امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
757
تفسير نمونه : سوره يس آيات 62 – 33


تفسير نمونه ج : 18ص :371


وَ ءَايَةٌ لهَُّمُ الأَرْض الْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَهَا وَ أَخْرَجْنَا مِنهَا حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكلُونَ‏(33) وَ جَعَلْنَا فِيهَا جَنَّتٍ مِّن نخِيلٍ وَ أَعْنَبٍ وَ فَجَّرْنَا فِيهَا مِنَ الْعُيُونِ‏(34) لِيَأْكلُوا مِن ثَمَرِهِ وَ مَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْأَ فَلا يَشكرُونَ‏(35) سبْحَنَ الَّذِى خَلَقَ الأَزْوَجَ كلَّهَا مِمَّا تُنبِت الأَرْض وَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ‏(36)


ترجمه:


33 -زمين مرده براى آنها آيتى است ، ما آنرا زنده كرديم ، و دانه‏هائى از آن خارج ساختيم ، و آنها از آن مى‏خورند .


34 -و در آن باغهائى از نخلها و انگورها قرار داديم و چشمه‏هائى از آن بيرون فرستاديم.


35 -تا از ميوه آن بخورند در حالى كه دست آنها هيچ دخالتى در ساختن آن نداشته است ، آيا شكر خدا را بجا نمى‏آورند ؟


36 -منزه است كسى كه تمام زوجها را آفريد ، از آنچه زمين مى‏روياند ، و از خود آنها


تفسير نمونه ج : 18ص :372


و از آنچه نمى‏دانند!


تفسير:اينهم نشانه‏هاى ديگر


از آنجا كه بحث در آيات گذشته پيرامون مبارزه فرستادگان پروردگار با شرك و بت پرستى بود ، همچنين در آخرين آيه اشاره‏اى به مساله معاد شده بود آيات مورد بحث نشانه‏هائى از توحيد و معاد را توأما بيان مى‏كند تا وسيله باشد براى بيدارى منكران و ايمان به مبدء و معاد .


نخست از احياى زمينهاى مرده و بركاتى كه از آن عائد انسانها مى‏شود بحث كرده مى‏فرمايد : زمينهاى مرده براى آنها نشانه آشكارى است ( از مبداء و معاد ) ما آن را زنده كرديم ، و دانه‏هائى از آن خارج ساختيم و آنها از آن تغذيه مى‏كنند و آية لهم الارض الميتة احييناها و اخرجنا منه حبا فمنه ياكلون.


مساله حيات و زندگى از مهمترين دلائل توحيد است ، مساله‏اى است فوق العاده مرموز و پيچيده و شگفت‏انگيز كه عقل همه دانشمندان را به حيرت افكنده ، و با تمام پيشرفتهاى عظيمى كه در علم و دانش نصيب بشر شده هنوز كسى معماى آن را نگشوده است ، هنوز كسى به درستى نمى‏داند تحت تاثير چه عواملى در روز نخست موجودات بيجان تبديل به سلولهاى زنده شده است ؟ هنوز كسى نمى‏داند كه بذرهاى گياهان و طبقات مختلف آن دقيقا چگونه ساخته شده ؟ و چه قوانين مرموزى بر آن حاكم است كه به هنگام فراهم شدن شرائط مساعد به حركت در مى‏آيد ، و رشد و نمو را آغاز مى‏كند ، و ذرات زمين مرده را جذب وجود خود مى‏نمايد ، و از اين طريق موجودات مرده را تبديل


تفسير نمونه ج : 18ص :373


به بافتهاى موجود زنده مى‏كند ، تا هر روز جلوه تازه‏اى از حيات را نشان دهد.


مساله حيات در جهان گياهان و حيوانات و زنده شدن زمينهاى مرده از يكسو دليل روشنى است بر اينكه علم و دانش عظيمى در آفرينش اين جهان به كار رفته ، و از سوى ديگر نشانه‏اى آشكار از رستاخيز است.


روشن است كه ضمير در لهم به عباد بر مى‏گردد كه در آيات قبل آمده است ، و منظور از عباد در اينجا تمام بندگانى است كه در مسائل مربوط به مبداء و معاد گرفتار انحراف يا اشتباهند ، و قرآن وضع آنها را مايه حسرت و تاسف مى‏شمرد .


تعبير به آية به صورت نكره اشاره به عظمت و اهميت و وضوح اين نشانه توحيدى است.


جمله فمنه ياكلون از يكسو اشاره به اين است كه انسان از بخشى از دانه‏هاى گياهى تغذيه مى‏كند ، و بعضى ديگر قابل تغذيه براى انسان نيست ، ولى فوائد ديگرى دارد مانند تغذيه حيوانات ، ساختن مواد رنگى ، داروئى ، و امور ديگرى كه در زندگى انسان كاملا مورد استفاده است.


و از سوى ديگر با مقدم داشتن منه بر ياكلون كه معمولا براى حصر مى‏آيد اين نكته را بيان مى‏كند كه بيشترين ( و نيز بهترين ) تغذيه انسان از مواد گياهى است آنچنان كه گوئى تمام غذاى انسان را تشكيل مى‏دهد ! آيه بعد توضيح و تشريحى بر آيه قبل است و چگونگى حيات زمينهاى مرده را بيان مى‏كند ، مى‏فرمايد : ما در زمين باغهائى از نخلها و انگورها قرار داديم و چشمه‏هائى از آن بيرون فرستاديم ( و جعلنا فيها جنات من نخيل و اعناب و فجرنا فيها من العيون ) .


در آيه گذشته سخن از دانه‏هاى غذائى در ميان بود ، اما در اينجا از ميوه‏هاى


تفسير نمونه ج : 18ص :374


نيرو بخش و مغذى سخن مى‏گويد كه دو نمونه بارزو كامل آنها خرما و انگور است كه هر يك غذائى كامل محسوب مى‏شود.


چنانكه در گذشته نيز مشروحا گفته‏ايم مطالعات دانشمندان نشان مى‏دهد كه مخصوصا اين دو ميوه داراى انواع ويتامينهاى لازم و مواد مختلف حياتى براى بدن انسان است ، به علاوه اين دو ميوه در تمام طول سال به صورت تازه يا خشك قابل نگهدارى و استفاده براى تغذيه است.


اعناب جمع عنب و نخيل نيز - چنانكه راغب در مفردات مى‏گويد - جمع نخل است ، اما با اين تفاوت كه عنب معمولا به خود انگور گفته مى‏شود ، و به طور نادر به درخت انگور ، ولى نخل اسم براى درخت است و ميوه آن رطب و تمر ( خرماى تازه و خشك ) نام دارد .


بعضى معتقدند اين تفاوت تعبير كه در يك جا سخن از درخت مى‏گويد ، و در جاى ديگر از ميوه ، به خاطر آن است كه درخت نخل چنانكه معروف است همه چيزش قابل استفاده است ، تنه آن ، شاخه‏ها و برگهايش ، همه مورد استفاده‏هاى مختلف مى‏باشد ، و ميوه‏اش سرآمد همه اينها است ، در حالى كه درخت انگور را معمولا براى ميوه‏اش مى‏خواهند و ساقه و شاخه و كنده آن مصرف زيادى ندارد.


و اينكه هر دو به صيغه جمع آمده ممكن است اشاره به انواع مختلف اين دو ميوه بوده باشد چرا كه هر يك از آنها دهها نوع دارد ، با ويژگيهاى مختلف و باب طبع همه و براى همه ذائقه‏ها ! اين نكته نيز قابل توجه است كه در آيه قبل تنها تعبير به احياى زمينهاى


تفسير نمونه ج : 18ص :375


مرده شده بود كه در قرآن مجيد معمولا با نزول باران همراه است ، ولى در اين آيه سخن از چشمه‏هاى آب جارى به ميان آمده ، زيرا براى بسيارى از زراعتها آب باران تنها كافى است ، در حالى كه درختان ميوه معمولا نياز به آب جارى نيز دارند.


فجرنا از ماده تفجير به معنى ايجاد شكاف وسيع است ، و از آنجا كه چشمه‏ها با شكافته شدن زمين بيرون مى‏ريزند اين تعبير در مورد بيرون آمدن چشمه از زمين به كار رفته است .


آيه بعد هدف آفرينش اين درختان پر بار را چنين بيان مى‏كند : غرض اين است كه از ميوه آن بخورند ، در حالى كه دست آنها در ساختمان آن كمترين دخالتى نداشته ، آيا شكر خدا را بجا نمى‏آورند ! ( لياكلوا من ثمره و ما عملته ايديهم ا فلا يشكرون).


آرى ميوه‏هائى كه به صورت غذاى كامل بر شاخسار درختان ظاهر مى‏شود بى‏آنكه كمترين نيازى به پختن و يا تغييرات ديگر داشته باشد به مجرد چيدن از درخت قابل استفاده است ، و اين نهايت لطف و عظمت پروردگار را در باره انسانها نشان مى‏دهد .


حتى اين غذاى آماده و لذيذ را آنچنان بسته‏بندى كرده كه براى مدت زيادى قابل نگهدارى است ، بى‏آنكه ارزش غذائى خود را از دست دهد ، بر خلاف غذاهائى كه انسان از مواد طبيعى خدا داد با دست خود مى‏سازد كه غالبا به سرعت فاسد مى‏شود ! تفسير ديگرى در باره معنى آيه نيز وجود دارد كه آنهم قابل ملاحظه است،


تفسير نمونه ج : 18ص :376


و آن اينكه : قرآن مى‏خواهد هم اشاره به ميوه‏هائى كند كه به دون تغيير مورد استفاده قرار مى‏گيرد ، و هم به انواع غذاهاى مختلفى كه با انجام عملى روى اين ميوه‏ها به دست مى‏آيد ( در تفسير اول ما در جمله ما عملته ايديهم نافيه است و در صورت دوم موصوله ) .


در هر صورت ، هدف آن است كه حس حق‏شناسى و شكرگزارى انسانها را تحريك كند تا از طريق شكرگزارى قدم در مرحله معرفت پروردگار بگذارند ، كه شكر منعم نخستين گام معرفت كردگار است.


آخرين آيه مورد بحث سخن از تسبيح و تنزيه پروردگار مى‏گويد ، خط بطلان بر شرك مشركان كه در آيات گذشته از آن سخن بود مى‏كشد ، و راه توحيد و يكتا پرستى را به همگان نشان مى‏دهد ، مى‏فرمايد : منزه است كسى كه تمام زوجها را آفريد ، از آنچه زمين مى‏روياند ، و از خود آنان، و از آنچه نمى‏دانند ! ( سبحان الذى خلق الازواج كلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لا يعلمون).


آرى خداوندى كه اينهمه زوجها را در پهنه جهان هستى آفريده علم و قدرتش بى‏انتهاست ، عيب و نقصى در وجودش راه ندارد ، لذا شريك و شبيه و نظير براى او نيست ، و اگر گروهى سنگ و چوبهاى بى‏جان و مخلوقات ديگرى را


تفسير نمونه ج : 18ص :377


شبيه او شمرده‏اند از اين نسبتهاى ناروا بر دامان كبريائيش گردى نمى‏نشيند ! بديهى است خداوند نياز به اين ندارد كه خويشتن را تسبيح و تنزيه كند ، اين تعليمى است براى بندگان و دستورالعملى است براى پيمودن خط تكامل .


در اينكه منظور از ازواج در اينجا چيست مفسران سخن بسيار دارند : آنچه مسلم است اين است كه ازواج جمع زوج معمولا به دو جنس مذكر و مؤنث گفته مى‏شود ، خواه در عالم حيوانات باشد ، يا غير آنها ، سپس توسعه داده شده و به هر دو موجودى كه قرين يكديگر و يا حتى ضد يكديگرند زوج اطلاق مى‏شود ، حتى به دو اطاق مشابه در يك خانه ، يا دو لنگه در ، و يا دو همكار و قرين ، اين كلمه گفته مى‏شود ، و به اين ترتيب براى هر موجودى در جهان زوجى متصور است.


به هر حال بعيد نيست كه زوجيت در اينجا به همان معنى خاص يعنى جنس مذكر و مؤنث باشد ، و قرآن مجيد در اين آيه خبر از وجود زوجيت در تمام جهان گياهان و انسانها و موجودات ديگرى كه مردم از آن اطلاعى ندارند مى‏دهد .


اين موجودات ممكن است گياهان باشد كه وسعت دايره زوجيت در آن روز هنوز در آنها كشف نشده بود.


يا اشاره به حيوانات اعماق درياها كه در آن روز كسى از آن آگاه نبود ، و امروز گوشه‏اى از آن براى انسانها كشف شده است.


يا اشاره به موجودات ديگرى كه در كرات ديگر آسمانى زندگى مى‏كنند.


و يا موجودات زنده ذره بينى ، هر چند امروز دانشمندان ، نر و ماده‏اى در آنها سراغ ندارند ، ولى دنياى اين موجودات زنده آنقدر مرموز و پوشيده از معماهاست كه ممكن است علم و دانش انسانها هنوز به اين قسمت از آن راه نيافته باشد ، حتى وجود زوجيت در جهان گياهان نيز چنانكه گفتيم در عصر نزول قرآن جز


تفسير نمونه ج : 18ص :378


در موارد خاصى مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود ، و قرآن از آن پرده برداشت ، و در قرون اخير از طرق علمى اين معنا به ثبوت رسيد كه مساله زوجيت در عالم گياهان يك مساله عمومى و همگانى است.


اين احتمال نيز داده شده است كه زوجيت در اينجا اشاره به وجود ذرات مثبت و منفى در دل تمام اتمها است ، زيرا مى‏دانيم همه اشياء اين جهان از اتم تشكيل يافته ، و اتم در حقيقت همچون آجر براى ساختمان عظيم اين كاخ بزرگ عالم ماده است .


تا آن روز كه اتم شكافته نشده بود خبرى از وجود اين زوجيت نبود ، ولى بعد از آن وجود زوجهاى منفى و مثبت در هسته اتم و الكترونهائى كه به دور آن مى‏گردند به ثبوت رسيد.


بعضى نيز آن را اشاره به تركيب اشياء از ماده و صورت يا جوهر و عرض دانسته ، و بعضى ديگر كنايه از اصناف و انواع مختلف گياهان و انسانها و حيوانات و ساير موجودات عالم مى‏دانند.


ولىروشن است وقتى ما بتوانيم اين الفاظ را بر معنى حقيقى ( جنس مذكر و مؤنث ) حمل كنيم و قرينه‏اى بر خلاف آن نباشد دليلى ندارد كه به سراغ معانى كنائى برويم ، و چنانكه ديديم چندين تفسير جالب براى معنى حقيقى زوجيت در اينجا وجود دارد.


به هر حال اين آيه يكى ديگر از آياتى است كه محدود بودن علم انسان را بيان مى‏كند و نشان مى‏دهد كه در اين جهان حقايق بسيارى است كه از علم و دانش ما پوشيده است.



تفسير نمونه ج : 18ص :379


وَ ءَايَةٌ لَّهُمُ الَّيْلُ نَسلَخُ مِنْهُ النهَارَ فَإِذَا هُم مُّظلِمُونَ‏(37) وَ الشمْس تجْرِى لِمُستَقَرٍّ لَّهَاذَلِك تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ‏(38) وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنَهُ مَنَازِلَ حَتى عَادَ كالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ‏(39) لا الشمْس يَنبَغِى لهََا أَن تُدْرِك الْقَمَرَ وَ لا الَّيْلُ سابِقُ النهَارِوَ كلٌّ فى فَلَكٍ يَسبَحُونَ‏(40)


ترجمه:


37 -شب براى آنها ( نيز ) نشانه‏اى است ( از عظمت خدا ) ما روز را از آن بر مى‏گيريم ، ناگهان تاريكى آنها را فرا مى‏گيرد.


38 -و خورشيد ( نيز براى آنها آيتى است ) كه پيوسته به سوى قرارگاهش در حركت است ، اين تقدير خداوند قادر و دانا است.


39 -و براى ماه منزلگاههائى قرار داديم ( و به هنگامى كه اين منازل را طى كرد ) سرانجام به صورت شاخه كهنه ( قوسى شكل و زرد رنگ ) خرما در مى‏آيد.


40 -نه براى خورشيد سزاوار است كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشى مى‏گيرد و هر كدام از آنها در مسير خود شناورند.



تفسير نمونه ج : 18ص :380


تفسير : هر يك از خورشيد و ماه آيتى هستند


آيات مورد بحث بخش ديگرى از نشانه‏هاى عظمت خدا را در جهان هستى بيان مى‏كند ، و حلقه‏اى ديگر از حلقه‏هاى توحيد را به دنبال بحثى كه در آيات قبل در مورد معاد و احياى زمينهاى مرده و پرورش گياهان و درختان آمده ، بيان مى‏دارد .


نخست مى‏فرمايد : شب براى آنها آيه و نشانه‏اى است از عظمت خدا ( و آية لهم الليل).


در حالى كه نور آفتاب همه جا را فرا گرفته و سپاه ظلمت به عقب رانده شده ما نور آفتاب و روز را از آن برمى‏داريم ، ناگهان تاريكى همه آنها را فرا مى‏گيرد ( نسلخ منه النهار فاذا هم مظلمون).


تعبير نسلخ از ماده سلخ ( بر وزن بلخ ) كه در اصل به معنى كندن پوست حيوان است تعبير لطيفى است ، گوئى روشنائى روز همچون لباس سفيدى است كه بر تن شب پوشانيده شده ، به هنگام غروب آفتاب اين لباس را از تن او همچون پوستى مى‏كنند ، تا باطن و درون او آشكار گردد .


دقت در اين تعبير اين نكته را بازگو مى‏كند كه طبيعت اصلى كره زمين تاريكى است ، نور و روشنائى صفتى است عارضى كه از منبع ديگرى به او داده مى‏شود ، همچون لباس كه بر تن كسى بپوشانند كه هر گاه آن لباس را بيرون آورد رنگ طبيعى تن آشكار مى‏شود!.



تفسير نمونه ج : 18ص :381


در اينجا قرآن مجيد روى تاريكى شب انگشت نهاده ، گويا مى‏خواهد بعد از بيان زنده كردن زمينهاى مرده كه به عنوان آيتى از آيات خداوند قبلا گذشت ، تبديل روشنائى روز را به تاريكى شب به عنوان نمونه‏اى از مرگ بعد از حيات بيان كند .


به هر حال هنگامى كه انسان در ميان ظلمت شب غرق مى‏شود به ياد نور و بركاتش ، نور و هيجاناتش ، نور و منبع وجودش مى‏افتد ، و با يك مقايسه به خالق نور و ظلمت آشنا مى‏گردد.


سومين آيتى كه بعد از آيت شب به آن اشاره شده آيت نور و روشنائى و آفتاب است ، مى‏گويد : خورشيد نيز براى آنها آيتى است كه پيوسته به سوى قرارگاهش در حركت است ! ( و الشمس تجرى لمستقر لها).


اين آيه به وضوح حركت خورشيد را به طور مستمر بيان مى‏كند ، اما در اينكه منظور از اين حركت چيست مفسران بحثهاى فراوان دارند : گروهى آن را اشاره به حركت ظاهرى خورشيد بر گرد زمين مى‏دانند كه اين حركت تا پايان جهان كه در حقيقت قرارگاه خورشيد و پايان عمر اوست ادامه دارد .


بعضى ديگر آن را اشاره به ميل شمس در تابستان و زمستان به سوى شمال و جنوب زمين دانسته‏اند ، زيرا مى‏دانيم خورشيد از آغاز بهار از خط اعتدالى


تفسير نمونه ج : 18ص :382


به سوى شمال متمايل مى‏شود ، و تا مدار 23 درجه شمالى پيش مى‏رود ، و از آغاز تابستان به عقب باز مى‏گردد تا در آغاز پائيز باز به خط اعتدالى مى‏رسد ، و همين خط سير را تا آغاززمستان به سوى جنوب ادامه مى‏دهد ، و از آغاز زمستان به سوى خط اعتدال حركت مى‏كند و در آغاز بهار به آن مى‏رسد.


البته تمام اين حركات در واقع ناشى از حركت زمين و تمايل محور آن نسبت به سطح مدارش مى‏باشد ، هر چند در ظاهر و به حسب حس مربوط به حركت آفتاب است.


بعضى ديگر آن را اشاره به حركت وضعى كره آفتاب دانسته‏اند ، زيرا مطالعات دانشمندان بطور قطع ثابت كرده كه خورشيد به دور خود گردش مى‏كند.


آخرين و جديدترين تفسير براى آيه فوق همانست كه اخيرا دانشمندان كشف كرده‏اند و آن حركت خورشيد با مجموعه منظومه شمسى دروسط كهكشان ما به سوى يك سمت معين و ستاره دور دستى كه آنرا ستاره وگا ناميده‏اند مى‏باشد.


اين معانى منافاتى با هم ندارند و ممكن است جمله تجرى اشاره به تمام اين حركتها و حركتهاى ديگرى كه تاكنون علم و دانش ما به آن نرسيده و شايد در آينده كشف شود بوده باشد.


به هر حال حركت دادن خورشيد اين كره بسيار عظيمى كه يك ميليون و دويست هزار مرتبه از كره زمين بزرگتر است آن هم با حركت حساب شده در اين فضاى بيكران از هيچكس ميسر نيست جز از خداوندى كه قدرتش فوق همه قدرتها و علم و دانشش بى‏انتهاست ، و به همين جهت در پايان آيه مى‏فرمايد : اين تقدير خداوند قادر و داناست ( ذلك تقدير العزيز العليم ) .



تفسير نمونه ج : 18ص :383


آخرين سخن در باره اين آيه اينكه : در تعبيرات آن اشاره‏اى است پر معنى به نظام سال شمسى كه از حركت خورشيد در برجها حاصل مى‏گردد ، نظامى كه به زندگى بشر نظم و برنامه مى‏دهد ، و جنبه‏هاى مختلف آن را تنظيم مى‏كند.


لذا در آيه بعد براى تكميل اين بحث از حركت ماه و منازل آن كه نظام بخش ايام ماه است ، سخن مى‏گويد ، و مى‏فرمايد : ما براى ماه منزلهائى قرار داديم ، و به هنگامى كه اين منزلها را طى كرد سرانجام به صورت شاخه كهنه قوسى شكل زرد رنگ خرما در مى‏آيد ! ( و القمر قدرناه منازل حتى عاد كالعرجون القديم ) .


منظور از منازل همان منزلگاههاى بيست و هشتگانه‏اى است كه ماه قبل از محاق و تاريكى مطلق طى مى‏كند ، زيرا هنگامى كه ماه ، سى روز تمام باشد تا شب بيست و هشتم در آسمان قابل رؤيت است ، ولى در اين شب بيست و هشتم به صورت هلال بسيار باريك زرد رنگ و كم نور و كم فروغ در مى‏آيد ، و در دو شب باقيمانده قابل رؤيت نيست كه آنرا محاق مى‏نامند البته در ماههائى كه بيست و نه روز است تا شب بيست و هفتم معمولا ماه در آسمان ديده مى‏شود ، و دو شب باقيمانده محاق است .


اين منزلگاهها كاملا دقيق و حساب شده است ، به طورى كه منجمان از صدها سال قبل مى‏توانند طبق محاسبات دقيقى كه دارند آن را پيش بينى كنند ! اين نظام عجيب به زندگى انسانها نظم مى‏بخشد ، و يك تقويم طبيعى آسمانى است كه با سواد و بيسواد توانائى خواندن آن را دارد ، بطورى كه اگر انسان كمى دقت و ممارست در وضع ماه در شبهاى مختلف كند مى‏تواند با نگاه كردن وضع آن دقيقا و يا تقريبا بداند آن شب كدام شب از ماه است ( و ما اين امر را آزموده‏ايم).



تفسير نمونه ج : 18ص :384


زيرا در آغاز ماه نوكهاى هلال رو به طرف بالا است ، و تدريجا بر حجم ماه افزوده مى‏شود تا هفتم كه نيمى از دايره كامل ماه آشكار مى‏شود و باز بر آن افزوده مى‏شود تا چهاردهم كه به صورت بدر كامل در مى‏آيد .


از آن به بعد از سمت پائين ماه كم مى‏شود تا بيست و يكم كه باز به صورت نيم دايره در مى‏آيد ، همچنين از آن كاسته مى‏شود تا شب بيست و هشتم كه به صورت هلال ضعيف كمرنگى در مى‏آيد كه نوكهاى آن رو به طرف پائين است.


آرى اساس زندگى انسانها را نظم تشكيل مى‏دهد ، و نظم بدون تعيين دقيق زمان امكان پذير نيست ، و خداوند اين تقويم دقيق ماهانه و سالانه را در آسمان براى همين هدف قرار داده است .


و از همينجا مفهوم تعبير لطيف كالعرجون القديم روشن مى‏شود.


زيرا عرجون به طورى كه غالب مفسران و ارباب لغت گفته‏اند آن قسمت از خوشه خرماست كه به درخت اتصال دارد ، توضيح اينكه : خرما به صورت خوشه بر درخت ظاهر مى‏شود ، پايه اين خوشه به صورت چوب قوسى شكل زرد رنگى است كه به درخت متصل است و نوك آن مانند جارو است ، و دانه‏هاى خرما همچون دانه‏هاى انگور به نخهاى آن متصلند ، هنگامى كه خوشه نخل را مى‏برند آن پايه قوسى شكل بر درخت باقى مى‏ماند كه وقتى مى‏خشكد و پژمرده مى‏شود كاملا به هلال قبل از محاق مى‏ماند زيرا همانگونه كه هلال آخر ماه كه در جانب مشرق آسمان نزديك صبحگاهان ظاهر مى‏شود خميده و پژمرده و زرد رنگ


تفسير نمونه ج : 18ص :385


و نوكهاى آن رو به پائين است ، عرجون قديم نيز همين گونه است.


در حقيقت اين شباهت در جهان مختلف ظاهر مى‏شود : از نظر هلالى بودن چوب خوشه خرما ، از نظر زرد رنگ بودن ، از نظر پژمردگى ، از نظر تمايل نوك قوس آن به طرف پائين ، و از نظر قرار گرفتن در ميان توده سبز رنگ شاخه‏هاى درخت نخل كه بى‏شباهت به قرار گرفتن هلال آخرين شب در ميان آسمان تيره رنگ نيست .


و توصيف آن به قديم اشاره به كهنگى آن است زيرا هر قدر اين شاخه‏ها كهنه‏تر مى‏شود باريكتر و پژمرده‏تر و زرد رنگ‏تر مى‏شود و شباهت بيشترى به هلال آخر ماه پيدا مى‏كند ، سبحان الله كه در يك تعبير كوتاه چه ظرافتها و چه زيبائيها نهفته شده است ؟ ! آخرين آيه مورد بحث سخن از ثبات و دوام اين نظم سال و ماه ، و شب و روز ، است ، پروردگار آنچنان برنامه‏اى براى آنها تنظيم كرده كه كمترين دگرگونى در وضع آنها پيدا نمى‏شود و تاريخ بشر به خاطر همين ثبات كاملا تنظيم مى‏گردد.


مى‏فرمايد : نه براى خورشيد سزاوار است كه به ماه رسد ، و نه شب بر روز پيشى مى‏گيرد ، و هر كدام از آنها در مسير خود شناورند ! ( لا الشمس ينبغى لها ان تدرك القمر و لا الليل سابق النهار و كل فى فلك يسبحون ) .


مى‏دانيم خورشيد دوران خود را در برجهاى دوازدهگانه در يكسال طى مى‏كند ، در حالى كه كره ماه منزلگاههاى خويش را در يكماه طى مى‏كند.


بنا بر اين حركت دورانى ماه در مسيرش دوازده بار از حركت خورشيد در مدارش سريعتر است ، لذا مى‏فرمايد خورشيد هرگز در حركت خود به پاى ماه نمى‏رسد تا حركت يكساله خود را در يكماه انجام دهد و نظام ساليانه بر هم خورد .



تفسير نمونه ج : 18ص :386


همچنين شب بر روز پيشى نمى‏گيرد كه بخشى از آن را در كام خود فرو برد و نظام موجود به هم ريزد ، بلكه همه اينها مسير خود را ميليونها سال بدون كمترين تغيير ادامه مى‏دهند.


از آنچه گفتيم روشن مى‏شود كه منظور از حركت خورشيد در اين بحث حركت آن بحسب حس ماست ، جالب اينكه اين تعبير حتى بعد از آنكه به ثبوت رسيده كه خورشيد در جاى خود ساكن و زمين در مدت يكسال يكبار به دور آن مى‏گردد نيز به كار مى‏رود ، مثلا امروز مى‏گويند تحويل خورشيد به برج حمل ( رسيدن آن به آغاز فروردين ) و يا رسيدن خورشيد به دايره نصف النهار ، و يا رسيدن به ميل كلى ( منظور از ميل كل رسيدن خورشيد به آخرين نقطه ارتفاع خود در نيم كره شمالى در آغاز تابستان و يا به عكس آخرين نقطه انخفاض در آغاز زمستان است ) .


اين تعبيرات همگى نشان مى‏دهد كه حتى بعد از كشف حركت زمين به دور خورشيد و سكون آن ، تعبيرات گذشته راجع به حركت خورشيد به كار مى‏رود چرا كه از نظر حسى چنين به نظر مى‏آيد كه خورشيد در حركت است ، و اين تعبيرات از همين جا گرفته مى‏شود.


و به اين ترتيب شناور بودن خورشيد و ماه در فلكهاى خود ( كل فى فلك يسبحون ) نيز از همينجا ناشى مى‏شود .


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از شناور بودن خورشيد در فلك خود حركت آن همراه با منظومه شمسى و همراه با كهكشانى كه ما در آن قرار داريم مى‏باشد چه اينكه امروز ثابت شده است كه منظومه شمسى ما جزئى از كهكشان عظيمى است كه به دور خود در حال گردش است.



تفسير نمونه ج : 18ص :387


زيرا فلك چنانكه ارباب لغت گفتند در اصل به معنى بر آمدن پستان دختران و شكل دورانى به خود گرفتن است ، سپس به قطعاتى از زمين كه مدور است و يا اشياء مدور ديگر نيز اطلاق شده ، و ازهمين رو به مسير دورانى كواكب نيز اطلاق مى‏شود.


جمله كل فى فلك يسبحون به عقيده بسيارى از مفسران اشاره به هر يك از خورشيد و ماه و ستارگان است كه براى خود مسير و مدارى دارند ، هر چند نام ستارگان قبلا در آيات ذكر نشده ، ولى با توجه به ذكر ليل ( شب ) و قرين بودن ستارگان با ماه و خورشيد ، فهم اين معنى از جمله مزبور بعيد به نظر نمى‏رسد ، به خصوص كه يسبحون به صورت صيغه جمع آمده است.


اين تفسير نيز وجود دارد كه اين جمله اشاره به هر يك از خورشيد و ماه و شب و روز بوده باشد ، چرا كه شب و روز هر كدام براى خود مدارى دارند و دقيقا دور كره زمين گردش مى‏كنند ، تاريكى نيمى از كره زمين را هميشه پوشانده ، و روشنائى نيم ديگر را و اين دو در بيست و چهار ساعت يكدور تمام به گردش زمين مى‏گردند .


تعبير به يسبحون از ماده سياحت كه طبق نقل راغب در مفردات در اصل به معنى حركت سريع در آب و هوا است اشاره به حركت سريع كرات آسمانى مى‏كند ، و آنها را تشبيه به موجودات عاقلى كرده است كه با سرعت به گردش خود ادامه مى‏دهند ، امروز نيز اين حقيقت ثابت شده كه اجرام آسمانى با سرعتهاى بسيار عجيب و گاه سرسام‏آورى در مسير خود حركت دارند.



تفسيرنمونه ج : 18ص :388


نكته‏ها:


1 -حركت دورانى و جريانى خورشيد:


دوران در لغت عرب به حركت دايره مانند گفته مى‏شود ، در حالى كه جريان اشاره به حركات طولى است ، جالب اينكه در آيات فوق براى خورشيد هم حركت جريانى قائل شده ، و هم دورانى ، يكجا مى‏گويد : و الشمس تجرى ... و در جاى ديگر از شناور بودن خورشيد در فلك ( مسير دايره مانند ) سخن مى‏گويد ( كل فى فلك يسبحون).


آن روز كه اين آيات نازل شد فرضيه هيئت بطلميوس با قدرت هر چه تمامتر بر محافل علمى حاكم بود ، طبق اين فرضيه اجرام آسمانى به خودى خود گردشى نداشتند ، بلكه در دل افلاك كه اجسامى بلورين و متراكم روى هم همچون طبقات پوست پياز بودند ميخكوب شده بودند و حركت آنها تابع حركت افلاكشان بود ، بنا بر اين در آن روز نه شناور بودن خورشيد مفهومى داشت ، و نه حركت طولى و جريانى آن .


اما بعد از فرو ريختن پايه‏هاى فرضيه بطلميوس در پرتو كشفيات قرون اخير ، و آزاد شدن اجرام آسمانى از قيد و بند افلاك بلورين ، اين نظريه قوت گرفت كه خورشيد در مركز منظومه شمسى ثابت و بى‏حركت است ، و تمام منظومه شمسى پروانه‏وار به گرد او مى‏چرخند.


در اينجا باز مفهوم تعبيرات آيات فوقكه حركت طولى و دورانى را به خورشيد نسبت مى‏داد روشن نبود.


تا اينكه باز علم به پيشرفت خود ادامه داد و در اين اواخر چند نوع حركت براى خورشيد ثابت شد : حركت وضعى آن به دور خودش.


حركت طولى آن همراه منظومه شمسى به سوى نقطه مشخصى از آسمان.



تفسير نمونه ج : 18ص :389


حركت دورانى آن همراه مجموعه كهكشانى كه جزئى از آن است.


و به اين ترتيب يك معجزه ديگر علمى قرآن به ثبوت رسيد.


براى روشنتر شدن اين مساله قسمتى از بحثى را كه در يكى از دائرةالمعارفها پيرامون حركت خورشيد آمده است در اينجا مى‏آوريم : در خورشيد داراى حركات ظاهرى ( حركت يومى و حركت ساليانه ) .


و حركات واقعى است.


خورشيد در حركت يومى و حركت ظاهرى كره آسمان شركت دارد ، در نيمكره ما از مشرق طلوع مى‏كند ، در طرف جنوب از نصف النهار محل مى‏گذرد و در مغرب غروب مى‏كند ، عبور آن از نصف النهار ظهر حقيقى را مشخص مى‏سازد.


خورشيد ، حركت ( ظاهرى ) ساليانه‏اى به دور زمين نيز دارد كه هر روز آن را قريب يكدرجه از مغرب به طرف مشرق مى‏برد ، در اين حركت ، خورشيد سالى يكبار از مقابل برجها مى‏گذرد ، مدار اين حركت در صفحه دائرة البروج واقع است ، اين حركت در تاريخ نجوم اهميت فراوان داشته است ، اعتدالين و انقلاب و ميل كلى مربوط به آن ، و سال شمسى مبتنى بر آن است .


علاوه بر اين حركات ظاهرى حركت دورانى كهكشان ، خورشيد را با سرعت حدود يك ميليون و يكصد و سى هزار كيلومتر در ساعت ! در فضا مى‏گرداند ، اما در داخل كهكشان هم خورشيد ثابت نيست ، بلكه با سرعتى قريب هفتاد و دو هزار و چهارصد كيلومتر در ساعت ! به جانب صورت فلكى جاثى على ركبتيه حركت مى‏كند.


و اينكه ما از اين حركت سريع خورشيد در فضا بى‏خبريم به سبب دورى اجرام


تفسير نمونه ج : 18ص :390


فلكى است كهماخذ تشخيص اين حركت وضعى خاص نيز هست.


دوره حركت وضعى خورشيد در استواى آن حدود بيست و پنج شبانه روز مى‏باشد و.


2 -تعبير به تدرك و سابق:


تعبيرات قرآن به اندازه‏اى حساب شده است كه ريزه‏كاريها و دقتهاى آن قابل احصا نيست ، در آيات فوق هنگامى كه سخن از حركت ظاهرى ماه و خورشيد در مسير ماهانه و ساليانه در ميان است مى‏گويد : براى خورشيد سزاوار نيست كه به پاى ماه برسد ( چرا كه ماه مسير خود را در يك ماه طى مى‏كند و خورشيد در يكسال ، اين تفاوت سرعت به اندازه‏اى است كه تعبير مى‏كند اين هرگز به پاى او نمى‏رسد ( لا الشمس ينبغى لها ان تدرك القمر ) .


اما در مورد شب و روز چون با هم فاصله چندانى ندارند و دقيقا پشت سر هم قرار گرفته‏اند مى‏گويد شب از روز پيشى نمى‏گيرد مى‏بينيم اين دو تعبير در اينجا بسيار حساب شده است.


3 -نظام نور و ظلمت در زندگى بشر:


در آيات فوق اشاره به دو موضوع كه از مهمترين مسائل زندگى انسانهاست به عنوان دو آيت از آيات الهى شده است : موضوع تاريكى شب ، و موضوع خورشيد و نور آفتاب.



تفسير نمونه ج : 18ص :391


پيش از اين گفته‏ايم كه نور لطيفترين و پر بركت‏ترين موجودات جهان ماده است، نه تنها روشنائى و زندگى ما كه هر حركت و جنبشى بستگى به نور آفتاب دارد ، نزول قطرات باران ، نمو گياهان ، شكفتن غنچه‏ها ، رسيدن ميوه‏ها ، زمزمه جويبارها ، رنگين شدن سفره انسانها از انواع مواد غذائى ، حتى حركت چرخهاى عظيم كارخانه‏ها ، و توليد برق و انواع محصولات صنعتى بازگشت به اين منبع بزرگ انرژى يعنى نور آفتاب مى‏كند.


خلاصه اينكه تمام انرژيهاى روى كره زمين ( جز انرژى ناشى از شكستن هسته اتمها ) همه از نور آفتاب مدد مى‏گيرد كه اگر او نبود همه جا خاموش و بى‏روح ، بى‏نور و بى‏حركت و مرده بود.


تاريكى شب با اينكه بوى مرگ و فنا مى‏دهد از نظر تعديل نور آفتاب و تاثير عميق آن در آرامش جسم و جان و جلوگيرى از خطرات تابش يكنواخت نور خورشيد نيز يك امر حياتى براى انسانها محسوب مى‏شود ، كه اگر تناوب شب و روز نبود حرارت در كره زمين آنچنان بالا مى‏رفت كه همه چيز را آتش مى‏زد ، چنانكه در كره ماه كه شبها و روزهاى طولانى دارد ( هر كدام به اندازه پانزده شبانه روز كره زمين است ) روزهايش گرمائى كشنده ، و شبهايش سرمائى نابود كننده دارد .


بنا بر اين هر يك از اين دو ( نور و ظلمت ) آيتى است عظيم از آيات الهى.


از اين گذشته نظم بسيار دقيقى كه بر اين دو حاكم است به وجود آورنده تاريخ منظم زندگى انسانهاست ، تاريخى كه اگر نبود روابط اجتماعى به هم مى‏ريخت ، و زندگى براى انسان بسيار مشكل مى‏شد ، از اين نظر نيز اين دو از آيات الهى هستند .


جالب اينكه قرآن در اين آيات مى‏گويد : شب از روز پيشى نمى‏گيرد اين تعبير نشان مى‏دهد كه روز قبل از شب آفريده شده ، و شب به دنبال آنست


تفسير نمونه ج : 18ص :392


درست است كه اگر كسى از بيرون به كره زمين نگاه كند اين دو را مانند دو موجود سياه و سفيد مى‏بيند كه مرتبا بر گرد كره زمين مى‏چرخند ، ودر اين حركت دايره مانند قبل و بعدى تصور نمى‏شود.


اما اگر توجه كنيم كه اين كره زمين ما نخست جزء آفتاب بوده و در آن روز همه جا روز بود و شبى وجود نداشت اما به محض اينكه از آن جدا و دور شد و سايه مخروطى شكل آن در جهت مخالف نور آفتاب افتاد شب پديد آمد شبى كه به دنبال روز در حركت است ، دقت و ظرافت اين تعبير روشن مى‏شود.


و همانگونه كه گفتيم نه تنها خورشيد و ماه در اين فضاى بيكران شناورند كه شب و روز هم در اين فضا بر گرد كره زمين شنا مى‏كنند ، و هر يك براى خود مدار و مسير دورانى دارند.


در روايات متعددى كه از طرق اهلبيت نقل شده نيز به اين معنى تصريح شده است كه خداوند روز را قبل از شب آفريد .


در روايتى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه فرمود خلق النهار قبل الليل روز را قبل از شب آفريد.


و در روايت ديگرى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) آمده است : النهار خلق قبل الليل سپس امام (عليه‏السلام‏) به آيه لا الشمس ينبغى لها ان تدرك القمر و لا الليل سابق النهار در اين زمينه استدلال فرمود.


همين معنى از امام باقر (عليه‏السلام‏) نيز به صورت زير نقل شده است : ان الله عز و جل خلق الشمس قبل القمر ، وخلق النور قبل الظلمة : خداوند بزرگ خورشيد را قبل از ماه و نور را قبل از ظلمت آفريد.



تفسير نمونه ج : 18ص :393


وَ ءَايَةٌ لهَُّمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتهُمْ فى الْفُلْكِ الْمَشحُونِ‏(41) وَ خَلَقْنَا لهَُم مِّن مِّثْلِهِ مَا يَرْكَبُونَ‏(42) وَ إِن نَّشأْ نُغْرِقْهُمْ فَلا صرِيخَ لهَُمْ وَ لا هُمْ يُنقَذُونَ‏(43) إِلا رَحْمَةً مِّنَّا وَ مَتَعاً إِلى حِينٍ‏(44)


ترجمه:


41 -اين نيز براى آنها نشانه‏اى است ( از عظمت پروردگار ) كه ما فرزندانشان را در كشتيهائى كه مملو ( از وسائل و بارها است)حمل كرديم.


42 -و براى آنها مركبهاى ديگرى همانند آن آفريديم.


43 -و اگر بخواهيم آنها را غرق مى‏كنيم ، به طورى كه نه فريادرسى داشته باشند ، و نه كسى آنها را از دريا بگيرد.


44 -مگر باز هم رحمت ما شامل حال آنها شود و تا زمان معينى از اين زندگى بهره گيرند.


تفسير : حركت كشتيها در درياها نيز آيتى است


گر چه بعضى از مفسران مانند قرطبى نخستين آيه مورد بحث را از پيچيده‏ترين آيات اين سوره شمرده ، ولى دقت در اين آيات و پيوندشان با آيات قبل نشان مى‏دهد پيچيدگى خاصى در تفسير اين آيات نيست ، زيرا در آياتپيشين سخن از نشانه‏هاى پروردگار در آفرينش آفتاب و ماه و شب و روز و همچنين زمين و بركات زمين بود ، و در آيات مورد بحث سخن از درياها و بخشى از نعمتها و مواهب دريا يعنى حركت كشتيهاى تجارى و مسافربرى بر صحنه آنها مى‏باشد.



تفسير نمونه ج : 18ص :394


به علاوه حركت اين كشتيها در دل اوقيانوسها بى‏شباهت به حركت كواكب آسمان در اقيانوس فضا نيست.


لذا نخست مى‏فرمايد اين نيز براى آنها آيت و نشانه‏اى است از عظمت پروردگار كه ما فرزندانشان را در كشتيهائى كه مملو از وسائل زندگى است حمل كرديم ( و آية لهم انا حملنا ذريتهم فى الفلك المشحون ) .


ضمير لهم نه تنها به مشركان مكه بلكه به همه عباد و بندگان خدا باز مى‏گردد كه در آيات گذشته از آنها سخن در ميان بود.


ذريه چنانكه راغب در مفردات آورده : در اصل به معنى فرزندان كوچك است هر چند گاهى در تعبيرات متعارف به همه فرزندان ، اعم از كوچك و بزرگ ، اطلاق مى‏شود ، اين كلمه هم به معنى مفرد استعمال مى‏شود و هم معنى جمع.


و اينكه مى‏گويد : ما فرزندان آنها ( يا فرزندان كوچك آنها را ) بر اين كشتيها حمل كرديم بى‏آنكه از خودشان سخنى بگويد شايد به اين مناسبت است كه فرزندان نيازبيشترى به اين مركب را هوار دارند ، چرا كه بزرگترها براى پياده روى و پيمودن سواحل درياها آماده‏ترند.


از اين گذشته اين تعبير براى تحريك عواطف آنها مناسبتر مى‏باشد.


تعبير به مشحون ( پر ) اشاره به اين است كه نه تنها خودشان بر كشتى سوار مى‏شوند بلكه مال التجاره و وسائل مورد نياز آنها نيز با آن حمل و نقل مى‏گردد.


و اينكه بعضى فلك را در آيه فوق به خصوص كشتى نوح تفسير كرده‏اند و ذريه را به معنى آباء و پدران ( از ماده ذرأ به معنى آفرينش ) تفسير بعيدى به نظر مى‏رسد ، مگر اينكه منظور بيان يك مصداق روشن بوده باشد .


به هر حال حركت كشتيها كه بزرگترين و مهمترين وسيله حمل و نقل بشر مى‏باشد ، و كارى كه از آنها ساخته است هزاران برابر مركبهاى ديگر است،


تفسير نمونه ج : 18ص :395


نتيجه خواص ويژه آب و وزن مخصوص اجسامى كه كشتى از آن ساخته شده ، و خاصيت بادها ( در كشتيهاى بادبانى ) و نيروى بخار ( در كشتيهاى موتورى ) و انرژى اتمى ( در كشتيهائى كه با نيروى اتم كار مى‏كند ) مى‏باشد.


و همه اينها قوا و نيروهائى است كه خدا مسخر انسان ساخته و هر يك از آنها و نيز مجموعه آنها آيتى از آيات الهى است.


و براى اينكه توهم نشود كه تنها مركب خداداد كشتيهاست در آيه بعد مى‏افزايد : و ما براى آنها مركبهاى ديگرى مانند آن آفريديم ( و خلقنا لهم من مثله ما يركبون ) .


مركبهائى كه در خشكى يا در هوا و فضا راه مى‏رود ، و انسانها و وسائل آنها را بر دوش خود حمل مى‏كند.


گرچه بعضى اين آيه را تفسير به خصوص شتر كرده‏اند كه كشتى صحرا نام گرفته ، و بعضى به همه چهار پايان ، و بعضى به هواپيماها و سفينه‏هاى فضائى كه در عصر ما اختراع شده ( و تعبير به خلقنا در مورد آنها از اين نظر است كه مواد و وسائل آن قبلا آفريده شده است).


ولى اطلاق تعبير آيه مفهوم وسيعى را ترسيم مى‏كند كه همه اينها و غير اينها را فرا مى‏گيرد .


البته در بعضى از آيات قرآن كرارا انعام ( چهار پايان ) در كنار فلك ( كشتيها ) قرار گرفته است ، مانند و جعل لكم من الفلك و الانعام ما تركبون : از كشتيها و چهار پايان موجوداتى آفريد كه بر آنها سوار مى‏شويد ( زخرف - 12 ) و نيز در آيه 80 سوره مؤمن مى‏خوانيم : و عليها و على الفلك تحملون : بر چهار پايان و كشتيها حمل ( سوار ) مى‏شويد.


ولى اين آيات نيز منافاتى با عموميت مفهوم آيه مورد بحث ندارد.



تفسير نمونه ج : 18ص :396


آيه بعد براى روشنتر ساختن اين نعمت بزرگ حالتى را كه از دگرگون شدن اين نعمت به وجود مى‏آيد بيان مى‏كند مى‏گويد : اگر بخواهيم آنها را غرق مى‏كنيم ، آنچنان كه نه فريادرسى داشته باشند ، و نه كسى كه آنها را از دريا بگيرد ( و ان نشا نغرقهم فلا صريخ لهم و لا هم ينقذون ) .


به يك موج عظيم فرمان مى‏دهيم كشتى آنها را واژگون كند ! يا به يك گرداب ماموريت مى‏دهيم آنها را در كام خود فرو بلعد ! يا به يك طوفان دستور مى‏دهيم آنها را مانند يك پر كاه بردارد و در وسط امواج پرتاب كند ! و اگر بخواهيم خاصيت آب و كشتى و نظم وزش باد وآرامش دريا را بر هم مى‏زنيم تا همه چيز آنها به هم ريزد ، اين مائيم كه اين نظام را تداوم مى‏بخشيم ، تا آنها بهره گيرند ، و اگر گهگاه حوادثى از اين قبيل مى‏فرستيم براى اين است كه از روى آن اهميت نعمتى را كه در آن غرقند بدانند.


صريخ از ماده صراخ به معنى فريادرس است.


و ينقذون از ماده انقاذ به معنى بر گرفتن و نجات دادن است.


و سرانجام آخرين آيه مورد بحث براى تكميل اين سخن مى‏افزايد : مگر باز هم رحمت ما شامل حال آنها شود ، و تا زمان معينى كه پايان زندگى آنهاست از اين زندگى بهره گيرند ( الا رحمة و متاعا الى حين ) .


آرى با هيچ وسيله‏اى آنها نمى‏توانند نجات يابند جز اينكه نسيم رحمت ما بوزد و لطف ما به يارى آنها بشتابد.


حين به معنى وقت ، در آيه فوق اشاره به پايان زندگى انسان و اجل او است و بعضى آن را به پايان جهان تفسير كرده‏اند.


آرى آنها كه بر كشتى سوار شده‏اند ( اعم از كشتيهاى بادبانى كوچك قديم


تفسير نمونه ج : 18ص :397


و يا كشتيهاى كوه‏پيكر اوقيانوس‏پيماى امروز ) به خوبى عمق تعبير اين آيه را درك كرده‏اند كه عظيمترين كشتيهاى جهان در برابر امواج عظيم دريا و طوفانهاى هولناك اوقيانوسها همچون يك پر كاه است و اگر رحمت الهى شامل حال انسانها نباشد نجات آنها ممكن نيست .


او مى‏خواهد در اين باريكه‏اى كه در ميان مرگ و زندگى است قدرت عظيم خود را به انسانها نشان دهد شايد گمگشتگان راه به خود آيند و از اين طريق راهى به سوى او بگشايند.



تفسير نمونه ج : 18ص :398


وَ إِذَا قِيلَ لهَُمُ اتَّقُوا مَا بَينَ أَيْدِيكُمْ وَ مَا خَلْفَكمْ لَعَلَّكمْ تُرْحَمُونَ‏(45) وَ مَا تَأْتِيهِم مِّنْ ءَايَةٍ مِّنْ ءَايَتِ رَبهِمْ إِلا كانُوا عَنهَا مُعْرِضِينَ‏(46) وَ إِذَا قِيلَ لهَُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كفَرُوا لِلَّذِينَ ءَامَنُوا أَ نُطعِمُ مَن لَّوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلا فى ضلَلٍ مُّبِينٍ‏(47)


ترجمه:


45 -هنگامى كه به آنها گفته شود از آنچه پيش رو و پشت سر شما است ( از عذابهاى الهى ) بترسيد ، تا مشمول رحمت الهى شويد ( اعتنا نمى‏كنند).


46 -و هيچ آيه‏اى از آيات پروردگارشان براى آنها نمى‏آيد مگر اينكه از آن روى گردان مى‏شوند.


47 -و هنگامى كه به آنها گفته شود از آنچه خدا به شما روزى كرده انفاق كنيد كافران به مؤمنان مى‏گويند آيا ما كسى را اطعام كنيم كه اگر خدا مى‏خواست او را اطعام مى‏كرد ( پس خدا خواسته كه او گرسنه باشد ) شما فقط در گمراهى آشكاريد .



تفسير نمونه ج : 18ص :399


تفسير : تمام آيات الهى را ناديده مى گيرند


از آنجا كه در آيات گذشته سخن از بحثهاى مهمى از آيات پروردگار در پهنه جهان هستى بود ، در آيات مورد بحث عكس العمل كفار لجوج را در برابر آيات الهى ، و همچنين دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و انذار به عذاب پروردگار بيان مى‏كند.


در نخستين آيه مى‏فرمايد : هنگامى كه به آنها گفته مى‏شود از آنچه پيش رو و پشت سر شماست از عذابهاى الهى بپرهيزيد ، تا مشمول رحمت الهى شويد ، اعراض مى‏كنند و رويگردان مى‏شوند ( و اذا قيل لهم اتقوا ما بين ايديكم و ما خلفكم لعلكم ترحمون ) .


در اينكه منظور از ما بين ايديكم ( آنچه پيش روى شماست ) و ما خلفكم ( آنچه پشت سر شما قرار دارد ) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى بسيارى گفته‏اند : از جمله اينكه منظور از ما بين ايديكم مجازاتهاى دنياست كه نمونه‏اى از آن در آيات قبل ذكر شده ، و منظور از ما خلفكم مجازاتهاى آخرت است كه در پشت سر دارند ، و تعبير به پشت سر به خاطر آنست كه هنوز نيامده ، گوئى پشت سر انسان در حركت است ، وسرانجام روزى به او مى‏رسد و دامانش را مى‏گيرد ، و منظور از پرهيز كردن از اين مجازاتها اين است كه عوامل آن را ايجاد نكند و به تعبير ديگر كارى نكند كه مستوجب اين عقوبات گردد.


شاهد اين سخن اينكه تعبير به اتقوا در آيات قرآن يا در مورد خداوند به كار رفته ، و يا در مورد روز قيامت و مجازات الهى كه در حقيقت هر دو به يك معنى باز مى‏گردد ، چرا كه پرهيز از خداوند پرهيز از مجازات اوست.



تفسير نمونه ج : 18ص :400


اين خود دليل بر آنست كه در آيه مورد بحث نيز منظور پرهيز از عذاب و مجازات الهى در اين جهان و جهان ديگر است .


بعضى آيه را به عكس اين معنى تفسير كرده‏اند : ما بين ايدى را به عذاب آخرت و ما خلفكم را به عذاب دنيا ، چرا كه آخرت در پيش روى ما قرار دارد ( اين تفسير تفاوت چندانى از نظر نتيجه با تفسير اول ندارد).


ولى بعضى گفته‏اند منظور از پيش‏رو گناهانى است كه قبلا انجام شده كه پرهيز از آن به معنى توبه و جبران است ، و منظور از پشت سر گناهانى است كه بعدا انجام مى‏شود.


بعضى ديگر معتقدند كه منظور از پيش رو گناهان آشكار و پشت سر به معنى گناهان پنهان است.


بعضى ديگر ما بين ايديكم را اشاره به انواع عذابدنيا ، و ما خلفكم را اشاره به مرگ مى‏دانند ( در حالى كه مرگ چيزى نيست كه قابل پرهيز كردن باشد).


بعضى مانند نويسنده فى ظلال اين دو تعبير را كنايه از احاطه موجبات غضب و عذاب الهى دانسته كه كافران را از هر سو فرا گرفته است.


آلوسى در روح المعانى و فخر رازى در تفسير كبير هر كدام احتمالات متعددى داده‏اند كه قسمتى از آن گفته شد ، و علامه طباطبائى در الميزان ما بين ايدكم را اشاره به شرك و معاصى در دنيا مى‏داند ، و ما خلفكم را اشاره به عذاب در آخرت.


در حالى كه ظاهر آيه اينست كه اين هر دو از يك جنس مى‏باشند تنها تفاوت زمانى دارند ، نه اينكه يكى اشاره به شرك و گناه و ديگرى اشاره به مجازات آن باشد .



تفسير نمونه ج : 18ص :401


به هر حال بهترين تفسير براى اين جمله همانست كه در آغاز گفته شد و آيات مختلف قرآن نيز گواه بر آن است ، و آن اينكه منظور از ما بين ايديكم مجازاتهاى دنياست و ما خلفكم مجازاتهاى آخرت.


در آيه بعد بار ديگر روى همين معنى تاكيد مى‏كند و لجاجت و پافشارى اين كوردلان را در ناديده گرفتن آيات الهى و تعليمات پيامبران مشخص ساخته ، مى‏فرمايد : هيچ آيه‏اى از آيات پروردگارشان براى آنها نمى‏آيد مگر اينكه از آن رويگردان مى‏شوند ( و ما تاتيهم من آية من آيات ربهم الا كانوا عنها معرضين ) .


نه بيان آيات انفسى در آنها مؤثر است ، و نه شرح آيات آفاقى ، نه تهديد و انذار ، و نه بشارت و نويد به رحمت الهى ، نه منطق عقل و خرد را مى‏پذيرند و نه فرمان عواطف و فطرت را ، آنها به كورانى مى‏مانند كه نزديكترين اشياء اطراف خود را مشاهده نمى‏كنند و حتى نور آفتاب را از ظلمت و تاريكى شب فرق نمى‏نهند ! سپس قرآن انگشت روى يكى از موارد مهم لجاجت و اعراض آنها گذارده مى‏گويد : هنگامى كه به آنها گفته شود از آنچه خدا به شما روزى كرده است در راه او انفاق كنيد كافران به مؤمنان مى‏گويند : آيا ما كسى را اطعام كنيم كه اگر خدا مى‏خواست او را سير مى‏كرد ، شما تنها در گمراهى آشكاريد ! ( و اذا قيل لهم انفقوا مما رزقكم الله قال الذين كفروا للذين آمنوا ا نطعم من لو يشاء الله اطعمه ان انتم الا فى ضلال مبين ) .


اين همان منطق بسيار عوامانه‏اى است كه در هر عصر و زمان از ناحيه افراد خود خواه و بخيل مطرح مى‏شود كه مى‏گويند : اگر فلانى فقير است لابد


تفسير نمونه ج : 18ص :402


كارى كرده كه خدا مى‏خواهد فقير بماند ، و اگر ما غنى هستيم لابد عملى انجام داده‏ايم كه مشمول لطف خدا شده‏ايم ، بنا بر اين نه فقر آنها و نه غناى ما هيچكدام بى حكمت نيست ! ! غافل از اينكه جهان ميدان آزمايش و امتحان است ، خداوند يكى را با تنگدستى آزمايش مى‏كند ، و ديگرى را با غنا و ثروت ، و گاه يك انسان را در دو زمان با اين دو در بوته امتحان قرار مى‏دهد كه آيا به هنگام فقر امانت و مناعت طبع و مراتب شكرگزارى را بجا مى‏آورد ؟ يا همه را زير پا مى‏گذارد ؟ و به هنگام غنا از آنچه در اختيار دارد در راه او انفاق مى‏كند يا نه ؟ گرچه بعضى آيه فوق را بر گروه خاصى ، مانند يهود يا مشركان عرب و يا جمعى از ملحدين و منكران آئينهاى انبيا ، تطبيق كرده‏اند ، ولى ظاهر اين است كه آيه مفهوم عامى دارد كه در هر عصر و زمانى مصداقهائى براى آن مى‏توان يافت ، هر چند مصداق آن در عصر نزول آيه افرادى از يهود يا مشركان بوده‏اند ، اين يك بهانه عمومى در طول اعصار و قرون بوده و هست كه مى‏گويند اگر رازق خداوند است پس چرا شما از ما مى‏خواهيد كه افراد فقير را روزى دهيم ؟ و اگر خدا خواسته است آنها محروم بمانند پس چرا ما كسى را بهره‏مند سازيم كه خدا محرومشان ساخته ؟ بيخبر از اينكه گاه نظام تكوين چيزى ايجاب مى‏كند و نظام تشريع چيز ديگر .


نظام تكوين چنين ايجاب كرده كه خداوند زمين را با تمام مواهبش در اختيار بشر قرار دهد ، و آنها را در اعمال خود براى طى كردن مسير تكامل آزاد بگذارد ، و در عين حال غرائزى در او آفريده كه هر كدام او را به سوئى سوق مى‏دهد.


و نظام تشريع چنين ايجاب كرده كه قوانينى براى كنترل غرائز ، تهذيب


تفسير نمونه ج : 18ص :403


نفوس ، و تربيت انسانها از طريق ايثار و فداكارى و گذشت و انفاق قرار دهد ، و انسان را كه استعداد رسيدن به مقام خليفةاللهى دارد از اين طريق به آن مقام منيع برساند ، از طريق زكات تطهير نفوس كند ، و از طريق انفاق بخل را از دلها بزدايد ، و فاصله طبقاتى را كه منشاء هزاران فساد در زندگى بشر است از بين ببرد .


اين درست به آن مى‏ماند كه افرادى بگويند چه ضرورتى دارد كه ما درس بخوانيم و يا ديگرى را درس بدهيم ؟ اگر خدا مى‏خواست به همه ما علم مى‏داد تا هيچكس نياز به فرا گرفتن علم نداشته باشد ، آيا هيچ عاقلى اين منطق را مى‏پذيرد ؟.


جمله قال الذين كفروا كه تكيه روى عنوان كفر آنها كرده با اينكه ممكن بود به جاى آن تنها از ضمير استفاده شود اشاره به اين است كه اين منطقهاى خرافى و بهانه‏جوئيها از كفر سرچشمه مى‏گيرد ! .


و تعبير مؤمنان به انفقوا مما رزقكم الله ( انفاق كنيد از آنچه خداوند به شما روزى داده ) اشاره به اين است كه در حقيقت مالك اصلى خداست هر چند اين امانت چند روزى به دست ما و شما سپرده شده است ، و چقدر بخيلند كسانى كه حاضر نيستند حتى مال كسى را به ديگرى به فرمان او بدهند ؟ ! در تفسير جمله ان انتم الا فى ضلال مبين ( شما در گمراهى آشكارى هستيد ) سه احتمال وجود دارد:


تفسير نمونه ج : 18ص :404


نخست اينكه دنباله گفتار كفار نسبت به مؤمنان است.


ديگر اينكه خطاب خدا نسبت بهكفار مى‏باشد.


سوم سخن مؤمنان در برابر كافران است.


ولى تفسير اول از همه مناسبتر است چرا كه ارتباط و اتصال با كلمات كفار دارد در حقيقت آنها مى‏خواستند در برابر مؤمنان مقابله به مثل كنند و آنان را به ضلال مبين نسبت دهند!


تفسير نمونه ج : 18ص :405


وَ يَقُولُونَ مَتى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صدِقِينَ‏(48) مَا يَنظرُونَ إِلا صيْحَةً وَحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ يخِصمُونَ‏(49) فَلا يَستَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لا إِلى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ‏(50) وَ نُفِخَ فى الصورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الأَجْدَاثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ‏(51) قَالُوا يَوَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَاهَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَ صدَقَ الْمُرْسلُونَ‏(52) إِن كانَت إِلا صيْحَةً وَحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَّدَيْنَا محْضرُونَ‏(53)



تفسير نمونه ج : 18ص :406


ترجمه:


48 -آنها مى‏گويند اگر راست مى‏گوئيد اين وعده ( قيامت ) كى خواهد بود ؟!


49 -(اما ) جز اين انتظار نمى‏كشند كه يك صيحه عظيم ( آسمانى ) آنها را فرو گيرد در حالى كه مشغول جدال ( در امور دنيا ) هستند!


50 -(چنان غافلگير مى‏شوند كه حتى ) نمى‏توانند وصيتى كنند ، يا به سوى خانواده خود مراجعت نمايند !


51 -(بار ديگر ) در صور دميده مى‏شود ناگهان آنها از قبرها شتابان به سوى ( دادگاه ) پروردگارشان مى‏روند.


52 -مى‏گويند اى واى بر ما ! چه كسى ما را از خوابگاهمان برانگيخت ؟ ( آرى ) اين همان است كه خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان ( او ) راست گفتند.


53 -صيحه واحدى بيش نيست ( فريادى از اين برمى‏خيزد ) ناگهان همگى نزد ما حاضر مى‏شوند.


تفسير : صيحه‏هاى رستاخيز!


به دنبال ذكر منطق سست و بهانه‏جويانه كفار در مورد انفاقها كه در آيات قبل گذشت، در آيات مورد بحث سخن را از استهزاء آنها نسبت به قيام قيامت شروع مى‏كند ، و منطق پوسيده آنها را در مورد انكار معاد با جواب قاطع در هم مى‏كوبد.


به علاوه بحثهائى را كه در طى آيات پيشين در زمينه توحيد بيان شد با بحثهاى معاد تكميل مى‏نمايد.


نخست مى‏فرمايد آنها مى‏گويند : اگر راست مى‏گوئيد اين وعده‏اى را كه شما مى‏دهيد كى خواهد آمد ؟ ! ( و يقولون متى هذا الوعد ان كنتم صادقين).


اينكه شما نمى‏توانيد تاريخى براى قيام قيامت تعيين كنيد دليل بر اين است كه در گفتار خود صادق نيستيد!


تفسير نمونه ج : 18ص:407


آيه بعد به اين سؤال توأم با سخريه يك پاسخ محكم و جدى داده مى‏گويد : قيام قيامت و پايان اين جهان براى خدا مساله پيچيده ، و كار مشكلى نيست : آنها جز اين انتظار نمى‏كشند كه يك صيحه عظيم آسمانى فرا رسد و آنان را ناگهانى فرو گيرد در حالى كه مشغول جنگ و جدال در مورد دنياى خويش هستند ! ( ما ينظرون الا صيحة واحدة تاخذهم و هم يخصمون).


همين يك فرياد عظيم آسمانى كافى است كه همه را در يك لحظه كوتاه ، هر كدام در همان مكان و همان حالتى كه هستند قبض روح كند ، و زندگى پر غوغاى مادى آنها كه معركه دعواها و ميدانجنگ دائمى آنان است جاى خود را به دنيائى خاموش و خالى از هر سر و صدا بدهد.


در روايات اسلامى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه اين صيحه آسمانى آنچنان غافلگيرانه است كه دو نفر در حالى كه پارچه‏اى را گشوده‏اند و مشغول معامله‏اند پيش از آنكه آن را برچينند و بپيچند جهان پايان مى‏يابد ! و كسانى هستند كه در آن لحظه لقمه غذا از ظرف برداشته اما پيش از آنكه به دهان آنها برسد صيحه آسمانى فرا مى‏رسد و جهان پايان مى‏يابد ، كسانى هستند كه مشغول تعمير و گل مالى حوضند تا چهار پايان را سيراب كنند پيش از آنكه چهار پايان سيراب شوند قيامت بر پا مى‏شود ! ( تقوم الساعة و الرجلان قد نشرا ثوبهما يتبايعانه فما يطويانه حتى تقوم ! ، و الرجل يرفع اكلته الى فيه فما تصل الى فيه حتى تقوم ! ، و الرجل يليط حوضه ليسقى ماشيته فما يسقيها حتى تقوم ! ) .


جمله ما ينظرون در اينجا به معنى انتظار نمى‏كشند آمده است ، زيرا ماده نظر چنانكه راغب در مفردات مى‏گويد به معنى گردش فكر


تفسير نمونه ج : 18ص :408


يا انديشه است براى مشاهده يا ادراك چيزى ، و گاه به معنى تامل و جستجوگرى ، و نيز به معنى معرفت حاصل از جستجوگرىآمده است.


صيحه در اصل به معنى شكافتن چوب يا لباس و برخاستن صدا از آن است ، سپس در هر صداى بلند ، و فرياد مانند ، به كار رفته ، گاه به معنى طول قامت نيز آمده ، مثلا گفته مى‏شود : بارض فلان شجر قد صاح ! : در فلان زمين درختى است كه فرياد مى‏كشد يعنى آنچنان طولانى شده كه گوئى فرياد مى‏زند و مردم را به سوى خود مى‏خواند.


يخصمون از ماده خصومت به معنى نزاع و جنگ است.


اما در چه چيز آنها جدال مى‏كنند ؟ در آيه ذكر نشده است ، ولى پيداست كه منظور جدال در امر دنيا ، و امور زندگى مادى است ، ولى بعضى آن را به معنى جدال در امر معاد گرفته‏اند ، در حالى كه معنى اول مناسبتر به نظر مى‏رسد ، هر چند اراده معنى جامعى كه شامل هر دو شود و هر گونه جدال و مخاصمه را در بر گيرد نيز بعيد نيست .


قابل توجه اينكه ضميرهاى متعدد موجود در آيه همه ، به مشركان مكه بر مى‏گردد كه در امر معاد ترديد داشتند ، و از روى استهزا مى‏گفتند : قيامت كى بر پا خواهد شد ؟ ولى مسلم است منظور شخص آنها نيست ، بلكه نوع آنهاست ( نوع انسانهاى غافل و بيخبر از امر معاد ) زيرا آنها مردند و اين صيحه آسمانى را هرگز نديدند ( دقت كنيد).


به هر حال قرآن با اين تعبير كوتاه و قاطع به آنها هشدار مى‏دهد كه اولا قيامت به طور ناگهانى و غافلگيرانه بر پا مى‏شود ، و ثانيا موضوع پيچيده‏اى نيست كه آنها در امكانش به بحث و مخاصمه برخيزند ، با يك صيحه ، همه چيز پايان مى‏گيرد و دنيا به آخر مى‏رسد .



تفسير نمونه ج : 18ص :409


لذا در آيه بعد مى‏گويد : اين مساله به قدرى سريع و برق‏آسا و غافلگيرانه است كه حتى توانائى بر وصيت و سفارش نخواهند داشت ، و حتى فرصت مراجعت به سوى خانواده و منزلهاى خود را پيدا نمى‏كنند ! ( فلا يستطيعون توصية و لا الى اهلهم يرجعون).


معمولا هنگامىكه حادثه‏اى به انسان دست مى‏دهد و انسان احساس مى‏كند پايان عمرش نزديك شده ، سعى مى‏كند هر جا هست خود را به منزل و ماواى خويش برساند ، و در ميان همسر و فرزندانش قرار گيرد ، سپس كارهاى نيمه تمام و سرنوشت بازماندگان خود را از طريق وصيت بر عهده اين و آن بگذارد و سفارش آنها را به ديگران بكند.


اما مگر صيحه پايان دنيا به كسى مجال مى‏دهد ؟ و يا به فرض اينكه مجالى باشد مگر كسى زنده مى‏ماند كه توصيه‏هاى انسان را بشنود ؟ و يا فى المثل زن و فرزند بر بالين همسر و پدر بنشينند و سر او را در آغوش گيرند تا به آرامش جان دهند ؟ هيچيك از اين امور ، امكان پذير نيست .


و اينكه مى‏بينيم توصيه به صورت نكره آمده اشاره به اين است كه حتى مجال يك توصيه و سفارش كوچك را نيز پيدا نمى‏كنند.


سپس به مرحله ديگر كه مرحله حيات بعد از مرگ است اشاره كرده ، مى‏گويد : بار ديگر در صور دميده مى‏شود ، ناگهان همه آنها از قبرها بيرون آمده ، شتابان به سوى دادگاه پروردگارشان رهسپار مى‏شوند ( و نفخ فى الصور فاذا هم من الاجداث الى ربهم ينسلون).


خاكها و استخوانهاى پوسيده به فرمان پروردگار لباس حيات در تن مى‏پوشند ، و از قبر سر بر مى‏آورند ، و براىمحاكمه و حساب در آن دادگاه عجيب حاضر مى‏گردند ، همانگونه كه با يك صيحه همگى مردند با يك ( نفخه)


تفسير نمونه ج : 18ص :410


(دميدن در صور ) جان مى‏گيرند و زنده مى‏شوند ، نه مرگ آنها براى خدا مشكلى دارد ، و نه احياى آنها ، درست همانند شيپورى كه براى جمع شدن و آماده باش لشكر زده مى‏شود ، و در يك لحظه ، همه از خواب برمى‏خيزند ، و از خيمه‏ها بيرون مى‏دوند ، و در صف حاضر مى‏شوند ، زنده كردن مردگان نيز براى خدا همين گونه ساده و سريع است ! اجداث جمع جدث ( بر وزن قفس ) به معنى قبر است ، اين تعبير به خوبى نشان مى‏دهد كه معاد علاوه بر جنبه روحانى جنبه جسمانى نيز دارد ، و از همان مواد قبلى جسم جديد ساخته و پرداخته مى‏شود .


تعبير به نفخ ( دميده شد ) به صورت فعل ماضى به خاطر آنست كه عرب معمولا مسائل مسلم آينده را به صورت فعل ماضى بيان مى‏كند ، اشاره به اينكه هيچگونه شك و ترديدى در آن راه ندارد گوئى قبلا رخ داده است.


ينسلون از ماده نسل ( بر وزن فصل ) به معنى راه رفتن سريع است راغب در مفردات مى‏گويد اين كلمه در اصل به معنى جدا شدن از چيزى است ، و اينكه به فرزندان انسان نسل گفته مى‏شود به خاطر آنست كه از پدر و مادر جدا شده‏اند ، ( بنا بر اين هنگامى كه انسان با سرعت دور مى‏شود و جدا مى‏گردد اين تعبير در آن به كار مى‏رود ) .


تعبير به ربهم ( پروردگارشان ) گويا اشاره به اين است كه ربوبيت و مالكيت و تربيت خداوند ايجاب مى‏كند كه حساب و كتاب و معادى در كار باشد.


به هر حال از آيات قرآن به خوبى استفاده مى‏شود كه پايان اين جهان و آغاز جهان ديگر هر دو با يك جنبش انقلابى و ناگهانى صورت مى‏گيرد ، و از هر كدام از آنها به نفخه صور ( دميدن در شيپور ) تعبير شده است كه شرح كامل آن به خواست خداوند در سوره زمر ذيل آيه 68 خواهد آمد .



تفسير نمونه ج : 18ص :411


سپس مى‏افزايد : در اين هنگام منكران رستاخيز و معاد مى‏گويند : اى واى بر ما ! چه كسى ما را از خوابگاهمان برانگيخت ؟ ! ( قالوا يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا).


اين همان چيزى است كه خداوند رحمن وعده داده است ، و فرستادگان او راست گفتند ! ( هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون).


آرى صحنه آنچنان گويا و دهشت‏انگيز است كه انسان همه مسائل باطل و خرافى را به دست فراموشى مى‏سپرد ، و جز اعتراف صريح به واقعيتها راهى نمى‏يابد ، قبرها را به خوابگاهى تشبيه مى‏كند ، و رستاخيز را به بيدار شدن از خواب ، همانگونه كه در حديث معروف نيز وارد شده است : كما تنامون تموتون و كما تستيقضون تبعثون همانگونه كه مى‏خوابيد مى‏ميريد و همانگونه كه از خواب برمى‏خيزيد زنده مى‏شويد .


در اينجا نخست وحشت مى‏كنند و فرياد مى‏كشند كه اى واى بر ما چه كسى ما را از اين خواب بيدار كرد ؟ و از خوابگاهمان برانگيخت ؟ ! اما به زودى متوجه مى‏شوند و به يادشان مى‏آيد كه پيامبران راستين از سوى خدا در دنيا وعده امروز را به آنها داده‏اند ، به خودشان پاسخ مى‏گويند : اين وعده خداوند رحمن است ، خداوندى كه رحمت عامش همگان را فرا گرفته و پيامبرانش راست گفتند ، و از اين روز ما را آگاه ساختند ، اما افسوس كه ما همه را به باد سخريه و استهزا گرفتيم .


بنا بر اين جمله هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون دنباله كلام همان منكران رستاخيز است ، ولى بعضى آن را سخن فرشتگان و يا مؤمنان دانسته‏اند كه بر خلاف ظاهر آيه است ، و هيچ ضرورتى براى آن نيست ، چه اينكه اعتراف منكران در آن روز به حقايق مطلبى نيست كه تنها در اين آيه آمده باشد ، چنانكه در سوره انبياء آيه 97 آمده است و اقترب الوعد الحق فاذا هى شاخصة ابصار


تفسير نمونه ج : 18ص :412


الذين كفروا يا ويلنا قد كنا فى غفلة من هذا بل كنا ظالمين : وعده حق ( قيامت ) نزديك مى‏شود در آن هنگام چشمهاى كافران از شدت وحشت از حركت باز مى‏ماند ، مى‏گويند : اى واى بر ما كه از اين امر در غفلت بوديم ، بلكه ما ستمگر بوديم .


به هر حال تعبير به مرقد كه به معنى خوابگاه و خواب مى‏آيد.


بيانگر اين واقعيت است كه آنها در عالم برزخ در حالتى شبيه به حالت خواب فرو مى‏روند و چنانكه در ذيل آيه 100 سوره مؤمنون گفته‏ايم برزخ نسبت به اكثريت مردم كه در حالتى متوسط از ايمان و كفر قرار دارند بى‏شباهت به حالت خواب نيست ، در حالى كه مؤمنان پيشرو ، و كافران فوق العاده بدكار در آنجا كاملا هوشيارند و متنعم به نعمتها و يا گرفتار انواع عذابند .


بعضى نيز احتمال داده‏اند كه هول و وحشت قيامت به اندازه‏اى است كه عذاب برزخى در مقابل آن همانند خواب آرامى بيش نيست.


سپس براى توضيح چگونگى سرعت وقوع اين نفخ صور مى‏فرمايد : آن صيحه واحدى بيش نيست ، فريادى عظيم برمى‏خيزد و همگى نزد ما حاضر مى‏شوند ( ان كانت الا صيحة واحدة فاذا هم جميع لدينا محضرون).


بنا بر اين براى احياى مردگان و برخاستن آنها از قبرها و حضورشان در دادگاه عدل پروردگار زمان زيادى وقت لازم نيست ، همانگونه كه براى مرگ انسانها زمان طولانى لازم نبود ، صيحه اول فرياد مرگ است ، و صيحه دوم فرياد زندگى و حيات و حضور در دادگاه عدل پروردگار !


تفسير نمونه ج : 18ص :413


تعبير به صيحة ( يك فرياد ) و تاكيد آن با واحدة و سپس تعبير به اذا كه در اين گونه موارد وقوع ناگهانى چيزى را خبر مى‏دهد ، و تعبير به هم جميع لدينا محضرون به صورت جمله اسميه همگى دليل بر وقوع سريع اين مقطع از رستاخيز است.


لحن قاطع اين آيات و آهنگ نافذ آنها چنان در قلب انسانها اثر مى‏گذارد كه گوئى اين فرياد را با گوش جان مى‏شنوند كه اى انسانهاى به خواب رفته ! اى خاكهاى پراكنده ! و اى استخوانهاى پوسيده ! بپاخيزيد ، بپاخيزيد و براى حساب و جزا آماده شويد ، و چه زيباست آيات قرآن و چه گويا انذارات آن ؟


تفسير نمونه ج : 18ص :414


فَالْيَوْمَ لا تُظلَمُ نَفْسٌ شيْئاً وَ لا تجْزَوْنَ إِلا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(54) إِنَّ أَصحَب الجَْنَّةِ الْيَوْمَ فى شغُلٍ فَكِهُونَ‏(55) هُمْ وَ أَزْوَجُهُمْ فى ظِلَلٍ عَلى الأَرَائكِ مُتَّكِئُونَ‏(56) لهَُمْ فِيهَا فَكِهَةٌ وَ لهَُم مَّا يَدَّعُونَ‏(57) سلَمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍ رَّحِيمٍ‏(58)


ترجمه:


54 -امروز به هيچكس ستم نمى‏شود و جز آنچه را عمل مى‏كرديد جزا داده نمى‏شويد.


55 -بهشتيان امروز به نعمتهاى خدا مشغول و مسرورند ( و از هر انديشه ناراحت كننده بركنار).


56 -آنها و همسرانشان در سايه‏هاى ( قصرها و درختان بهشتى ) بر تختها تكيه كرده‏اند!


57 -براى آنها در بهشت ميوه بسيار لذت بخشى است و هر چه بخواهند در اختيار آنها خواهد بود.


58 -براى آنها سلام ( و درود الهى ) است ، اين سخنى است از ناحيه پروردگار مهربان!


تفسير نمونه ج : 18ص :415


تفسير : بهشتيانغرق در مواهب مادى و معنوى


در اينجا بحث پيرامون چگونگى حساب در محشر را سربسته گذارده و از آن مى‏گذرد ، و به تشريح سرانجام كار مؤمنان صالح و كافران طالح پرداخته ، چنين مى‏گويد : امروز به هيچكس ستم نمى‏شود ( فاليوم لا تظلم نفس شيئا).


نه از پاداش كسى كاسته مى‏شود ، و نه كيفر كسى افزون مى‏گردد ، و حتى به قدر يك سر سوزن كم و زياد و بيدادگرى و ظلم و ستم وجود ندارد.


سپس به بيانى مى‏پردازد كه در حقيقت دليل روشن و زنده‏اى براى عدم وجود ظلم در آن دادگاه بزرگ است مى‏فرمايد : شما جز آنچه را عمل مى‏كرديد جزا داده نمى‏شويد ( و لا تجزون الا ما كنتم تعملون ) .


ظاهر اين تعبير بدون آنكه چيزى در تقدير گرفته شود اين است كه جزاى همه شما همان اعمال خودتان است ، چه عدالتى از اين بهتر و برتر ؟ ! به عبارت ديگر : اعمالى كه از نيك و بد در اين عالم انجام مى‏دهيد در آنجا همراه شما خواهد بود ، همان اعمال تجسم مى‏يابد ، و در تمام مواقف محشر و بعد از پايان حساب ، همدم و همنشين شماست ، آيا محصول اعمال كسى را به او تحويل دادن بر خلاف عدالت است ؟ و آيا نفس اعمال را تجسم بخشيدن و قرين او ساختن ظلم است ؟ و از اينجا روشن مى‏شود كه اساسا ظلم در آن صحنه مفهوم ندارد و اگر در اينجا در ميان انسانها گاهى عدالت است و گاهى ظلم به خاطر آنست كه توانائى اين را ندارند كه اعمال هر كس را به خود او تحويل دهند .


جمعى از مفسران چنين تصور كرده‏اند كه جمله اخير مخصوص بدكاران و كفار است كه به قدر اعمالشان كيفر مى‏بينند ، و شامل مؤمنان نمى‏شود ، چرا كه خداوند بيش از اعمالشان به آنها پاداش مى‏دهد.



تفسير نمونه ج : 18ص :416


ولى با توجه به يك نكته اين اشتباه بر طرف مى‏گردد ، و آن اينكه : در اينجا سخن از عدالت در پاداش و كيفر است و گرفتن جزاى استحقاقى ، اين منافات ندارد كه خداوند براى مؤمنان از فضل و رحمتش هزاران هزار بيفزايد كه آن مساله تفضل است و اين مساله استحقاق .


سپس به گوشه‏اى از پاداشهاى مؤمنان پرداخته ، و قبل از هر چيز روى مساله آرامش خاطر انگشت مى‏گذارد و مى‏گويد : بهشتيان در آن روز چنان به نعمتهاى خدا مشغولند كه از هر انديشه ناراحت كننده بر كنار مى‏باشند ( ان اصحاب الجنه اليوم فى شغل).


و در نهايت سرور و شادى به سر مى‏برند ( فاكهون).


شغل ( بر وزن شتر ) و شغل ( بر وزن قفل ) هر دو به معنى حوادث و حالاتى است كه براى انسان روى مى‏دهد و او را به خود مشغول مى‏دارد خواه مسرت‏بخش باشد و يا غم‏انگيز .


اما از آنجا كه بلافاصله پشت سر آن ، كلمه فاكهون آورده شده و اين واژه جمع فاكه به معنى مسرور و خوشحال و خندان است ، مى‏تواند اشاره به امورى باشد كه از فرط شادى انسان را چنان به خود مشغول مى‏دارد كه از امور نگرانى‏زا به كلى غافل مى‏سازد ، به طورى غرق در سرور و نشاط خواهد شد كه غم و اندوهى بر او چيره نخواهد گشت ، و حتى هول و وحشتى را كه به هنگام قيام قيامت و حضور در دادگاه عدل الهى به او دست داده به فراموشى مى‏سپارد ، كه اگر به راستى فراموش نشود همواره سايه نگرانى و غم بر دل او سنگينى خواهد كرد ، بنا بر اين يكى از آثار اين اشتغال ذهن فراموش كردن اهوال محشر است .



تفسير نمونه ج : 18ص :417


به هر حال بعد از نعمت آرامش خاطر كه خمير مايه همه نعمتها ، و شرط استفاده از همه مواهب است ، به شرح نعمتهاى ديگر پرداخته ، چنين مى‏گويد : آنها و همسرانشان در سايه‏هاى لذت بخش ، بر تختها ، در خلوتگاهها تكيه كرده‏اند ( هم و ازواجهم فى ظلال على الارائك متكئون).


ازواج به معنى همسران بهشتى ، و يا همسران با ايمانى است كه در اين دنيا داشتند و اينكه بعضى احتمالداده‏اند به معنى همطرازان بوده باشد ( مانند آيه 22 سوره صافات احشروا الذين ظلموا و ازواجهم - ظالمان و همطرازانشان را محشور كنيد ) در اينجا بسيار بعيد به نظر مى‏رسد ، به خصوص اينكه ارائك جمع اريكه طبق گفته جمع كثيرى از مفسران و ارباب لغت به معنى تختهائى است كه در حجله‏گاه مى‏باشد.


تعبير به ظلال ( سايه‏ها ) اشاره به سايه‏هاى درختان بهشتى است كه تختهاى بهشتيان در لابلاى آن قرار گرفته ، و يا سايه قصرهاى بهشتى است و همه اينها نشان مى‏دهد كه در آنجا نيز آفتابى وجود دارد ولى نه آفتابى آزار دهنده ، آرى آنها در سايه مطبوع درختان بهشتى نشاط و سرور ديگرى دارند .


علاوه بر اين براى آنها ميوه بسيار لذت بخشى است ، و هر چه بخواهند در


تفسير نمونه ج : 18ص :418


اختيار آنها خواهد بود ( لهم فيها فاكهة و لهم ما يدعون).


از آيات ديگر قرآن به خوبى استفاده مى‏شود كه غذاى بهشتيان تنها ميوه نيست ، ولى تعبير آيه فوق نشان مى‏دهد كه ميوه آن هم ميوه‏هاى مخصوصى كه با ميوه‏هاى اين جهان بسيار متفاوت است برترين غذاى بهشتى است ، و حتى در اين جهان نيز ميوه به گواهى غذاشناسان بهترين و مناسبترين غذا براى انسان است.


يدعون از ماده دعايه به معنى طلب است ، يعنى هر چه طلب كنند و تمنا نمايند براى آنها حاصل است ، و آرزوئى در دل ندارند كه انجام‏نشدنى باشد .


مرحوم طبرسى در مجمع البيان مى‏گويد : عرب اين تعبير را در مورد تمنى به كار مى‏برد ، مى‏گويد : ادع على ما شئت يعنى : هر چه مى‏خواهى از من بخواه و تمنا كن.


و به اين ترتيب آنچه امروز در فكر انسان بگنجد و آنچه از فكر او خطور نكند از انواع مواهب و نعمتها در آنجا آماده و مهياست ، و پذيرائى خداوند از ميهمانان خود در بالاترين سطح ممكن انجام مى‏شود.


اما مهمتر از همه همان مواهب معنوى است كه در آخرين آيه مورد بحث به آن اشاره كرده ، مى‏فرمايد : براى آنها سلام و تهنيت الهى است ، اين سخنى است از ناحيه پروردگار رحيم و مهربان آنها ( سلام قولا من رب رحيم ) .


اين نداى روح‏افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت او چنان روح انسان را در خود غرق مى‏كند ، و به او لذت و شادى و معنويت مى‏بخشد ، كه با هيچ نعمتى برابر نيست ، آرى شنيدن نداى محبوب ، ندائى آميخته با محبت ، و آكنده


تفسير نمونه ج : 18ص :419


از لطف ، سر تا پاى بهشتيان را غرق سرور مى‏كند ، كه يك لحظه آن بر تمام دنيا و آنچه در آن است برترى دارد ! در روايتى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : در همان حال كه بهشتيان غرق در نعمتهاى بهشتى هستند نورى بر بالاى سر آنها آشكار مى‏شود ، نور لطف خداست كه بر آنها پرتو افكنده ، ندائى برمى‏خيزد كه سلام بر شما اى بهشتيان و اين همان است كه در قرآن آمده : سلام قولا من رب رحيم ، اينجاست كه نظر لطف خداوند چنان آنها را مجذوب مى‏كند كه از همه چيز جز او غافل مى‏شوند ، و همه نعمتهاى بهشتى را در آن حال به دست فراموشى مى‏سپارند ، و اينجاست كه فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى‏شوند و مى‏گويند درود بر شما .


آرى جذبه شهود محبوب ، و ديدار لطف يار ، آنقدر لذت بخش و شوق‏انگيز است كه يك لحظه از آن با هيچ نعمتى حتى با تمام جهان برابر نيست ، و عاشقان ديدار او آنچنانند كه اگر اين افاضه معنوى از آنها قطع شود قالب تهى مى‏كنند ، چنانكه در حديثى از امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) آمده است كه فرمود : لو حجبت عنه ساعة لمت ! اگر يك ساعت از ديدار او محجوب بمانم جان مى‏دهم!!.


جالب اينكه ظاهر آيه اين است كه اين سلام پروردگار كه نثار مؤمنان بهشتى مى‏شود سلامى است مستقيم و بى واسطه ، سلامى است از رب و پروردگار آنهم سلامى كه از رحمت خاصه او يعنى مقام رحيميتش سرچشمه مى‏گيرد و تمام الطاف و كرامات در آن جمع است ، وه چه نعمتى ؟ !


تفسير نمونه ج : 18ص :420


نكته : انواع سلامهائى كه نثار بهشتيان مى‏شود


اصولا بهشت دار السلام است همانگونه كه در آيه 25 سوره يونس مى‏خوانيم : و الله يدعوا الى دار السلام : خداوند مردم را دعوت به دار السلام و سرزمين سلامت و آرامش مى‏كند و بهشتيان كه ساكنان اين سرزمينند گاه با سلام فرشتگان روبرو مى‏شوند كه به هنگام ورود در بهشت از هر درى بر آنها وارد مى‏شوند و مى‏گويند : سلام بر شما بهخاطر شكيبائيهائى كه داشتيد و چه پايان خوبى است اين سرائى كه نصيبتان شده و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار ( رعد - 24).


و گاه ساكنان اعراف آنها را صدا مى‏زنند و مى‏گويند : سلام بر شما ( و نادوا اصحاب الجنة ان سلام عليكم ) ( اعراف - 46).


گاه پس از ورود در بهشت با سلام و تحيت فرشتگان روبرو مى‏شوند و گاه به هنگام قبض روح اين سلام از ناحيه فرشتگان مرگ به آنها نثار مى‏شود و مى‏گويند : سلام بر شما وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى‏داديد ( الذين تتوفيهم الملائكهطيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون ) ( نحل - 32).


و گاه خودشان به يكديگر سلام و درود مى‏فرستند ، و اصولا تحيت آنها در آنجا همان سلام است ( تحيتهم فيها سلام ) ( ابراهيم - 23).


و بالاخره برتر و بالاتر از همه اينها سلام پروردگار است ( سلام قولا من رب رحيم).


خلاصه اينكه در آنجا نه سخن لغوى شنيده مى‏شود و نه كلام بيهوده‏اى ، تنها سلام است سلام لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما الا قيلا سلاما سلاما


تفسير نمونه ج : 18ص :421


(واقعه - 26).


اما نه سلامى كه تنها در لفظ باشد بلكه سلامى كه اثر آرام بخش و سلامت آفرين آن در اعماق روح و جان انسان نفوذ مى‏كند و همه را غرق در آرامش و سلامت مى‏سازد .



تفسير نمونه ج : 18ص :422


وَ امْتَزُوا الْيَوْمَ أَيهَا الْمُجْرِمُونَ‏(59) × أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَبَنى ءَادَمَ أَن لا تَعْبُدُوا الشيْطنَإِنَّهُ لَكمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ‏(60) وَ أَنِ اعْبُدُونىهَذَا صِرَطٌ مُّستَقِيمٌ‏(61) وَ لَقَدْ أَضلَّ مِنكمْ جِبِلاًّ كَثِيراًأَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ‏(62)


ترجمه:


59 -جدا شويد امروز اى گنهكاران!


60 -آيا با شما عهدنكردم اى فرزندان آدم ! كه شيطان را پرستش نكنيد كه او براى شما دشمن آشكارى است ؟


61 -و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است ؟


62 -او افراد زيادى از شما را گمراه كرد ، آيا انديشه نكرديد ؟


 


تفسير : چرا پرستش شيطان مى‏كنيد ؟!


بخشى از سرگذشت شوق‏انگيز و پر افتخار بهشتيان در آيات قبل گذشت ، و در آيات مورد بحث به قسمتى از سرنوشت دوزخيان و بندگان شيطان اشاره


تفسير نمونه ج : 18ص :423


مى‏كند.


نخست اينكه در آن روز با خطابى تحقير آميز مخاطب مى‏شوند و به آنها گفته مى‏شود : جدا شويد امروز اى گنهكاران ! ( و امتازوا اليوم ايها المجرمون ) .


شما بوديد كه در دنيا خود را در صفوف مؤمنان جا زده بوديد و گاه به رنگ آنها در مى‏آمديد ، و از حيثيت و اعتبارشان استفاده مى‏كرديد ، امروز صفوف خود را از آنها جدا سازيد ، و در چهره اصلى خود ظاهر شويد ! اين در حقيقت تحقق همان وعده الهى است كه در آيه 28 سوره ص مى‏گويد : ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فى الارض ام نجعل المتقين كالفجار : آيا كسانى را كه ايمان آورده ، و عمل صالح انجام داده‏اند ، همچون مفسدان در زمين قرار دهيم ؟ يا پرهيزگاران را همطراز بدكاران ؟ ! به هر حال ظاهر آيه مورد بحث همان جداسازى صفوف مجرمان از مؤمنان است ، هر چند مفسران احتمالات متعدد ديگرى نيز داده‏اند ، از جمله : جدا شدن صفوف مجرمان از يكديگر و هر گروهى از آنان در يك رده قرار گرفتن .


يا جدائى آنها از شفيعان و معبودانشان.


و يا جدائى فرد فرد آنها از يكديگر ، به گونه‏اى كه علاوه بر درد و رنج عظيم دوزخ ، درد و رنج جدائى و فراق از هر كس و هر چيز بر آنها سايه سنگين و شوم افكند.


اما شمول خطاب نسبت به همه آنان ، و محتواى جمله و امتازوا معنى اول را كه گفتيم تقويت مى‏كند.


آيه بعدبه ملامتها و سرزنشهاى پر معنى خداوند نسبت به مجرمان در روز


تفسير نمونه ج : 18ص :424


قيامت اشاره كرده ، چنين مى‏گويد : آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را پرستش و اطاعت مكنيد كه او دشمن آشكار شماست ؟ ( ا لم اعهد اليكم يا بنى آدم الا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين).


اين عهد و پيمان الهى از طرق مختلف از انسان گرفته شده ، و بارها اين معنى را به او گوشزد كرده است : نخست آن روز كه فرزندان آدم در زمين نشو و نما كردند اين خطاب به آنها شد : يا بنى آدم لا يفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنة ينزع عنهما لباسهما ليريهما سواتهما انه يريكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم انا جعلنا الشياطين اولياء للذين لا يؤمنون : اى فرزندان آدم ! شيطان شما را نفريبد همانگونه كه پدرتان را از بهشت بيرون كرد ، و لباسشان را از تنشان خارج ساخت تا عورتشان را براى آنها آشكار كند ! چه اينكه او و پيروانش شما را مى‏بينند و شما آنها را نمى‏بينيد ، ( بدانيد ) ما شياطين را اولياى كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏آورند ( اعراف - 27 ) .


سپس همين اخطار به طور مكرر بر زبان رسولان الهى جارى شد ، چنانكه در آيه 62 سوره زخرف مى‏خوانيم و لا يصدنكم الشيطان انه لكم عدو مبين : شيطان شما را از راه حق باز ندارد كه او دشمن آشكار شماست .


و در آيه 168 - بقره مى‏خوانيم : و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدو مبين : از گامهاى شيطان پيروى نكنيد كه او براى شما دشمن آشكارى است ! از سوى ديگر اين پيمان در عالم تكوين به زبان اعطاى عقل به انسان نيز گرفته شده است ، چرا كه دلائل عقلى به روشنى گواهى مى‏دهد انسان نبايد فرمان كسى را اطاعت كند كه از روز نخست كمر به دشمنى او بسته او را از بهشت بيرون كرده و سوگند به اغواى فرزندانش خورده است.



تفسير نمونهج : 18ص :425


از سوى سوم با سرشت و فطرت الهى همه انسانها بر توحيد ، و انحصار اطاعت براى ذات پاك پروردگار ، نيز اين پيمان از انسان گرفته شده است ، و به اين ترتيب نه با يك زبان كه با چندين زبان اين توصيه الهى تحقق يافته و اين عهد و پيمان سرنوشت‏ساز امضا شده است.


اين نكته نيز قابل توجه است كه عبادت در جمله لا تعبدوا الشيطان به معنى اطاعت است ، زيرا عبادت هميشه به معنى پرستش و ركوع و سجود نمى‏آيد ، بلكه يكى از اشكال آن همان اطاعت كردن است ، چنانكه در آيه 47 سوره مؤمنون مى‏خوانيم كه فرعون و اطرافيانش بعد از مبعوث شدن موسى (عليه‏السلام‏) و هارون (عليه‏السلام‏) گفتند : ( ا نؤمن لبشرين مثلنا و قومهما لنا عابدون ) .


آيا ما به دو انسانى كه همانند ما هستند ايمان بياوريم ، در حالى كه قوم آنها عبادت و اطاعت ما مى‏كردند ؟ ! و در آيه 31 سوره توبه مى‏خوانيم : خداوند در باره يهود و نصارى مى‏فرمايد : اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسيح بن مريم و ما امروا الا ليعبدوا الها واحدا : آنها دانشمندان و راهبان خود را معبودانى در برابر خدا قرار دادند ، همچنين مسيح فرزند مريم را ، در حالى كه جز به عبادت خداوند يگانه كه هيچ معبودى جز او نيست دستور نداشتند .


جالب اينكه در روايتى از امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) كه در ذيل اين آيه آمده چنين مى‏خوانيم : اما و الله ما دعوهم الى عبادة انفسهم ، و لو دعوهم ما اجابوهم و لكن احلوا لهم حراما و حرموا عليهم حلالا فعبدوهم من حيث لا يشعرون ! : به خدا سوگند آنها ( دانشمندان و راهبان ) يهود و نصارى را به عبادت خويشتن دعوت نكردند ، و اگر دعوت مى‏كردند هرگز يهود و نصارى دعوتشان را اجابت نمى‏نمودند ، ولى آنها حرامى را براى ايشان حلال و حلالى را حرام كردند ( و آنها


تفسيرنمونه ج : 18ص :426


پذيرا شدند ) و به اين ترتيب بدون توجه آنان را پرستش كردند.


نظير همين معنى با تفاوت مختصرى در روايات ديگر نيز وارد شده است : از جمله در روايتى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من اطاع رجلا فى معصية فقد عبده : كسى كه انسانى را در معصيت پروردگار اطاعت كند او را پرستش كرده ! و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده است : من اصغى الى ناطق فقد عبده ، فان كان الناطق يؤدى عن الله فقد عبد الله ، و ان كان الناطق يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان : كسى كه به سخنگوئى گوش فرا دهد ( و سخنش را بپذيرد ) او را پرستش كرده ! اگر ناطق حكم خدا را مى‏گويد : پرستش خدا كرده ، و اگر از سوى شيطان سخن مى‏گويد پرستش شيطان كرده است ! ( 3 ) در آيه بعد براى تاكيد بيشتر و بيان آنچه وظيفه فرزندان آدم است مى‏فرمايد : آيا من به شما عهد نكردم كه مرا بپرستيد و از من اطاعت كنيد كه راه مستقيم همين است ( و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم ) .


از يكسو پيمان گرفته كه اطاعت شيطان نكنند ، چرا كه او دشمنى و عداوت خود را از روز نخست آشكار ساخته ، كدام عاقل به فرمان دشمن ديرينه و آشكارش ترتيب اثر مى‏دهد ؟ و در مقابل پيمان گرفته كه از او اطاعت كنند ، و دليلش را اين قرار مى‏دهد كه صراط مستقيم همين است و اين در حقيقت بهترين محرك انسانها است ، چرا كه فى المثل هر كس در وسط بيابان خشك و سوزانى گرفتار شود و جان خود


تفسير نمونه ج : 18ص :427


و همسر و فرزند و اموالش را در خطر دزدان و گرگان ببيند ، مهمترين چيزى كه به آن مى‏انديشد پيدا كردن راه مستقيم به سوى مقصد است ، راهى كه سريعتر و آسانتر او را به سر منزل نجات برساند.


ضمنا از اين تعبير استفاده مى‏شود كه اين جهان سراى اقامت نيست ، چرا كه راه را به كسى ارائه مى‏دهند كه از گذرگاهى عبور مى‏كند و مقصدى در پيش دارد .


باز براى شناسائى هر چه بيشتر اين دشمن قديمى خطرناك مى‏افزايد : او افراد زيادى از شما را گمراه كرد ، آيا انديشه نكرديد ؟ ! ( و لقد اضل منكم جبلا كثيرا فلم تكونوا تعقلون).


آيا نمى‏بينيد چه بدبختيهائى شيطان بر سر پيروان خود آورده ؟ آيا تاريخ پيشينيان را مطالعه نكرديد تا ببينيد بندگان او به چه سرنوشت شوم و دردناكى گرفتار شدند ؟ ويرانه‏هاى شهرهاى بلا ديده آنها در برابر چشم شماست ، و عاقبت غم‏انگيز آنها براى هر كس كمترين تعقل و انديشه‏اى داشته باشد روشن است.


پس چرا دشمنى را كه امتحان عداوت خود را بارها و بارها داده است جدى نمى‏گيريد ؟ باز با او طرح دوستى مى‏ريزيد ، و حتى او را رهبر و ولى و راهنماى خويش انتخاب مى‏كنيد.


جبل ( به كسر ج و ب و تشديد لام ) چنانكه راغب در مفردات گويد به معنى جماعت و گروه است كه از نظر عظمت تشبيه به جبل ( بر وزن عمل ) به معنى كوه شده است ، و تعبير كثيرا براى تاكيد بيشتر در مورد پيروان شيطان است كه در هر جامعه‏اى قشر عظيمى را تشكيل مى‏دهند.


بعضى عدد جبل را ده هزار نفر يا بيشتر نوشته‏اند ، و براى كمتر از آن


تفسير نمونه ج : 18ص :428


اين تعبير را مناسب ندانسته‏اند ولى بعضى اين اعداد را لازم نمى‏دانند.


به هر حال عقل سليم ايجاب مى‏كند كه انسان از چنين دشمن خطرناكى كه به هيچ انسانى رحم نمى‏كند و قربانيانش در هر گوشه و كنارى بر خاك هلاكت افتاده‏اند سخت بر حذر باشد ، و آنى به خود اجازه غفلت ندهد چنانكه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آن پيشواى آگاه و بيدار در يكى از خطبه‏هايش براى توجه به اين حقيقت ، مردم را مخاطب ساخته مى‏گويد : فاحذروا عباد الله ! عدو الله ، ان يعديكم بدائم ، و ان يستفزكم بندائه ، و ان يجلب عليكم بخيله و رجله، فلعمرى لقد فوق لكم سهم الوعيد ، و اغرق اليكم بالنزع الشديد ، و رماكم من مكان قريب ، فقال رب بما اغويتنى لازينن لهم فى الارض و لاغوينهم اجمعين : اى بندگان خدا ! از اين دشمن خدا بر حذر باشيد ، مبادا شما را به بيمارى خويش ( كبر و غرور ) مبتلا سازد ، و با نداى خود شما را به حركت در آورد ، و به وسيله لشكريان سواره و پياده‏اش شما را جلب كند ، به جان خودم سوگند او تيرى خطرناك براى شكار كردن شما به چله كمان گذاشته ، و آن را با قدرت و شدت تا سرحد توانائى كشيده ، و از نزديكترين مكان شما را هدف قرار داده ! ، هم او گفته است : پروردگارا به سبب آنكه مرا اغوا كرده‏اى زرق و برق زندگى را در چشم آنها جلوه مى‏دهم ، و همه آنها را اغوا خواهم كرد ( در حالى كه خداوند سبب گمراهيش نبود بلكه هواى نفسش او را گمراه ساخته ) .


و راستى عجيب است كه چنين دشمنى را به دوستى برگزينيم ، و به گفته شاعر : كجا بر سر آيم از اين عار و ننگ كه با او به صلحيم و با حق به جنگ ؟.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :