله اولئك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون ( مجادله - 18).


جالب اينكه در سه مورد از آيات قرآن سخن از حزب الله به ميان آمده ، و در سه مورد از حزب شيطان تا چه كسانى در اين حزب نامنويسى كنند ، و چه كسانى عضو آن حزب باشند ؟ ولى به هر حال طبيعى است كه شيطان حزب خود را به كجا دعوت مى‏كند به آلودگى و گناه ، به پليديهاى شهوات ، به شرك و طغيان و ستم و سرانجام به آتش جهنم.


شرح بيشتر پيرامون ويژگيهاى حزب الله و حزب الشيطان را به خواسته خدا در ذيل آيه 22 سوره مجادله خواهيم گفت .


در آخرين آيه مورد بحث سرانجام كار حزب الله و عاقبت دردناك حزب


تفسير نمونه ج : 18ص :185


شيطان را اينچنين بيان مى‏كند : كسانى كه كافر شدند عذاب دردناك از آن آنهاست ، و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند مغفرت و پاداش بزرگ دارند ( الذين كفروا لهم عذاب شديد و الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر كبير).


قابل توجه اينكه در آيه فوق در مورد استحقاق عذاب تنها به مساله كفر قناعت مى‏كند ولى در مساله مغفرت و اجر كبير ايمان را كافى نمى‏شمرد ، بلكه عمل صالح را نيز بر آن مى‏افزايد ، چرا كه كفر به تنهائى مايه خلود در عذاب است ، ولى ايمان بدون عمل مايه نجات نخواهد بود ، بلكه ايمان و عمل از يك نظر متلازم و قرين يكديگرند .


در پايان آيه فوق ، اول سخن از مغفرت است سپس از اجر كبير چرا كه مغفرت در حقيقت مؤمنان را ابتدا شستشو مى‏دهد سپس آماده پذيرش اجر كبير مى‏كند ، و به اصطلاح اولى تخليه است دومى تحليه.



تفسير نمونه ج : 18ص :186


أَ فَمَن زُيِّنَ لَهُ سوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسناًفَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشاءُ وَ يهْدِى مَن يَشاءُفَلا تَذْهَب نَفْسك عَلَيهِمْ حَسرَتٍإِنَّ اللَّهَ عَلِيمُ بِمَا يَصنَعُونَ‏(8) وَ اللَّهُ الَّذِى أَرْسلَ الرِّيَحَ فَتُثِيرُ سحَاباً فَسقْنَهُ إِلى بَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الأَرْض بَعْدَ مَوْتهَاكَذَلِك النُّشورُ(9) مَن كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَللَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاًإِلَيْهِ يَصعَدُ الْكلِمُ الطيِّب وَ الْعَمَلُ الصلِحُ يَرْفَعُهُوَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السيِّئَاتِ لهَُمْ عَذَابٌ شدِيدٌوَ مَكْرُ أُولَئك هُوَ يَبُورُ(10)


ترجمه:


8 -آيا كسى كه عمل بدش براى او تزيين شده ، و آنرا خوب و زيبا مى‏بيند ( همانند كسى است كه واقع را آنچنان كه هست مى‏يابد ؟ ) خداوند هر كس را بخواهد گمراه سازد ، و هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند ، بنا بر اين جان خود را به خاطر شدت تاسف بر آنها از دست مده كه خداوند به آنچه انجام مى‏دهند عالم است .



تفسير نمونه ج : 18ص :187


9 -خداوند آن كس است كه بادها را فرستاد تا ابرهائى را به حركت در آورند ، ما اين ابرها را به سوى سرزمين مرده‏اى مى‏رانيم و به وسيله آن زمين را بعد از مردنش زنده مى‏كنيم ، رستاخيز نيز همين گونه است!


10 -كسى كه خواهان عزت است ( بايد از خدا بخواهد ) كه تمام عزتبراى خدا است سخنان پاكيزه به سوى او صعود مى‏كند ، و عمل صالح را بالا مى‏برد ، و آنها كه نقشه‏هاى سوء مى‏كشند ، عذاب شديد براى آنها است و مكر ( و تلاش افسادگرانه ) آنها نابود مى‏شود ( و به جائى نمى‏رسد).


تفسير : گفتار و كردار پاك و صالح به سوى خدا مى‏رود!


از آنجا كه در آيات گذشته مردم به دو گروه تقسيم شدند گروهى مؤمن و گروهى كافر يا گروهى حزب الله و دشمن شيطان و گروهى پيروان و حزب او نخستين آيه مورد بحث يكى از ويژگيهاى مهم اين دو گروه را كه در واقع سرچشمه ساير برنامه‏هاى آنها است بيان كرده ، مى‏گويد : آيا كسى كه زشتى عملش در نظر او زينت داده شده ، و آن را زيبا مى‏بيند ، همانند كسى است كه واقعيات را آنگونه كه هست زشت و زيبا درك مى‏كند ؟ ( ا فمن زين له سوء عمله فرآه حسنا ) .


در حقيقت اين مساله كليد همه بدبختيهاى اقوام گمراه و لجوج است كه اعمال زشتشان به خاطر هماهنگ بودن با شهوات و قلبهاى سياهشان در نظرشان زيباست.


بديهى است چنين كسى نه موعظه‏اى را پذيرا مى‏شود ، نه آمادگى براى شنيدن انتقاد دارد ، و نه هرگز حاضر است مسير خود را تغيير دهد.


نه پيرامون اعمال خويش به تجزيه و تحليل مى‏پردازد ، و نه ازعواقب آن بيمناك است.



تفسير نمونه ج : 18ص :188


و از آن بالاتر هنگامى كه سخن از زشتى و زيبائى به ميان آيد ، مرجع ضمير را در زيبائيها خودشان مى‏دانند و در زشتيها مؤمنان راستين را ! واى بسا كفار لجوج هنگامى كه آيات گذشته را در باره حزب شيطان و سرنوشت دردناكشان شنيدند آن را بر مؤمنان راستين تطبيق كردند و خود را مصداق حزب الله شمردند ! و اين مصيبت و فاجعه‏اى است بسيار بزرگ.


اما چه كسى اعمال سوء بدكاران را در نظرشان جلوه مى‏دهد ؟ خداوند ؟ يا هواى نفس ؟ و يا شيطان ؟ بدون شك عامل اصلى هواى نفس و شيطان است ، اما چون خدا اين اثر را در اعمال آنها آفريده مى‏توان آن را به خدا نسبت داد ، زيرا انسانها هنگامى كه گناهى را مرتكب مى‏شوند در آغاز كه فطرتشان پاك و وجدانشان بيدار و عقلشان واقع بين است از عمل خود ناراحت مى‏شوند ، اما هر قدر آن را تكرار مى‏كنند از ناراحتى آنها كاسته مى‏شود .


تدريجا به مرحله بى تفاوتى مى‏رسند ، و اگر باز هم تكرار كنند زشتيها در نظرشان زيبا مى‏شود ، تا آنجا كه آن را از افتخارات و فضائل خويش مى‏پندارند در حالى كه در منجلاب بدبختى غوطه‏ور شده‏اند.


جالب اينكه قرآن به هنگامى كه اين سؤال را مطرح مى‏كند آيا كسى كه زشتى عملش در نظرش تزيين شده و آن را زيبا مى‏بيند ... نقطه مقابل آن را صريحا ذكر نمى‏كند ، گوئى مى‏خواهد به شنونده مجال وسيعى بدهد كه امور مختلفى را كه مى‏تواند نقطه مقابل باشد در نظر خويش مجسم كند و بيشتر و بيشتر بفهمد گوئى مى‏خواهد بگويد آيا چنين كسى همانند افراد واقع بين است ؟ ! ... آيا چنين كسى همانند پاكدلانى است كه هميشه به محاسبه نفس خويش مشغولند ...


تفسير نمونه ج : 18ص :189


آيا چنين كسى اميد نجات براى او هست.


سپس قرآن به بيان علت تفاوت اين دو گروه پرداخته مى‏افزايد خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏كند و هر كس را بخواهد هدايت مى‏نمايد .


(فان الله يضل من يشاء و يهدى من يشاء).


اگر گروه اول اعمال زشتشان در نظرشان تزيينى شده اين نتيجه اضلال الهى است ، اوست كه اين خاصيت را در تكرار اعمال زشت قرار داده كه نفس انسان به آن خو مى‏گيرد و عادت مى‏كند و همرنگ و هماهنگ آن مى‏شود.


و اوست كه به مؤمنان پاكدل چشمانى نافذ و بينا ، و گوشهائى شنوا براى درك حقايق آنچنانكه هست مى‏بخشد.


روشن است اين مشيت الهى توأم با حكمت اوست و به هر كس آنچه لايق هست آن مى‏دهد.


لذا در پايان آيه مى‏فرمايد مبادا بر اثر شدت تاسف و حسرت بر وضع آنها جان خود را از دست دهى ( فلا تذهب نفسك عليهم حسرات ) .


اين تعبير همانند تعبيرى است كه در آيه 3 سوره شعراء آمده است ، لعلك باخع نفسك الا يكونوا مؤمنين گوئى مى‏خواهى جان خود را از دست دهى كه ايمان نمى‏آورند.


تعبير به حسرات كه به اصطلاح مفعول لاجله براى جمله قبل


تفسير نمونه ج : 18ص :190


است ، اشاره به اين است كه نه تنها يك حسرت بر آنها مى‏خورى بلكه حسرتها بر آنها دارى.


حسرت از دست دادن نعمت هدايت ، حسرت ضايع كردن گوهر انسانيت ، حسرت از دست دادن حس تشخيص تا آنجا كه زشت را زيبا مى‏بينند ، و بالاخره حسرت گرفتار شدن در آتش قهر و غضب پروردگار ! اما چرا حسرت نخور براى اينكه خداوند از اعمال آنها آگاه است و آنچه را شايسته آنند به آنها همان مى‏دهد ( ان الله عليم بما يصنعون ) .


از لحن آيه دلسوزى فوق العاده پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نسبت به گمراهان و منحرفان كاملا هويداست و چنين است حال يك رهبر الهى راستين كه از عدم پذيرش مردم نسبت به حق و تسليم در برابر باطل و پشت پا زدن به تمام وسائل سعادت آنچنان رنج مى‏برد كه گوئى مى‏خواهد قالب تهى كند .


در آيه بعد با توجه به بحثهائى كه قبلا پيرامون هدايت و ضلالت و ايمان و كفر گذشت به بيان كوتاه و روشنى پيرامون مبداء و معاد مى‏پردازد و اثبات مبداء را با اثبات معاد در يك دليل جالب قرين كرده ، مى‏فرمايد : خداوند همان كسى است كه بادها را فرستاد تا ابرهائى را به حركت در آورند ( و الله الذى ارسل الرياح فتثير سحابا).


سپس ما اين ابرها را به سوى سرزمين مرده و خشكى مى‏رانيم ( فسقناه الى بلد ميت).



تفسير نمونه ج : 18ص :191


و به وسيله آن زمين را بعد از مردنش زنده مى‏كنيم ( فاحيينا به الارض بعد موتها ) .


آرى زنده شدن مردگان بعد از مرگ نيز همين گونه است ! ( كذلك النشور).


نظام حساب شده‏اى كه بر حركت بادها ، و سپس حركت ابرها ، و بعد از آن نزول قطره‏هاى حياتبخش باران ، و به دنبال آن زنده شدن زمينهاى مرده حاكم است ، خود بهترين دليل و خود بهترين گواه بر اين حقيقت است كه دست قدرت حكيمى در پشت اين دستگاه قرار دارد و آن را تدبير مى‏كند.


نخست به بادهاى گرم و داغ دستور مى‏دهد از مناطق استوائى به سوى مناطق سرد حركت كنند و در مسير خود آب درياها را بخار كرده به آسمان فرستند ، سپس به جريانهاى منظم سرد قطبى كه دائما در جهت مخالف جريان اول حركت مى‏كنند دستور مى‏دهد بخارات حاصله را جمع‏آورى كرده و ابرها را تشكيل دهند .


باز به همان بادها دستور مى‏دهد ابرها را بر دوش خود حمل كنند و به سوى بيابانهاى مرده گسيل دارند ، تا قطرات زنده كننده باران از آنها سرازير گردد.


سپس به شرائط خاص زمين و بذرهاى گياهانى كه در آن افشانده شده فرمان پذيرش آب و نمو و رويش مى‏دهد ، و از موجودى ظاهرا پست و بى‏ارزش موجوداتى زنده و بسيار متنوع و زيبا ، خرم و سرسبز ، مفيد و پر بار به وجود مى‏آورد كه هم دليلى است بر قدرت او ، و هم گواهى است بر حكمت او ، و هم نشانه‏اى است از رستاخيز بزرگ ! در حقيقت آيه فوق از چند جهت دعوت به توحيد مى‏كند : از نظر برهان نظم ، و از نظر برهان حركت كه هر موجود متحركى محركى


تفسير نمونه ج : 18ص :192


مى‏خواهد ، و از نظر بيان نعمتها كه از جهت فطرى انگيزه‏اى است براى شكر منعم.


و از جهاتى نيز دليل بر مساله معاد است : از نظر سير تكاملى موجودات ، و از نظر پديدار شدن چهره حيات از زمين مرده ، يعنى اى انسان صحنه معاد در فصول هر سال در برابر چشم تو و در زير پاى تو است.


توجه به اين نكته نيز لازم است كه جمله فتثير از ماده اثاره به معنى منتشر ساختن و پراكندن است ، و در اينجا اشاره به توليد ابرها بر اثر وزش بادها بر صفحه اوقيانوسها مى‏كند ، زيرا مساله حركت ابرها در جمله بعد ( فسقناه الى بلد ميت ) آمده است .


جالب اينكه در حديثى از پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين مى‏خوانيم : يكى از اصحاب عرض كرد يا رسول الله كيف يحيى الله الموتى و ما آية ذلك فى خلقه ؟ : اى رسول خدا ! چگونه پروردگار مردگان را زنده مى‏كند و نشانه و نمونه آن در جهان خلقت چيست ؟ ! پيغمبر فرمود : اما مررت بوادى أهلك ممخلا ثم مررت بهيهتز خضرا ؟ آيا از سرزمين قبيله‏ات گذر نكرده‏اى در حالى كه خشك و مرده بوده ، و سپس از آنجا عبور كنى در حالى كه از خرمى و سرسبزى گوئى به حركت در آمده ؟ قلت : نعم ! يا رسول الله : گفتم آرى اى پيامبر.


قال : فكذلك يحيى الله الموتى و تلك آيته فى خلقه : فرمود اينگونه خداوند مردگان را زنده مى‏كند و اين نمونه و نشانه او در آفرينش است.


در جلد 16 تفسير نمونه ذيل آيه 48 سوره روم بحث ديگرى در اين زمينه داشته‏ايم.



تفسير نمونه ج : 18ص :193


به دنبال اين بحث توحيدى به اشتباه بزرگ مشتركان كه عزت خويش را از بتها مى‏خواستند ، و ايمان آوردن به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مايه پراكندگى مردم از دور خود مى‏ديدند و مى‏گفتند : ان نتبع الهدى معك نتخطف من ارضنا اگر هدايت را با تو پذيرا شويم دشمنان نيرومند ما را از اين سرزمين مى‏ربايند ( قصص - 57 ) .


اشاره كرده مى‏فرمايد : كسانى كه عزت مى‏خواهند از خدا بطلبند چرا كه تمام عزت از آن خداست ( من كان يريد العزة فلله العزة جميعا).


عزت به گفته راغب در مفردات در اصل آن حالتى است كه انسان را مقاوم و شكست ناپذير مى‏سازد ، به زمينهاى صلب و محكم نيز به همين جهت عزاز ( بر وزن اساس ) مى‏گويند .


از آنجا كه تنها ذات پاك اوست كه شكست ناپذير است ، و گر نه همه مخلوقات به حكم محدوديتشان قابل شكستند ، لذا تمام عزت از آن اوست ، و هر كس عزتى كسب مى‏كند از بركت درياى بى‏انتهاى اوست.


در حديثى از انس نقل شده كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : ان ربكم يقول كل يوم انا العزيز ، فمن اراد عز الدارين فليطع العزيز ! : پروردگار شما همه روز مى‏گويد : منم عزيز و هر كس عزت دو جهان خواهد بايد اطاعت عزيز كند!.


در حقيقت انسان آگاه بايد آب را از سرچشمه بگيرد ، كه آب زلال و فراوان آنجاست ، نه از ظروف كوچك و مختصرى كه هم محدود است و هم آلوده ، و در دست اين و آن مى‏باشد .


در حالات امام حسن بن على (عليهماالسلام‏) مى‏خوانيم كه در ساعات آخر عمرش هنگامى كه يكى از ياران به نام جنادة بن ابى سفيان از او اندرز خواست نصايح ارزنده و مؤثرى براى او بيان فرمود كه از جمله اين بود : و اذا اردت عزا بلا عشيرة و هيبة


تفسير نمونه ج : 18ص :194


بلا سلطان فاخرج من ذل معصية الله الى عز طاعة الله : هر گاه بخواهى بدون داشتن قبيله عزيز باشى و بدون قدرت حكومت ، هيبت داشته باشى ، از سايه ذلت معصيت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گير ! .


و اگر مى‏بينيم در بعضى از آيات قرآن عزت را علاوه بر خداوند ، براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان قرار مى‏دهد و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين ( منافقون - 8).


به خاطر آنست كه آنها نيز از پرتو عزت پروردگار كسب عزت كرده‏اند ، و در مسير طاعت او گام بر مى‏دارند.


سپس راه وصول به عزت را چنين تشريح مى‏كند : سخنان پاكيزه به سوى او صعود مى‏كند ( اليه يصعد الكلم الطيب).


و عمل صالح را او بالا مى‏برد ( و العمل الصالح يرفعه).


الكلم الطيب به معنى سخنان پاكيزه است ، و پاكيزگى سخن به پاكيزگى محتواى آن است ، و پاكيزگى محتوا به خاطر مفاهيمى است كه بر واقعيتهاى عينى پاك و درخشان تطبيق مى‏كند ، و چه واقعيتى بالاتر از ذات پاك خدا ، و آئين حق و عدالت او ، و نيكان و پاكانى كه در راه نشر آن گام بر مى‏دارند ؟ لذا الكلم الطيب را به اعتقادات صحيح نسبت به مبدء و معاد و آئين خداوند تفسير كرده‏اند .


آرى يك چنين عقيده پاكى است كه به سوى خدا اوج مى‏گيرد ، و دارنده‏اش را نيز پرواز مى‏دهد ، تا در جوار قرب حق قرار گيرد ، و غرق در عزت خداوند عزيز شود.


مسلما از اينريشه پاك شاخه‏هائى مى‏رويد كه ميوه آن عمل صالح است ، هر كار شايسته و مفيد و سازنده ، چه دعوت به سوى حق باشد ، چه حمايت از مظلوم، .



تفسير نمونه ج : 18ص :195


چه مبارزه با ظالم و ستمگر ، چه خودسازى و عبادت ، چه آموزش و پرورش ، و خلاصه هر چيز كه در اين مفهوم وسيع و گسترده داخل است اگر براى خدا و به خاطر رضاى او انجام شود آن هم اوج مى‏گيرد و به آسمان لطف پروردگار عروج مى‏كند ، و مايه معراج و تكامل صاحب آن ، و برخوردارى از عزت حق مى‏شود.


اين همان چيزى است كه در سوره ابراهيم آيه 24 به آن اشاره شده ا لم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء تؤتى اكلها كل حين باذن ربها : آيا نديدى خداوند چگونه براى سخن پاكيزه ، مثالى زده است ؟ همانند درختى پاك كه ريشه آن ثابت و برقرار ، و شاخه آن در آسمان افراشته ، هر زمان ميوه‏هاى خود را به اذن پروردگارش به مشتاقان مى‏دهد .


از آنچه گفتيم روشن مى‏شود اينكه بعضى از مفسران كلمه طيبه را به لا اله الا الله ، و بعضى ديگر به سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر ، و بعضى بعد از توحيد محمد ، رسول الله ، و على ولى الله و خليفة رسوله ، تفسير كرده‏اند ، و يا در بعضى از روايات الكلم الطيب و العمل الصالح به ولايت اهل بيت (عليهم‏السلام‏) يا مانند آن تفسير شده است ، همه از قبيل بيان مصداقهاى روشن براى آن مفهوم وسيع و گسترده است ، و محدوديتى در مفهوم آن ايجاد نمى‏كند ، چرا كه هر سخنى كه محتواى پاك و عالى داشته باشد همه در اين عنوان جمع است .


به هر حال همان خداوندى كه به مقتضاى آيه گذشته زمين مرده را با قطره‏هاى حياتبخش باران زنده مى‏كند ، كلام طيب و عمل صالح را نيز پرورش مى‏دهد ، و به جوار قرب و رحمت خود مى‏رساند.


سپس به نقطه مقابلآن پرداخته ، مى‏گويد : كسانى كه نقشه سوء مى‏كشند عذاب شديدى براى آنهاست ( و الذين يمكرون السيئات لهم عذاب شديد).



تفسير نمونه ج : 18ص :196


و تلاش و كوشش آلوده و ناپاك و فاسدشان نابود مى‏گردد و به جائى نمى‏رسد ( و مكر اولئك هو يبور).


گرچه اين فاسدان مفسد چنين مى‏پندارند كه با ظلم و ستم و دروغ و تقلب مى‏توانند عزتى براى خود كسب كنند ، و مال و ثروت و قدرتى ، اما در پايان كار هم عذاب الهى را براى خود فراهم ساخته‏اند و هم تلاشهاى آنها بر باد مى‏رود.


كسانى بودند كه به گفته قرآن خدايان ساختگى را مايه عزت خود مى‏پنداشتند و اتخذوا من دون الله اله ليكونوا لهم عزا ( مريم - 81 ) .


و منافقانى بودند كه خود را عزيز ، و مؤمنان را ذليل فكر مى‏كردند ، و مى‏گفتند اگر به مدينه باز گرديم ، عزيزان ، ذليلان را بيرون خواهند كرد ! يقولون لئن رجعنا الى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل ( منافقون - 8).


افراد ديگرى بودند كه قرب فراعنه را مايه عزت خويش تصور مى‏كردند ، يا از گناه و ظلم و ستم آبرو مى‏طلبيدند اما همگى سقوط كردند ، و تنها ايمان و عمل صالح است كه به سوى خداوند عزيز بالا مى‏رود ! مكر گرچه در لغت به معنىهر گونه چاره‏انديشى است ، اما در مواردى به معنى چاره‏انديشهاى توأم با فساد به كار مى‏رود كه آيه مورد بحث از آنهاست.


سيئات در آيه فوق همه زشتيها و بديها را اعم از بديهاى عقيدتى يا عملى شامل مى‏شود و اينكه بعضى آن را تفسير به توطئه‏هاى مشركان براى كشتن يا تبعيد كردن پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از مكه تفسير كرده‏اند در واقع يكى از مصاديق آن را بيان كرده‏اند نه تمام مفهوم آن را.


جمله يبور از ماده بوار و بوران در اصل به معنى كسادى مفرط است ، و از آنجا كه اينچنين كسادى مايه نابودى است اين كلمهبه معنى هلاك و نابودى به كار مى‏رود ، ضرب المثل معرفى است : كسد حتى فسد : آنقدر كساد شد كه فاسد گرديد!


تفسير نمونه ج : 18ص :197


نكته‏ها:


1 -تمام عزت از آن خدا است!


حقيقت عزت چيست ؟ آيا چيزى جز رسيدن به مرحله شكست‏ناپذيرى مى‏باشد ، ؟ اگر چنين است عزت را در كجا بايد جستجو كرد و چه چيز مى‏تواند به انسان عزت دهد ؟ در يك تحليل روشن به اينجا مى‏رسيم كه حقيقت عزت در درجه نخست قدرتى است كه در دل و جان انسان ظاهر مى‏شود ، و او را از خضوع و تسليم و سازش در برابر طاغيان و ياغيان باز مى‏دارد.


قدرتى كه با داشتن آن هرگز اسير شهوات نمى‏شود ، و در برابر هوا و هوس سر فرود نمى‏آورد .


قدرتى كه او را به مرحله نفوذناپذيرى در برابر زر و زور ارتقا مى‏دهد.


آيا اين قدرت جز از ايمان به خدا ، يعنى ارتباط با منبع اصلى قدرت و عزت سرچشمه مى‏گيرد ؟ اين در مرحله فكر و عقيده و روح و جان ، و اما در مرحله عمل عزت از اعمالى سرچشمه مى‏گيرد كه داراى ريشه صحيح و برنامه و روش حساب شده باشد و به تعبير ديگر آن را در عمل صالح مى‏توان خلاصه كرد ، اين دو است كه به انسان سر بلندى و عظمت مى‏دهد و به او عزت و شكست‏ناپذيرى مى‏بخشد .


ساحران دنياپرست معاصر فرعون ، نيرنگهاى خود را به نام و به عزت او آغاز كردند و قالوا بعزة فرعون انا لنحن الغالبون : گفتند به عزت فرعون سوگند كه ما پيروز خواهيم شد ( شعراء - 44).


اما به زودى از عصاى چوپانى موسى (عليه‏السلام‏) شكست خوردند ، ولى همانها


تفسير نمونه ج : 18ص :198


هنگامى كه از زير پرچم مذلت بار فرعون بيرون آمدند ، و در سايه توحيد قرار گرفتند و ايمان آوردند ، چنان نيرومند و شكست ناپذير شدند كه سخت‏ترين تهديدهاى فرعون در آنها مؤثر نيفتاد ، دست و پا و حتى جان خويش را عاشقانه در راه خدا دادند و شربت شهادت نوشيدند ، و با اين عمل نشان دادند كه در برابر زر و زور تسليم نمى‏شوند و شكست‏ناپذيرند و تاريخ پر افتخار آنها امروز براى ما يك دنيا درس آموزنده است .


2 -فرق ميان كلام طيب و عمل صالح


ممكن است سؤال شود كه چرا آيه فوق در مورد كلام طيب مى‏گويد : خودش به سوى پروردگار اوج مى‏گيرد ، اما در مورد عمل صالح مى‏گويد : خدا آن را بالا مى‏برد ؟ اين سؤال را چنين مى‏توان پاسخ گفت : كلام طيب همانگونه كه گفتيم اشاره به ايمان و اعتقاد پاك است و آن عين اوج گرفتن به سوى خداست كه حقيقت ايمان چيزى جز اين نيست ، ولى عمل صالح را او پذيرا مى‏شود و قبول مى‏كند و اجر مضاعف مى‏دهد و بقاء و دوام مى‏بخشد و اوج مى‏دهد ( دقت كنيد ) .



تفسير نمونه ج : 18ص :199


وَ اللَّهُ خَلَقَكم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكمْ أَزْوَجاًوَ مَا تحْمِلُ مِنْ أُنثى وَ لا تَضعُ إِلا بِعِلْمِهِوَ مَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَ لا يُنقَص مِنْ عُمُرِهِ إِلا فى كِتَبٍإِنَّ ذَلِك عَلى اللَّهِ يَسِيرٌ(11) وَ مَا يَستَوِى الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سائغٌ شرَابُهُ وَ هَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌوَ مِن كلّ‏ٍ تَأْكلُونَ لَحْماً طرِيًّا وَ تَستَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسونَهَاوَ تَرَى الْفُلْك فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشكُرُونَ‏(12)


ترجمه:


11 -خداوند شما را از خاك آفريد ، سپس از نطفه ، سپس شما را به صورت همسران يكديگر قرار داد ، هيچ جنس ماده‏اى باردار نمى‏شود و وضع حمل نمى‏كند مگر به علم او ، و هيچ انسانى عمر طولانى نمى‏كند ، و هيچ كس از عمرش كاسته نمى‏شود مگر اينكه در كتاب ( علم خداوند ) ثبت است ، اينها همه براى خداوند آسان است.


12 -اين دو دريا يكسان نيستند : اين دريائى كه آبش گوارا و شيرين و نوشيدنش خوشگوار است ، و اين يكى كه شور و تلخ و گلوگير است ، ( اما ) از هر دو گوشت تازه مى خوريد ، و وسائل زينتى استخراج كرده مى‏پوشيد ، و كشتى‏ها را در آن مى‏بينى


تفسير نمونه ج : 18ص :200


كه آنها را مى‏شكافند ( و به هر طرف پيش مى‏روند ) تا از فضل خداوند بهره گيريد و شايد شكر ( نعمتهاى او را ) بجا آوريد.


تفسير:درياى آب شيرين و شور يكسان نيستند!


با توجه به اينكه در آيات گذشته سخن از مساله توحيد و معاد و صفات خدا در ميان بود ، در آيات مورد بحث نيز بخش ديگرى از آياتانفسى و آفاقى را كه دليل بر قدرت خدا از يكسو ، و علم او از سوى ديگر ، و مساله امكان معاد از سوى سوم است شرح مى‏دهد : نخست به آفرينش انسان در مراحل مختلف اشاره كرده مى‏گويد : خداوند شما را از خاك آفريد ( و الله خلقكم من تراب).


سپس از نطفه ( ثم من نطفة).


بعد از آن شما را به صورت همسران يكديگر در آورد ( ثم جعلكم ازواجا).


اين سه مرحله از مراحل آفرينش انسان است خاك ، و نطفه ، و مرحله زوجيت.


مسلم است كه انسان از خاك است هم از اين نظر كه جد انسانها ، آدم از خاك آفريده شده ، و هم از اين نظر كه تمام موادى كه جسم انسان را تشكيل مى‏دهد و يا انسان از آن تغذيه مى‏كند ، و يا نطفه او از آن منعقد مى‏شود همه سرانجام به موادى كه در خاكها نهفته است منتهى مى‏شود .


بعضى احتمال داده‏اند كه آفرينش از خاك تنها اشاره به آفرينش نخستين است ، اما آفرينش از نطفه اشاره به مراحل بعد است كه اولى مرحله خلقت اجمالى انسانهاست ( چرا كه وجود همه در وجود آدم خلاصه شده بود ) و دومى مرحله تفضيلى است كه آنها را از يكديگر جدا مى‏سازد.



تفسير نمونه ج : 18ص :201


و به هر حال مرحله زوجيت مرحله تداوم نسل انسان و تكثير مثل او است ، و اينكه بعضى احتمال داده‏اند ازواج در اينجا به معنى اصناف و يا روح و جسم و مانند آن است بسيار بعيد به نظر مى‏رسد .


سپس وارد چهارمين و پنجمين مرحله حيات انسان شده ، موضوع باردارى مادران و وضع حمل آنها را پيش كشيده ، مى‏گويد : هيچ جنس ماده‏اى باردار نمى‏شود و وضع حمل نمى‏كند مگر به علم پروردگار ( و ما تحمل من انثى و لا تضع الا بعلمه).


آرى مساله باردارى و تحولات و دگرگونيهاى بسيار عجيب و پيچيده جنين ، سپس رسيدن به مرحله وضع حمل و دگرگونيهاى شگفت‏انگيزى كه در آن لحظه حساس و بحرانى به مادران از يكسو، و به جنين از سوى ديگر دست مى‏دهد ، به قدرى ظريف و دقيق است كه جز به اتكاى علم بى پايان خداوند امكان پذير نيست كه اگر نظام حاكم بر آن سر سوزنى اختلال يابد برنامه حمل يا وضع حمل دچار آشفتگى و يا اختلال مى‏گردد ، و به فساد و تباهى مى‏كشد.


اين پنج مرحله از زندگى انسان هر يك از ديگرى عجيبتر و شگفت‏آورتر است.


خاك بيجان و مرده كجا و انسان زنده عاقل و هوشيار و پر ابتكار كجا ؟ ! نطفه بى‏ارزش كه از چند قطره آب متعفن تشكيل شده كجا و انسانى رشيد و زيبا و مجهز به حواس مختلف و دستگاههاى گوناگون كجا ؟!.


از اين مرحله كه بگذريم مساله تقسيم نوع انسان به دو جنس مذكر و مؤنث با تفاوتهاى فراوان در جسم و جان ، و مسائل فيزيولوژيكى به ميان مى‏آيد كه از همان آغاز انعقاد نطفه ، راه خود را از يكديگر جدا كرده و هر كدام


تفسير نمونه ج : 18ص :202


به سوى رسالتى كه بر عهده آنان گذارده شده پيش مى‏روند و تكامل مى‏يابند.


بعد مساله رسالت در مادر قبول و تحمل اين بار و حفظ و تغذيه و پرورش آن پيش مى‏آيد كه قرنها است افكار دانشمندان بزرگ را به خود جلب كرده و معترفند كه از عجيبترين مسائل عالم هستى است.


آخرين مرحله در اين قسمتكه مرحله تولد است يك مرحله انقلابى و كاملا بحرانى است كه با عجائب بسيارى همراه است : چه عواملى به جنين دستور خارج شدن از شكم مادر مى‏دهد ؟ چگونه هماهنگى كامل در ميان اين فرمان و آماده شدن اندام مادر براى اجراى آن برقرار مى‏شود ؟ چگونه جنين مى‏تواند وضعى را كه نه ماه با آن عادت كرده ، درست در يك لحظه به كلى تغيير دهد ، رابطه خود را با مادر قطع كند ، از هواى آزاد استفاده نمايند ، مجراى غذاى او از طريق بند ناف ناگهان بسته شود ، و مجراى جديد يعنى دهان به كار افتد ، محيط ظلمانى شكم مادر را رها ساخته در ميان نورو روشنائى غوطه‏ور گردد ، و در برابر همه اين دگرگونيها مقاومت كند و خود را فورا تطبيق دهد ؟ ! آيا اينها بهترين نشانه قدرت و علم بى پايان خداوند نيست ؟ و آيا ماده بى‏شعور و طبيعت بى‏هدف با استفاده از تصادفهاى كور امكان تنظيم يك حلقه كوچك از هزاران حلقه زنجير خلقت را دارد ؟ زهى بى‏انصافى كه انسانى در باره خلقت خود اينچنين احتمال موهومى را پذيرا شود ! بعد به مرحله ششم و هفتم اين برنامه شگرف در حلقه ديگر پرداخته و به مراحل مختلف عمر و فزونى و كاستى آن بر اثر عوامل مختلف اشاره كرده ، مى‏گويد : هيچ انسانى عمر طولانى نمى‏كند ، و هيچ كس از عمرش كاسته نمى‏گردد


تفسير نمونه ج : 18ص :203


مگر اينكه در كتاب علم خداوند ثبت است و از قوانين و برنامه‏هائى تبعيت مى‏كند كه حاكم بر آنها علم و قدرت اوست ( و ما يعمر من معمر و لا ينقص من عمره الا فى كتاب ) ( 1).


چه عواملى در ادامه حيات انسان مؤثر است ؟ چه عواملى با ادامه حيات او مى‏جنگد ؟ و خلاصه چه عواملى بايد دست به دست هم بدهد تا انسان بتواند يكصد سال يا كمتر و بيشتر به حيات خود ادامه دهد ؟ و سرانجام چه عواملى موجب تفاوت عمر انسانها مى‏گردد ؟ همه اينها نيز محاسبات دقيق و پيچيده‏اى دارد كه جز خداوند از آن آگاه نيست ، و آنچه ما امروز در اين زمينه‏ها مى‏دانيم در برابر آنچه نمى‏دانيم بسيار كم و بى‏ارزش است .


معمر از ماده عمر در اصل از عمارت به معنى آبادى گرفته شده است ، و اينكه به مدت حيات انسان عمر گفته مى‏شود به خاطر آنست كه آبادى و عمارت بدن او در اين مدت است.


واژه معمر به معنى كسى است كه عمر طولانى دارد.


و سرانجام آيه را با اين جمله پايان مى‏دهد : همه اينها بر خداوند آسان است ( ان ذلك على الله يسير).


آفرينش اين موجود عجيب از خاك و آغاز خلقت يك انسان كامل ازآب نطفه و همچنين مسائل مربوط به جنسيت ، و زوجيت ، و باردارى ، و وضع حمل ، و افزايش و كاستى عمر ، چه از نظر قدرت ، و چه از نظر علم و محاسبه همه براى او سهل و ساده است ، و اينها گوشه‏اى از آيات انفسى هستند كه از يكسو ما را به مبدء عالم هستى مربوط و آشنا مى‏كنند و از سوى ديگر دلائل زنده‏اى بر مساله امكان


تفسير نمونه ج : 18ص :204


معاد محسوب مى‏شوند.


آيا كسى كه قادر بر آفرينش نخستين از خاك و نطفه بود قادر بر تجديد حيات انسانها نيست ؟ و آيا كسى كه از تمام ريزه‏كاريهاى مربوط به اين قوانين با خبر است در نگهدارى حساب اعمال بندگان براى صحنه معاد مشكلى دارد ؟ ! در آيه بعد به بخش ديگرى از آيات آفاقى كه نشانه‏هاى عظمت و قدرت اويند در مورد آفرينش درياها و بركات و فوائد آنها اشاره كرده مى‏فرمايد : دو دريا يكسان نيستند ، اين يكى گوارا و شيرين و براى نوشيدن خوشگوار است ، و آن ديگر شور و تلخ ( و ما يستوى البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج ) .


با آنكه هر دو روز نخست به صورت قطرات باران شيرين و گوارا از آسمان بر زمين نازل شده‏اند ، و هر دو از يك ريشه مشتقند ، اما در دو چهره كاملا مختلف با فوائد متفاوت ظاهر گشته‏اند .


و عجيب اينكه از هر دو گوشت تازه مى‏خوريد ( و من كل تاكلون لحما طريا).


و از هر دو وسائل زينتى براى پوشيدن استخراج مى‏كنيد ( و تستخرجون حلية تلبسونها).


به علاوه از هر دو مى‏توانيد براى نقل و انتقالات خود و متاعها بهره بگيريد لذا كشتيها را مى‏بينى كه از هر طرف درياها را مى‏شكافند و پيش مى‏روند ، تا از فضل خداوند بهره گيريد ، شايد حق شكر او را ادا كنيد ( و ترى الفلك فيه


تفسير نمونه ج : 18ص :205


مواخر لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون).


به اين چند امر دقت كنيد:


1 -فرات به گفته لسان العرب آبى است كه در نهايت عذوبت ( پاكيزگى و گوارائى ) باشد .


سائغ به معنى آبى است كه به خاطر گوارائى به راحتى از گلو پائين مى‏رود به عكس ملح ( آب شور ) و اجاج آب تلخ است كه گوئى گلو را مى‏سوزاند و راه حلق را مى‏بندد!


2 -جمعى از مفسران معتقدند كه آيه مثالى براى عدم مساوات مؤمن و كافر است ولى آيات قبل و بعد كه همه سخن از آيات خلقت مى‏گويد ، و حتى ذيل خود اين آيه ، گواه بر اين حقيقت است كه اين جمله نيز در زمينه اسرار توحيد بحث مى‏كند و اشاره به تنوع آبها و آثار متفاوت و فوائد مشترك آنها است.


3 -در اين آيه سه فايده از فوائد فراوان درياها بيان شده است : مواد غذائى وسائل زينتى ، و مساله حمل و نقل.


مى‏دانيم دريا منبع مهمى از منابع غذائى بشر است ، و همه سال ميليونها تن گوشت تازه از آن گرفته مى‏شود ، بى آنكه انسان رنج و زحمتى براى آن متحمل شده باشد ، دستگاه آفرينش برنامه‏ريزى دقيقى در اين زمينه كرده كه انسانها بتوانند با كمترين زحمتى از اين خوان نعمت بيدريغ و سفره گسترده الهى بهره گيرند.


وسائل زينتى مختلفى از قبيل مرواريد و صدف و در و مرجان از آن استخراج مى‏شود ، و تكيه قرآن روى اين مساله به خاطر آن است كه روح انسان بر خلاف چهار پايان داراى ابعاد مختلفى است كه يكى از آنها حس زيبائى است كه سرچشمه پيدايش مسائل ذوقى و هنرى و ادبى مى‏باشد كه اشباع آن به صورت صحيح ،


تفسير نمونه ج : 18ص :206


و دور از هر گونه افراط و تفريط و اسراف و تبذير ، روح را شاداب مى‏سازد ، و به انسان نشاط و آرامش مى‏بخشد ، و براى انجام كارهاى سنگين زندگى آماده مى‏كند.


و اما مساله حمل و نقل كه يكى از مهمترين پايه‏هاى تمدن انسانى و زندگانى اجتماعى بشر است با توجه به اينكه درياها قسمت عمده روى زمين را فرا گرفته و به يكديگر ارتباط دارند مى‏توانند مهمترين خدمت را در اين زمينه به انسانها كنند .


حجم كالاهائى كه وسيله درياها حمل و نقل مى‏شود ، و مسافرانى كه با آن جابجا مى‏شوند ، به قدرى زياد است كه با هيچ وسيله نقليه ديگر قابل مقايسه نيست ، چنانكه گاه يك كشتى مى‏تواند به اندازه دهها هزار اتومبيل ! بار با خود ببرد.


4 -البته فوائد درياها منحصر به مسائل فوق نيست و قرآن نمى‏خواهد آن را در اين امور سه گانه محدود سازد ، مساله تشكيل ابرها ، مواد داروئى ، نفت ، وسائل پوششى ، مواد تقويتى براى زمينهاى باير ، تاثير در ايجاد بادها ، و غير آن ، بركات ديگر درياها محسوب مى‏شود .


5 -تكيه قرآن روى لحم طرى ( گوشت تازه ) اشاره پر معنائى به فوائد تغذيه به چنين گوشتها در برابر زيانهاى گوشتهاى كهنه و كنسرو و امثال آن است.


6 -در اينجا سؤالى مطرح است : درياهاى آب شور در سراسر كره زمين گسترده است ، اما درياى آب شيرين كجاست ؟


تفسير نمونه ج : 18ص :207


در پاسخ بايد گفت : دريا و درياچه‏هاى آب شيرين نيز در كره زمين كم نيستند مانند درياچه‏هاى آب شيرين ايالات متحده و غير آن به علاوه نهرهاى عظيم را احيانا دريا مى‏نامند همانگونه كه در داستان موسى كلمه بحر به رود عظيم نيل اطلاق شده است ( بقره - 50 - شعراء - 63 - اعراف - 138 ) .


از اين گذشته ، پيشرفت آب نهرهاى عظيم در درياها با توجه به اينكه آبهاى شور را به عقب مى‏رانند و تا مدتى با آن مخلوط نمى‏شوند خود درياهاى عظيمى از آب شيرين را تشكيل مى‏دهند.


7 -جمله لتبتغوا من فضله تا از فضل او بهره گيريد معنى وسيعى دارد كه هرگونه فعاليت اقتصادى را كه از طريق راههاى دريائى صورت گيرد شامل مى‏شود.


و جمله لعلكم تشكرون براى بيدار ساختن حس شكرگزارى انسانها آمده كه وسيله‏اى است براى خدا جوئى و خداشناسى .


نكته :


1 - عوامل معنوى طول عمر و كوتاهى آن


به تناسب بحثى كه در آيات فوق درباره افزايش و كاستى عمر به فرمان پروردگار آمده ، جمعى از مفسران به پيروى از رواياتى كه در اين زمينه وارد شده ، بحثهائى در زمينه طول عمر و كوتاهى آن كرده‏اند.


البته يك سلسله عوامل طبيعى در افزايش يا كوتاهى عمر دخالت دارند كه بسيارى از آنها براى بشر تاكنون شناخته شده است ، همانند تغذيه صحيح دور از افراط و تفريط ، كار و حركت مداوم ، پرهيز از هر گونه مواد مخدر و اعتيادهاى خطرناك و مشروبات الكلى ، دورى از هيجانات مداوم ، و داشتن ايمان قوى كه بتواند انسان را در ناملايمات زندگى آرامش و قدرت بخشد .



تفسير نمونه ج : 18ص :208


ولى علاوه بر اينها عواملى وجود دارد كه ارتباط ظاهرى آن با مساله طول عمر بر ما چندان روشن نيست ، اما در روايات اسلامى دقيقا روى آن تاكيد شده است به عنوان نمونه به چند روايت زير توجه فرمائيد : الف - پيغمبر گرامى (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏فرمايد : ان الصدقة و صلة الرحم تعمران الديار ، و تزيدان فى الاعمار ! : انفاق در راه خدا و صله رحم خانه‏ها را آباد ، و عمرها را طولانى مى‏كند ! ب - در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است : من سره ان يبسط فى رزقه و ينسى له فى اجله فليصل رحمه : كسى كه دوست دارد رزقش افزون ، و اجلش بتاخير افتد صله رحم بجا آورد .


ج - در مورد بعضى از معاصى مانند زنا مخصوصا وارد شده است كه از عمر انسان مى‏كاهد از جمله در حديث معروف پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه مى‏فرمايد : يا معشر المسلمين اياكم و الزنا فان فيه ست خصال : ثلاث فى الدنيا ، و ثلاث فى الاخره ، اما التى فى الدنيا فانه يذهب بالبهاء ، و يورث الفقر ، و ينقص العمر : اى مسلمانان از زنا بپرهيزيد كه شش پيامد سوء دارد : سه چيز در دنيا ، و سه چيز در آخرت ، اما آن سه كه در دنيا است بهاء و نورانيت را از انسان مى‏برد ، فقر و تنگدستى ببار مى‏آورد ، و از عمر انسان مى‏كاهد .


د - امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : البر و صدقة السر ينفيان الفقر و يزيدان فى العمر و يدفعان عن سبعين ميتة سوء : نيكوكارى و انفاق پنهانى فقر را بر طرف ساخته ، عمر را افزون مى‏كند و از هفتاد گونه مرگ و مير بد جلوگيرى به عمل مى‏آورد.


در باره بعضى از گناهان ديگر مانند ظلم بلكه مطلق گناهان نيز در احاديث


تفسير نمونه ج : 18ص :209


اشاراتى آمده است.


بعضى از مفسران كه نتوانسته‏اند ميان اجل حتمى و اجل معلق فرق بگذارند به اين گونه احاديث حمله كرده و آن را مخالف نصوص قرآنى دانسته‏اند كه حد عمر انسان را ثابت و لا يتغير مى‏داند .


توضيح اينكه : بدون شك انسان داراى دو گونه سر آمد و اجل است : سر آمد و اجل حتمى كه پايان استعداد جسم انسان براى بقاء است ، و با فرا رسيدن آن هر چيز به فرمان الهى پايان مى‏گيرد.


سر آمد و اجل معلق كه با دگرگونى شرائط دگرگون مى‏شود ، فى المثل انسانى دست به انتحار و خودكشى مى‏زند در حالى كه اگر اين گناه كبيره را انجام نمى‏داد سالها زنده مى‏ماند ، و يا بر اثر روى آوردن به مشروبات الكلى و مواد مخدر و شهوترانى بى حد و حساب توانائى جسمى خود را در مدت كوتاهى از دست مى‏دهد ، در حالى كه اگر اين امور نبود ساليان بسيارى مى‏توانست عمر كند .


اينها امورى است كه براى همه قابل درك و تجربه است ، و احدى نمى‏تواند آن را انكار كند.


در زمينه حوادث ناخواسته نيز امورى وجود دارد كه مربوط به اجل معلق است كه آن نيز قابل انكار نمى‏باشد.


بنا بر اين اگر در روايات فراوانى آمده است كه انفاق در راه خدا يا صله رحم عمر را طولانى و بلاها را بر طرف مى‏سازد در حقيقت ناظر به همين عوامل است .


و هر گاه ما اين دو نوع اجل و سرآمد عمر را از هم تفكيك نكنيم درك بسيارى از مسائل در رابطه با قضا و قدر و تاثير جهاد و تلاش و كوشش


تفسير نمونه ج : 18ص :210


در زندگى انسانها لا ينحل خواهد ماند.


اين بحث را ضمن يك مثال ساده مى‏توان روشن ساخت ، و آن اينكه : انسان يكدستگاه اتومبيل نو تهيه مى‏كند كه طبق پيش‏بينى‏هاى مختلفى كه در ساختمان آن به كار رفته مى‏تواند مثلا بيست سال عمر كند ، اما مشروط به اينكه به آن دقيقا برسند ، و مراقبتهاى لازم را به عمل آورند ، در اين صورت اجل حتمى اين اتومبيل همان بيست سال است كه از آن فراتر نمى‏رود .


ولى اگر مراقبتهاى لازم انجام نشود و آن را به دست افراد ناآگاه و لاابالى بسپارند و بيش از قدرت و ظرفيت از آن كار بكشند ، و در جاده‏هاى پر سنگلاخ همه روزه آن را به كار گيرند ممكن است عمر بيست ساله آن به نصف ، يا به عشر تنزل پيدا كند اين همان اجل معلق آن است.


و ما تعجب مى‏كنيم چگونه بعضى از مفسران معروف به مساله روشنى مانند اين مساله توجه نكرده‏اند.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :